مردمشناس علاقهمند به زبانشناسي
كلود لوي استروس، مردمشناس معروف فرانسوي و پایهگذار مردمشناسی ساختاری است كه علاوه بر آن به فلسفه، حقوق و زبانشناسي هم علاقهمند بود.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، هرچند استروس فرانسوي است اما از آنجايي كه پدرش نقاش بود و در بروكسل كار ميكرد، او 28 نوامبر 1908 در همان شهر به دنيا آمد.
وي در دانشگاه سوربن پاريس به تحصيل در حقوق و فلسفه پرداخت و سال 1935 پس از چند سال تدريس در دوره دبيرستان، پيشنهاد شركت در يك ماموريت فرهنگي در برزيل را پذيرفت؛ جايي كه در آنجا ميتوانست به عنوان استاد مهمان در دانشگاه سائوپائولو تدريس كند.
او تا سي و يك سالگي در برزيل زندگي كرد و در همان ايام بود كه تحقيقي ميداني درحوزه قومشناسي را بر عهده گرفت. سپس به تحقيقات دورهاي در مورد سرخپوستان آمازون پرداخت و در اين مدت آموختن زبانهاي آنها را آغاز و براي مدتي در بين آنها زندگي كرد.
استروس سالها بعد، براي تحقيق ديگري عازم آنجا شد و اينبار به طور حرفهاي به عنوان يك مردمشناس در دانشگاه شروع به كار كرد.
وي در سال 1939به فرانسه بازگشت و برای انجام خدمت سربازی وارد ارتش شد و با شروع جنگ جهانی دوم به آمریکا سفر كرد. او بيشتر زمان جنگ را در نيويورك گذراند و بههمراه ديگر مهاجران روشنفكر در مدرسه جدید پژوهشهای اجتماعی به تدريس پرداخت.
در همانجا با رومن ياكوبسن، زبانشناس معروف، آشنا شد. رابطه او با ياكوبسن منجر به شكلگيري ديدگاههاي نظري او شد. البته هر دوي آنها از شخصيتهاي محوري تفكر ساختارگرايي بودند.
از سوي ديگر لوي استروس تحت تاثير مردمشناس آمريكايي «فرانس بوآز» نيز قرار گرفت كه در دانشگاه كلمبيا تدريس ميكرد.
«فرانس بوآز» در يكي از شبهاي سال 1942 زماني كه مشغول صرف شام بودند، بر اثر سكته قلبي در آغوش لوي استروس جان سپرد. اين نزديكي انديشه ميان بواس و لوي، باعث شد كارهاي ابتدايي لوي، بيشتر رنگ و بوي آمريكايي داشته باشد.
سپس لوي به فرانسه بازگشت و در همان زمان دكتراي خود را از دانشگاه سوربن گرفت بعد از مدتي مدیریت «موزه مردم» و «مدرسه عملی مطالعات عالی» و سردبیری «انسان» مجله فرانسوی مردمشناسی را پذيرفت و از سال 1953 تا 1960 مقام دبیر کلی شورای بینالمللی علوم اجتماعی را بر عهده داشت و از سال 1960 تا كنون استاد مردمشناسي اجتماعی «کلژ دو فرانس» است.
وی به دریافت نشان زرین مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه نایل آمده است.
يكي از نكات جالب در كارهاي لوي استروس، استفاده از زبانشناسي در اسطورهشناسي است. لوی استروس اسطوره را زیرمجموعه نظریههای فرهنگی خود قرار میدهد و اساطیر را تلاش دیالکتیکی انسان ميداند، برای یافتن معنایی از میان اطلاعات بینظمی که طبیعت ارائه میدهد و بر پایه نظریههای زبانشناسی مدرن تحتتاثیر مفهوم «واج» در زبانشناسی، به کوچکترین جزء اسطوره یعنی «سازه اسطورهای» میرسد که همانند جزء بنیادین نظام زبان، در ساخت آن دخیل است. برای او معنای اسطوره، در عناصر منفردی که در ترکیب اسطوره دخیلند، یافت نمیشود، بلکه این معنا را باید در شیوه ترکیب این عناصر بازجست که همان ساختار است. به همین دلیل، لوی استروس، پایهگذار مردمشناسی ساختاری شناخته میشود و شهرت او به دیگر حوزههای علوم انسانی نیز کشیده شده است.
