عنوان مقاله: كتاب شناسی توصیفی پیتر دراكر
نویسنده: فضل الله امینی
منبع: تدبیر - شماره 164 - 1384

پیتر فردیناند دراكر به سال 1909 در وین زاده شد و در همان جا و انگلستان به تحصیل پرداخت. از سال 1929 به عنوان خبرنگار اقتصادی و كارشناس به خدمت یكی از موسسه های مالی بزرگ لندن درآمد. از سال 1937 با همسرش به ایالات متحده كوچید و به عنوان خبرنگار اقتصادی مطبوعات بریتانیا و نماینده برخی موسسه‌های آن كشور كار را آغاز كرد. سپس به كار تحلیل، مشاوره و تدریس پرداخت و از سال 1971 در كالج كلرمونت كالیفرنیا به آموزش دانشجویان رشته های بازرگانی در مقطع كارشناسی ارشد و دكتری مشغول شد.
دراكر را به حق پیشكســـوت، نظریه پرداز و مرشد در رشته مدیریت نامیده اند.
از جمع 37 كتاب او هفت یا هشت كتاب تاكنون به فارسی ترجمه و منتشر شده است. از او بیش از صدها جستار و خطابه در موضوع مدیریت در دست است كه فقط شماری از آنها به فارسی درآمده است.
در فصل «عصر ناپیوستگی» از «صد كتاب» گری همل، كه خود از پیشكسوتان پرآوازه مدیریت است، شرحی كوتاه در باره دراكر نوشته كه خواندنی است. او می نویسد: «پیتر دراكر گرچه به عنوان نظریه پرداز مدیریت شهرت یافته ولی پیامبر مدیریت هم بوده است. او در سال 1969 به روشنی برآمدن عصر اقتصاد مبتنی بر دانایی را پیش بینی كرد. من می خواهم مرشدان آینده مدیریت را به چالشی فراخوانم.
«سعی كنید چیزی بگویید كه نخستین بار دراكر نگفته باشد و خوب و كامل نگفته باشد.»
این كار شمار كتابهای مدیریتی انباشته شده در قفسه كتابفروشی ها را به میزانی چشمگیر كاهش می دهد-
پیش از پرداختن به كتابشناسی توصیفی دراكر یادآوری این نكته ضرور است كه در برگردان عنوان كتابهای او – در مورد آن دسته كه به فارسی درآمده است – همان عنوان انتخاب شده كه مترجمان گرامی برگزیده اند.
عناوین كتابهایی كه پیش روی شماست معرفی همه كتابهای دراكر نیست. كل كتابها در كتابی به نام «روزشمار دراكر» (Daily Drucker 2004) معرفی شده كه توسط سازمان فرهنگی فرا زیر چاپ است.

«فرجام انسان اقتصادی»، 1995 (چاپ اول نیویورك، 9391)
این اثر نخستین كار تمام عیار دراكر است. این كتاب بررسی تشخیص دولت تمامت‌خواه و نخستین كتابی است كه به ریشه‌یابی تمامت خواهی پرداخته است. دراكر در این كتاب دلایل برآمدن فاشیسم را برشمرده، از نبود و ناتوانی نهادهای جاافتاده كه به برآمدن فاشیسم منجر شد سخن می گوید. او از عوامل تحرك جامعه توتالیتر شناختی به دست داده و كمك كرده انگیزه ها و آرمانهای تمامت خواهی را بشناسیم تا بتوانیم مــــانع حدوث چنین فاجعه ای در آینده شویم. ایجاد یا پروراندن نهادهای اجتماعی، دینی، اقتصادی و سیاسی، به طوری كه بتوانند كارآمد و اثربخش باشند، پیدایش فضایی را كه غالبا دولت تمامت خواه از دل آن سر بر می كشد، مانع می شود.

«آینده انسان صنعتی»، 1995 (چاپ اول نیویورك، 2491)
در این كتاب دراكر به توضیح مقتضیات و لوازم جامعه كارآمد، از طریق طرح نظریه‌ای برای جامعه به طور عام و برای جامعه صنعتی به طور خاص، پرداخته است. در آینده انسان صنعتی، پیتر دراكر به توضیح لوازم و بایدهای هر جامعه می‌پردازد تا جامعه مشروع و كارآمد گردد. چنین جامعه ای به فرد تشخص می دهد و برای او نقش قایل می شود. كتاب به این پرسش پاسخ می دهد كه: چگونه می توان در جامعه صنعتی، باتوجه به چیرگی قدرت مدیریت و بنگاههای اقتصادی، آزادی فرد را حفظ كرد؟
این كتاب، كه پیش از ورود ایالات متحده به جنگ جهانی دوم نوشته شده است، به آینده اروپای پس از جنگ با خوش بینی می نگرد و بر امیدها و ارزشهای آن، در آن هنگامه ناامیدی، تاكید می ورزد. كتاب این پرسش را جسورانه به میان می آورد كه: «دوست داریم دنیای پس از جنگ چگونه دنیایی باشد؟»

«جامعه نوپدید»، 1993 (چاپ اول نیویورك، 0591)
پیتر دراكر در این كتاب، نوشته های قبلی خود آینده انسان صنعتی و مفهوم بنگاه را بسط داده و تحلیلی نظام یافته و به سامان از جامعه صنعتی، كه از دل جنگ جهانی دوم سربركشیده، به دست می دهد. او به تحلیل بنگاههای بزرگ كسب و كار، دولتها، اتحادیه های كارگری و تبیین جایگاه فرد در بافت اجتماعی آن نهادها می‌‌پردازد.
پس از نشر جامعه نوپدید جرج هگینز(G.G. HIGGINS) در مقاله ای نوشت : «دراكر چون نویسنده ای هوشمند و مدرن به واكاوی مشكلات روابط صنعتی در یك شركت یا یك بنگاه پرداخته است. او در همه مسایل علم اقتصاد، علم سیاست، روان شناسی صنعتی و جــــامعه شناسی صنعتی وارد شده و به شیوه ای ستایش آمیز یافته های هر چهاررشته را هماهنگ ساخته و به طور موفقیت آمیز از آنها برای حل مشكلات (بنگاه) استفاده كرده است.»
دراكر معتقد است، علائق كاركنان، مدیریت و بنگاه با علائق جامعه قابل انطباق است. او ایده «جامعه كارخانه ای» را مطرح می كند كه در آن كاركنان تشویق به پذیرفتن مسئولیتهای بیشتر و «مدیرانه» عمل كردن می شوند. او بقای اتحادیه های كارگری را – اگر كاركنان چون مدیران رفتار كنند – محل تردید می داند.

آیین مدیریت، 1993 (چاپ اول نیویورك، 4591)
این كتاب برجسته، نخستین كتابی است كه مدیریت را چون یك آیین و یك رشته علمی تعریف می كند. از این رو دراكر را باید بنیادگذار رشته مدیریت مدرن دانست. سده هاست كه مدیریت رایج بوده است، اما در این كتاب مدیریت به سان یك رشته علمی، كه می توان آن را یاد گرفت و یاد داد، به طور نظام یافته تعریف می شود. این كتاب رهنمودی است نظام مند برای مدیرانی كه می خواهند اثربخش و بهره‌وری خود را بهبود بخشند. در این كتاب، مدیریت هدف بین به مثابه یك فلسفه ناب مدیریت مطرح می شود كه علائق بنگاه را با علائق مدیران و بازیگران سازمان در هم می آمیزد. او از شركتهایی چون فورد، جنرال الكتریك، سیرز، روبوك و شركا، جنرال موتورز، آی.بی.ام و ای.تی.اند تی شاهد آورده است.

«آمریكای بیست سال بعد»، نایاب (چاپ اول، نیویورك، 5791)
پیتر دراكر در این مجموعه جستارها در باره مقولاتی بحث می كند كه بنابر اعتقاد او در آمریكا دارای اهمیت است، از جمله كمبود نیروی كار در آینده، اتوماسیون، انباشته شدن ثروت در دست شماری اندك، تحصیل در كالج، مسایل سیاسی آمریكا، و شاید مهمتر از همه، نابرابری فزاینده میان «داراها» و «ندارها»: دراكر در این جستارها رویدادهای مهمی را شناسایی می كند كه «پیش از این روی داده» و تكلیف آینده را معلوم می كند. شناسایی «آینده ای كه پیشتر جلوه گر شده» یكی از مضامین مهمی است كه در بیشتر كتابها وجستارهای دراكر دیده می شود.

«نشانه های فردا»، 1996 (چاپ اول، نیویورك، 7591)
نشانه های فردا آینده ای را شناسایی می‌كند كه پیشاپیش خود را در سه حوزه مهم زندگانی و تجربه بشر كرده است. بخش اول كتاب به بررسی تحول فلسفی تفكر ماشینی دكارتی و رسیدن به تفكر سیستمی اختصاص دارد، تفكری كه دنیا را دنیای الگو، هدف و پیكربندی می داند. دراكر درباره نیاز به سامان دادن اهل علم و دانش و مردمان صاحب تجربه می پردازد و معتقد است تلاش مشترك آنها مولفه مهم این تحول است. بخش دوم كتاب سخن از چهارپدیده می گوید كه مردمان جهان آزاد را به چالش می كشد: باسوادشدن جامعه، توسعه اقتصادی، زوال اثربخشی دستگاه دولت و فروپاشی فرهنگ شرق. به نظر می‌رسد این چهار پدیده ویژگیهای جامعه آخر قرن بیستم است. دراكر در دیباچه ای كه بر چاپ دوم این كتاب نوشته است. در یافته های مهم نشانه های فردا بازنگریسته و اعتبار آنها را با محك دلمشغولی های زمانه حاضر سنجیده است.

«عصر ناپیوستگی»، 2003 (چاپ اول نیویورك، 8691)
در این كتاب، دراكر با فراست و وضوح تمام به شرح آن دسته از نیروهای تحول‌‌ساز می پردازد كه دورنمای اقتصادی را متحول ساخته، جامعه جدیدی خلق می كنند. او چهار حوزه عمده گسست را كه شالوده واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی معاصر را تشكیل می دهد، معرفی می كند: 1 – انفجار فناوریهای جدید كه به پیدایی صنایع مهم جدید منجر می شود، 2 – گذار از اقتصاد بین الملل به اقتصاد جهانی، 3 – پیدایش یك پدیده جدید اجتماعی سیاسی كه سبب برانگیختن چالشهای بزرگ سیاسی، فلسفی و روحانی می گردد و 4 – جهان جدید كار فكری مبتنی بر آموزش و استلزام های آن. عصر ناپیوستگی طرحی است مهم و جذاب برای ساختن آینده ای كه تا حدی زیاد هم اینك باماست.

«انسان، ایده و سیاست»، نایاب (چاپ اول، نیویورك، 1791)
این كتاب مجموعه ای است از 13 جستار درباره مقولات جامعه – مردم، سیاست و اندیشه. علاوه براین جستارهایی در آن است درباره هنری فورد، مدیریت ژاپنی و رئیسان جمهور كارآمد. دو مقاله این كتاب، به خصوص بیانگر ویژگیهای اندیشه دراكر است كه از اهمیتی خاص برخوردار است. یكی از آنها جستاری است «درباره كه یركگار» كه حامی بسط خصلتهای روحانی بشریت است.
مقاله دیگر به شرح فلسفه سیاسی جان كالهون پرداخته واصول اساسی كثرت‌گرایی آمریكا و اثر آنها بر سیاستها و برنامه های دولت را توصیف می كند.

«فناوری، مدیریت، و جامعه»، نایاب (چاپ اول، نیویورك، 1970)
در این كتاب شرحی كلی از ماهیت فناوری مدرن و پیوندش با علم، مهندسی و دین فراهم آمده است. نیروهای سیاسی و اجتماعی موثر بر توسعه فناوری در چارچوب دگرگونیهای وسیع سازمانی تحلیل شده است. موضع انتقادی پیتردراكر خوشایند فرهیختگان و دانشجویانی است كه از اتكای فزاینده جامعه به یافتن راه‌حلهای فناورانه برای معضلات اجتماعی و سیاسی به تنگ آمده اند.

«انقلاب صندوقهای بازنشستگی»، 1996 (چاپ اول، نیویورك، 6791)
در این كتاب كه بار نخست با عنوان انقلاب ناپیدا منتشر شد، دراكر شرح می دهد كه سازمانهای سرمایه گذار، خاصه صندوقهای بازنشستگی، چگونه به صورت مالكان مهاربردست شركتهای بزرگ آمریكا درآمده و «سرمایه داران» كشور شده اند. او نشان می دهد چگونه مالكیت در دست سازمانهای بزرگ سرمایه گذار قرار گرفته و چگونه از طریق صندوقهای بازنشستگی «مالكیت ابزار تولید» بدون «ملی شدن» اجتماعی (سوسیالیزه) شده است. مضمون دیگر این كتاب سالخوردگی نیروی كار آمریكا است. دراكر چالشهای جدیدی را كه افزایش شمار كاركنان سالمند پدید می‌آورد، باتوجه به جایگاه بهداشت و درمان، مستمری بازنشستگی و تامین اجتماعی در اقتصاد و جامعه آمریكا، شرح داده و توضیح می دهد كه چگونه سیاست آمریكا در قبضه مسایل طبقه متوسط و ارزشها و علائق سالمندان قرار خواهد گرفت. دراكر در پی نوشت جدید خودبر كتاب، گفته است. چیرگی روزافزون صندوقهای بازنشستگی نمایانگر یكی از حیرت انگیزترین جابه جائیهای قدرت در تاریخ اقتصادی است، همچنین به آثار امروزی این جابه جایی اشاره كرده است.

