مسلما مستحضر هستید که چندیست اسلامی سازی علوم در مملکت ما بحث داغ محافل شده و موافقان و مخالفانی دارد. در این راستا نکته جالب برای بنده این بود که مکتبی نیز در عرصه جهانی با نام مکتب اسلامی سازی دانش شکل گرفته که عمده دانشمندان آن مالزیایی هستند و مطالب در خور توجهی راجع به دانش اسلامی گفته اند. البته مطالبی که در مورد اصول روش شناسی اسلامی نوشته بودند برای بنده جالب تر بود. 
ذیلا مقاله ای را که از یکی از این اندیشمندان برای کاری کلاسی ترجمه کرده ام برایتان قرار می دهم. هر چند ساختار مقاله بسیار ساده و گاه مطالب تکراری می شود اما برای ورود به بحث مقاله خوبیست. در صورت تمایل هم به مقالاتی که امیدورام بتوانم پیوست کنم رجوع کنید که غنی ترند.
 
مطلب کمی طولانیست اما حقیقتا حوصله چند تکه کردن آن را ندارم.
 
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

 

مفهوم اسلامی از دانش

 

مقدمه

این مقاله چشم­اندازی وسیعتر را نسبت به مفهوم دانش در پی میگیرد و در پرتوی سوره علق قرآن کریم به چیستی دانش، عناصر آن و شش بعد آن که در پنج آیه اول این سوره آمدهاند میپردازد. همچنین این مقاله دانش[i] را از جهل[ii] تفکیک کرده و چشم­انداز جدیدی برای نگریستن و واکاوی این موضوع مهم ارایه میدهد. جهل صرفاً به معنای نبود دانش نیست. یک فرد واجد دانش ممکن است جاهل هم باشد زیرا جهل در واقع اشاره به عدم توانایی شناخت و تشخیص حقیقت الهی و نیروی و اراده خالق جهان که در خلقت او متجلی است دارد. و همین خلقت است که موضوع مطالعات انسان را تشکیل می­دهد. موضوع یادگیری انسان نیز بدین ترتیب شامل همه علوم طبیعی و اجتماعی و مطالعات روح و روان و تفکرات استعلایی میشود. اسلام هیچ گونه محدودیتی بر حوزه دانش طلبی نمیگذارد و کل عالم را حوزه یادگیری انسان میداند. آنچه برای دانش شرط و اقتضاست شناخت الهی و تقرب به خداست که باید ناشی و جاری از همه انواع یادگیری باشد.

با این حال این تنها شرطی نیست که اسلام بر آن تاکید میکند. فرایند کسب دانش مستلزم نوعی پدیدارشناسی است که یک یادگیرنده یا شاگرد را به دو صورت متأثر میسازد. نخست اینکه وی به طور مستمر نوعی حس ندانستن هیچ چیز را همراه با افزایش یادگیری در خود پرورش میدهد؛ قرار گرفتن در معرض دانش بیشتر، خودآگاهی او را به عنوان یک یادگیرنده بیشتر میکند. بنابراین نوعی حس فروتنی پیدا می کند و در عین حال خداوند را به خاطر برکات بی­نهایتی که به او عطا داشته است شکر میگوید. دوم اینکه ممکن است دریابد که نادان است و از بازشناسی خود به عنوان ذرهای کوچک و ناچیز در گستره عالم بازماند. بدین صورت وی احساس بزرگی کرده و مبتلا به خودبزرگ بینی میشود. این پدیده باعث ظهور فرعون­گری و ستمگری میشود و این حالت شیطانی و ضد انسانی است. سرمنشأ تمام افراط­گرایی­ها، بنیادگراییها و تروریسم از همین جاست. این جهل است و نمیتوان آن را دانش پنداشت چرا که دانش اساساً انسان را فروتن و تبدیل به فردی متواضع، آرام و دوست­داشتنی میکند. بدین ترتیب احساس فروتنی و افتادگی یکی از اجزای ضروری فرایند یادگیری است.

دانش یا کسب میشود یا از سوی خدا اعطا میشود. دانش نوع دوم اشاره به دانشی دارد که به پیامبران الهی ارزانی شد. آخرین فرستاده خدا مأخذ و سرچشمه تمامی دانش در عالم است. دانشی که انسان تا کنون به دست آورده در نزد خدا اندک محسوب میشود. اما رسول اکرم شهر دانش است. با این حال او فروتن بود و سیره­ای که برای ما به جای گذاشته سراسر درس تواضع و افتادگی است. بدین ترتیب ما میتوانیم حداکثر میزان دانش را از این مأخذ مقدس بدست آوریم که در سبک زندگی (سیره)، و وحی الهی (قران) متجلی است.

این امر ما را به شناخت مآخذ مختلف دانش رهنمون میشود. انسان اساساً برون­فهم است و به واسطه تجربه حسی خود یاد میگیرد. اما در عین حال درون­فهم نیز هست و از ایدههای ذهنی و افکارش نیز میآموزد. با این حال وحی منشأ برین است که ورای ادراک بشر و هوشمندی او قرار دارد. بدین ترتیب تنها با پیوند قوی با زنجیره یادگیریهای مرتبط کننده ما با رسول اکرم است که میتوانیم از این منشأ بهره بجوییم. لذا رسالت کسب دانش بدون رهنمودخواهی از رسول اکرم قابل تحقق نیست و ممکن است همه تلاشهای بشر را ضایع سازد.

همانند قلمروی دانش، در این مورد نیز نهایتی وجود ندارد. پایانی برای دانش وجود ندارد چنانچه پایانی برای خدایی خدا و امامت رسول اکرم وجود ندارد. دانش تمام عالم خلقت را در بر میگیرد. یک فرد میتواند به قدر ظرفیت بالقوه خود بکوشد و وقتی به قله رسید شگفت زده خواهد شد و این حس تنها از طریق سکوت مشهود او قابل مشاهده است.

 

تعریف

به لحاظ لغت­شناختی واژه عربی علم از عین، لام، و میم مشتق شده که به معنی دانستن است:

العِلمُ ادرَاکُ الشَّيءِ بِحَقِیقَتِهِ. «دانش آگاهی از چیزی با رجوع واقعیت آن است».

لذا دانش آن قضیه یا گزارهای است که حاکی از دانستن یک واقعیت عینی موجود در خارج است. کلمه دانش به گزارهای که شامل موضوع و محمول و واقعیت موجود عینی متناظر با محتوای گزاره است قابل اطلاق است. موضوع و محمول دو حد[iii] یک گزاره هستند که توسط یک رابط[iv] (که همیشه صرفی از فعل بودن است) با یکدیگر ترکیب میشوند. یک گزاره یا صحیح است یا غلط و سوال در مورد درستی یا غلطی آن تنها وقتی پدید میآید که اظهارات قاطعی راجع به موضوعات انجام شده باشد. بنابراین نتیجه میگیریم که هر گزارهای را نمیتوان دانش دانست؛ تنها گزارهای دانش نامیده میشود که معتبر و قاطع باشد و روایی مستحکمی با توجه به واقعیتی که متکی به آن است (نسبت به گزاره بیرونیست) داشته باشد.