برخي از آثار او عبارتند از:
- سازمان اجتماعی سرخ پوستان بورورو
- تحلیل ساختی در زبانشناسی و مردمشناسی
- زندگی اجتماعی و خانوادگی سرخپوستان نامبیک وارا
- ساختهای مقدماتی خویشاوندی
- نژاد و تاریخ
- مطالعه ساختی اسطوره
- گرمسیریان اندوهگین
- انسانشناسی ساختاری
- داستان اسدیوال
- توتمیسم امروز و اندیشه وحشی
- منطق اساطی
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
زوج زبانشناس، با دو ديدگاه علمي متفاوت
كارول چامسكي همسر، دوست و همراه نوام چامسكي زبانشناس بزرگ، فعال سياسي و منتقد سياستهاي آمريكا بود. ولي كارول هيجگاه زير سايه علمي و سياسي او قرار نگرفت. او خود زبانشناس معروفي بود و تمركز كاریاش بيشتر بر آموزش زبان در كودكان بود.\
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران( ايبنا) كارول چامسكي بين سالهاي 1972 تا 1997 استاد دانشگاه هاروارد بود. تئوريهاي او در حوزه فراگيري زبان نوشتاري و گفتاري به ويژه در كودكان معروف است و پس از بازنشستگي، همسرش، نوام چامسكي را در سفرهايش براي ارائه سخنرانيهاي متعدد همراهي ميكرد.
كارول بيشتر به خاطر كتابش شناخته شده است؛ ازجمله «فراگيري نحو در كودكان پنج تا ده ساله» كه از سوي انتشارات دانشگاه ام اي تي در سال 1969 منتشر شد و در حوزه خود بينظير است. او در اين كتاب، آگاهي و دانش كودكان را از ساختار زبان و درك معاني جملات پيچيده زبان مادريشان بررسي كرده است.
پروفسور كارول چامسكي بر اين اعتقاد است كه كودكان شايد نتوانند متوجه ساختارهاي جملات مبهم و پيچيده در زبان خود شوند؛ ولي به مرور زبان به تفاوتهاي ميان اينگونه جملات پي ميبرند -- بدون اينكه لازم باشد به طور مستقيم در اين زمينه آموزش ببينند.
با اينكه كارول در مطالعات پيشين خود اشاره كرده بود كه فراگيري نحو – ساختار جمله – در سن پنج سالگي كودك كامل ميشود، ولي همچنان معتقد است كه درك برخي ساختارهاي بسيار پيچيده شايد به زماني بيشتر نياز داشته باشد و بعد از پنج سالگي كودكان هنوز از درك كامل اين گونه عبارتها عاجز باشند.
او در پژوهشي جديدتر درباره فراگيري كلمات نوشتاري كه در اواخر دهه 1970 انجام داده بود، روشي را براي كمك به دانشآموزان ابداع كرد تا سريعتر در خواندن تسلط پيدا كنند. در اين روش او از دانشآموزان درخواست كرد كه متني را كه از ضبط صوت در حال پخش بود، بدون صدا بخوانند و اين كار را آنقدر تكرار كنند تا دانشآموزان بدون نياز به ضبط در خواندن آن تسلط پيدا كنند. اين روش آموزشي به عنوان «خواندن مکرر» معروف شد و تا كنون در كلاسهاي درس مورد استفاده قرار گرفته است.
پس از آن، كارول نگاه خود را به سوي تكنولوژي آموزشي معطوف كرد و به دنبال ايجاد نرمافزارهايي بود تا بتواند مهارت خواندن و درك مطلب را در كودكان ارتقا دهد.