«ماجراهای یك مشاهده گر» (عنوان ترجمه فارسی كتاب)، 1997 (چاپ اول، نیویورك، 8791)
این كتاب مجموعه ای است از داستانها و نقش و نگارهای زندگینامه خود نوشت پیتر دراكر. او ضمن به دست دادن تابلویی از سوانح عمر خویش، رویدادهای مهم تاریخی زمانه خود را بازكرده است. دراكر به شرح زندگانی خود – از سالهای نوجوانی در وین گرفته تا دوران جنگ خانگی اروپا، دوران طرح نوی آمریكا، جنگ جهانی دوم، و دوران پس از جنگ در آمریكا – پرداخته است. بیشتر حرفها از زبان شماری چهره های برجسته و صمیمی – دوستان و آشنایان دراكر در آن سالها- گفته می شود.
ما در كنار بانكداران، روسپیان درباری، هنرمندان، اشراف، مبشران و پیشگامان، و امپراتوری سازان با چهره اعضای خاندان دراكر و حلقه دوستان نزدیكش آشنا می‌شویم و از آن جمله با چهره هایی چون زگموند فروید، هنری لوس، آلفرد اسلون، جان لوئیز، و باك مینستر فولر. این كتاب بر دوره ای پرآشوب و مهم، پرتوی از نور افكنده و خود دراكر را شخصیتی تصویر می كند كه به انسان، ایده های نو و تاریخ دلبسته است.

«مدیریت در زمانه ای پرآشوب»، 1993 (چاپ اول، نیویورك، 0891)
این كتاب مهم و مغتنم به بحث درباره آینده نزدیك كسب و كار، جامعه و اقتصاد پرداخته است. دراكر می گوید«ما در حال ورود به عصری جدید، با گرایشهای جدید، بازارهای جدید، اقتصادی جهانی، فناوریهایی نو و نهادهایی نو هستیم. مدیران و مدیریت با تلاطم حاصل از این واقعیتهای نوپدید چگونه روبه رو می‌شوند؟ دراكر می گوید" این كتاب بیشتر به عمل پرداخته تا شناخت، به تصمیم تا تحلیل». كتاب درباره راهبردهای لازم برای پدیدآوردن آمادگی برای تغییر و استحاله دگرگونیهای بزرگ به فرصتها، تبدیل تهدید ناشی از تغییر به عمل‌زایا و سودآور سخن می گوید كه رویهمرفته بر جامعه، اقتصاد و فرد اثرمثبت دارند. به گفته دراكر سازمان باید طوری ساخته شود كه در برابر توفان و تلاطم محیط تاب آورد.

«به سوی اقتصاد جدید»، نایاب (چاپ اول، نیویورك، 1891)
دراكر در این جستارها به انواع مقولات كسب و كار، مدیریت، اقتصاد و جامعه پرداخته است. همه این مقولات به تعبیر دراكر مرتبط با «بوم شناسی اجتماعی» و به خصوص مرتبط با سازمانهاست. این جستارها بازتاب «آینده ای است كه هم اینك خود را به ما نمایانده است» این جستارها بازتاب باور دراكر به این نكته است كه در دهه 1970 دگرگونیهایی بنیادی در ساختار جمعیت و عوامل تحرك آن، در نقش سازمانها، در رابطه میان علوم و جامعه و در نظریه های بنیادی اقتصاد و جامعه – كه مدتها وحی منزل پنداشته می‌شد – پدید آمده است.

«دنیای متحول مدیر»، نایاب (چاپ اول، نیویورك، 1982)
این جستارها كه نخست در وال استریت ژورنال چاپ شده است مشتمل است بر انواع عناوین. عمده بحثها درباره دگرگونیهای نیروی كار است – شغل و توقعات آنها – نیروی كاری كه با «جامعه كاركنان» پیوند نیرومند دارد. هم از این زاویه به دگرگونیهای فناوری و اقتصاد جهانی نگریسته است. این جستارها گرفتاریها و چالشهای رویاروی سازمانهای بزرگ، از جمله بنگاههای اقتصادی، مدرسه‌ها، بیمارستانها و سازمانهای دولتی را برشمرده به بحث گذاشته است. این جستارها بار دیگر در وظیفه و كار مدیران، در عملكرد ایشان و سنجش و نقد آن عملكرد، و در حقوق و مزایای مدیران تامل می كند. گرچه جستارها گونه گونه اند. اما یك مضمون مشترك دارند: دنیای متحول مدیر – كه در درون سازمان به سرعت تغییر می كند؛ تغییری با نگاه به چشم اندازها، آرزوها و حتی باتوجه به ویژگیهای كاركنان، مشتریان و همه ذینفعان؛ دگرگونیهای بیرون سازمان، مثل دگرگونیهای اقتصادی، فناوری، اجتماعی و سیاسی.

«نوآوری و كارآفرینی»، 1993 (چاپ اول نیویورك، 5891)
نخستین كتابی است كه نوآوری و كارآفرینی را به سان رشته ای نظام یافته معرفی كرده است. كتاب به شرح و تحلیل چالشها و فرصتهای برآمده از اقتصاد كارآفرینانه در سازمانهای بخش خصوصی و عمومی پرداخته است. خواندن این كتاب كمكی است موثر به مدیران كارآمد، سازمان و اقتصاد. كتاب سه بخش دارد: 1– آیین نوآوری، 2 – آیین كارآفرینی، و 3 – راهبردهای كارآفرینی. نویسنده نوآوری و كارآفرینی را همچون رشته و آیین درنظر گرفته است و به جای تاكید بر خلق وخو و روان شناسی كارآفرین به كار و عمل او توجه دارد. به زعم دراكر، همه سازمانها – و از جمله دولتی ها – برای بقا و بهروزی در اقتصاد بازار باید رفتاری كارآفرینانه داشته باشند. كتاب مختصری از سیاستهای كارآفرین و چشم اندازی از فرصتهای ابداع اسلوبهای نوآورانه در سازمانهای جاافتاده یا نوپدید را به خواننده عرضه می كند.

«واقعیتهای نوپدید»، 2003 (چاپ اول، نیویورك، 9891)
واقعیتهای نوپدید، كتابی است درباره «سده آینده». نظر كتاب این است كه سده آینده فرارسیده و ما در آن پیش رفته ایم. دراكر در این كتاب سخن از «ساختار بزرگ اجتماعی» می گوید، از سیاست و دولت، از جامعه، اقتصاد، از سازمانهای اجتماعی و جامعه دانشی جدید. او محدودیتهای دولت و خطرهای «جذبه» در رهبری را شرح می‌دهد. او معتقد است سازمان آینده مبتنی بر اطلاعات خواهد بود. گرچه كتاب را نمی توان در زمره كارهای پیشگویانه و طالع بینانه قلمداد كرد اما تلاش دارد به دلمشغولی ها، مسایل، و مشاجراتی بپردازد كه در آینده جامه واقعیت می پوشند. دراكر می كوشد نشان دهد امروز چه باید كرد تا به استقبال فردا برویم. می كوشد تا در قالب محدودیتهای خودساخته اسلوب رویارویی با پاره ای از دشوارترین گرفتاریهای امروزین، برآمده از كامیابیهای دیروزین، را نشان دهد.

«چشم انداز زیست بوم شناسی»، 1993
31 جستار این كتاب طی بیش از 40 سال نوشته شده و شامل انواع مباحث است. اما وجه اشتراك آنها یكی است: جستار در «اكولوژی اجتماعی» و بحث درباره محیط برساخته انسان. همه این جستارها، به طریقی، به تعامل میان فرد و جامعه می‌پردازد و همه آنها اقتصاد، فناوری، و هنر را ابعاد تجربه اجتماعی و توصیف كننده ارزشهای اجتماعی می دانند. آخرین جستار این گلچین، یعنی «درباره كه یركگار» درواقع تاكیدی است بر بعد هستی‌شناسانه، روحی و فردی مخلوق، دراكر این جستار را نوشت تا بگوید جامعه به تنهایی كافی نیست، حتی به خاطر خود جامعه. نوشت تا تاكیدی باشد بر امید. این كتاب از جهت جستارهایی كه در آن گرد آمده در خور اهمیت است.

«جامعه پس از سرمایه داری»، 2005 (چاپ اول، نیویورك، 3991)
پیتر دراكر در جامعه پس از سرمایه داری نشان می دهد كه در هر چند صدسال یك بار تحولی تند در جامعه پدید آمده و برآن – بر دیدگاهش به جهان، بر ارزشهای پایه‌اش، بر كسب وكار و اقتصادیاتش، و بر ساختار اجتماعی و سیاسی اش – اثر گذاشته است. بنابه گفته دراكر ما در میانه زمانه دگرگونی تند دیگری قرار داریم. این تحول گذر از عصر «سرمایه داری» و «ملت – كشور» و ورود به عصر جامعه دانشی و جامعه سازمانها است.
در جامعه پساسرمایه داری منبع شماره یك دانش است و گروههای پیشرو اجتماعی «كاركنان دانشی» خواهند بود. دراكر با نگاه به پس وپیش درباره انقلاب صــنعتی، انقلاب بهره وری، انقلاب مدیریت و حاكمیت بر شركتهای سهامی به بحث می‌پردازد. او از وظایف جدید سازمانها، مبانی اقتصادی دانش و بهره وری چون اولویتی اجتماعی و اقتصادی یاد می كند. همچنین درباره تحول دولت ملی و پدیدآمدن مگااستیت. كثرت گرایی جدید سیاسی و تحول لازم در دولت مباحثی آمده است و عاقبت دراكر در بحث دانش وارد جزئیات شده و نقش و كاربست دانش در جامعه پساسرمایه داری را توضیح می دهد. كتاب كه به سه بخش تقسیم شده: جامعه، حكومت و دانش، ضمن نگاه جستجوگر به آینده، گذشته را به خوبی تحلیل می كند و چالشهای این دوران گذار را برمی شمرد و راه آفرینش آینده ای جدید را، در صورت شناخت آن چالشها و نشان دادن واكنش مناسب به آنها، پیش ما می گشاید.

«درباره آسیا»، نایاب (چاپ اول)، توكیو، 5991
این كتاب حاصل گفت وشنودی است طولانی میان دو تن از برجستگان عالم كسب وكار: پیتر دراكر و ایسائو ناكااوچی. در كانون گفت وشنود آنها دگرگونیهای پدیدآمده در اقتصاد جهان و چالشهای كنونی رویاروی بازارهای آزاد و بنگاههای آزاد باتوجه خاص به ‌چین و ژاپن قرار دارد. معنای این دگرگونیها نزد ژاپنی ها چیست؟ ژاپن چه باید بكند تا به «سومین اعجاز اقتصادی» دست یابد؟ معنای این دگرگونیها نزد جامعه، شركت مستقل، حرفه ای مستقل، و مدیر چیست؟ اینها پرسشهایی است كه دراكر و ناكااوچی در بحث درباره آینده آسیا با دل آگاهی و تیزبینی به آن پاسخ می دهند.

گزیده ها
«مبانی فكری دراكر»، 2001
بنابه گفته دراكر «در این كتاب كه دیباچه‌ای است جامع بر مدیریت، پاسخ پرسشی داده می شود كه همواره از من پرسیده اند: خواندن كدام نوشته تو واجب است؟».
كتاب حاوی 26 مطلب برگزیده درباره مدیریت در سازمان. مدیریت و فرد، و مدیریت در جامعه است. در این مجموعه اصول پایه و دلواپسی های مدیریت و گرفتاریهایش، چالشها و فرصتهایش به خواننده نشان داده شده و ابزار ایفــــای وظایف را به مدیران، مجریان و حرفه ای‌ها داده تا با آن نیازهای جامعه امروز و فردا و نیز مقتضیات اقتصادی را برآورند.

«جامعه كارآمد»، 2003
در این جستارها دراكر گزیده هایی از میان نوشته های پرشمار خود درباره انجمنها و جمعیتها، جامعه و ساختار سیاسی گرد آورده است. آنچه ذهن دراكر را بیشتر متوجه خود ساخته جامعه كارآمد است، جامعه ای كه فرد در آن جایگاه و نقشی دارد. بخشهای یك و دوی كتاب از نهادهایی سخن می گوید كه می توانند بار دیگر همبستگیهایی را پدید آورند كه فروپاشی آنها به پیدایش تمامت خواهی در اروپا انجامید. این منتخبات در جریان جنگ جهانی دوم نوشته شده است. بخش سه به محدودیتهای كفایت و شایستگیهای دولت در قلمرو اجتماع و اقتصاد پرداخته است. در این بخش تفاوت میان دولت حجیم و دولت كارآمد مشخص شده است.

دکتر رضا منصوری

گفت‌وگو با دكتر رضا منصوری درباره دولت و دانشگاه

سوء‌تفاهمی به‌نام علم

كاوه فیض‌اللهی : درباره ارتباط میان دولت و دانشگاه و سیاستگذاری علمی در ایران شاید هیچ‌كس بهتر از دكتر رضا منصوری نتواند به پرسش‌های شما پاسخ دهد. با ایشان در پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (مركز تحقیقات نظری و ریاضیات) در این‌باره گفت‌وگو كردیم. دكتر منصوری معتقد است علم در ایران هرگز به شكلی درست جا نیفتاده و مشكلات امروز ما ریشه در همین بدفهمی دارد.

الگوی جهانی ارتباط دانشگاه با دولت از نظر وابستگی مالی چگونه است؟
در اروپا دانشگاه‌ها عمدتا دولتی‌اند و دانشگاه‌های خصوصی چندان موفق نبوده‌اند. اما در آمریكا از قدیم خصوصی بوده‌اند، مثل هاروارد، استانفورد و جانز هاپكینز. بسیاری از آنها به نام بنیانگذارشان هستند. با این حال موقوفه زیاد دارند. ارتباط تنگاتنگی هم با بخش صنعت دارند كه عمدتا خصوصی و كمتر دولتی است.

پس یعنی این دانشگاه‌ها اصلا بودجه دولتی ندارند؟
نه بسیاری از آنها مثل استانفورد كلا یك موقوفه هستند. بر اساس وصیت‌نامه‌ای شكل می‌گیرند و با یك هیات امنا اداره می‌شوند. اروپا این طور نیست و با وجود اینكه دانشگاه‌ها مستقیما از بودجه دولتی اداره می‌شوند، اما استقلال دارند. این استقلال از قرن نوزدهم دیگر خوش‌تعریف شده است. دانشگاه‌های اروپا از قرن نوزدهم كم‌وبیش همه بر اساس اصول فون هومبولت (A.von Humboldt)، دانشمند آلمانی، اداره می‌شدند.