 

عناصر دانش

تعریف دانش ما را به چهار عنصر دانش میرساند:

1. مشاهده­گر

2. موضوع

3. توانایی مشاهده

4. هدفمندی

 

مشاهده­گر

فردی که به دنبال دانش یا مشتاق یادگیری در مورد حقیقت است مشاهده­گر نامیده میشود. این امتیاز ویژه انسان است که برترین مخلوقات خداست. یک مشاهده­گر عموماً به عنوان یک شاگرد شناخته میشود، کسی که در همه حال در پی دانستن چیزی است. دانش اقیانوسی بی­کران است. هیچ کس نمیتواند ادعای دانستن همه چیز را بکند. کسی که ذرهای از این اقیانوس را چشیده باشد عالِم (اندیشمند) خوانده میشود.

 

موضوع

چیزی که در مورد آن کاوش میشود، و در پی شناخت آن هستیم، موضوع نامیده میشود. موضوع دلالت بر هر گونه واقعیت معین یا مجرد، چه با استفاده از ذهن و چه با حس دارد. کل مخلوقاتی که در عالم و موجودیتها و حقایق فیزیکی و ماورای فیزیکی آن وجود دارد موضوعات دانش هستند.

 

توانایی مشاهده

این عنصر سوم دانش است و معطوف به آمادگی و قابلیت بالقوه یک مشاهده­گر برای دانستن چیزی است. اگر موضوع متعلق به عالم طبیعت است، مشاهده­گر باید برخوردار از توانایی حسی برای مشاهده، ادراک و دانستن آن موضوع از طریق حواس پنجگانه خود باشد. از سوی دیگر اگر موضوع به واسطه عقل و استدلال قابل شناخت باشد مشاهده­گر باید توانایی ذهنی لازم را داشته باشد. سومین مورد اینکه اگر دانش در مورد یک موضوع بدون شهود[v] قابل اکتساب نیست، مشاهده­گر باید در اولین گام، خود را به این توانایی مجهز کند. و بالاتر و برتر از همه موارد فوق توانایی دریافت و درک وحی است که ویژگی خاص امامان و پیامبران است. این امر ورای توان انسان و برای او غیرقابل اکتساب است و مسلماً نوعی توانایی الهی است که خداوند به بندگان خاص خود و پیامبران و امامان ارزانی داشته است.

 

هدفمندی

چهارمین و آخرین عنصر دانش هدفمندی است. هدفمندی اشاره به ره­پویی هدفمند برای ادراک و شناخت یک موضوع اشاره دارد. این امر مستلزم قابل درک بودن موضوع از طریق تواناییهای مشاهده­گر است، یعنی آن موضوع با تواناییهای بالقوه مشاهده­گر قابل شناخت باشد.

 

مفهوم دانش در پرتوی سوره علق

اکنون بگذارید مفهوم دانش را در پرتوی پنج آیه اول سوره علق بررسی کنیم. 17 رمضان است. تنها معتکف خاشع غار حرا با نزول فرستاده خدا (جبرئیل) عطر حضور خدا را در این غار حس کرده است. خداوند متعال به بلند مرتبه­ترین انسان و آخرین پیامبر خود در میان انسانها، از طریق وحی سخن میگوید.

اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الّذِي خَلَقَ (1)

خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ (2)

اقْرَأْ وَ رَبّك الأَكْرَمُ (3)

الّذِي عَلّمَ بِالْقَلَمِ (4)

عَلّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5)

 

خداوند از طریق واسطه خود با انسان در مورد سیستم آموزش و واکاوی دانش مشهود در این پنج آیه سخن گفته است و ذهن انسان را با بینشهای بیشماری از شعور و معرفت آکنده کرده است. این نخستین رهنمود و وحی اسلام است که در غار حرا نازل شده و پیامبر اکرم نخستین شاگرد و خداوند متعال نخستین معلم و آموزگار بوده است. اگر در مورد ابعاد مختلف آیات فوق تعمق کنیم سه معنای و دکترین علمی زیر را خواهیم یافت:

1. مفهوم خلقت

2. خلقت انسان

3. عظمت خداوند

اما از آنجا که همه این موارد به بحث ما ارتباط ندارد صرفاً مفهوم دانش را در اینجا بررسی میکنیم و بحث خود را به شش ویژگی زیر در مورد مفهوم دانش که در این پنج آیه این سوره قابل برداشت است محدود میکنیم.

 

شش ویژگی مفهوم دانش

1. دانش: باید دریابیم دانش چیست؟ و ماهیت آن چیست؟

2. هدف دانش: چرا باید دانش کسب کنیم و در پی دانش باشیم؟ هدف از دانش چیست؟

3. سیلابس (برنامه). سیلابس مفهوم اسلامی از دانش چیست و اسلام بر چه جنبههایی پرتو افشانده است؟

4. ره­آورد دانش: نتیجه یا پیامد ممکن پس از کسب دانش چیست؟

5. ابزارهای دانش: ابزارهای دانش چیست؟

6. قلمروی دانش: قلمروی دانش چه باید باشد؟

حال به هر یک از این موارد به صورت تفصیلی پرداخته میشود.

 

مفهوم و اهداف دانش

اگر در مورد آیه اول سوره علق تعمق کنیم درمی­یابیم که این آیه با کلمه «خواندن» شروع میشود. آغاز سوره با این کلمه دلالت بر این دارد که خداوند وحی خود را با فرمان کسب دانش شروع کرده است. بنابراین کسب دانش اولین گام برای شروع رسالت است. به همین ترتیب اگر به آخرین کلمه آیه پنجم نگاه کنیم درمی­یابیم که بهترین رسالت [رهبری] نیز از کسب دانش ناشی میشود. آغاز و همچنین اوج پیامبری نیز چیزی جز دانش نیست؛ یعنی آغاز همه چیز و انجام همه چیز. همه چیز جز در پرتوی دانش معنا و بقایی ندارد. حقیقت دانش جویی و اهمیت واقعی آن به وضوح مشخص است. میتوانیم دریابیم که کسب دانش به منظور ارتقا و ترویج این رهنمود الهی چقدر اهمیت دارد. همچنین این سوره ما را به مجاهدت و سخت­کوشی در برابر ظلمات جهل نیز ترغیب میکند.

 

دانشی که سزاوار برتریست

باید به یاد داشته باشیم که دانش و تحصیل صرفاً به معنای سواد داشتن نیست. توانایی خواندن و نوشتن یا دریافت برخی احکام یا تسلط بر برخی جنبههای دانش حرفهای، خود صرفاً هدف اصلی و عمده نیست. هدف کسب دانش بسیار والاست، و موهبتی است که کل عالم خلقت را شامل میشود. میتوان گفت که بالا یا پایین، هیچ چیز در این عالم ورای قلمروی دانش نیست. هر چیز در آسمانها و زمین و میان آنها در محدوده دانش قرار دارد. اما آنچه در این میان اهمیت عمدهای دارد در آیه نخست مشهود است:

اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك.

خداوند متعال از رسول اکرم میخواهد تا یادگیری را با نام خداوند (که به او اعطا شده) آغاز کند. این امر دال بر این است که تنها آن دانشی از نظر خداوند قابل قبول است که با نام خدا شروع شود، یعنی دانش مبتنی بر نام خداوند که جایگاهی محوری و اساسی در ایدئولوژی و دکترین اسلامی دارد.

