سلام،

حالا که دانشگاه لطف کرده و یه فضایی برای ابراز وجود بیشتر به ما داده ما هم از این فرصت استفاده می کنیم و شروع می کنیم به نوشتن و ابراز هستی!

این نوشته ها طبق اصل اصالت نفع به هیچ وجه در راستای کمک به خلق نیست و تا حد امکان سعی میشه حالت توصیه نداشته باشه و حالا اگر کسی به هر نحوی از مطالب خوشش بیاد تقصیر خودشه...

 امروز چهارشنبه است و هوا هم با اینکه سرده ولی از دیروز گرمتره . چرا گرمتره؟

چون هوا مثل هر پدیده ی دیگه ای امری نسبیست و این نسبیت لعنتی همه جا خودشو نشون میده مخصوصا بعد از دوره رنسانس که اروپایی ها از دست کلیسای اون زمان خسته شده بودن. البته بماند که همین ها هم بالذات نسبی ان و ظاهرشون مطلق میزنه. نمی دونم میفهمین چی میگم یا اصلا میفهمم چی میگم؟!

کلا این فهم و ادراک هم به نظر یه تصویراز واقعیت  بیشتر نیستن و البته چون انسان از این تصویر نمیتونه فراتر بره پس فرض میکنیم این تصویر عین واقعیت و به بازی ادامه میدیم و دیگه به بقیش هم کار نداریم. مثل جریان فیل و شمع کتاب مولانا که هر کسی یه برداشتی از فیل توی تاریکی داشت تا وقتی که همه جا روشن شد.

البته الزامی نداره که من دنبال نور باشم تا بتونم فیل رو ببینم . الزامی داره؟ خب اگه الزامی داره شما بگرد دنبالش ولی بی خیال ما شو حاجی . ما گشتامونو زدیم و الان خیلی خسته ایم. و چون تظاهر به خستگی! خودش خستگی میاره پس با اجازه مرخص میشم و همتونو به خدای بزرگ میسپرم.