چطور ممكن است دانشگاهی از دولت پول بگیرد و در عین حال استقلال داشته باشد؟
امكانش به راحتی فراهم می‌شود. بر اساس قانون دولت نمی‌تواند در مسائل علمی دخالت كند. علم در مفهوم جدید خود 250 تا 300 سال طول كشید تا در اروپا تبدیل به یك سنت شود. این سنت در قرن نوزدهم فرم‌بندی شد و مفاهیمی همچون اجتماع علمی (scientific community) به وجود آمد.

یعنی دولت نمی‌تواند بگوید حالا كه من بودجه‌ را می‌دهم پس رئیس دانشگاه را هم من منصوب می‌كنم؟
رئیس یك چیز است و اداره دانشگاه و مفهوم علمی كه در آن متبلور می‌شود چیز دیگر. اینكه علم چیست، علم خوب چگونه از علم بد تفكیك می‌شود و مانند اینها را دانشگاه تعیین می‌كند. رئیس دانشگاه هم از درون همین اجتماع علمی انتخاب می‌شود و از بیرون نمی‌تواند تحمیل شود. در بعضی از دانشگاه‌ها پیكره‌ای به نام سنا یا همان شورای دانشگاه وجود دارد كه آنها به كسی كه باید رئیس را انتخاب كند پیشنهاد می‌دهند كه آن شخص برای مثال در انگلستان ممكن است ملكه یا پادشاه باشد. در بعضی از دانشگاه‌ها هم خودشان انتخاب می كنند و دولت كوچك‌ترین مداخله‌ای ندارد. رئیس دانشگاه هم هركس كه باشد باید در چارچوبی كه موجود است عمل كند.

ظاهرا برای اصطلاح اجتماع علمی تعریف روشن و شسته‌رفته‌ای وجود ندارد.
بله این مبحثی است كه بیشتر جامعه‌شناسان علم درباره آن تحقیق می‌كنند.

خب با این حساب چگونه می‌توان پی برد كه شخصی مانند آقای عمید زنجانی عضوی از اجتماع علمی است یا خیر؟
این را خود اجتماع علمی تعیین می‌كند. برای مثال رشته ایشان حقوق است. بنابراین دانشمندان رشته حقوق در ایران و جهان باید این شخص را به عنوان عضوی از زیرمجموعه خودشان بپذیرند. این پذیرش هم به معنای داشتن كارت عضویت نیست. باید در مجامع علمی شركت داشته باشد؛ از او برای سخنرانی دعوت شود؛ دیگران را برای سخنرانی دعوت كند؛ در مجلاتی كه متعلق به همان اجتماع علمی است مقاله چاپ كند. اینها عواملی هستند كه تعیین می‌كنند آیا یك فرد عضوی از جامعه علمی موردنظر هست یا خیر و اینكه در آن اجتماع تا چه حد از اعتبار برخوردار است.

اعتبار علمی درجات مختلف دارد. دانشجویی كه چند مقاله می‌نویسد و در یكی دو همایش شركت می‌كند وارد این اجتماع می‌شود اما این فقط آغاز كار است و او باید در مسیر كسب اعتبار گام به گام پیش برود. چنین فردی اعتبارش را از اجتماع علمی می‌گیرد نه از دانشگاه. برای مثال من اعتبارم را از دانشگاه شریف نمی‌گیرم بلكه به آن اعتبار می‌دهم و این اعتباری است كه از اجتماع علمی گرفته‌ام. به عبارت دیگر از اجتماع فیزیك‌دانان ایران و جهان اعتبار می‌گیرم و آنگاه این اعتبار را به دانشگاه می‌فروشم.

به تناسب اعتبارم انتظار دارم دانشگاه حقوق بیشتری به من بدهد یا پروژه‌هایم را تصویب كند یا امكانات بیشتری در اختیارم بگذارد. این یك بده‌بستان دوطرفه است: دانشگر (scientist) باید از اجتماع علمی اعتبار كسب كند اما قراردادی هم دارد با محل استخدام‌اش كه امتیازات‌اش در آن متناسب با اعتبارش است. این یك پدیده اجتماعی منحصر به فرد است و در جای دیگری مشاهده نمی‌شود. بنابراین باید دید آقای عمید زنجانی به عنوان یك حقوق‌دان و نه به عنوان یك روحانی تا چه حد از اعتبار نزد اجتماع مربوطه برخوردار است. این اعتبار چیزی نیست كه بتوان آن را از روحانی بودن، ارتشی بودن یا سیاستمدار بودن تامین كرد. متاسفانه در ایران ما این تمایزها را خیلی به رسمیت نمی‌شناسیم. اما در كشورهای صنعتی این تفكیك كاملا مشخص است. در ایران هنوز اجتماع علمی نداریم اما در شرف ایجاد است و جوانه‌های آن دارد زده می‌شود.

شاید رشد منسجم و پیوسته علم یكی از دلایل اصلی شكل‌گیری اجتماع علمی باشد. به نظر می‌رسد دانشجویانی كه برای تحصیل به خارج می‌روند مدتی در این اجتماع علمی سر می‌كنند. اما بیشتر شبیه نقطه‌های پراكنده‌ای هستند در متنی یكپارچه و به همین دلیل وقتی به ایران باز میگردند همزبانی برای خود پیدا نمیكنند ــ اجتماع كوچكی كه بتواند از طریق یك ژورنال در خود گفت‌وگو داشته باشد یا همایشی برگزار كند. موضوع همایش‌ها بیشتر كلی و كمتر اختصاصی است و برای مثال در یك همایش زیست‌شناسی كسی كه روی آفات پرتقال كاركرده وجه اشتراك چندانی میان خود و پژوهشگر دیگری كه موضوع كارش انگل‌های قزل‌آلا است پیدا نمی‌كند.
بله از اجتماع علمی دنیا منفك می‌شوند و در داخل كشور هم اجتماع علمی وجود ندارد كه به آن بپیوندند.

این ارتباط چرا قطع می‌شود؟
در كنفرانس‌ها شركت نمی كنند، مقاله نمی‌نویسند، دعوت نمی‌كنند از دانشمندان دیگر جهان كه به ایران بیایند و در یك كلام حضور ندارند.

اگر كسی در یكی از دانشگاه‌های جهان PhD بگیرد و چند مقاله و شركت در كنفرانس داشته باشد اما بعد از آن بنشیند و هیچ كاری نكند از اجتماع علمی خارج شده است؟
قطعا خارج شده است. حداكثر معلمی است كه در جایی تدریس می‌كند و متاسفانه اكثریت دانشگاهیان ما از این دست هستند.

این ضعف استادان دانشگاه‌های ما از كجا ناشی می‌شود؟
خیلی ساده است. این به تصور ما از علم بازمی‌گردد. در ایران ما میان علم، علوم دینی و آنچه من دانش می‌نامم تفكیك نمی‌كنیم. دانش (knowledge) مجموعه دانسته‌هاست و منظور از علم (science) همان علم مدرن است، نه علمی كه تا 200 سال پیش در ایران بود و ابن‌سینا و ابوریحان و دیگران نمایندگان آن بودند.

 

البته آن هم علم است اما نه از جنس علم مدرن. مشكل آن است كه در ایران ما میان علم سنتی، علم مدرن و علوم دینی تمایزی قائل نیستیم و همه را علم می‌دانیم. علوم دینی تا حدود زیادی مبتنی بر مكتوبات است یعنی برای آنكه كسی عالم دینی باشد باید تعداد محدودی كتاب را بشناسد و بكوشد مسائلی را كه در جامعه مطرح می‌شود با شرایط روز تطبیق دهد. یعنی وقتی از فقیهی سوالی پرسیده می‌شود آن را با اصولی كه در آن كتاب‌ها آمده مقایسه می‌كند و با در نظر گرفتن شرایط روز حكم می‌دهد. اما علم جدید اصلا این طور نیست. علم مدرن یك پدیده جوشان است. چیزی نیست كه از پیش موجود باشد بلكه دائم دارد به وجود می‌آید. علوم دینی این طور نیست. علوم دینی موجود است و فقط كسی باید برود آنها را یاد بگیرد. این دو با هم ماهیتاً تفاوت دارند!

آیا در مورد عالم دینی می‌توان از اصطلاح دانشمند استفاده كرد؟
وقتی لفظ دانشمند به كار می‌رود در ذهن ایرانی تركیبی از دانشگر و روحانی متبلور می‌شود؛ یك آدم خیلی متین و باوقار كه آهسته راه می‌رود، آهسته صحبت می‌كند، با كسی شوخی نمی‌كند و ... این scientist نیست. scientist كسی است كه یك حرفه را به ذهن می‌آورد. مثل یك نجار، مثل تاجر. دانشگر كسی است كه حرفه‌اش دانش است. دانشگر لازم نیست نمونۀ اخلاق باشد.این ربطی به حرفه‌اش ندارد. دانشگر می‌تواند جوان 25 ساله‌ای باشد كه دكترایش را گرفته و مشغول تحقیق است. خیلی هم سرزنده و شاداب است. اینكه می‌گویند دانشمندان جوان بیشتر شبیه شوخی است. خلاصه آنكه علم حرفه‌ای است كه چیزی را به وجود می‌آورد اما در علوم دینی اینطور نیست. در آنجا چیزی به وجود نمی‌آید و همه چیز از پیش موجود است.

در این صورت شاید بتوان نرم‌افزاری حاوی اطلاعات آن كتاب‌ها نوشت كه وقتی پرسشی در آن مطرح می‌شود بتواند پاسخ را از درون منابع استخراج كند.
كمابیش. چون محدود و ثابت است. البته در مورد كلام باید گفت نوعی فلسفه مبتنی بر گزاره‌های دینی یا اصول دین است. در آنجا فكر تا حدودی شناور است اما باز هم از آنجا كه اصول دین ثابت است، خیلی منعطف نیست و از این گذشته عمده كارها در گذشته انجام شده است. آنچه می‌ماند بعضی تغییرات زاییده مسائل روز است. اما درمورد فلسفه فرق می‌كند. فلسفه امروز با فلسفه 400 سال پیش بسیار متفاوت است زیرا به هرحال فلسفه در ارتباط با علم و از جنس علم جدید است. این درمورد كلام صدق نمی‌كند. روحانیت نوعی منش و سبك زندگی است. در ایران اگر scientists را علما ترجمه كنید ذهن فورا به حوزه علمیه می‌رود و هرگز به دانشگاه نمی‌رود. در دنیا همه می‌دانند كه جای scientist در دانشگاه است اما در فارسی كلمه‌ای وجود ندارد كه این معنا را با این شفافیت برساند.

حتما منظورتان این نیست كه این فقط یك سوءتفاهم زبانی است؟
نه این فقط مساله واژگان نیست. مساله فرهنگ و بسیار هم عمیق است. من بعد از چهار سال كه در دولت بودم با خودم فكر كردم كه چرا ما نمی‌توانیم یك كار علمی جدی در ایران انجام بدهیم. از اول انقلاب داشتیم می‌گفتیم كه بودجه پژوهشی باید افزایش پیدا كند اما هرگز چنین اتفاقی نمی‌افتاد. تعجب می كردم كه علت این چیست. آیا مثلا تقصیر بخش كارشناسی سازمان مدیریت است؟ بعد متوجه شدم كه تك‌تك مدیران ما در سطوح مختلف تا عالی‌ترین سطح یعنی رئیس‌جمهور كشور اصلا درك مبهمی از علم دارند. این درمورد آقای خاتمی و معاونان ایشان هم، گرچه دانشگاهی هم بودند، صدق می‌كرد.

درمورد بحث محیط زیست هم همواره همینطور بوده است و مسوولان عالی‌رتبه هرگز درك درستی از این رشته حتی در سطح سرفصل‌های یك كتاب درسی عمومی محیط زیست نداشته‌اند. در حالی كه وجود معاونتی برای محیط زیست در دولت این حداقل شناخت از طرف رئیس جمهور را ایجاب می‌كند.
من به وضوح در دولت دیدم كه وقتی به آخرین مراحل تصمیم‌گیری درمورد علم و توسعه علمی می‌رسند، همه جا می‌زنند. به خاطر آن است كه تصورشان از علم همان علوم دینی است؛ اینكه عده‌ای می‌نشینند و كتاب می‌خوانند! متوجه نیستند كه این اصلا علم نیست. علم نه به این طریق آموزش داده می‌شود، نه از این طریق رشد پیدا می‌كند و نه اینكه اصلا ویژگی اصلی‌اش كتاب و كتابخانه است. و اصلا متوجه نیستند كه دارند تصمیم غلطی برای علم می‌گیرند.

شما در سال‌های اخیر هم در كتاب‌هایتان و هم در سخنرانی‌ها روی مفهوم علم و بدفهمی آن در ایران تاكید بسیاری داشته‌اید. آقای دكتر احمدی‌نژاد در سفر استانی اخیرش به خراسان شمالی هنگام افتتاح پروژه نیروگاه‌های بادی بر پاك بودن و تجدیدپذیر بودن انرژی باد تاكید كرد. این در حالی است كه چندی پیش مجوز احداث پتروشیمی در استان‌های شمالی را نیز صادر كرد. این تناقض چگونه توجیه می‌شود؟
اشخاص سیاسی به دلایل سیاسی حرفی را در جایی می‌زنند كه فقط همانجا هم كاربرد دارد. هنگام افتتاح نیروگاه بادی از مزایای باد و هنگام راه اندازی پتروشیمی از مزایای آن سخن می‌گویند. این حرف‌ها فقط در زمان و مكان خاص مصرف دارد. بخشی از آن هم واقعا ممكن است به دلیل ناآشنایی با واقعیت‌ها و عدم درك اهمیت موضوع باشد. با خودشان می‌گویند این همه درخت اینجاست حالا چند تا هم قطع شود، مشكلی پیش نمی‌آید. كسی كه ارتباطات درون طبیعت را درك نكند نمی‌داند قطع درخت چه معنایی دارد. درخت هم نكاشته‌اند بدانند چقدر كند رشد می‌كند. درك علم پیچیده است.