«كارول موريس شاتز» اول جولاي 1930 در فيلادلفيا به دنيا آمد و 1949 با نوام چامسكي ازدواج كرد. او از وقتي پنج ساله بود، نوام را ميشناخت چراكه مادرش در مدرسهاي كه پدر نوام مدير آن بود، تدريس ميكرد. در سال1951 موفق به دريافت مدرك كارشناسي زبان فرانسه در دانشگاه پنسيلوانيا شد.
بعد از آن نوام چامسكي به علت فعاليتهاي سياسياش در انتقاد به جنگ ويتنام به زندان فرستاده شد. سال 1960 بود كه کارول به دنبال زنداني شدن همسرش مجبور شد به تنهايي مسووليت گذران زندگي خود و سه فرزندش را بر عهده بگيرد و راهي به جز دريافت مدرك دكترا براي تدريس در دانشگاه نداشت و اين انگيزهاي شد تا بتواند در سال 1968 دوره دكتراي زبانشناسي خود را در دانشگاه هاروارد به پايان برساند.
كارول در مصاحبهاي با « پنسيلوانيا گرت»، مجله دانشگاه پنسيلوانيا گفته بود: «برخي فكر ميكنند كه حرفهاي ما در خانه بايد خيلي جالب باشد چون در يك رشته فعاليت ميكنيم. اين من را به خنده مياندازد. چرا كه هر چند ما هر دو، زبانشناس هستيم ولي ديدگاه كاربردي و آموزشي من از زبانشناسي كاملا متفاوت از ديدگاه نظري و رياضيگونه نوام است و اختلاف نظرهاي بسياري با هم داريم.»
او جمعه، نوزدهم دسامبر 2008 در منزلش در لكسينگتن ايالت ماساچوست به علت سرطان از دنيا رفت.
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
زبانشناسي و مردمشناسي در هم آميخت
«زبان وسيلهاي براي بيان عقايد نيست، بلكه شكلدهنده عقايد است. جهان تا حدي ساخته و پرداخته زبان ماست.
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا): ادوارد ساپير، مردمشناس و زبانشناس، ۲۶ ژانويه سال ۱۸۸۴ در لوننبرگ آلمان به دنيا آمد و در پنج سالگي به آمريكا مهاجرت كرد.
مدرك كارشناسي و كارشناسي ارشدش را در رشته زبانشناسي تاريخي آلماني دريافت كرد و تحصيلات دكترايش را سال ۱۹۰۹ در رشته مردمشناسي از دانشگاه كلمبيا به پايان رساند. در همانجا بود كه با فرانس بوآس آشنا شد و بوآس مشوقش شد براي انجام تحقيقات ساپير در زبانهاي بومي آمريكاييها.
ساپير با كمكهاي بوآس به بررسي زبان در حال انقراض «يانا» از زبانهاي شمال كاليفرنيا پرداخت.
مدتي در دانشگاه كاليفرنيا و پنسيلوانيا تدريس كرد. بين سالهاي ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۵، به مديريت بخش مردمشناسي موزه ملي كانادا منصوب شد و تا هنگام مرگش به تدريس در دانشگاه شيكاگو و يل پرداخت.
وي يكي از پيشگامان زبانشناسي ساختاري آمريكا و از تاثيرگذارترين شخصيتها در چندين مكتب زبانشناسي بود. مطالعات ساپير هم در زبانها بود و هم در رفتارگرايي فرهنگي و شكلگيري شخصيت. ساپير اعتقاد داشت كه زبان، درك انسان را ميسازد. او به ارتباطات ميان شخصيت، گفتار و رفتار اجتماعي ميپرداخت. او يكي از نخستين دانشمنداني بود كه به رابطه ميان مطالعات زباني و انسانشناسي پي برد.
او در مدت زندگياش، شاگردان بسياري را آموزش داد. برخي از شاگردان معروف او كه خود دانشمندان بزرگي شدند، مجموعه مقالات خود را كه بر اساس مطالعات او نوشته بودند، جمعآوري كردند و در كتابي با عنوان «فرهنگ، زبان و شخصيت» به چاپ رساندند و به او تقديم كردند.