باید به یاد داشته باشیم که مفهوم اسلامی دانش، محدود به دانش دینی یا معنوی (روحانی) نمیشود. این دانش تمامی دانش علمی، مدرن و دنیوی را در بر میگیرد. تاریخ اسلام شواهد متعددی از این امر دارد که دانشمندان مسلمان دستور الهی این مکتب را در کسب علوم مدرن دنبال کردهاند:

اطلُبُوا العِلمَ وَلَو بِالصِّینِ، فَانَّ طَلَبَ العِلمِ فَرِیضَةُ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ.

قران کریم بارها انسان را به غلبه [تسخیر] عالم انگیخته است که این امر بدون تسلط بر علوم مدرن ممکن نیست. اما نکته مهم در اینجا این است که آن دسته از دانش علوم مدرن شایسته برتری هستند که در پی رضایت خداوند متعال باشندد.

 

دانش و شناخت خدا

یادگیری، که با نام خداوند متعال شروع شود، در دکترین و ایدئولوژی اسلامی نقطه مرکزی تاکید است و به معرفت خداوند می­انجامد. بدین ترتیب تنها دانشی دانش واقعی محسوب میشود که انسان را به خدا نزدیکتر کند و شناخت خدا و بندگی واقعی او را در پی داشته باشد و دستیابی به او را تضمین کرده و در نهایت انسان را به اجرای قوانین اسلامی و عملی ساختن فرامین خدا رهنمون شود. در مقابل، دانشی که بین ما و خداوند فاصله بیندازد دانش واقعی نیست. دانش و اکتشافات مدرن و علمی ما را هم به لحاظ فکری و هم عملی به خداوند متعال نزدیکتر میکند. یک دانشمند برخوردار از ذهن و دیدگاه وسیع، اصولاً یک یکتاپرست است. دانش به معنای آگاه بودن است اما تنها آن نوع آگاهی به معنای واقعی کلمه دانش است که به شناخت خدا و تقرب به او بینجامد.

 

جهل چیست؟

حال این سوال پیش میآید که جهل چیست؟ آیا به معنی ندانستن چیزی است؟ قبلاً دیدیم که تنها دانشی ارزشمند و ارزنده است که به شناخت و معرفت الهی بینجامد. لذا دانشی که ما را از خداوند دور کند و ابزاری برای تقرّب ما به او، و معرفت، آگاهی و شعور نسبت به او نباشد دانش نیست، بلکه عین جهل است. اگر فردی درجات تحصیلی زیادی داشته باشد اما دانشش باعث شود خدا را فراموش کند او یک اندیشمند (عالِم) نیست بلکه جاهل است. دانشی که وی از آن برخوردار است چیزی جز جهل نیست. ابوجهل (پدر جهل و نادانی) به خاطر نداشتن توانایی خواندن و نوشتن ابوجهل نبود؛ وی در زمان خود فردی باسواد محسوب میشد. علت ابوجهل خواندن او این بود که دانش او نمیتوانست به او در شناخت خداوند متعال کمک کند. و این همان است که چرا مفهوم اسلامی از دانش در پی شناخت خداوند است و فرایند یادگیری با نام مبارک او آغاز میشود.

لذا پیامبر اکرم سرچشمه دانش در روزگار بشر است و هموست که با این سطح دانش ما را به تحصیل و فروتنی و تواضع تشویق کرده است. تمام اعمال او گویای اطاعت از خداوند است و هر کلمه او نشانگر سپاس او از خداست. حال باید پرسید، انسان امروز سر مست غرور از چیست؛ دانشش یا جهلی که از آن بی خبر است؟ چرا انسان تا بدین حد متکبر است؟ انسان امروز به خاطر دانش ناچیزی که در دست دارد خودبین، مغرور و متکبر شده و همین است که او را چنین بدخو و بدکردار کرده است. دانش همیشه باید منجر به منشی آمیخته با فروتنی و تواضع گردد.

 

مآخذ دانش

«مآخذ دانش» موضوعی بس گسترده است. با این حال ما بحث خود را به آنچه از پنج آیه اول سوره علق برمی­آید محدود میکنیم. خداوند متعال میگوید:

الّذِي عَلّمَ بِالْقَلَمِ (4)

نور دانش از نوک قلم منتشر میشود. قلم نقطه اتکای مهمی در مسیر یادگیری است. مآخذ دانش و یادگیری چنانچه خداوند متعال در اینجا اشاره کرده است بسیارند. خداوند تنها به آنچه به ما در آغاز جستجو برای دانش کمک میکند و آنچه مؤثرترین و پایدارترین ابزارهای یادگیری است اشاره کرده است. لذا قلم نشانگر تمامی راهها و ابزارهای دیگر یادگیری نیز هست. اشاره به قلم به عنوان یک مأخذ دانش، دیگر مآخذ دانش را نفی نمیکند؛ بلکه تنها اهمیت قلم را در فرایند کسب دانش و نقش آن به عنوان ابزاری برای حفظ دانش و انتقال آن به نسلهای دیگر یادآور میشود. با دریافتن اهمیت قلم، ما باید دیگر مآخذ دانش که در ادامه به اختصار مورد بحث قرار گرفتهاند را نیز بشناسیم.

مآخذ دانش به سه بخش تقسیم شدهاند:

1. حواس پنج­گانه فیزیکی

2. حواس پنج­گانه ذهنی

3. لطایف پنج­گانه شهود

 

حواس پنج­گانه فیزیکی

خداوند به انسان پنج مأخذ دانش برای تماس و برقراری ارتباط با محیط پیرامونش ارزانی داشته است. انسان از طریق این حواس دنیای فیزیکی و واقعیتهای اطرافش را میشناسد و آگاهیاش را نسبت به آنها افزایش میدهد. این حواس را حواس پنج­گانه فیزیکی مینامیم که عبارتند از:

1. لامسه

2. بینایی

3. شنوایی

4. چشایی

5. بویایی

این حواس صرفاً اطلاعات خام حسی را به ذهن انسان ارایه میدهند. هر یک از این حواس در حوزه خاصی کار میکند و قابل جایگزینی با هم نیستند. هر یک از این حواس پنج­گانه کارکردهای خاص خود را دارند. هیچ یک از آنها نمیتواند در مسیری که برای او تعیین نشده است دست به قضاوت بزند. لذا اگر چیزی وجود داشته باشد اما حس خاص مربوط به درک آن موجود نباشد، آن چیز را نمیتوان حتی با مجموع دیگر حواس حس کرد. از این مقدمات نتیجه می­گیریم که ما نمیتوانیم بر عدم وجود یک چیز، بر پایه حوزه محدود حواس فیزیکی­مان قضاوت کنیم و رای دهیم.

 

لزوم وجود عقل در کنار حواس پنج­گانه

در اینجا به یکی دیگر از محدودیتهای حواس پنج­گانه اشاره میکنیم. حواس پنج­گانه دادهها را با نظارت و حمایت ذهن گردآوری و پردازش میکنند. بدون هدایت ذهن، این حواس قادر به هیچ­گونه نتیجه­گیری نیستند. این حواس به خودی خود قادر به تولید دانش یا اطلاعات معنادار نیستند. بدن انسان مانند یک ماشین خودکار کار میکند. مغز در این ماشین شبیه یک رایانه مرکزی است که فعالیتهای انسان را کنترل میکند و بدن را هماهنگ میکند و همچنین نوعی حس شعور بر مبنای حواس ایجاد میکند. هیچ کدام از حواس فیزیکی قادر به پردازش دادهها نیستند. عقل و هوش است که دادههای دریافتی را پردازش میکند.