 

صرف داشتن دكترا و نوشتن چند مقاله هم به معنای آن نیست كه می‌توان علم را درك كرد. این تا حدود زیادی به خاطر آن است كه ما هنوز یك كار علمی مستقل در ایران انجام نداده‌ایم. منظورم آن است كه بخشی از یك كار علمی را پیش برده باشیم. حل مساله چیز دیگری است. ممكن است بنشینیم مساله‌ای را حل كنیم و مقاله‌ای هم بنویسیم، اما هرگز برای حل یك معضل درون كشور ــ خواه كیهان‌شناسی باشد خواه كشاورزی یا غیره ــ برنامه ریزی نكردیم كه آدم استخدام كنیم، بودجه بگذاریم و بعد از مثلا 10 سال نتیجه بگیریم.

 

ما هرگز این كار را نكرده‌ایم. ما نمی‌دانیم علم چگونه اتفاق می‌افتد. تاكنون یك پروژه یك میلیارد دلاری نداشتیم كه در آن مثلا 10 هزار مهندس و دانشمند بیایند مساله‌ای را حل كنند. ما درك نمی‌كنیم چرا اروپایی‌ها 10 میلیارد دلار برای پروژه LHC هزینه كرده‌اند. اصلا درك این موضوع برای ما مقدور نیست. فكر می‌كنیم دیوانه‌اند و نهایتا آنكه ما بعدا زرنگی می‌كنیم و میانبر می‌زنیم و از دستاوردهای آنها استفاده می‌كنیم.

 

چگونه است كه آنها 50 سال پیش به فكر ایجاد چنین مركزی افتاده‌اند و برایش بودجه گرفته‌اند و از 20 سال پیش شروع به كار كرده‌اند؟ چرا آمریكایی‌ها برای پروژه تلسكوپ فضایی هابل بیش از 5 میلیارد دلار هزینه كرده‌اند؟ در اروپا اكنون یك میلیارد دلار دارد صرف ساخت یك تلسكوپ زمینی با قطر آینۀ اولیۀ چند تكه حدود 50 متر هزینه می‌شود. ما كوچك‌ترین تصوری نداریم كه چرا آنها این كارها را می‌كنند و حتی آمادگی درك آن را هم نداریم. در ایران تصور ما از علم ساختمانی به نام دانشگاه و استخدام تعدادی استاد است كه در كلاس‌های آن درس می‌دهند.

این یك دور باطل به نظر می‌رسد. ما به دانشجویان درس می‌دهیم تا از میان آنها تعدادی استاد شوند و به دانشجویان دیگر درس بدهند و مدام این چرخه را تكرار می‌كنیم.
این چرخه‌ای است كه مطمئنا مهمل ایجاد می‌كند.

این بیشتر از آنكه شبیه دانشگاه باشد شبیه حوزه علمیه نیست؟
چرا. چون همانطور كه گفتم ما اساسا علم را همان علوم دینی می‌دانیم. گرچه به صراحت بیان نمی‌كنیم اما خیال می‌كنیم كه تفاوت اینها در آن است كه مثلا كتاب فیزیك درس می‌دهند و در حوزه كه فیزیك تدریس نمی‌شود. اما روش درس دادن، تلقی ما از علم، تلقی ما از دانشجو، تلقی ما از رفتار دانشجو و تلقی از نیاز استاد در دانشگاه، همان تلقی موجود در حوزه علمیه است، كه برمبنای مفهوم دیگری از علم بنا شده است.

شاید بتوان گفت كه رواج جزوه‌نویسی در دانشگاه‌های ایران هم برگرفته از همین نگاه باشد.
قطعا. ما تصور می‌كنیم علم چیزی است كه در كتاب‌ها نوشته شده و فقط باید آن را آموزش داد. علم یك متن نیست كه بتوان آن را به شكل جزوه یا كتاب دست به دست كرد. ما به جای آنكه تولیدكننده علم باشیم حداكثر كاسب علم هستیم.

به نظر شما ریشه این بدفهمی علم در ایران كجاست؟
از روز اول همینطور بوده است. ما هرگز قبول نكردیم كه در اروپا اتفاق مهمی افتاده و ما باید از آن سردربیاوریم. اگر دوران قاجار و مشروطه را در نظر بگیرید وحشتناك است. مثالی كه همیشه می‌زنم مقدمه كتاب «حكمت ناصری» است كه مترجم آن در ابتدای كتاب می‌نویسد بله در اروپا كسانی بوده‌اند ــ و منظورش دكارت است ــ كه در مقابل فیلسوفان ما ستاره‌ای كم‌نور در برابر خورشید هستند. از این ماجرا فقط 100 سال گذشته است.

 

یعنی در آن زمان حتی فرهیختگان ما تصور می‌كردند ما آنقدر جلو هستیم كه اروپاییان به این زودی به ما نخواهند رسید. دارالفنون با این تصور آغاز به كار كرد و در مورد دانشگاه تهران و دانشگاه شریف هم كمابیش همینطور است. سنگ بنای علم در ایران اینطور گذاشته شد و ما هرگز كنجكاوی نكردیم كه بفهمیم در اروپا واقعا چه اتفاقی افتاده است. ما حداكثر به خاطر نیاز به تربیت مهندسی كه برای ما جاده و پل بسازد و كارخانه تاسیس كند، تن به ایجاد دانشگاه داشته‌ایم. اسناد مربوطه همه موجود است. از دربار ناصرالدین شاه تلگراف زدند به مخبرالسلطنه در برلن كه مهندس پل نداریم و شما دو نفر مهندس بیاورید كه در اینجا برای ما مهندس تربیت كنند.

 

مخبرالسلطنه هم می‌نویسد مغازه زیمنس كنار خانه من بود و برای این كار به او مراجعه كردم. درمورد دانشگاه تهران هم درست مشابه همین تلگراف از طرف تیمورتاش به عیسی صدیق زده می‌شود. صدیق در آن زمان در انستیتو تكنولوژی كالیفرنیا (كلتك) بود. در این نامه نوشته شده كه ما پول نداریم از خارج معلم بیاوریم، شما ببینید اگر ما بخواهیم یك یونیورسیتی تاسیس كنیم كه در طب و جاده شوسه دانشجو تربیت كند چه چیزهایی لازم است. اصلا انگیزه تاسیس دانشگاه تهران همین بود. معلوم است كه با این سنگ بنای كج به كجا خواهیم رسید. در اساسنامه دانشگاه صنعتی شریف آمده كه دانشجو تربیت كند برای ذوب آهن اصفهان.

درمورد تفاوت‌های دو كشور ایران و ژاپن در اعزام دانشجو به اروپا هم گفته می‌شود كه ایران فقط در رشته‌های فنی و برای رفع نیازهای داخل اما ژاپن در همه رشته‌ها و برای درك تحولاتی كه در اروپا در جریان بود دانشجو اعزام می‌كرد.
این یك واقعیت است. ما در تاسیس هیچ كدام از نهادهای آموزشی‌مان از قبل فكر نكردیم كه هدف ما از انجام این كار چیست. جز یك نیاز روزمره و كاربردی برای پزشك یا مهندس كه هنوز هم به شكل یك رغبت عمومی به این رشته‌ها در فرهنگ ما باقی مانده است. آنچه ما در ایران از ابتدا به دنبال‌اش بودیم آموزشكده بود نه دانشگاه.

پس این برداشت از ابتدا در ساختار دولت ریشه داشته است.
بله و كسان دیگری هم نبودند كه طور دیگری فكر كنند. نمونه‌هایی كه آمدند و به این فكر جدید نزدیك شدند و خواستند در دل دانشگاهی كه تاسیس شده بود تحولی ایجاد كنند، از دانشگاه بیرون شدند.
ممكن است مثال بزنید؟
بله نمونه‌اش پدیدۀ دكتر حسابی و رویدادهای اطراف او است. او البته كه به كشور خدمت كرد. حسابی سناتور انتصابی شاه بود و در سال‌های نخست پس از انقلاب صحبت كردن درباره او در حد كفر بود اما اكنون می‌بینیم كه به بت (idol) تمام كشور تبدیل شده است. در همان دوره دو نفر دیگر هم بودند: دكتر خمسوی كه واقعا فیزیك‌دان درجه یكی بود و حسابی و دیگران به قدری آزارش دادند كه در خانه‌اش گوشه‌گیر شد و از فیزیك و فیزیك‌دان بیزار بود.

 

به قدری تلخ بود كه چهار سال پیش حتی در مراسم بزرگداشت خودش هم شركت نكرد. دیگری دكتر غفاری هم كه اكنون 101 ساله و بازنشسته ناسا است و در آمریكا زندگی می‌كند. غفاری با لویی دوبروی، اینشتین و اپنهایمر كار كرده و از بنیانگذاران ناسا است و احتمالا شما اسمش را هم نشنیده‌اید. زمانی به ایران آمد، در دانشگاه تهران تحمل‌اش نكردند و بی هیچ نتیجه‌ای دست خالی بازگشت.

چرا؟
این بازمی‌گردد به همان اجتماع علمی كه ما نداریم تا نسبت به این مسائل واكنش نشان دهد و درنتیجه سیاسیون كشور آمده‌اند و جای دانشمندان نشسته‌اند و دانشگاهیان هم اشتباهات فاحش می‌كنند. یعنی وقتی رئیس‌جمهور یا وزیر علوم می‌گوید فلانی دانشمند خوبی بوده، فیزیك‌دانان باید سكوت كنند و نگویند كه از حل یك معادله ساده عاجز بوده است. 

گاهی به نظر می‌رسد مفهوم علم با تكنولوژی در ایران به شدت خلط شده و بسیاری از مقامات سیاسی كشور وقتی درباره علم و اهمیت آن صحبت می‌كنند منظورشان دقیقا تكنولوژی است.
مفهوم هیچ كدام از این دو را نمی‌دانند و این تا حدود زیادی تقصیر ما دانشگاهیان است كه نتوانستیم این مفاهیم را به جامعه منتقل كنیم. دست‌كم در دانشگاه تهران 70 سال برای این كار وقت داشتیم. اما اكنون سیاستمدار ما هم سعی نمی‌كند این مساله را درك كند و این شاید به خاطر چندصدایی در دانشگاه است. این قدرت تشخیص در سیاستمداران ما وجود ندارد و متاسفانه به قدری عوامفریبی باب شده كه هر چیزی را به نام علم و فناوری به مردم غالب میكنند.

همواره شاهد آن هستیم كه در رسانه‌های دولتی و صداوسیما علم وسیلهای برای كسب ثروت و قدرت معرفی میشود و جهت دادن به پژوهشهایی علمی كشور از وظایف دولت به شمار میآید. آیا شما با این برداشت از علم موافقید؟
شكی نیست كه علم با خودش ثروت و قدرت می‌آورد اما فقط این نیست.

بله اما علم در تعریف كلاسیك روشی است برای كشف قوانین حاكم بر جهان و شناخت جهان، ناگزیر یك جهان‌بینی علمی هم به همراه می‌آورد. با این حال به نظر می‌رسد در ایران تصور می‌شود ما نیازی به این جهان‌بینی نداریم و جهان‌بینی‌مان را از جای دیگری تامین می‌كنیم. به این ترتیب نوعی گزینش روی علم اعمال می‌شود. علم خوب در ایران وسیله‌ای است برای كسب قدرت و ثروت.
مهم نیست كه این دیدگاه مبتنی بر چه نوع دیدگاهی است، علم با خودش یك جهان‌بینی می‌آورد و این دست من و شما نیست.

 

وقتی عده‌ای مشغول كار علمی شوند، چه با هدف تولید ثروت، چه با هدف تولید قدرت یا با هر هدف دیگری، این علم همراه خود فرهنگی می‌آورد. این فرهنگ هم الزاما همان فرهنگی نیست كه در غرب یا مثلا در ژاپن حاكم است. بلكه با فرهنگ داخلی عجین می‌شود و ملغمه‌ای ازدرون آن حاصل می‌شود. این دست هیچ كس نیست. مشكل اینجاست كه ما قدرت و ثروت را می‌خواهیم بدون آنكه بدانیم علم چیست. متوجه هستید؟ اینجا همه قدرت و ثروت می‌خواهند اما نمی‌خواهند بدانند علم چیست. می‌گویند خودمان می‌دانیم. همان كاری است كه ابن‌سینا هم می‌كرد فقط كتاب‌ها كمی جدیدتر شده‌اند. در همه دوره‌ها از آقای رفسنجانی تا آقای احمدی‌نژاد گفته می‌شد و می‌شود كه ما مثلا تا 5 سال دیگر قدرت علمی چندم در دنیا خواهیم شد. شاه هم همین حرف‌ها را می‌زد. این دروغ نیست بلكه اشتباه است.

آیا جهت دادن به پژوهش‌های داخل كشور از وظایف دولت است؟
قطعا. علم هم مانند هر كار اجتماعی جدید در دنیای جدید سیاست می‌طلبد. سیاست‌گذاری برای علم لازم است. ما تاكنون سه دوره سیاست‌گذاری داشتیم كه در هر سه دوره تعطیل شد و اكنون بحث سیاست‌گذاری علمی در كشور ما تعطیل است. بعضی دانشگاه‌ها ممكن است برای خودشان سیاست‌گذاری‌هایی داشته باشند كه معمولا ندارند. درمورد آن چند دانشگاه بزرگ هم به علت كمبود بودجه كار چندانی از دست‌شان برنمی‌آید. می‌ماند بعضی از استادان كه برای خودشان پروژه‌های شخصی تعریف می‌كنند. اما در سطح ملی كشور باید برنامه داشته باشد كه تعیین كند به چه سمتی میخواهد حركت كند. بودجه ما به هرحال محدود است و با توجه به عقب‌ماندگی ما در علم و فناوری باید برنامه داشته باشیم كه 10 سال بعد به كجا می‌خواهیم برسیم و 20 سال بعد به كجا.