«بنجامين ورف» هم از شاگردان او بود كه از برخي پيشنهادات ساپير در مورد تاثير زبان بر تفكر افراد استقبال كرد و به مطالعه در آنها پرداخت و در دوره بيماري ساپير، به جاي او به تدريس در كلاسهايش پرداخت و از همينجا، نظريه مشتركش با بنجامين ورف شكل گرفت.
نظربه ساپير – ورف ميگويد: زبان بر چگونگي درك افراد از واقعيت تاثير ميگذارد. به زبان ساده، محتواي زبان با محتواي فرهنگ در ارتباط است و ساختاز زبان به ساختار فرهنگ وابسته. زبان در حيات آدمي تاثيري ژرف و فراگير دارد.
ساپير به بررسی رابطه ادبيات با زبانشناسي ميپرداخت و به موسیقي از چشمانداز زبانشناسي نگاه ميكرد. او مردمشناسي و روانشناسي را از رهگذر همين علم مرور كرد.
او معتقد بود: هيچچيز در زبان ثابت نيست. زبان هميشه در حال تغيير است و در نتيجه به همان اصطلاح «تغيير در زبان» ميرسد.
ساپير، زبان را مجموعهاي از نمادهاي دلبخواهي گفتاري كه بيانگر صورتهاي ذهني كه همان فكر يا معني است، تعريف ميكند. با اين حال هر چند كه او فكر و گفتار را بسيار به هم نزديك فرض ميكند، اما آنها را برابر نميداند.
او ميگويد: هر زبان دستور زبان خود را دارد و از اين لحاظ هيچ زباني نسبت به ديگري برتر نیست. او زبان را نظامي نمادین و همگون ميداند كه براي ارتباط و انديشيدن به كار ميرود.
ساپير، زبان را محصول فرهنگ و اجتماع ميداند كه بر پايه شالودههاي زيستي و روانشناختي نيز قرار دارد.
«زبان، درآمدي در مطالعه سخن گفتن» منتشر شده در سال ۱۹۲۱ يكي از مهمترين كتابهاي ساپير بوده و هست. این کتاب در سال ۱۳۷۶ به قلم علیمحمد حقشناس به فارسي برگردانده شده.
ادوارد ساپير در ۴ فوريه ۱۹۳۹ به دنبال حمله قلبي در كانكتيكات از دنيا رفت.
برخي ديگر از آثار ساپير عبارتند از:
ريشهشناسي زبان سانسكريت ۱۹۰۷
متوني به زبان ويشرام ۱۹۰۹
متوني به زبان يانا ۱۹۱۰
تكرار اسم در زبان كوماكس ۱۹۱۵
زمان در فرهنگ بوميان آمريكا ۱۹۱۶
متوني به زبان نوكتا ۱۹۳۹
گزيده نوشتهها ۱۹۴۹
روانشناسي فرهنگ ۲۰۰۲
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
ناشناخته در ايران
يسپرسن زبانشناس دانماركي و متخصص دستور زبان انگليسي است. كتابهايش در زمينههاي مختلف از جمله آواشناسي و دستور زبان معروف است.
خبرگزاري كتاب ابران(ايبنا): بسياري از ما، دانشجويان زبانشناسي در همان بدو ورود درگير نظريههاي چامسكي ميشويم.
بسياري از ما، كه زبان را به صورت آكادميك دنبال ميكنيم، حتما با نشانههاي فونتيك جدول IPA آشنا ميشويم.
بسياري از ما، حتما اسم زبان اسپرانتو را شنيدهايم و لودويك زامنهوف را بارها بخاطر ايجاد اين زبان و نيت انسانيش تحسين كردهايم.
اما حتما خيلي از ما نميدانيم كه مفهوم «زبان دروني» چامسكي در دستور زايشي همان است كه يسپرسن در نيمه اول قرن بيستم تحت عنوان «مفهوم ساخت» آورده بود.