 

پنج حس ذهنی

خداوند متعال پنج حس فیزیکی را برای دنیای مادی خلق کرده و به ذهن انسان نیز پنج حس (توانایی) ذهنی داده است که عبارتند از:

1. شعور متعارف[i]

2. تصور[ii]

3. تفکر[iii]

4. حافظه[iv]

5. ارتباط[v]

در ادامه به اختصار در مورد هر یک از این حواس توضیح میدهیم.

 

1. شعور متعارف: این توانایی ذهنی قبل از جذب و هضم دادههای برگرفته از حس در ذهن، آنها را گرفته و میپذیرد. برای مثال وقتی چشمان ما چیزی را میبیند شعور متعارف این داده حسی را گرفته و میپذیرد. میتوان این وضعیت را به مخزن شعور متعارف تشبیه کرد که حواس پنج­گانه به آن میریزند.

2. تصور: تصور، اشکال و تصاویر حواس و ادراکات دریافت شده توسط مخزن شعور متعارف (از حواس پنج­گانه فیزیکی) را حفظ و نگهداری میکند. برای مثال وقتی ما کلمه ارباب را میشنویم، تصاویر آن یعنی «الف، ر، ب، الف، ب» در تصور ما ثبت میشود.

3. تفکر: این حس ذهنی معانی و برداشتهای ضمنی یا اشکال معنایی تحریکات حسی فیزیکی را اخذ کرده و برداشتهای ادراک شده را به حس بعدی جهت ذخیره انتقال میدهد.

4. حافظه: معانی حواس و اشکال فیزیکی آنها را به شکلی مشابه کاری که قوه تصور میکند ثبت میکند. 

5. ارتباط (رابط): این حس، معانی ادراک شده توسط تفکر را به اشکال فیزیکی ذخیره شده در تصور ربط میدهد. این امر ما را قادر به درک و تمییز میان کلماتی که میشنویم میکند. تمامی این حواس ذهنی به صورت مشترک و هماهنگ کار میکنند.

باید گفت که حواس فیزیکی متکی به قوای ذهنی هستند. از سوی دیگر نیز حواس و قوای ذهنی هم وابسته به حواس فیزیکی هستند. حواس ما شدیداً حساس و آماده برای برداشتهای محیطی هستند. اگر یک نوزاد را بلافاصله پس از تولد به مکانی منتقل کنند که هیچ صدایی برای تحریک شنوایی او نباشد، او به صورت غیرعادی رشد میکند و قادر به صحبت کردن و یا درک حتی یک کلمه پس از 50 سال هم نخواهد بود. این همان چیزی است که برای عقل نیز رخ میدهد زیرا هر چه ما میگوییم ناشی از هر آن چیزی است که میشنویم. ما صداها را میشنویم، حافظه ما آنها را ذخیره میکند، ذهن ما به این صداها از طریق فرایند ارتباط معنی میدهد و آنگاه ما صداهای مشابهی را با استفاده از فرایند محرک، ترکیب و پاسخ تولید میکنیم. اگر هیچ محرکی نباشد، هیچ پاسخ و هیچ نوع یادگیرینیز نخواهد بود. اگر فردی هیچ چیز نشنود ذهن او قادر به ذخیره هیچ نوع صدا، واژه، نواخت، سبک، لهجه یا تلفظی نخواهد بود. ذهن او مانند کاغذی سفید و بدون هر گونه خطی باقی میماند. به همین ترتیب نیز او نمیتواند توانایی تکلم و بیان احساسات و تمایلات و نیازهایش را پیدا کند. برای همین دلیل است که پیامبر اکرم در هنگام کودکی به زنی بادیه­نشین سپرده شد تا بتواند زبان عربی ناب و سلیس را با شنیدن از آنها، صحبت کردن با آنها، اصلاحات آنها و زندگی با آنها بیاموزد.

 

انسان و محدودیتهای دانش او

هیچ شکی در این نیست که ذهن انسان تنها به جایی که حواس نامبرده میتوانند دست یابند، دست مییابد. ذهن خارج از حوزه حواس کار نمیکند و بدون این حواس فیزیکی چونان عضوی فلج در بدن است. همچنین همه حواس نیز بدون ذهن بی­فایده و بی­ارزش هستند.

لذا مآخذ اعطا شده به انسان با یکدیگر نوعی وابستگی متقابل دارند. اما حتی با وجود همین کارکرد پویا و متقابل سوالهایی در مورد واقعیت وجود دارد که به انتظار پاسخ باقی میمانند. مانند اینکه هدف زندگی انسان چیست؟ چه کسی انسان را خلق کرده است؟ او چگونه این خلقت را انجام داده است؟ آغاز جهان چگونه بوده و چطور پایان مییابد؟ رابطه میان انسان و عالم خلقت چیست؟ از چه قانونی برای داشتن زندگی مطبوع و مفید در جهان باید پیروی کرد؟ خوب چیست و بد چیست؟ چه چیز منصفانه و چه چیز غیرمنصفانه است؟ وضعیت انسان پس از مرگ چیست؟ آیا مرگ پایان زندگی است یا آغاز یک زندگی جدید؟ آیا پس از مرگ انسان مسئول امورش هست یا نه؟

بسیاری از این سوالها را میتوان فهرست کرد که هر انسانی که در پی یک زندگی هدفمند است نیازمند پاسخگویی به آنهاست. انسان برای پاسخگویی به این سوالها انسان فقط حواس پنج­گانه را که خالق به او داده در اختیار دارد اما این حواس تنها در حوزه وظایفی که به آنها محول شده عمل میکنند. واقعیاتی که این سوالها به آنها اشاره دارند بسیار دورتر از حوزه عمل حواس هستند، آنها ورای جهان مادیاند. و این خارج از دسترس حواس است. ذهن و عقل بشر نیز از واکاوی و پاسخگویی به این سوالها باز میماند. حواس فیزیکی و ذهنی در اینجا چاره­ساز نیستند.

 

شهود

خداوند متعال همچنین به انسان مأخذ معنایی دیگری ارزانی داشته که وجد[vi] یا شهود نامیده میشود. این مأخذ نیز پنج بعد دارد که به عنوان ظرایف یا لطایف پنج­گانه[vii] شناخته میشوند.

1. گوهر ظریف دل [قلب]

2. گوهر ظریف روح یا لطایف روانی

3. گوهر ظریف سر یا لطایف سری

4. گوهر ظریف پنهان

5. گوهر ظریف غیب

این لطایف نور چشمان دل شما هستند. با این لطایف پرده از واقعیتهای گفته شده برداشته میشود و صدای عالم معنا به گوش میرسد. آنگاه دل (قلب) ما چنین واقعیاتی را فرا میگیرد که حواس و عقل قادر به درک آنها نیستند. اما شهود یا وجد (وجدان) نیز در حوزه وجود مادی محدود است. امام غزالی میگوید:

وَ وَراءِ العَقلِ طَورٌ آخَرَ، تَنفَتِحُ فیهِ عَینٌ أُخرَی فَیُبصَرُ بِهُا الغَیبُ، وَ مَا سَیَکُونُ فِي المُستَقبِلِ، و أمُورٌ آخرُ، العَقلُ مَعزُولٌ عَنهَا. «مقامی بالاتر از عقل وجود دارد، که چشمان معنا را میگشاید. به وسیله این بینش میتوانید واقعیتهای عالم نادیدنی را ببینید؛ رویدادهایی که وقوع آنها در آینده مقدر شده است و دیگر اموری که خارج از قلمروی فهم عقل هستند».