با توجه به سیستم سیاست‌گذاری ما تاكنون، فرض بفرمایید سیاست‌گذار تصمیم بگیرد پژوهش‌های بنیادی را به كلی از بودجه محروم كند. نظر شما درباره این نوع اعمال نفوذ دولتی چیست؟
حتی سیاست غلط به شرط آنكه استمرار داشته باشد، بهتر از بی‌سیاستی است. زیرا به هر حال خودش را تصحیح می‌كند. بودجه ندادن به پژوهش‌های بنیادی بدون تردید اشتباه بزرگی است. اما بعد ازچند سال خود به خود تصحیح می‌شود. ما اكنون در شرایط بی‌سیاستی در زمینه علم و فناوری هستیم. از این گذشته توجه داشته باشید كه شورای پژوهش‌های علمی كشور از سال 1369 تا 1380 فعال بود، اما در اجرا ضعف داشت. استمرار در سیاست یك كشور را آگاه می‌سازد كه در اجرا یا كدام بخش دیگر ضعیف است. پژوهشگران ما در حال حاضر بلاتكلیف و افسرده‌اند چون نمی‌دانند چه كاری قرار است انجام بدهند. كارهای انفرادی گاهی به انگیزه‌هایی مانند ارتقای شغلی انجام می‌شود اما برنامه منسجمی و پایداری نیست. به این شیوه امكان اداره كشور در بخش علم وجود ندارد.

نگاهی به جغرافیای علم در جهان نشان می‌دهد كه كشورهای تولیدكننده علم در یكی دو قرن گذشته تقریبا ثابت بوده‌اند. زادگاه علم مدرن اروپاست و اروپاییان آن را با خود به آمریكای شمالی، استرالیا، آفریقای جنوبی و اسرائیل برده‌اند. بقیه مناطق جهان از آفریقا گرفته تا آسیا و آمریكای جنوبی سهم قابل توجهی در علم ندارند. در این میان به ندرت كشوری مانند ژاپن توانسته است خود را از این سرنوشت شوم رها كند و امسال می‌بینیم كه نزدیك به نیمی از جوایز علمی نوبل را از آن خود كرده است. آنها برای ورود به این جغرافیا چه كرده‌اند كه ما نتوانسته‌ایم؟

مهمترین چیز آن است كه خواسته‌اند بپیوندند به دنیای پیشرفته و ما نخواسته‌ایم. اگر ملتی بخواهد راهش را هم پیدا می‌كند. البته ساده نیست. از مجموع بیش از 180 كشور در حال توسعه فقط چند تا مثل هند، چین، برزیل و كره توانسته‌اند تا حدی خودشان را رها كنند. بقیه با وجود تمام ادعاها همچنان دارند درجا می‌زنند. ژاپن به طور مستمر از 100 سال پیش تلاش كرده است. اما ما ادعا می‌كنیم فرهنگ خودمان آنقدر غنی است كه اصلا احتیاجی به غرب نداریم. با این طرزفكر معلوم است كه یاد نمی‌گیریم. ما هنوز هم نمی‌خواهیم. نمی‌گویم ایران باید مثل غرب شود اما آیا نباید ببینیم غرب چگونه غرب شد؟ برای رسیدن به این وضعیت چه كرده‌اند؟ قدرت‌شان بیشتر است، ثروت‌شان بیشتر است، علم‌شان بیشتر است، حتی روحانیت‌شان هم گاهی قوی‌تر از ماست.

نوشته‌هایشان در موضوعات مختلف دینی هم گسترده‌تر و متنوع‌تر و هم به‌روزتر و مفصل‌تر از ماست.
من یك‌بار از واتیكان دیدار كردم و همراه ما كسانی از حوزه هم بودند. كتابخانه آنها 1800 عنوان مجله علمی بین‌المللی را مشترك است. در همین جاست كه برای تمام دنیا مبلغ مذهبی تربیت می‌شود. همراه ما قبول كرد كه حتی یك عنوان از این مجلات را در حوزه علمیه نمی‌توان یافت.

در شرایط ایده‌آل اگر شما مسوول برنامه‌یزی برای توسعه علمی كشور بودید آیا مثلا كره را الگو قرار می‌دادید یا با یك سرمایه‌گذاری كلان از پایه شروع می‌كردید؟ چه برنامه‌ای را در این شرایط مناسب می‌دانید؟
ضرورتی ندارد كه حتما از یك مدل مثل كره یا ژاپن یا برزیل استفاده كنیم. با بررسی شكل توسعه در كشورهای مختلف دنیا می‌توان مدلی اختصاصا برای ایران طراحی كرد. در دوره آقای خاتمی طرحی ارائه كردیم كه مورد موافقت اولیه ایشان قرار گرفت اما در نهایت به كمیسیون رفت و اجرا نشد. ما فكر كرده بودیم كه در ایران یك دانشگاه نمونه نداریم كه بقیه آن را الگوی خودشان قرار دهند. سرمایه كافی هم وجود ندارد كه كیفیت همه دانشگاه‌ها را به طور همزمان بالا ببریم. می‌خواستیم یك دانشگاه بسازیم كه در جهان اسلام مدل باشد. ساخت یك دانشگاه جدید هم فكر خوبی نبود چون تجربه نشان داده است كه دانشگاه جدید هم بعد از مدتی مانند دانشگاه‌های دیگر می‌شود. برنامه این بود كه یكی از دانشگاه‌های موجود را در یك دوره 10 ساله تبدیل به یك دانشگاه معیار كنیم. موفقیت ما در این كار نشان می‌داد كه انجام آن درمورد دانشگاه‌های دیگر هم امكان‌پذیر است.

كدام دانشگاه را انتخاب كرده بودید و دقیقا چه برنامه‌ای داشتید؟
دانشگاه شیراز را چون فكر می‌كردیم اجازه این كار را می‌دهد. این طرح با نام «اندیشگاه» یا منطقه ویژه علم در شیراز مطرح شد. این طرح در نهایت بایگانی شد و هرگز به اجرا درنیامد. دانشگاه شیراز یك استخوانبندی قوی از قدیم داشته و خیلی مضمحل نشده است. انعطاف‌پذیری لازم برای بازگشت و رشد مجدد را دارد و خود شیراز هم شهر فرهنگ و هنر است. می‌خواستیم در برابر دانشكده‌های موجود یك سری هسته‌های تحقیقاتی جدید ایجاد كنیم. به مرور این هسته‌ها رشد می‌كردند و آن دانشكده را در خودشان جذب می‌كردند. هنوز هم فكر می‌كنم ایجاد یك دانشگاه مدل لازم است.

برای پیوستن به اجتماع علمی جهانی برخی موانع وجود دارد كه فكر می‌كنم تا حدود زیادی به طور مستقیم یا غیرمستقیم به محدودیت‌های دولتی مربوط می‌شود. ازجمله این موانع می‌توان به دشواری‌های شركت دانشگاهیان ایرانی در همایش‌های بینالمللی و دعوت از مهمانان خارجی به ایران، فیلتر كردن اینترنت و كندی غیرعادی آن در ایران و عدم تسلط بر زبان انگلیسی به عنوان زبان جهانی و زبان علم اشاره كرد.
من این محدودیت‌ها را خیلی قبول ندارم. مثال نقض هركدام از اینها در جایی از دنیا وجود دارد. فیلترینگ در چین بسیار شدید است و انگلیسی را هم خیلی بد و بدتر از ما حرف می‌زنند. به نظر من مهمترین عاملی كه محدودیت ایجاد می‌كند خود ما هیات علمی دانشگاه‌ها هستیم. اگر برخی افراد خاص را كنار بگذاریم، هیات علمی ما در مجموع از آنجا كه از علم به مفهوم مدرن آن شناخت ندارد، رفتارش شبیه مانع است. آموزشی كه در دانشگاه به دانشجویان می‌دهیم طوری است كه اجازه رشد پیدا نمی‌كنند. متوجه نیستیم كه رشد ما در رشد دانشجو است.

 

این اتفاقی است كه در علم دنیا دارد می‌افتد. اساسا دوره پسادكتری با همین هدف به وجود آمده است. پس از آنكه PhD گرفت به عنوان دانشجو یا نیروی ارزان می‌آید در پروژه‌ای شركت می‌كند. به نظر من محدودیت‌های اصلی را خود ما دانشگاهیان داریم ایجاد می‌كنیم و دولت هم استقبال می‌كند. از این ضعف یا روش غیرحرفه‌ای ما سوءاستفاده می‌كند زیرا به این ترتیب بسیار كمتر هزینه می‌كند. درست است كه اكنون گرفتن ویزا و هزینه سفر سخت‌تر شده اما حتی تا همین سه یا چهار سال پیش كه مشكل كمتر بود ما خودمان از رفتن به كنفرانس‌های بین‌المللی اكراه داشتیم. یا اگر می‌رفتیم آنطور كه باید استفاده نمی‌كردیم. اما در هسته‌های كوچكی كه در آن استاد و دانشجو فعال هستند به هر طریقی كه ممكن باشد هم كنفرانس‌هایشان را می‌روند و هم از خارج مهمان‌هایشان را دعوت می‌كنند.

درمورد توسعه تحصیلات تكمیلی در داخل كشور چه فكر می‌كنید؟ آیا موافقید كه برای كاهش هزینه‌ها و جلوگیری از ضررهای احتمالی دیگر سروته دوره دكترا را همین جا هم بیاوریم؟
من همیشه موافق ماندن و به شدت مخالف اعزام بوده‌ام. و از وقتی كه به وزارتخانه رفتم عملا اعزام را تعطیل كردم. اما این فقط بخشی از برنامه ما بود. قرار بود در ازای تعطیل اعزام، بودجه مربوط به آن كه بسیار كلان بود، صرف تحصیلات تكمیلی در داخل شود. یعنی به جای آنكه پول بدهیم دانشجو برود خارج همان پول را بدهیم استاد از خارج بیاید ایران. اما این اتفاق هرگز نیفتاد جز همان فرصت پژوهشی كه به دانشجویان دوره دكتری اجازه می‌دهد 6 تا 9 ماه در یك دانشگاه معتبر پژوهش‌هایش را تكمیل كند. قرار بود تعداد این دانشجویان اضافه شود و به 800 نفر برسد كه متاسفانه كمتر هم شده است. حتی می‌توان آنها را نه یك بار بلكه به دفعات فرستاد. این راهی است كه ما باید برویم. تجربه نشان داده كه اعزام كار اشتباهی است و با همان بودجه می‌توان میزان مشاركت را خیلی بیشتر افزایش داد.

آیا افزایش تعداد دانشجویان تا این حد واقعا مورد نیاز كشور است؟
بله ما عملا مبنا را بر افزایش گذاشته‌ایم بدون آنكه به كیفیت توجه كافی كنیم و این اشتباه است. ثبت نام كردن و مدرك دادن به كسانی كه چیزی یاد نگرفته‌اند خیلی در كشور رایج شده و افزایش بی‌رویه شعبه‌های دانشگاه آزاد هم كه مزید بر علت شده است.

در سال‌های گذشته به دفعات شاهد مانورهای تبلیغاتی و بزرگنمایی‌های دولتی در رابطه با دستاوردهای علمی كشور بوده‌ایم؛ موفقیت‌هایی از دانشمندان بومی كه بیش از همه دانشمندان بومی را شگفت زده كرده است. نمونه معروف و البته بدنام آنها كشف دارویی برای ایدز بود كه نه مقاله‌ای از آن در ژورنالی دیده شد، نه یك امتیاز انحصاری برای تولید و مهمتر از همه آنكه هرگز كسی خود این دارو را هم ندیده است و اكنون در سكوت خبری مطلق به سر می‌برد.
اینها به عقده عقب‌افتادگی ما بازمی‌گردد. شیوه‌ای است برای ایجاد غرور كاذب.

آیا با شعار «ما می‌توانیم» نمی‌توانیم؟
نه! تنها دستاوردش آن است كه به مرور جامعه‌ای افسرده می‌شویم و مردم از بس كه اخبار كاذب شنیده‌اند دیگر هیچ چیز را باور نخواهند كرد. باعث می‌شود مردم متوجه نشوند كه كار علمی كاری دشوار و درازمدت است و پژوهشگران باید سال‌ها كار كنند تا بتوانند علم را اندكی به پیش ببرند. نباید این تصور در مردم ایجاد شود كه می‌توان فی‌‌البداهه هر روز یك كشف علمی جدید كرد.

آیا در علم راه میانبر وجود دارد؟
در علم شاهراه داریم اما راه میانبر نداریم. راه‌ها را باید ایجاد كرد. می‌توان از دستاوردهای دیگران و از دانش بشری استفاده كرد اما این علم نیست، استفاده از علم است. ما باید خودمان هم مولد باشیم. نمی‌توان همیشه مصرف‌كننده بود و این مصرف را همیشه ارزان تمام كرد.

 

نمونه‌های متعددی را در دوران جنگ و پس از آن داشتیم كه ناگزیر شده‌ایم بسیار پرهزینه‌تر از معمول دانشی را به دست آوریم. اگر فكر كنیم دانشمندان 300 سال گذشته راه‌های میانبر را بلد نبودند و ما هر وقت بخواهیم می‌توانیم یك‌شبه خودمان را به آنها برسانیم، سخت در اشتباهیم. فرض كنید می‌خواهیم مساله انرژی تاریك را در كیهان‌شناسی حل كنیم. تاكنون بشر هر راهی را كه به ذهنش رسیده رفته است. اینجا راه میانبری وجود ندارد. اما در مورد دانش‌های فنی و كاربردی ــ مثلا نحوه ساخت موشك ــ سه راه بیشتر وجود ندارد؛ یا باید آن را بخریم، یا باید خودمان به آن برسیم یا اگر به ما نمی‌فروشند و خودمان هم نمی‌توانیم آن را بدزدیم.

می‌دانید كه علم یك فرهنگ جهانی است. با وجود این در سال‌های اخیر روی علم بومی و بومی‌سازی علم تاكید بسیاری شده است. آیا چنین مفهومی معتبر است؟
در مقاله‌ای كه سال گذشته به همایش جامعه‌شناسی علم دادم هم گفتم كه به نظر من علم بومی كاملا بی‌معناست. در كشورهای اسلامی و مخصوصا در مالزی كسانی این بحث را مطرح كردند اما یا آنها نمی‌دانند چه می‌گویند یا ما از حرف‌شان درست سر درنمی‌آوریم. ما دانش بومی داریم همانطور كه گیاهان بومی داریم یا معرفت بومی داریم. اما علم یك پدیده اجتماعی و چیزی است كه تولید می‌شود. ممكن است روش رسیدن به آن علم در ژاپن با آمریكا تفاوت داشته باشد. اما وقتی تولید شد دیگر جهانی است.