و شايد ندانيم كه پاول پسي، زبانشناس فرانسوي، به همراهي عدهاي زبانشناس ديگر از جمله يسپرسن در سال 1886 انجمن بينالمللي آواشناسي«IPA» را تاسيس كرد.
و شايد ندانيم كه بجز اسپرانتو، زبان نوويال هم يك زبان ساختگي است و آفريننده آن كسي نيست جز يسپرسن. هر چند در ايران اين زبان و پديدآورنده آن شناخته شده نيست. او همواره از طرفداران زبانهاي ساختگي بوده است و در سال 1928 اين زبان را با هدف استفاده به عنوان يك زبان بينالمللي كمكي ايجاد كرد.
اتو يسپرسن(Otto Jespersen)، در 16 جولاي 1860 در ژوتلند دانمارك به دنيا ميآيد. وي در دانشگاه كپنهاك موفق به كسب مدرك در زبانهاي انگليسي، فرانسه و لاتين ميشود. سپس براي تحصيل در رشته زبانشناسي در دانشگاه آكسفورد عازم انگليس ميشود.
از 1893 تدريس در دانشگاه كپنهاك را آغاز ميكند و به مدت 32 سال به تدريس زبان انگليسي ميپردازد تا به بازنشستگي ميرسد.
نظريه معروف يسپرسن با نام «مراتب» در زبان دانماركي در 1913 ارائه شده است.
وي در مدت حياتش، چندينبار به عنوان سخنران ميهمان به امريكا دعوت شد و در همين ايام فرصت آن را يافت تا سيستم آموزشي آن كشور را مورد مطالعه قرار دهد.
در 78 سالگي بيوگرافي خود را به نگارش در ميآورد. اين كتاب 50 سال بعد در سال 1995 به انگليسي ترجمه ميشود.
كتاب «ساختار زبان انگليسي» نوشته يسپرسن كه نگاهي جامع به زبان انگليسي از ديدگاه يك غير بومي دارد، پس از گذشت 60 سال از مرگش و قريب به صد سال از اولين چاپ آن، همچنان تجديد چاپ ميشود.
او در 30 آوريل 1943 در سن 83 سالگي در روسكيلده دانمارك چشم از جهان فرو بست.
در اين مدت خدمات برجستهاي در پيشبرد و شكلگيري نظريههاي جديد زبانشناسي، آواشناسي و دستور زبان ارائه كرد. همچنين تحول بزرگي در آموزش زبان در اروپا پديد آورد. تاليفات بسيار او نشانگر اين واقعيت است؛ هرچند در ايران مورد بيمهري واقع شده است:
• توليد آواهاي گفتار - 1889
• شكلگيري زبان - 1894
• ساخت زبان انگليسي - 1905
• دستور زبان انگيسي مدرن - 1909
• زبان - 1922
• فلسفه دستور زبان - 1924
• زبان بينالمللي - 1928
• فرهنگ نوويال - 1930
• نحو تجزيهگرا - 1937
• زندگينامه خود نوشت - 1938
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
از الهيات تا زبانشناسي
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، كنت لي پايك(Kenneth Lee Pike ) نهم ژوئن 1912 در كانيكات آمريكا به دنيا آمد و دردانشگاه گوردون به تحصيل الهيات مسيحيت پرداخت و در سال1933 فارغالتحصيل شد.
پايك ابتدا بر آن بود در چين به عنوان مبلغ مذهبي خدمت كند ولي پذيرفته نشد. در نتيجه، تحصيلاتش را در موسسه سامر زبانشناسي(S.I.L) در دانشگاه اوكلاهاما ادامه داد، موسسهاي كه تمركز اصلي آن بررسي زبانهاي نانوشته و ترجمه انجيل به اين زبانها بود.
او تحصيلات دكترايش زير نظر «ادوارد ساپير» درسال1937 در دانشگاه ميشيگان به پايان برد. تحقيق او مستلزم زندگي در ميان مكستكسها (بوميان مكزيك) بود و همسرش «اِوِلين پايك» نيز خط نوشتاري اين زبان را ايجاد كرد.