وجد نیز محدودیتهای خود را دارد و قادر نیست به هیچ­گونه آگاهی نسبت به واقعیت خدا یا صفات او دست یابد. حواس پنج­گانه، ذهن و وجد هیچ یک نمیتوانند اطلاعاتی نهایی و قطعی راجع به خلقت انسان، هدف خلقت او، مرگ و رویدادهای پس از آن بدست دهند.

هیچ یک از مآخذ دانش نمیتوانند چیزی قطعی، مشخص و نهایی به دست دهند. انسانی که بدین روی امید خود را از دست داده تنها میتواند در پیشگاه خداوند به خاک افتاده و بگوید «ای پروردگار عالم! در پی معرفت تو هستم، میخواهم درباره عالم خلقت بدانم و همچنین خود را بشناسم. اما هیچ ابزاری برای ارضای این عطش ندارم. اکنون فقط تویی که میتوانی عالم ناپیدای نامتناهی خود را به روی من بگشایی و عالم راز و واقعیتهای پنهان خود را به من نشان دهی. هیچ کس جز تو نیست که بتواند مأخذ دانشی به من ارایه دهد که بتوانم از آن طلب کنم و بدست آورم».

 

وحی الهی

تمام ابزارهای کسب دانش ممکن که در اختیار انسان هستند وقتی به پایان حد خود میرسند وحی الهی[viii] به میان میآید. واقعیتها و حقایقی که ورای دسترس حواس پنج­گانه، عقل و شهود هستند تنها از طریق وحی الهی قابل آموختن هستند. وحی عطیهای الهی است که خداوند متعال به بندگان خاص، امامان و پیامبران خود اعطا کرده است. یک انسان عادی حتی نمیتواند فکر دسترسی به این منبع الهی را داشته باشد و نمیتواند ماهیت تجربه موسوم به وحی را درک کند.

 

قلمروی دانش

ما در پرتوی سوره علق، مفهوم دانش در اسلام، هدف اصلی کسب دانش، سیلابس ارایه شده برای انسان در مورد کسب دانش، مآخذ دانش و ره­آورد آن را فرا گرفتیم. حال ممکن است کسی بپرسد چرا خداوند به انسان آموخت که بیاموزد یا چرا قران هیچ محدودیتی در مورد کسب دانش برای انسان مقرر نکرده است؟ برای پاسخ به این سوال باید به آیه پنجم سوره علق رجوع کنیم که میگوید:

عَلّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5)

با توجه به این آیه مشهود است که قران کریم هیچ محدودیتی برای دانش قرار نداده است. خداوند متعال هر آنچه را قبل از آن انسان نمیدانست به آموخت. چشم او را به روی حقایق و واقعیتهای عالم خلقت که هیچ چیز در مورد آنها نمیدانست، گشود و ذهن او را به شعور مجهز ساخت تا قادر به تشخیص درست از غلط باشد. خداوند متعال دانش همه امور را به ما اعطا کرده است. فیض آموزش او همواره جاری و در حال باریدن است و هر کس به اندازه ظرفیت خود از آن بهره میگیرد. تمام موضوع به این بستگی دارد که انسان چقدر از این رحمت لایتناهی خداوند بهره بگیرد؛ خداوند متعال هیچ محدودیتی بر آن قرار نداده است. تمامی عالم خلقت چونان کتابی بر روی کسی که مشتاق یادگیری است به صورت بی­پایان و نامحدود باز است و این گستردگی در آیه زیر مشهود است:

وَ فَوقَ کُلِّ ذِی عِلمٍ عَلیمٌ (79)

این مطلب دال بر این است که بشر تا جایی که میتواند در طلب علم حرکت کند. هیچ محدودیتی بر این سفر وجود ندارد. او میتواند تا سر حد امکان از این سیلابس گسترده و باز بیاموزد. خداوند متعال هیچ غایتی برای این سفر مشخص نکرده است. هیچ پایانی بر دانش نیست همانگونه که هیچ پایانی بر خدایی خدا نیست.

 


طبقه­ بندی غایت­ شناسانه دانش

دریافتیم که دانش واقعی دانشی است که ابزاری برای شناخت خدا و نزدیکی به او باشد. اما طبقه­بندی بر این مبنا نباید صرفاً علوم قرانی را در برگیرد بلکه باید شامل زیست­شناسی، فیزیک، شیمی، سیاست، جامعه­شناسی، اقتصاد، تاریخ، فناوری هستهای، علوم رایانهای، مدیریت، تجارت، ارتباطات جمعی و همچنین مطالعات دینی نیز باشد. تنها شرط این است که ما باید دانش را برای رضایت و خواست خدا به دست آوریم و به عنوان ابزاری برای شناخت و تقرب به او. لذا همه آنهایی که مطالعاتشان را با نام خداوند و با هدف تقرب به او شروع میکنند، در هر کجا و بر روی هر چه که کار کنند شاگردان مطالعات اسلامی محسوب میشوند زیرا همه این شاخههای علوم ما را به نوعی به شناخت خدا رهنمون میشوند.

حقیقت­جویی نوعی جستجو در راه و به سوی خداست. فردی برخوردار از ذهنی آرام و با قدرت استدلال که ساعیانه در حوزههای مختلف دانش کار میکند نهایتاً به معرفت الهی میرسد. هر چه جلوتر میرود و در مراتب تفکر و اندیشه پیشرفت میکند، بیشتر از یگانگی خدا، حاکمیت او، الوهیت و جنبههای متعدد عظمت و شکوه او آگاه میشود. لذا هر معلم و شاگردی و هر آموزگار و آموزندهای که در پی دانش است باید آگاه باشد که وی در راه یادگیری قدم برمی­دارد و تنها هدف ارزشمند در این عمر کوتاه زمینی میتواند این باشد که به نسبت به خالق حقیقی معرفت بیابد، و صرفاً به او تقرب و نزدیکی جوید.

 

حوزه گسترده و باز دانش

دانش دریای بی­کرانی است که هیچ مرزی ندارد. سفری است مستمر به سوی نور (روشنایی). دانش را نمیتوان به هیچ حوزه مطالعاتی خاص محدود کرد. اندک تأملی بر واژه خلق در سوره علق بر ما روشن میسازد که نمیتوان هیچ­گونه موضوعات خاصی را برای حوزه کسب دانش مشخص و معین کرد؛ میدان یادگیری باز و گسترده است. خداوند متعال میگوید:

اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الّذِي خَلَقَ(1)- «بخوان به نام پروردگارت که (همه چیز) خلق کرده است».

