يكي از مسائل اصلي كه به نظر من در تربيت يك دانشجو در موقع حضور و تحصيل در دانشگاه بايد مد نظر قرار گيرد تغيير روحيه و رويكرد دانشجو نسبت به مقوله آموزش است.

دانشجو در لحظه ورود به دانشگاه يك دانش آموز است. يعني عادت كرده است تا يك متن مشخص را تحت راهنمايي دقيق يك معلم فرا بگيرد.  يكي از وظايف ما اساتيد دانشگاه اين است كه فرآيند آموزش اين محصل را بنحوي فراهم سازيم تا علاوه بر اين كه وي دانش موضوعي در زمينه تحصيلي پيدا مي نمايد رفته رفته رويكردجديدي نسبت به مقوله آموزش نيز در او زنده شود و باصطلاح دانشجو شود.

از نظر من يك دانشجو كسي است كه به راهنمايي كمتري نياز دارد و مي تواند با گرفتن سرنخ هاي كلي و سرفصل مطالب و مراجع خود ادامه مطالب را بصورت كامل بياموزد. اين روند خصوصا بايد از سال دوم بشدت توسط اساتيد پيگيري شود تا دانشجويان تنها به خواندن يك جزوه عادت نكنند. اين كار بايد به نحوي انجام شود كه در هنگام فارغ التحصيلي دانشجو بتواند در زمينه مطالب آموخته و بكارگيري آنان در يك پروژه كاريردي (خصوصا در مورد دانشجويان مهندسي) بتواند نياز هاي معمول خود را رفع نمايد. من معمولا به دانشجويانم مي گويم شما بايد ياد گرفته باشيد كه چگونه ياد بگيريد.

به نظر من اگر دانشگاه بتواند اين روحيه را در دانش جويان ايجاد نمايد كار اصلي خود را انجام داده است حتي اگر دانش موضوعي كاملي و مناسبي در اختيار فارغ التحصيلانش قرار نداده باشد.

فاز بعدي كار كه بيشتر هدف تحصيلات تكميلي است دانش پژوهي است. اگر فردي دانش پژوه بشود مي تواند خود منابع مورد نياز را بيابد آنان را مورد ارزيابي اوليه قرار دهد و تشخيص دهد كدام يك مناسب تر هستند و با مطالعه آنان بر دانسته هاي خود بيفزايد. البته لزومي ندارد تا حتما يك فرد يك دوره تحصيلات تكميلي را طي كند تا بدين مرحله برسد. تجربيات كاري و ممارست در مطالعه مي تواند يك دانشجوي خوب را به اين سطح برساند.

نظر شما چيست؟ ايا دانشگاه هاي ما در راستاي نايل آمدن به اين اهداف حركت مي كنند؟ منتظر نظرات ارزشمند تان هستم.Smile