آیا امكان دارد كه بتوان از بدنه جهانی علم كه هر دانشمندی از هر جای جهان یافته‌هایش را به آن اضافه می‌كند، دست‌چین كرد؟ به این معنی بعضی را پسندید و قبول كرد و بعضی دیگر را نه؟
درمورد دانش چرا اما درمورد علم نه. برای مثال درمورد دانش‌های فیزیك می‌گوییم چون ارتباطی به بینش ندارند همه را می‌پذیریم اما درمورد جامعه‌شناسی بعضی را نمی‌پذیریم زیرا بعضی بینش‌ها وارد آن می‌شود.

منظور من خط قرمزها است. برای مثال در همین فیزیك كه اشاره كردید بگوییم ذرات بنیادی اشكال ندارد اما بیگ‌بنگ را نمی‌پذیریم؟ آیا ممكن است در علم چیزی مثل شورای نگهبان وجود داشته باشد كه یافته‌های دانشمندان را با اعتقاداتی خارج از علم بسنجد و بعضی را رد و بعضی دیگر را قبول كند؟
معنی ندارد؛ زیرا در هر علمی و به خصوص در علوم طبیعی كه شما مثال زدید، دانش با روشی به دست می‌آید و وقتی به دست آمد دیگر اجتماع علمی قبول‌اش می‌كند. اگر ما آن را قبول نكنیم خودمان را از اجتماع علمی كنار زدیم.

 

نمی‌توان ادعا كرد كه نوعی علم محدود وجود دارد. شورای نگهبان علم همان اجتماع علمی است و محدودیتی در تعداد هم ندارد. تمام كسانی كه در یك رشته كار می‌كنند به همدیگر اعتبار می‌دهند. اگر كسی بگوید من نظریه بیگ‌بنگ را قبول ندارم و نحوه استدلال‌اش طوری باشد كه اهل علم بپذیرند اجازه می‌دهند بیاید در كنفرانسی صحبت كند و درغیراین‌صورت اصلا نمی‌گذارند در كنفرانس صحبت كند. شورای نگهبان علم به این طریق عمل می‌كند. اما شورای نگهبان به آن شكلی كه شما گفتید بنا به تعریف بی‌معناست. این همان كاری است كه روس‌ها می‌خواستند انجام دهند و به جایی نرسیدند. بعد از انقلاب در ایران هم كسانی می‌خواستند این ایده را پیش ببرند و برای مثال از فیزیك اسلامی صحبت می‌كنند.

چرا فیزیك اسلامی وجود ندارد؟
ممكن است دانشگری داشته باشیم كه معتقد به وجود خداست و اعتقاداتش بر رفتاری كه انجام دارد تاثیر می‌گذارد. اما رفتار علمی‌اش به محض آنكه به علم تبدیل شد دیگر جهانی است و اسلامی نیست. مجموعه‌ای از فیزیك‌دانان مشغول كار علمی‌اند و دارند علمی را به وجود می‌آورند. یكی مسیحی است، یكی مسلمان و دیگری اصلا به خدا اعتقاد ندارد. اجتماع علمی كار را از نظر علمی بودن‌اش می‌پذیرد و كاری به اسلامی یا غیراسلامی بودن‌اش ندارد. در این رابطه مقاله‌ای نوشته‌ام كه قرار است در نشریه‌ای در حوزه علمیه چاپ شود. فیزیك‌دان مشهور استیون واینبرگ كاملا ضد خداست و فیزیك‌‌دانان مشهور دیگری هم داریم كه به خدا اعتقاد دارند و هر دو گروه كتاب می‌نویسند و كارهای مهمی انجام داده‌اند. این تفاوت در دیدگاه تاثیری روی فیزیك‌شان ندارد.

در چند هفته گذشته موارد متعددی از سرقت علمی (plagiarism) اعضای هیات علمی دانشگاه‌های ایران رو شده است. علت رواج این پدیده در ایران را چه می‌دانید؟
تقلب تا حدی طبیعی است و در همه جای دنیا اتفاق می‌افتد. اما از یك حدی كه زیادتر شود باید نگران شد. علت اصلی به نظر من عدم درك درست از كار علمی است و اهمیت ندادن به رعایت اصول اخلاقی. گذشته از این فشار زیادی روی دانشگاه‌ها هست كه ارتقای شغلی را وابسته به تعداد مقالات می‌سازد.

این فشار از كجا به دانشگاه وارد می‌شود؟
این فشار از وقتی كه ما در وزارت علوم بودیم شروع شد و كار خوبی هم بود. اما برای تبعات آن هم باید فكری بشود. ایجاد تشكلی برای مقابله با این پدیده ــ چنانكه در همین چند وقت هم كم‌وبیش اتفاق افتاده ــ به شكل‌گیری اجتماع علمی در كشور كمك می‌كند. انجمن‌های علمی باید حساس شوند و برای خودشان كُد اخلاقی تعریف كنند و با چنین افرادی برخورد شود. این هم مرحله‌ای گذرا در مسیر ایجاد اجتماع علمی است كه به رشد علم در ایران كمك می‌كند.

وضعیت بودجه پژوهشی كشور چگونه است؟
قطعا نگران‌كننده است. قرار بود بودجه پژوهشی امسال به 2/1 تولید ناخالص ملی برسد. البته آنطور كه در برنامه پنجم آمده قرار بود به 2 درصد برسد. سال گذشته با مصوبه دولت مبنی بر اینكه درصدی از سرمایه شركت‌های دولتی به سمت پژوهش برده شود، می‌بایست به رقم 2/1 می‌رسید. اما من مطمئنم كه امسال تحقق قطعا زیر 5/0 درصد خواهد بود كه بسیار كم است و نسبت به سال‌های گذشته به شدت كاهش نشان می‌دهد. شنیده‌اید گفته‌اند مدیران دست دوم و سوم كه مصاحبه می‌كنند و از كم بودن بودجه پژوهشی كشور شكایت می كنند دارند خیانت می‌كنند. استفاده از لفظ خیانت در این مسائل خیلی غیرحرفه‌ای است.

 

گفتن این حرف به هیچ وجه شایسته معاون رئیس‌جمهور و كسی كه قاعدتا باید متصدی علم كشور باشد درست نیست. ایشان به جای استفاده از لفظ خیانت باید از عدد و رقم و آمار استفاده می‌كرد. استفاده از بودجه‌ای معادل 2/1 تولید ناخالص ملی نیاز به سازوكارهایی دارد كه هنوز در كشور ما به وجود نیامده و حتی در صورت وجود این پول هم معاونت علم و فناوری كشور قادر به هزینه كردن آن نیست. به هر حال تا چند ماه آینده خواهیم دید كه پیش‌بینی من درست از كار در می‌آید یاخیر. البته امیدوارم اشتباه كرده باشم!

آیا تزریق این پول لزوما باعث رونق پژوهش می‌شود؟
نه، پول را می توان دور ریخت. اما فرض بر این است كه این پول به شیوه‌ای معقول و بر اساس یك سیاست‌گذاری خاص هزینه می‌شود. اكنون كه شورای سیاست‌گذاری نداریم و تجربه‌های ما در این زمینه اندك است. اما این راهی است كه باید طی شود.

وضعیت رشد و توسعه علمی را در دوره دولت نهم در مجموع چگونه ارزیابی می‌كنید؟
گذشته از بحث تبلیغاتی و سیاسی نظیر انرژی هسته‌ای و داروها و بعضی كشفیات عجیب دیگر، در این سال‌ها شاهد افزایشی در تعداد مقالات هستیم كه دینامیك آن مربوط به 10 تا 15 سال پیش است. دانشگاهیان ما پی برده‌اند كه برای كسب اعتبار داخلی و خارجی باید به این سمت حركت كنند. البته بدون تشویق‌ها و تحریك‌های معقول و نه كاذب، معلوم نیست كه ما تا كی بتوانیم این روند را ادامه بدهیم. یكی از نتایج نبود سیاست‌گذاری علمی در دولت آقای احمدی‌نژاد همین افسردگی و سرگشتگی دانشگاه‌ها و خود وزارت علوم است كه به آن اشاره كردم. اتفاق جدیدی نمی‌افتد و همه چیز خیلی انفعالی است.

 

برای مثال در هفته‌های اخیر به خاطر راه‌اندازی این برخورددهنده در سرن كه همه اشتیاق نشان می‌دادند دولت یك حركت انفعالی انجام داد و خودش را و

عنوان مقاله: انديشه هاي كن بلانچارد
نويسنده: مسعود بينش
منبع: تدبير - شماره 153 - 1383

كن بلانچارد (KEN BLANCHARD) انديشمند بزرگ حوزه مديريت‌، مقاطع مختلف دانشگاهي را تا دكترا در رشته هاي حكومت و فلسفه، جامعه شناسي، آموزش و رهبري در دانشگاه كرنل طي كرد. او هم اكنون به عنوان عضو هيئت امناء دانشگاه و به عنوان استاد رشته تربيت مشاور، رهبري و رفتار سازماني در دانشگاه ماسوچوست مشغول فعاليت است. بلانچارد سخنراني ماهر است كه صادقانه و از صميم قلب سخن مي گويد. او مشاور سازمانهاي بزرگي نظير جنرال موتورز، ديزني، هوندا، كداك و... بوده است. بلانچارد به همراه همسرش شركتهاي بلانچارد را تاسيس كرده كه در زمينه آموزش و مشاوره مديريت در سطح جهان عمل مي كند.

بلانچاردجوايز بسياري را در حوزه مديريت و رهبري و منابع انساني از آن خود كرده است. او مانند دراكر و دمينگ جايزه مشاوران بين المللي مديريت را از آن خود كرده است. بلانچارد نويسنده اي بسيار برجسته و موثر است كه تاكنون بيش از 30 كتاب منتشر كرده كه به زبانهاي متعدد ترجمه شده و در ميليونها نسخه به فروش رفته است. بلانچـــارد در سال 1982 كتاب مدير يك دقيقه اي را به همراه اسپنسرجانسون منتشر كرد كه در حوزه مديريت موفقيت بسياري يافت و بيش از 9 ميليون نسخه از آن به فروش رفت. كتابهاي بلانچارد همواره درصدر كتابهاي پرفروش قرار داشته است. او موضوعها و زمينه هاي مختلفي نظير توان افزايي، مديريت و رهبري، مديريت كيفيت، مديريت اجرايي، كار تيمي و... را مورد بررسي قرار داده است. او كار تيمي را عملاً در نوشتن كتابهاي خود نيز به اجرا درآورده و بسياري از كتابهاي خود را به صورت گروهي نوشته است. از نكات بارز كتابهاي بلانچارد استفاده از سبك داستاني و بيان و توضيح مفاهيم و پيامها از زبان شخصيتهاي داستان است.

بلانچارد در كتابهايش مي آموزد كه چگونه مي توان همزمان براي امروز رقابتي بود و براي فردا نيز آماده شد. شخصيت و شاخص شاهكار ادبيات مديريتي او يعني مدير يك دقيقه اي فردي است با هدف گذاري، تشويق و توبيخ يك دقيقه اي، بدون صرف وقت زياد به نتايج مطلوب و موثر دست مي يابد. او در جاي جاي كتابهايش بر تشويق و توبيخ مناسب و بجا اصرار دارد و آن را عمده ترين عامل موثر در اجرا و عملكرد افراد مي داند.

او از روش غلط برخي مديران در مچ گيري و ظاهر شدن در حين ارتكاب اشتباه توسط افراد انتقاد كرده و از اين نوع مديران به عنوان چلچله دريايي ياد مي كند. بلانچارد خطا و اشتباه را فرصتهاي يادگيري مي نامد. او با تاكيد بر مثبت انديشي بر اين باور است كه بايد بر عملكرد خوب تمركز و تكيه كرد تا اثربخشي در فرد و سازمان به منصه ظهور برسد. بلانچارد توان افزايي را از مفاهيم نويدبخش كسب و كار مي داند كه درجهت آزادكردن نيروهاي دروني افراد براي كسب دستاوردهاي شگفت انگيز موثر است. به نظر بلانچارد عمر نظام سلسله مراتبي به سرآمده و تنها در سايه مشاركت اطلاعاتي كاركنــــان مي توان افرادي مسئوليت پذير تربيت كرد. او چنان بر اهميت گروه و كارگروهي تاكيد مي ورزد كه آن را پديــده شگفت انگيز و معجزه خداوند عنوان مي دهد. بلانچارد در تبيين نقاط ضعف و ناكارآمدي نظام سنتي ارزيابي عملكرد دركتابهايش سخن مي گويد و بر مدار پاداش معنوي و كسب ارزشهاي معنوي مي چرخد و مديريت برمبناي ارزشها را طرح مي كند و رأس و رئيس اصلي سازمان را همين ارزشها مي داند. بلانچارد توصيه مي كند كه همه انسانها من را از سر راه خداخواهي بردارند و باتوجه به درون خويش، به انسانهايي خوشبخت تبديل شوند.

اوضاع و احوال كنوني دنيا در زمينه كسب و كار چگونه است؟
بلانچــارد: مشاهدات نشان مي دهد آنچه در دهه هاي 60 تا 80 ميلادي بهترين نتايج را به ارمغان آورده بود در دهه 90 و پس از آن ديگر اثربخش نيست. امروزه شتاب تغييرات همانند گسترش آتش است كه حرارت شعله آن چنين آشفتگي هايي پديد آورده است. اين وضعيت داستان آن دختر كوچولو را به ياد مي آورد كه از مادرش پرسيد: چرا پدر هر شب تا ديروقت كار مي كند. مادر جواب مي دهد: پدر وقت ندارد كه همه كارش را در طول روز تمام كند. دختركوچك با عقل كودكي خودش مي گويد: پس چرا او را در گــــروه آهسته تري قرار نمي دهند! البته گروه آهسته تر وجود ندارد. نحوه تفكري كه به پيروزي در گذشته منجر شده باعث موفقيت در آينده نمي شود. براي رقابتي ماندن بايد همزمان با اداره كردن امروز براي فردا نقشه كشيد. درحقيقت براي اينكه رقابتي باقي بماني مجبور هستيد همزمان حال را مديريت كرده و براي آينده برنامه ريزي كني.