در این آیه هیچ اشارهای نشده که پروردگار چه چیزی را خلق کرده است. اگر ما نیز چنین اشارهای را بیفزاییم باعث محدودیت این آیه و معنای آن شدهایم. خداوند متعال این موضوع را برای واکاوی و مباحثه باز قرار داده است. کلمه خلق در این آیه به معنای کلی به کار برده شده و این آیه در توصیف خلقت هیچ چیز نمیگوید. این مطلب دال بر این است که خداوند هیچ جهت خاصی را برای مطالعه خلقت و فرایند خلقت مشخص نکرده است. بدین ترتیب یادگیری نیز بی حد و مرز باقی مانده است. هر آنچه در عالم وجود دارد توسط خداوند خلق شده است. بنابراین انسان باید به واسطه دانش اکتسابیاش دریابد که عالم خلقت تنها به واسطه خداوندی که موجود است و ابدی و ازلی است در حال فعالیت است. خداوند متعال است که ابرها را برای باریدن بر فراز سرزمینی هدایت میکند؛ هموست که حشره کوچک و ناچیزی را از شکاف یک سنگ تغذیه میکند؛ و هموست که دست یاری خویش را در آزمون و خطاهای بشر به سوی او دراز میکند. او خداوند عالم خلقت، یگانه و بی­همتاست. دانش او شامل جزئیترین چیزهاست و او منشأ تمامی دانش است. و ای بشر! دانش توست که تو را راهنمایی کرده و به خداوند رهنمون میشود. «او که همه چیز را خلق کرده» در این آیه بدین معناست که وقتی به وسعت عالم خلقت نظر می­افکنید باید فیض و خیر بی انتهای خداوند را بر تمامی عالم متصور شوید. باران سخاوت او برای تمام سرزمینها و برای تمام تشنگان است. به هر جا که چشمانتان را در آسمان بگردانید، شاهد شکوه و برتری پروردگار آسمانها و زمین خواهید بود. در مجموع هر آنچه در عالم خلقت در پیرامون خود شاهد هستید شاهکاری از خداوند متعال است.

بحثی که تا بدین جا داشتیم مربوط به محتوای آیه اول از منظر موضوع مفهوم دانش و هدف آن بود. این بحث ما را به این نتیجه­گیری میرساند که نمیتوانیم در مورد اینکه یک دانش درست یا غلط است تصمیم بگیریم؛ مگر زمانی که هدف دانش مشخص شده باشد. بدین ترتیب اهداف دانش است که یک دانش را الهی یا غیرالهی میکند.

 

سیلابس (برنامه)- برنامه و مجموعه یادگیری

در اینجا باید اشاره کنیم که واژه سیلابس و مترادفهای آن مانند برنامه درسی، رئوس دوره، برنامههای یادگیری و دیگر عباراتی که به طور معمول برای بیان این ایده بکار میروند برای بیان آنچه انسان فانی در مورد معرفت الهی و ابزارهای تقرب به خالق عالم بداند ظرفیت لازم را ندارند. بدین روی آنچه در اینجا در پی معرفی و ارایه آن با استفاده از واژه سیلابس هستیم با استفاده از نوعی دید بسیار کلی نسبت به این واژه قابل حصول است.

هر چه در عالم مخلوقات وجود دارد به خداوند بزرگ نسبت داده میشود چرا که او خالق کل عالم است. لذا دانشی که کسب میکنیم نیز باید وابسته و متعلق به هر آن چیزی باشد که در عالم خلقت وجود دارد. آسمان و زمین، ماه و خورشید، ستارگان و سیارگان، پهنای اقیانوسها و جریان پر پیچ و خم رودخانهها به دریا، سیلابها و زمین لرزه­های سهمناک، نواخت آبشارها، شکفتن غنچهها، طلوع و غروب خورشید، طراوت دنیای سبز گیاهان، شکوه و جلال درختان و تنوع سنگها، روایح فریبنده و تلون چشم­نواز برگها و میوهها، و باید گفت کل عالم خلقت و آنچه در اوست سراسر مخلوق یکتا پروردگار عالم هستند. خدایی که هیچ شریک و همتایی ندارد؛ او بی­جفت و یکتاست. سوال اینجاست که انسان باید در پی دانستن چه چیز باشد که معرفت الهی و تقرب به باری تعالی را برای او میسر سازد؟

عبارت الذی خلق و معانی ضمنی آن به طور کلی دلالت بر بی­نهایت بودن موضوعات و مطالب یادگیری دارد. این عبارت نشانگر خوبی برای اشاره به فراسیلابسی است که شامل هر چیزی که توسط خدا در عالم خلقت خلق شده است و انسان باید در پی مطالعه آنها باشد میشود. این سیلابس گسترده و باز شامل هر مخلوق جاندار و بی­جانی میشود و هر آنچه پروردگار آفریده است در این سیلابس جای میگیرد.

 

رفع یک سوء برداشت معمول

مباحث فوق ما را به این نتیجه­گیری میرساند که اسلام فعالیتهای دانش جویانه را به قران، متون مذهبی، مکاتب قدسی و فقه محدود نمیکند. بلکه این فهرست شامل همه علوم و فناوریهای مدرن نیز میشود. واژه علق و دلالتهای ضمنی آن شاهدی بر این هستند که علوم، موضوعات یادگیری خاصی دارند. علق به معنای توده آویختهای شبیه به خفاش است و دکترینی بیولوژیک برای مطالعه در مورد فرایند خلقت است. لذا میتوان نتیجه گرفت که مفهوم اسلامی دانش نه هیچ مرز شناختی خاصی را مشخص کرده و نه هیچ سیلابس مطالعاتی محدودی را برای دانش ارایه داده است. اسلام درهای دانش را به کل عالم باز گذاشته است.

 

تفاوت میان قران و دیگر شاخههای دانش

قران کریم منشأ تمام یادگیریهاست. اما تفاوتی بارز میان قران و دیگر کتابها وجود دارد. قران کلام خداست و کتابهای مختلف مکتوب دیگر شاخههای دانش حاوی مطالعات انسان در مورد مخلوقات خداوند هستند. این کتابها تنها با موضوعات و موارد خاصی سر و کار دارند. کتاب یک رشته خاص، در مورد دیگر رشتهها خموشی پیشه میکند. بدین روی این کتب با قران قابل قیاس نیستند. قران کریم گنجینه تمام دانش و یادگیریای است که ممکن است انسان تا آخرالزمان نیاز داشته باشد. علوم و فناوریها نتیجه واکاویهای انسان در مسیر رهنمودهایی هستند که خداوند در قران بیان کرده است. آنها بخشهایی از دنیای لایتناهی گنجانده شده در قران هستند. همه دانشها از قران سرچشمه میگیرند و این امر حقیقت پایه دکترین اسلامی در مورد دانش است.

 

یک حقیقت ظریف

قران کریم ایدئولوژی مکتوبی به ما ارایه میدهد. قران به عنوان یک نظریه برای اعتباریابی در آزمایشگاه انسانی مقدس (پیامبر اکرم) به آزمایش گذاشته شده است. رسول اکرم تجسم قران است- آموزههای دینی که در او به عمل درآمدهاند، الگویی برای تمام بشر هستند. همانطور که دانش گنجانده شده در قران نامحدود است سیره پیامبر اکرم نیز نامحدود است زیرا یک چیز نامحدود نمیتواند دربرگیرنده چیزی نامحدود باشد.