پايك، پس از دريافت دكترا در سال1942، رئيس موسسه زبانشناسي سامر شد. در اين موسسه، ترجمه انجيل به زبانهاي نانوشته ادامه پيدا كرد و در سال1951 موفق شد «عهد جديد» انجيل به زبان «مكس تك» را منتشر كند. او تا 1979 رياست اين موسسه را به عهده داشت. همچنين، به مدت30 سال در دانشگاه ميشيگان به عنوان رئيس گروه زبانشناسي، استاد زبانشناسي و رييس موسسه زبان انگليسي خدمت كرد. وي از پيشگامان تدريس و آموزش زبان انگليسي بود و درنهايت استاد ممتاز بازنشسته شناخته شد.
شهرت پايك به ايجاد تمايز ميان آواشناسي و واجشناسي و «نظريه جايگاهي» است. پايك، گفتار را به عنوان رفتار زباني در مجموع رفتارهاي همگاني انسان كه به شكل رويدادهايي پياپي به وقوع ميپيوندد، در نظر گرفت و بر اين اساس، براي بررسي نقش اجتماعي گفتار، آن را به شكل مرتبط و يكپارچه با رفتار زباني مورد توجه قرار داد. او تجزيه، تحليل و توصيف ساخت دستوري زبان را بر پايه جايگاه ساختي تكواژها و چگونگي توزيع و كاربرد آنها در گفتار گسترش داد و از همين رو نظريه ساختارگرايي خود را «نظريه جايگاهي» ناميد.
بر پايه اين نظريه، در زنجير گفتار، هر تكواژ در يك جايگاه ساختي ويژه به كار ميرود. تكواژ كوچكترين واحد نحوي در ساخت دستوري زبان است كه با نقش دستوري خاص به كار ميرود.
دكتر كنت پايك 31 دسامبر 2000 در دالاس تگزاس از دنيا رفت.
برخي از آثار پايك عبارتند از:
1- زبان در ارتباط با تئوري ساختار رفتار انساني (1960)
2- واجشناسي(1967)
3- آهنگ جمله در انگليسي آمريكايي(1945)
4- نواخت در زبانهاي «تيبتو برمن» نپال(1970)
5- تحليل ساختاري (1977)
6- گزيده مقالات (1972)
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
زبانشناس و متفكر فارغ از زمان و مكان
لويي يلمزلف(LOUIS HJELMSLEV) زبانشناس دانماركي و موسس مكتب كپنهاك است. نام يلمزلف همواره جايگاه مستحكمي در ميان متفكران بزرگ فارغ از هر مليتي دارد.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): هنوز خيلي كم سن و سال بود كه يكروز در كمال تعجب پي برد كه در تلفظ خودش ناخودآگاه به طور مداوم تمايز كوچكي ميان دو كلمه همنام قايل ميشود، تمايزي كه بعدها همكاران زبانشناسش هم متوجه نميشوند و شايد درست مثل نيوتن كه با افتادن يك سيب جاذبه را كشف كرد و خيليها هزاران سيب بر سر و رويشان ريخت و متوجه نشدند.
شايد توجه و دقت وي به همين نكات كوچك بود كه موفق شد جايزه بزرگ مدرسه را براي ارائه مقالهاي درخصوص واژههاي مركب در زبان دانماركي تصاحب كند.
بيش از دو سال از تحصيلش در رشته زبانشناسي تطبيقي نگذشته بود كه مدال طلاي دانشگاه را براي مقاله OSCAN INSCRIPTIONS دريافت كرد.
او كه سوم اكتبر 1899 در يك خانواده تحصيلكرده به دنيا آمده بود، تحصيلاتش را در زبانشناسي تطبيقي دانشگاههاي كپنهاك، پراگ و پاريس به پايان رساند.