مفهوم مدير يك دقيقه اي را شما در فرهنگ مديــريت نـوين مطرح كرده ايد؟ مدير يك دقيقه اي كيست؟
-
مدير يك دقيقه اي يعني كسي كه بدون صرف وقت زيـــــاد به نتايج خوب و مفيد مي رسد. سه رمز مديريت يك دقيقه اي عبارتست از: هدف گذاري يك دقيقه اي، تمجيد يك دقيقه اي و توبيخ يك دقيقه اي. او با افراد هدف گذاري يك دقيقه اي مي كند تا بدانند چه كاري از آنها خواسته شده است و عملكرد درست را قبلاً به آنها آموزش مي دهد. سپس سعـــي دارد آنها را در حين اجراي درست كارغافلگير تا بتواند تحسين و تمجيدشان كند و بعد چنانچه تمام مهارتهاي اجرا را كسب كرده باشند ولي از كاربرد آنها خودداري كنند توبيخشان مي كند.

شاخص مديريت يك دقيقه اي چيست؟
-
شاخص مديريت يك دقيقه اي آن است كه هر روز، هرازگاه به چهره افرادي كه بر آنان مديريت مي كنيم بنگريم و بينديشيم كه آنان منابع مهم و گرانقدر ما هستند.
آيا واقعاً منظورتان اين است كه تمام كارها و رفتارهايي كه به عنوان مدير بايد انجام گيرد فقط يك دقيقه وقت مي گيرد؟
-
نه، هميشه اين طور نيست. وقتي مي گويم مديريت يك دقيقه اي، ممكن است براي بعضي كارهاي كليدي اين شيوه مانند تعيين هدف، بيش از يك دقيقه وقت صرف شود و اصطلاح يك دقيقه اي فقط نشانه و شاخص اين روش است.

هدف گذاري يك دقيقه اي چيست؟
-
هدف گذاري يك دقيقه اي اولين رمز، شالوده و اساس مديريت يك دقيقه اي است. قانون هدف گذاري، قانون 80 و 20 است يعني 80 درصد نتــــايج مهم از 20 درصد هدفهاي ما به دست مي آيد. تعيين هدف يك دقيقه اي يعني اينكه مسئوليتها و كار خود را بداني. در اينجا استانداردهاي اجرا روشن مي شوند و انتظار از عملكرد افراد مشخص مي گردد. بعد از اينكه عملكرد موردنظرتان را با تنظيم اهداف روشن برانگيخته گرديد شما مجبور هستيد كه رفتار حاصل از آن را موردتوجه قرار دهيد. توجه و بررسي رفتاري كه بعداز فعال كردن عملكرد رخ مي دهد يكي از قدمهايي است كه اغلب مديران بــه آن بي توجهند. زماني كه هدف گذاري انجام و آموزشهاي لازم به پايان مي رسد، اغلب مديران ناپديد مي شوند!

به نظر شما آيا صرف هدف گذاري براي سازمانها كافي است؟
-
هدف گذاري مهم است ولي برخي از سازمـــانها بر اين فرايند بيش از اندازه تاكيد مي كننــــد و توجه لازم براي رسيدن به هدفها نمي كنند. پيگيري هدفها بيش از هدف گذاري اهميت دارد. همــه عملكردهاي خوب با هدف گذاري روشن آغاز مي گردند اما تمرين، پيگيري و توجه روزمره است كه در پايان، تفاوت آشكار تيم هاي كاري را به بار مي آورد.

نقش تشويق و تنبيه مناسب در تربيت و توسعه منابع انساني تاچه حد حائزاهميت است؟
-
آنچه كه پس از اجرا و اتمام كار يك فرد با او مي كنيم مهمتر از كاري است كه قبل از اجراي كار برايش انجام مي دهيم. فقط 15 تا 20 درصد از آنچه كه در اجرا موثر است ناشي از تعيين هدف است. اين نتايج هستند يعني تمجيدها و توبيخ ها كه 75 تا 80 درصد در اجرا و عملكرد موثرند.

در موضوع تمجيد و تشويق، شما در كتابهايتان از اصطلاح غافلگيركردن افراد درحين عملكرد خوب استفاده كرده ايد. منظورتان چيست؟
-
به طــور معمول چه مواقعي به افراد توجه مي كنيدمواقعي كه آنها كاري را اشتباه انجام مي دهند. اين طور نيست؟ و چه موقع كمترين توجه را به آنان داريد؟ وقتي كه همه چيز خوب پيش مي رود. درحالي كه وقتي كارها دارند خوب پيش مي روند ما يك فرصت بزرگ انگيزشي را از دست مي دهيم. آنگاه كه همه چيز خوب پيش مي رود بيدار شويد و سخن مثبتي بگوييد. به افراد كمك كنيد به نهايت استعداد نهايي خود برسند. آنها را درحين عملكرد خوب غافلگير كنيد. به افراد بگوييد چه كاري را درست انجام داده اند. فردي كه در برابر كاركرد خوب با تاييد روبرو شود رفتار دلخواه خود را در آينده هم ادامه مي دهد. اما كسي كه كار خوبي انجام مي دهد و هيچ پاسخي دريافت نمي كند شايد رفتار خود را تا مدتي ادامه دهد ولي عاقبت افت خواهد كرد زيرا كسي به كارش اهميت نمي دهد.

تشويق بجا چه تشويقي است؟
-
حسن جوييها كه موجب مي شوند افراد حال خوبي پيدا كنند قابل اجرا نيستند مگر اينكه آن افراد ابتدا كار مثبتي انجام داده باشند. مديران سطح بالا فكر مي كنند مديريت يعني آنكه در پايان هر سال مزاياي ناچيزي براي كاركنان درنظر بگيرند.

شما شيوه بسياري از مديران را در نحوه و زمان توبيخ به باد انتقاد گرفته ايد. چه نوع توبيخي نامطلوب است؟
-
برخي از مديران مانند چلچله دريايي هستند. همين كــه اشتباهي رخ داد سروكله شان پيدا مي شود، توفان برپا مي كنند، به اشتباه كننده سخت مي تازند و از صحنه دور مي شوند. اين روش مديريتي كارساز نيست. من اين شيوه مديريتي را شيوه بازدارنده مي نامم. يعني كاركنان را به خود واگذار مي كني و انتظار كار درست از او داري و وقتي او كار درست انجام نمي دهد از تو اخطار مي گيرد و نهايتاً دلسرد مي شود. روش مديريت در كشور ما اين است كه وقتي كاركنان خوب كار مي كنند مدير اصلاً توجه نمي كند و وقتي اشتباه مي كنند او را سرزنش و تنبيه مي كنند.

اگر فرد بي تجربه آنچه را كه از او خواسته اند انجام نداد چه كار بايد كرد؟
-
به جاي تنبيه و سرزنش بايد دوباره هدف را برايش شرح داد و او را توجيه كرد و به او گفت چه انتظاري از عملكردش وجود دارد و مطمئن شد كه منظور ما را فهميده است. كسي را توبيخ مي كنيم كه مي دانيم او توانايي بهتر انجام دادن كار را داشته است.

مرز توبيخ بجا و موثر با مچ گيري چيست؟
-
مچ گيري، پيدا كردن اشتباه ديگران و انتقاد از آنهاست.
ما از طريق تمرين و تكرار به حواسمان آموزش داده ايم كه فقط زماني كه ديگران كار اشتباهي انجام مي دهند اخطار كند. چشمان ما فقط به دنبــــال رفتارهاي منفي است. ما فكر مي كنيم كه موارد اشتباه و منفي شايسته توجه بيشتري هستند. مديران بيشتر اوقات به دنبال اين هستند كه مچ افراد را به هنگام انجام كارهاي غلط بگيرند. تاكيد آنها در پيدا كردن استثنائات، انحراف از راههاي انجام درست كارها و اصلاح آنهاست. درحالي كه زماني كه شما بر جنبه ها و امور مثبت تمركز مي كنيد عادت به انجــــــام صحيح كارها را توسعه مي دهيد. اغلب اوقات، تشخيص و تصديق كار يك نفر، خود در حكم تشويق و جايزه دادن به اوست.

اركان توبيخ بجا و موثر كدام است؟
-
به فرد بگوييم چه كاري را اشتباه انجام داده است، ما از عمل اشتباه او چه احساسي پيدا كرده ايم و سرانجام اينكه او براي ما فردي گرانقدر و باارزش است.

از خطا و اشتباه به عنوان فرصت يادگيري ياد كرده ايد. اين فرصت چگونه فراهم مي شود؟
-
هر اشتباهي فرصتي براي افزايش رقابت است. به خطا و اشتباه بايد به منزله فرصت يادگيري نگاه كرد.
اين نوعي ارزش محسوب مي شود. بنابراين، بايد گوش به زنگ اشتباهاتي بود كه در اثر مسئوليت پذيري پيش مي آيد. وقتي خطا نمي شود معني آن اين است كه كسي فكر و طـــرح جديدي را به مرحله عمل درنمي آورد و بنابـــراين خود را به مخاطره نمي اندازد. بايد از سرزنش كردن افراد به خاطر خطاها جدا پرهيز كرد. درهنگام بروز خطا اولاً بايد از ابتكار و نوآوري فرد تمجيد كنيم و ثانياً كاري كنيم كه او و ديگران از اين خطا عبرت بگيرند. به خطا بايد به منزله فرصت يادگيري و آزمايش ايده هاي جديد نگريسته شود نه بهانه تنبيه. بايد كاري كنيم كه افراد از خطاها درس بگيرند و آنها را تكرار نكنند. افــــراد فقط از راه ارتكاب خطا مي توانند روش اعتماد به نفس و صاحب اختيارشدن را بياموزند. اين شعار كه خطاها را مي پذيريم به شرط آنكه به خاطر پذيرش مسئوليت بيشتر روي داده باشد بايد در كردار و رفتار روزانه عينيت پيدا كند.

چگونه بين توبيخ عملكرد فرد و توجه به ارزش انساني او بايد جمع كرد؟
-
بايد توبيخ را با تمجيد پايان داد. وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند نه رفتار و عملكرد شما. چنان كنيد كه پس از سرزنش و مجازات نيز افراد احساس كنند كه ارزش انساني آنان را همچنان پاس مي داريد. بايد فقط درباره رفتار واجراي فرد نظر داد و برخورد كرد بدون اينكه لطمه اي به ارزش وجودي و شخصيت او وارد كرد. بايد به آنها گفت كه افراد باارزش براي شما هستند و وقتي توبيخ تمام شد درك كنيد كه مسئله تمام شده است. وقتي به شخصيت افراد توهين و بي احترامي نمي شود و فقط به كار اشتباه آنها اشاره مي شود، حالت دفاعي به خود نمي گيرند.

چــــه برخوردي با پيروزي و شكست در كسب و كار و زندگي بايد داشت؟ آيا شما هم بر اين باوريد كه موفقيت، معلم بدي است؟
-
مربيــــــان بزرگ به دام پيروزيهاي خود نمي افتند. هنگامي كه برنده شوند خشنودند. اگر بازي را ببازند خشنود نيستند ولي توان پشت سرنهادن آن را دارند. اگر همه چيز را در برنده شدن خلاصه كنيد و معتقد باشيد كه برنده شـــــدن همه چيز است بنابراين، زماني كه مي بازيد هيچ نيستيد. چنين نگرشي به زندگي بسيار سطحي است. براي پاره اي از مردم پيروزي ويران كننده تراز شكست است. داستانهاي فراواني از ستارگان ورزشي، هنري و رهبران كسب و كار دردست است كه خوش درخشيده اند ولي دولت مستعجل بوده اند. نگرش ذهني شما به پيروزي و شكست بسيار بااهميت است. ما نمي توانيم همه پيشامدها را مهار كنيم ولي مي توانيم به مهار واكنش خود بپردازيم.

چگونه مي توان اعتماد را در سازمان و افراد پديد آورد؟
-
با تاكيد بر موارد مثبت. بسياري از ما اغلب كارها را وارونه انجام مي دهيم. به جاي تمركز بر عملكــــرد خوب بر عملكرد ضعيف تكيه مي كنيم. توجه كردن مانند تابش نور آفتاب بر انســـانهاست. به هر آنچه كه توجه كنيم رشد مي كند و به هر آنچه بي توجهي كنيم پژمرده مي شود. تنها راهي كه مي توانيد به طور واقعي مردم را در مسيري قرار دهيد كه هرآنچه را كه مي خواهيد برايتان انجام دهند برقراري رابطه مثبت و اعتمادآميز با آنان است. با مردم مثبت باشيد تا نتايج مثبت بگيريد. من درباره قدرت روابط مثبت و ضرورت تشويق مردم به انجام كارهاي درست به منظور توسعه بهره وري محيط كار و محيط خانه سالها نوشته و سخن گفته ام. با اين همه از اينكه در بسياري از سازمانها و خانه ها غير آن اتفاق مي افتد دلسرد شده ام. به نظر مي رسد جلب مردم به انجام كارهاي نادرست قانون شده است.

پس در چنين مواردي چه بايد كرد. شما اثربخشي را در تكيه بر كارهاي مثبت مي دانيد اما وقتي كسي كاري مي كند كه اثرمنفي دارد آن وقت چه بايد كرد؟
-
تغيير مسير و جهت. بايد اشتباه را ناديده گرفت و بلافاصله رفتار را به مسير ديگري هدايت كرد. هرچه بيشتر به يك رفتار توجه شود بيشتر تكرار مي شود. اگر نمي خواهيد رفتارهاي ضعيف را تشويق كنيد وقت زيادي صرف آن نكنيد. به جاي تمركز انرژي به آنچه كه نادرست انجام شده، بايد انرژي را به سمت نتايج مثبت تغيير جهت داد. روش تغيير جهت و تاكيد بر موارد مثبت مي تواند دگرگوني بزرگي در روابط كاري و خانوادگي ايجاد كند.