 

ره­آورد (پیامد) دانش

موضوع برجسته آیه سوم سوره علق اشاره به تأثیر دانش بر منش انسان، راه و روش او و عادات شخصیتی او به طور کل دارد. این مطلب به معنای پیامد و ره­آورد دانش در هنگام عملی شدن آن است. آنچه دانش بر شخصیت و منش انسان بر جای میگذارد در آیه سوم آمده است. خداوند متعال میفرماید:

اقْرَأْ وَ رَبّك الأَكْرَمُ (3)

پروردگار عالم بالاتر و برتر از همگان است. آغاز و پایانی ندارد. او خداوندگار ازلی و ابدی است. او ابدی، برترین، و بالاترین است. نور (روشنایی) او تمام عالم خلقت را در بر دارد. تمامی مخلوقات، چه جاندار و چه بی­جان، تحت فرمان او هستند. آیات مقدس سوره علق به انسان بزرگترین حقیقت عالم را میگوید، یعنی اینکه عظمت، شکوه و جلال تنها مشخصات خداوند هستند. انسان چیزی جز موجودی حقیر و ناچیز نیست. دانش نیز به او فروتنی و تواضع و اسلوب فرمانبرداری از خدا را میآموزد. دانش به او مهارت درک و فهم جلال و جمال الهی را میدهد. وقتی قلب او از دانش آکنده میشود، در پیشگاه خداوند تعظیم کرده و از همه دیگر تعلقات آزاد میشود. او از هیچ کس جز خداوند نمیترسد و شهامت قد برافراشتن و مقابله با همه ستمکاران عصرش را پیدا میکند. او سر در مقابل هیچ فرعونی خم نمیکند و دستش را پیش هیچ ثروتمندی دراز نمیکند. وی تنها از خداوند و پیامبر اکرم درخواست میکند. او به عظمت و شکوه خداوند و کاستی و بی­توانی خود باور دارد.

 

حس فروتنی و افتادگی

وقتی شاخههای درخت بار میوه میآورند در پیشگاه خداوند تعظیم میکنند. اما شاخههای خشک زیر بار میوه میشکنند. به همچنین، وقتی انسان به مطالعه شاخههای مختلف دانش میپردازد، اسرار عالم در برابر او سر فرود میآورند. آنگاه وی حس فروتنی پیدا کرده، متواضع و افتاده میشود. لبان او به سپاسگزاری و حمد خدای باز میشوند و خود را در دریای نعمات الهی غرق میبیند. اما در مقابل اگر دانش در او حس خوددوستی، خودخواهی، و تکبر به وجود آورد، خود را به جای خداوند مسئول و مسبب دستاوردهایش میداند و همه چیز را نتیجه سخت­کوشی شخصی خود میداند و بدین روی او یک اندیشمند حقیقی نیست. بلکه جاهلی است که هیچ دانشی از حقیقت ندارد.

کلمه اقرأ در این آیه تکرار شده است. خداوند در کنار «اقرأ» به بزرگی خود نیز اشاره کرده است. این امر دلالت بر این دارد که ایمان به عظمت خداوند نتیجه حتمی کسب دانش است. اما اگر دانش چنین تأثیری بر جای نگذارد و انسان حس فروتنی، افتادگی و تواضع نکند، و به بزرگی و جلال خداوند معتقد نگردد، دانش او ابداً دانش نیست و چیزی جز جهل و ناآگاهی نیست.

 

رفع مسئله برتری

دانش حس فرمانبرداری را در انسان پرورش میدهد، قلب و روح او را با فروتنی و تواضع تصفیه کرده و تکبر و حس برتری را از ذهن او میزداید. مسئله برتری غالباً مرضی علاج­ناپذیر است، و ریشههایش را در اعماق وجود انسان میدواند. احساس خدایی نیز از همین بیماری سرچشمه میگیرد. ستم و سرکوب نتیجه همین حالت بدسگال ذهن است که بطن تولد فرعونها و نمرودهاست. این حس مادر همه بنیادگراییها، افراط­گرایی­ها، و تروریسم است؛ آرامش و صلح را تباه ساخته و جوامع انسانی را نابود میکند. با این حال هنوز هم میتوان از طریق دانش بر این مسئله فائق آمد. دانش حس برتری را در انسان محکوم کرده و به پس میراند و به حفظ تعادل، توازن و تواضع او کمک میکند. دانش توان تحمل و ثبات عاطفی در جوامع را افزایش میدهد و فروتنی را به روان انسان تزریق میکند و سبب کامیابی او میشود. با این حال اگر فردی حس کند همه چیز را میداند و جستجویش برای کسب دانش به اتمام رسیده، دانش در او چنین تأثیری ندارد. اگر فردی پس از کسب دانش چنین اعتقادی پیدا کند که همه چیز را میداند، او هنوز هم در ظلمات جهل خود گرفتار است و راه حقیقت را گم کرده است.

 

«هیچ نمی­دانم» همراه همیشگی دانشمند است

انسان دانشمند و اهل خرد میگوید: «مراقب انسان نادانی که خود را خردمند میپندارد باش». سفر به مقصد دانش هرگز پایان نمییابد. یک فرد همیشه دانش آموز میماند. ما حتی نمیتوانیم فکر بدست آوردن کل دانش را داشته باشیم. حقیقت این است که هر چه بیشتر دانش کسب میکنیم، بیشتر حس کمبود دانش میکنیم. هر چه بیشتر در این مسیر گام برمی­داریم، حس ندانستن بیشتر ما را مقهور خود میکند. باید باور کنیم که دانش اقیانوسی بی­انتهاست و ما حتی جرعهای از آن را نچشیدهایم. وقتی به بالای تپه میرسیم تازه درمی­یابیم که هنوز در کفیم و ظرف دانشمان هنوز خالیست. خداوند متعال منشأ همه دانشهاست.

دانش این حس را در انسان ایجاد میکند که هیچ چیز نمیداند. تواضع و فروتنی سکوی پرش به دانش است. ابوبکر صدیق میگوید:

العِجزُ عَن دَرکِ الادرَاکِ اِدرَاکٌ. «اشعار به ناتوانی از دانستن، دانش نامیده میشود».

 

رتبه­بندی دانش

این ادعا که انسان میتواند تمام دانش را بدست آورد بی­معناست. دانش استمرار بی­پایان اطلاعات و آگاهی است که به صورت نامحدودی در عالم خلقت پخش شده است. این دانش یا به وسیله جوینده آن کسب میشود یا توسط خدا به بندگانش ارزانی داده میشود. پیامبر اکرم آخرین فرستاده خداست که خداوند کل عالم خلقت را برای او خلق کرده است. ورای قدرت برآورد و ارزیابی ماست که بدانیم خداوند متعال چه میزان و چگونه دانشی را به پیامبر اکرم ارزانی داشته است.

چنانچه پیش از این نیز اشاره شد در مرتبت دانش، کسی که ادعای برتری میکند، همیشه فروتر از کسان دیگر است. همچنین باید به یاد داشته باشیم که سطح دانش الهی [دانشی که توسط خداوند به بندگان خاص اعطا شده است] بالاتر از همه دانشهای ماست. رتبه دانش الهی همیشه بالاتر از سطح تصور ماست. این دانش بالاترین سطح دانش در عالم است که بالاتر از آن دانش غیر قابل دستیابی خداوند است. ذهن انسان قادر به درک دانش خداوند نیست. مطالعه زندگی پیامبر اکرم نشان میدهد که او بالاترین مقام را در دانش داشت اما با این حال در زندگی اسطوره تواضع و فروتنی بود. دانش او دانشی در مراتب بسیار بالا و غیر قابل قیاس با دانش ما بود. خداوند در قران کریم فرموده است که موجودات انسانی بخش بسیار کوچکی از دانش را در اختیار دارند:

وَ مَا اُوتِیتُم مِّن العِلمِ اِلَّا قَلِیلاً (85)

حد نهایی دانش کسب شده توسط بشر تنها بخش کوچکی از آن است که پیامبر اکرم در اختیار داشت. همه دانش از او سرچشمه میگیرد که میگوید:

أَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا.