كمتر كسي پيدا ميشود كه درسن 29 سالگي بتواند كتابي با عظمت «اصول دستور زبان همگاني» را مانند يلمزلف به رشته تحرير درآورد. در تاريخ مختصر زبانشناسي در خصوص اين كتاب چنين آمده است: «وي در اين اثر مدعي وجود يك ساحت مجرد جهاني در امر زبان شد كه حاوي تمامي امكاناتي است كه در تمامي زبانها وجود دارند و در ساحت عيني هر زبان بهخصوصي به گونهاي ديگر نمود پيدا ميكند و همانجا افزود كه نظريه زبانشناسي چنانچه همين يك نكته را درنيابد تا حد نيستانگاري مطلق سقوط ميكند.»
حدود يكسال بعد كتاب ديگري را با عنوان «مقوله حالت» نوشت كه نقش بزرگي در زبانشناسي بر عهده داشت.
در سن 32 سالگي به همراه عدهاي ديگر حلقه زبانشناسي كپنهاك را ايجاد كرد. ايده اصلي تاسيس اين حلقه، همان حلقه زبانشناسي پراگ بود كه در سال 1926 تاسيس شده بود. حلقه كپنهاك مكاني شد براي گفتوگو و بحث در خصوص مسايل نظري و روششناختي زبانشناسي.
پدرش، يوهانس يلمزلف، استاد رياضيات دانشگاه بود و شايد همين جرقهاي براي نظريه معروف گلاسماتيكس يا تحليل بنيادي شد كه در نتيجه تحقيقات يلمزلف و هانس جارگن اولدال كه به دنبال كشف منطق رياضيات و جبر در زبانشناسي بودند، بدست آمد.
نام يلمزلف، با نشانهشناسي نيز گره خورده است. او كه از پيروان آراي سوسور بود، به بررسي آن مفاهيم پرداخت. وي پس از بازبيني بحث دال و مدلول سوسور، اين مفاهيم را چهارگانه كرد و ماده را به دو صورت بيان و محتوا افزود و ماده بيان و ماده محتوا را عنوان كرد كه بعدها از اين نظريات در مكتب پاريس استفاده شد.
معروفترين كتابش با عنوان «درآمدي بر يك نظريه زباني» نخستينبار در1943 به چاپ رسيد. او در اين كتاب به ارائه نظريهاي زباني با هدف بنيان نهادن زبانشناسي منطقيتري پرداخت و اين گام موثري در نشانهشناسي عمومي به حساب ميآمد.
يلمزلف سالها استاد زبانشناسي تطبيقي دانشگاه كپنهاك بود و از سال 1956 رياست موسسه زبانشناسي و آواشناسي دانشگاه را كه خود تاسيس كرده بود برعهده گرفت.
روز سي مي 1965 به دنبال يك دوره بيماري طولاني و جدي پرونده تحقيقات يك زبانشناس بالفطره در سن شصت و پنج سالگي بسته شد.
منبع: http://www.ibna.ir
مهندسي كه زبانشناس شد
به اعتقاد ورف، زبان ديدگاه افراد را شكل ميدهد و بر افكار آنها تاثير ميگذارد._
ورف شاگرد ساپير بود. فرضيه آنها ميگويد: زبان بر چگونگي درك افراد از واقعيت تاثير ميگذارد. به زبان ساده، محتواي زبان با محتواي فرهنگ در ارتباط است و ساختار زبان به ساختار فرهنگ وابسته.
بنجامين ورف (Benjamin Whorf) در 24 آوريل 1897 در ماساچوست به دنيا آمد. پدرش هري چرچ ورف هنرمند، نويسنده، عكاس، طراح صحنه و نمايشنامهنويس بود.
بنجامين در ابتدا به گياهشناسي، نجوم، تاريخ، باستانشناسي و عكاسي علاقمند بود. ولي در دانشگاه MIT به تحصيل در رشته مهندسي شيمي مشغول شد. پس از فارغالتحصيلي به عنوان مهندس شركت بيمه استخدام شد.
مطالعه زبانشناسي را در 34 سالگي در دانشگاه YALE آغاز كرد، چرا كه به تحقيق درباره تعارض علم و دين علاقمند شده بود.