خصوصيات سازمان برتر به نظر شما چيست؟
-
سازماني كه مي خواهد جزء سازمانهاي برتر باشد بر چهار ستون بنا شده است. هر ستون بيانگر گروه خاصي از آدمهاست كه شركت درقبال آن يك مسئوليت كليدي برعهده دارد: مشتريان، كاركنان، مالكان و ساير گروههاي بااهميت يعنـــــي جامعه، اعتباردهندگان، تامين كنندگان، فروشندگان قطعات، كانالهاي توزيع و حتي رقباي با احترام.

نقش، چشم انداز و رسالت و ماموريت يك سازمان در اثربخشي آن سازمان چقدر است؟
-
من معتقدم زيربناي يك سازمان اثربخش، رسالت و ارزشهاي سازمان است. شايد بيش از هر زمان در روزگار ما، سازمانها نياز داشته باشند كه به ضرورت وجودي و اصول حاكم بر خود آگاه باشند. ايـــــن مسئله ضرورتي براي بقا به شمار مي آيد. هنگامي كه سازمان تصوير روشني از رسالت و ارزشهاي خود داشته باشد مبناي محكمي براي ارزيابي اقدامات مديريتي خود و تنظيم آن با رسالت و ارزشها خواهد داشت. چشم انداز براي رهبران بسيار مهم است زيرا رهبري امري است راجع به رفتن به مسيري و جايي. بدون داشتن يك چشم انداز روشن، سازمان به يك ديوانسالاري مبدل خواهدشد كه تنها به خود خدمت مي كند. تنها در صورتي مي توان بر خدمت كردن به مردم و پاسخگو بودن به نيازهاي آنان تمركز داشت كه چشم انداز سازمان آشكار و مشاركت جويانه باشد. وقتي فكر مديريت ارشد سازمان اين باشد كه تعدادي گوسفند در آنجا براي منفعت چوپان وجود دارد رهبري در خدمت هدف متعالي سازمان نخواهد بود. نتايج اين نوع رفتار اخيراً در رسوايي شركتهايي مانند انرون (ENRON) و ديگران آشكار شده است.

شما بر روي مفهوم توان افزايي بسيار تاكيد داريد. توان افزايي به چه معناست؟
-
توان افزايي يكي از نويدبخ

In-Text Citations: The Basics

Reference citations in text are covered on pages 207-214 of the Publication Manual. What follows are some general guidelines for referring to the works of others in your essay.

Note: APA style requires authors to use the past tense or present perfect tense when using signal phrases to describe earlier research. E.g., Jones (1998) found or Jones (1998) has found...

APA Citation Basics

When using APA format, follow the author-date method of in-text citation. This means that the author's last name and the year of publication for the source should appear in the text, E.g., (Jones, 1998), and a complete reference should appear in the reference list at the end of the paper.

If you are referring to an idea from another work but NOT directly quoting the material, or making reference to an entire book, article or other work, you only have to make reference to the author and year of publication in your in-text reference.

In-Text Citation Capitalization, Quotes, and Italics/Underlining

  • Always capitalize proper nouns, including author names and initials: D. Jones.
  • If you refer to the title of a source within your paper, capitalize all words that are four letters long or greater within the title of a source: Permanence and Change. Exceptions apply to short words that are verbs, nouns, pronouns, adjectives, and adverbs: Writing New Media, There Is Nothing Left to Lose.

    (Note: in your References list, only the first word of a title will be capitalized: Writing new media.)

  • When capitalizing titles, capitalize both words in a hyphenated compound word: Natural-Born Cyborgs.
  • Capitalize the first word after a dash or colon: "Defining Film Rhetoric: The Case of Hitchcock's Vertigo."
  • Italicize or underline the titles of longer works such as books, edited collections, movies, television series, documentaries, or albums: The Closing of the American Mind; The Wizard of Oz; Friends.
  • Put quotation marks around the titles of shorter works such as journal articles, articles from edited collections, television series episodes, and song titles: "Multimedia Narration: Constructing Possible Worlds"; "The One Where Chandler Can't Cry."

Short Quotations

If you are directly quoting from a work, you will need to include the author, year of publication, and the page number for the reference (preceded by "p.";). Introduce the quotation with a signal phrase that includes the author's last name followed by the date of publication in parentheses.

According to Jones (1998), "Students often had difficulty using APA style, especially when it was their first time" (p. 199). Jones (1998) found "students often had difficulty using APA style" (p. 199); what implications does this have for teachers? If the author is not named in a signal phrase, place the author's last name, the year of publication, and the page number in parentheses after the quotation. She stated, "Students often had difficulty using APA style," (Jones, 1998, p. 199), but she did not offer an explanation as to why.

Long Quotations

Place direct quotations longer than 40 words in a free-standing block of typewritten lines, and omit quotation marks. Start the quotation on a new line, indented five spaces from the left margin. Type the entire quotation on the new margin, and indent the first line of any subsequent paragraph within the quotation five spaces from the new margin. Maintain double-spacing throughout. The parenthetical citation should come after the closing punctuation mark.

Jones's (1998) study found the following:
Students often had difficulty using APA style, especially when it was their first time citing sources. This difficulty could be attributed to the fact that many students failed to purchase a style manual or to ask their teacher for help. (p. 199)

Summary or Paraphrase

If you are paraphrasing an idea from another work, you only have to make reference to the author and year of publication in your in-text reference, but APA guidelines encourage you to also provide the page number (although it is not required.)

According to Jones (1998), APA style is a difficult citation format for first-time learners.
APA style is a difficult citation format for first-time learners (Jones, 1998, p. 199).

In-Text Citations: Author/Authors

APA style has a series of important rules on using author names as part of the author-date system. There are additional rules for citing indirect sources, electronic sources, and sources without page numbers.

Citing an Author or Authors

A Work by Two Authors: Name both authors in the signal phrase or in the parentheses each time you cite the work. Use the word "and" between the authors' names within the text and use the ampersand in the parentheses.

Research by Wegener and Petty (1994) supports...
(Wegener & Petty, 1994)

A Work by Three to Five Authors: List all the authors in the signal phrase or in parentheses the first time you cite the source.

(Kernis, Cornell, Sun, Berry, & Harlow, 1993)

In subsequent citations, only use the first author's last name followed by "et al." in the signal phrase or in parentheses.

(Kernis et al., 1993)
In et al., et should not be followed by a period.

Six or More Authors: Use the first author's name followed by et al. in the signal phrase or in parentheses.

Harris et al. (2001) argued...
(Harris et al., 2001)

Unknown Author: If the work does not have an author, cite the source by its title in the signal phrase or use the first word or two in the parentheses. Titles of books and reports are italicized or underlined; titles of articles and chapters are in quotation marks.

A similar study was done of students learning to format research papers ("Using APA," 2001).

Note: In the rare case the "Anonymous" is used for the author, treat it as the author's name (Anonymous, 2001). In the reference list, use the name Anonymous as the author.

Organization as an Author: If the author is an organization or a government agency, mention the organization in the signal phrase or in the parenthetical citation the first time you cite the source.

According to the American Psychological Association (2000),...

If the organization has a well-known abbreviation, include the abbreviation in brackets the first time the source is cited and then use only the abbreviation in later citations.

First citation: (Mothers Against Drunk Driving [MADD], 2000)
Second citation: (MADD, 2000)

Two or More Works in the Same Parentheses: When your parenthetical citation includes two or more works, order them the same way they appear in the reference list, separated by a semi-colon.

(Berndt, 2002; Harlow, 1983)

Authors With the Same Last Name: To prevent confusion, use first initials with the last names.

(E. Johnson, 2001; L. Johnson, 1998)

Two or More Works by the Same Author in the Same Year: If you have two sources by the same author in the same year, use lower-case letters (a, b, c) with the year to order the entries in the reference list. Use the lower-case letters with the year in the in-text citation.

Research by Berndt (1981a) illustrated that...

Introductions, Prefaces, Forewords, and Afterwards: When citing an Introduction, Preface, Foreword, or Afterward in-text, cite the appropriate author and year as usual.

(Funk & Kolln, 1992)

Personal Communication: For interviews, letters, e-mails, and other person-to-person communication, cite the communicators name, the fact that it was personal communication, and the date of the communication. Do not include personal communication in the reference list.

(E. Robbins, personal communication, January 4, 2001).
A. P. Smith also claimed that many of her students had difficulties with APA style (personal communication, November 3, 2002).

Citing Indirect Sources

If you use a source that was cited in another source, name the original source in your signal phrase. List the secondary source in your reference list and include the secondary source in the parentheses.

Johnson argued that...(as cited in Smith, 2003, p. 102).

Note:When citing material in parentheses, set off the citation with a comma, as above.

Electronic Sources

If possible, cite an electronic document the same as any other document by using the author-date style.

Kenneth (2000) explained...

Unknown Author and Unknown Date: If no author or date is given, use the title in your signal phrase or the first word or two of the title in the parentheses and use the abbreviation "n.d." (for "no date";).

Another study of students and research decisions discovered that students succeeded with tutoring ("Tutoring and APA," n.d.).

Sources Without Page Numbers

When an electronic source lacks page numbers, you should try to include information that will help readers find the passage being cited. When an electronic document has numbered paragraphs, use the symbol, or the abbreviation "para." followed by the paragraph number (Hall, 2001, ¶ 5) or (Hall, 2001, para. 5). If the paragraphs are not numbered and the document includes headings, provide the appropriate heading and specify the paragraph under that heading. Note that in some electronic sources, like Web pages, people can use the Find function in their browser to locate any passages you cite.

According to Smith (1997), ... (Mind over Matter section, para. 6).

Note: Never use the page numbers of Web pages you print out; different computers print Web pages with different pagination.

Journal Article: where the page numbering continues from issue to issue

Dubeck, L. (1990). Science fiction aids science teaching. Physics
     Teacher,
28, 316-318.


Journal or Magazine Article: that start each issue with page one
(for magazine articles, include the month and day - see below)

Wilcox, R. V. (1991). Shifting roles and synthetic women in Star trek:
     The next generation.
Studies in Popular Culture, 13(2), 53-65.


Magazine or Journal Article from a Database
(for journal articles, do not include the month - see above)

Mershon, D. H. (1998, November/December). Star trek on the brain:
     Alien minds, human minds.
American Scientist, 86(6), 585. Retrieved
     July 29, 1999,
from Expanded Academic ASAP database.


Newspaper Article

Di Rado, A. (1995, March 15). Trekking through college: Classes
     explore modern society using the world of Star trek.
Los Angeles
     Times,
p. A3.


Book

Okuda, M., & Okuda, D. (1993). Star trek chronology: The history
     of the future.
New York: Pocket Books.


Book Article or Chapter

James, N. E. (1988). Two sides of paradise: The Eden myth according
     to Kirk and Spock.
In D. Palumbo (Ed.), Spectrum of the fantastic
     (pp. 219-223). Westport, CT: Greenwood.


Encyclopedia Article

Sturgeon, T. (1995). Science fiction. In The encyclopedia Americana
     (Vol. 24, pp. 390-392). Danbury, CT: Grolier.


ERIC Document

Fuss-Reineck, M. (1993). Sibling communication in Star trek: The next
     generation: Conflicts between brothers.
Miami, FL: Annual Meeting
     of the Speech Communication Association.
(ERIC Document
     Reproduction Service No. ED 364932)


Website

Lynch, T. (1996). DS9 trials and tribble-ations review. Retrieved
     October 8, 1997,
from Psi Phi: Bradley's Science Fiction Club
     Web site: http://www.bradley.edu/campusorg/psiphi/DS9/ep/
     503r.html

 

Notes

  • If you are using the style for Copy Manuscripts, doublespace all lines. If you are using the style for Final Manuscripts, singlespace all lines and skip a line in between each reference. Ask your professor which style to follow.
  • Arrange the items on your reference list alphabetically by author, interfiling books, articles, etc.
  • Indent the second and following lines 5 to 7 spaces or one half inch.
  • Use only the initials of the authors' first (and middle) names.
  • If no author is given, start with the title and then the date.
  • Article titles and book titles: capitalize only the first word of the title and subtitle. (Capitalize all significant words of periodical titles.)
  • If you are using a typewriter that cannot produce italics, then use underlining instead.
  • Magazine articles: include the month (and day) as shown under "Magazine Article from a Database" and "Newspapers".
  • Websites: if the date the page was created is not given, use (n.d.).
  • The rules concerning a title within a title are not displayed here for purposes of clarity. See the printed version of the manual for details.
  • Our website also has guide to APA citation style that's tailored for business sources.
  • A little bit of additional information is available on the official website, APA Style.org.
  • For documents and situations not listed here, see the printed version of the manual.

Case 1:

One of the most memorable case studies on Japanese management was the
case of the empty soapbox, which happened in one of Japan's biggest
cosmetics companies. The company received a complaint that a consumer
had bought a soapbox that was empty. Immediately the authorities
isolated the problem to the assembly line, which transported all the
packaged boxes of soap to the delivery department. For some reason,
one soapbox went through the assembly line empty. Management asked its
engineers to solve the problem. Post-haste, the engineers worked hard
to devise an X-ray machine with high-resolution monitors manned by two
people to watch all the soapboxes that passed through the line to make
sure they were not empty. No doubt, they worked hard and they worked
fast but they spent a Whoopee amount to do so.

But when a rank-and-file employee in a small company was posed with
the same problem, he did not get into complications of X-rays, etc.,
but instead came out with another solution. He bought a strong
industrial electric fan and pointed it at the assembly line. He
switched the fan on, and as each soapbox passed the fan, it simply
blew the empty boxes out of the line.

Case 2:

When NASA began the launch of astronauts into space, they found out
that the pens wouldn't work at zero gravity (ink won't flow down to
the writing surface). To solve this problem, it took them one decade
and $12 million. They developed a pen that worked at zero gravity,
upside down, underwater, in practically any surface including crystal
and in a temperature range from below freezing to over 300 degrees C.

And what did the Russians do...?? They used a pencil.

Moral: Always look for simple solutions... ......... ......... ......... ......

خواندن این مطلب به این معنی است که مراحل ثبت نام با موفقیت به پایان رسیده و شما می توانید شروع به کار با وبلاگ نمائید