علاقمندي وي به سرخپوستان آمريكا، او را به يادگيري و تحقيق در زبان HOPI در همان دانشگاه زير نظر ادوارد ساپير سوق داد. در 1936 به عضويت افتخاري هيات پژوهشي در رشته مردمشناسي دانشگاه انتخاب شد.
او در اوقات فراغت خود به مطالعه زبانشناسي با موضوع چگونگي عملكرد زبانها ميپرداخت و متاسفانه مرگ فرصت ادامه مطالعاتش را از او گرفت. در 26 جولاي 1941 در سن 44 سالگي از بيماري سرطان درگذشت.
درمدت حياتش، او در مردمشناسي، روانشناسي زبان، هيروگليف و فرهنگ زبان hopi، تحقيقات گستردهاي انجام داده بود.
تنها مجموعه به يادگار مانده از ورف، با عنوان «زبان، تفكر و واقعيت» پس از مرگش به چاپ رسيد.
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
نویسندهای که زبان اسطورهها را میشناخت
جان رونالد روئل تالکین، زبان شناس و نویسنده بریتانیایی تبار و خالق رمانهایی چون «ارباب حلقهها» و «هابیت»، در دوم سپتامبر 1973 میلادی، دیده از جهان فروبست. این نویسنده 15 زبان جدید خلق کرده است و هدف از رمان نویسی را استفاده از واژهها و زبانهایی میدانسته که خود خلق کرده است. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جان رونالد روئل (جی.آر.آر) تالکین، نویسنده و زبان شناس انگلیسی و خالق رمانهایی چون «هابیت»، «ارباب حلقهها»، «سیاسیلماریلیون» و «ماجراهای تام بامبادیل»، 34 سال پیش در دوم سپتامبر 1973 میلادی، درگذشت. این نویسنده در ۳ ژانویه سال ۱۸۹۲ میلادی در افریقای جنوبی متولد شد. او از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۹، استاد زبانشناسی تاریخی (فیلولوژی) در دانشگاه آکسفورد بود. غالب کتابهای تالکین یک رشته افسانههای تاریخی در مورد تاریخ اسطورهای و خیالی برای گذشته دور زمین است. وی علاقه وافری به ساختن زبانهای علمی داشت و شاید او تنها کسی باشد که ۱۵ زبان ساختهاست. تالکین در جایی گفتهاست که انگیزه او از نگارش کتابهای تخیلیاش مانند «ارباب حلقهها» به وجود آوردن افسانههایی چون سزرمین میانه (Middle earth)، این بوده است که از زبانهایی که خود ساخته است در آنها استفاده کند، اما با گذشت زمان و پس از مرگ این نویسنده، رمانهای تخیلی او بسیار بیشتر از زبانهایی که ساخته بود مطرح شده و مورد توجه قرار گرفتند. بسیاری از کتابهای تالکین پس از مرگ وی و توسط پسرش جمع آوری و به انتشار رسیده است. آخرین کتابی که از این نویسنده و توسط پسرش جمع آوری شده است «فرزندان هورین» نام دارد که در سال جاری منتشر و مدتها در صدر فروش هفتگی کتابهای ایالات متحده امریکا و سایر کشورهای انگلیسی زبان قرار گرفت. سه فیلمی که در هالیوود و بر اساس رمان سه گانه «ارباب حلقهها» تهیه شده است، در سالهای 2001، 2003 و 2004، به سه جایزه اسکار دست یافتهاند. سه گانه «ارباب حلقهها» در ایران اولین بار توسط رضا علیزاده ترجمه و به سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات روزنه به چاپ رسید. از «هابیت» اثر دیگر این نویسنده، در ایران پنج ترجمه به چاپ رسیدهاست و دو ترجمه از مریم واثقیپناه و رضا علیزاده بر روی «سیلماریلیون» وجود دارد. کتابی دیگر با نام «درخت و برگ» شامل سه داستان فانتزی از تالکین توسط مراد فرهادپور به فارسی برگردانده شدهاست.
منبع: http://www.ibna.ir با اندكي دخل و تصرف
سر ويليام جونز