أنَا دَارُ الحِکمَةِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا.

 

تا چند روز پیش این خبر را از قول معاون وزیر علوم نشنیده بودم که در کشور ما 5 رشته زیر 40 درصد دانشجویان را به خود مشغول کرده­اند: حسابداری، مهندسی کامپیوتر، مدیریت، مهندسی برق، حقوق.

 

60 درصد دیگر دانشجویان در دیگر رشته­هایی که شاید شمار آنها بالغ بر چند ده تا می­شود مشغول به تحصیل هستند.

این مطلب و بعضی مطالب داغ این روزها که خود بهتر از آن خبر دارید به خودم آورد تا تاملی شخصی در این مورد داشته باشم. شاید اگر از بسیاری از پدر و مادرها بپرسید که چه رشته­ای بهتر است یا اگر از آنها بخواهید رشته­های دبیرستانی و دانشگاهی را به ترتیب رتبه بندی کنند با چنین جوابی روبرو شوید: در دبیرستان اول ریاضی، بعد تجربی، بعد هم اگر نشد بالاخره انسانی هم بهتر از هیچ است. در دانشگاه هم مهندسی برق یا کامپیوتر، پزشکی و غیره و غیره و در آخر فهرست هم شاید چند رشته علوم انسانی- اجتماعی.

جالب است که در مملکتی این چنین، باز هم رشته­هایی چون حسابداری و مدیریت و حقوق گوی سبقت را از نظر تعداد دانشجو از رشته-های فنی و مهندسی ربوده­اند. البته برای این امر تبیین­های زیادی وجود دارد. رشته­های انسانی فوق، یعنی حسابداری و مدیریت و حقوق نیازی به آزمایشگاه و مخارج آن چنانی ندارند چند استاد می گیری و میلیون­ها دانشجو تربیت می کنی. اما رشته­های مهندسی و فنی به هر حال تجهیزاتی می­خواهند که پذیرش دانشجو را با محدودیت مواجه می­کند. البته من نمی­دانم که چقدر تقاضا در مملکت ما برای این رشته­های فنی زیاد بوده و یا چقدر دانشگاه­ها از کیفیت خود زده­اند تا توانسته­اند باز هم پا به پای رشته­های پیش پا افتاده­ای چون مدیریت پیش آیند و دانشجو بگیرند.

تبیین دیگر این است که پذیرش در رشته­های انسانی مانند سه رشته فوق بهره هوشی متوسط و گاه نه چندان خوبی می­خواهد و لذا تعداد قبولی آن بیشتر است. البته این تبیین هم با نوعی مشکل روبروست چون اگر واقعا هوش پذیرفته شدگان در رشته­های فنی فوق بسیار بالا می­بود طبیعتا تعداد آنها نباید بدین حد می­رسید، چرا که معمولا آدم معمولی (رشته انسانی) زیاد است و آدم نابغه (رشته فنی) کم.

به هر حال هر گونه هم که تببین کنید جای بسی تعجب دارد. به راستی سر منشا این رتبه بندی عوامانه برتری علوم فنی و مهندسی و فروتری علوم انسانی- اجتماعی در چیست؟

معمولا می­گویند چیزی که نادر و کمیاب است ارزش و طالب بیشتری دارد و شاید این دلیلی برای مطلوبیت اجتماعی رشته-های فنی در مقابل علوم انسانی باشد. اما رتبه بندی فوق که ظاهرا گویای چنین چیزی نیست. چرا که تعداد دانشجوی برق از مدیریت بیشتر است پس احتمالا کم کم بازار آن هم اشباع می­شود و به سرنوشتی چون پزشکی دچار می­شود. آیا این تبیین خوبی است؟ نمی دانم.

تبیین دیگر درآمد این رشته­هاست. شاید تصور بر این است که رشته­های فنی و مهندسی درآمد بیشتری از علوم انسانی-اجتماعی دارند. من در این مورد اطلاعاتی دارم اما اطلاعاتم به حدی نرسیده که بخواهم بگویم درآمد کدامیک قطعا بیشتر است اما وقتی می­بینم نیمی از ظرفیت کلاس­های ارشد رشته­های مدیریت و اقتصاد را دانشجویان مهندسی و دیگر رشته­ها پر می-کنند کمی به فکر فرو می­روم.

تبیین دیگری که به نظر جالب می­رسد از سختی رشته ناشی می­شود. دوستی داشتم و دارم که کارشناسییش را مهندسی برق در امیر کبیر بود و برای ارشد به مدیریت آمد و از آنجا که به نوعی احساس می­کرد وزنه­ای در رشته مدیریت است و منتی بر این رشته نهاده که در آن وارد شده، روزی در هنگام امتحانات به من گفت: وای که چه حال می­کنم. تو کارشناسی پدرم برای امتحانا در می­اومد اما این رشته اینقدر آسونه که اصلا فشاری حس نمی­کنم. کلا رشتش چیزی نداره و به درد نمی­خوره.

من به او گفتم خوب دوست من شما که سطح بهره هوشیت بیشتر از مجموع هوش 5 تا دانشجوی علوم انسانیه تو همون رشته خودت ارشد می­خوندی. مسلما با این هوش سرشارت منشا اثر می­شدی!

اما سوالی که می­خواهم مطرح کنم و نکته اصلی بحث است این است که آیا واقعا رشته­های مهندسی از انسانی سخت­ترند؟ در نگاه اول با پوزخندی می­گویید: صد البته! اما شما سختی را در چه می­دانید؟ آیا منظورتان سختی در روش است؟ سختی در موضوع مورد بررسی است؟ یا چیز دیگری؟ اگر منظور از سختی، سختی در روش شناسی است، به زعم بنده هیچ رشته­ای مانند رشته­های علوم انسانی تنوع روش شناسانه و بحث­های روشی ندارد. اما اگر منظور از سختی روش شناسانه وجود فرمول-ها و قضیه­های سنگین ریاضیاتی است که به بهره هوشی بالایی نیازمندند پس باید گفت رشته سخت نیست، بلکه رشته­ای نسبتا ساده و قطعی است که در قالب فرمول­های ریاضی به مسائل قطعی (البته قطعیت با این میزان در این رشته­ها نیز وجود ندارد اما نسبت به رشته­های علوم انسانی مطرح شد) پاسخ می­گوید و دانشجویان آن صرفا باید هوش لازم برای کار کردن با این سیستم فرمولی را داشته باشند. تعبیر کردن چنین حالتی به سختی، مقتضی و مناسب نیست. اگر سختی اینگونه مد نظر بود مسلما خیل دانشجویان هوشمندی که به رشته­های اقتصاد و مدیریت می­آمدند تحولی در این رشته-ها ایجاد می­کرد چرا که آنها به ابزار ورود به دنیای هزار توی علم و تولید علم (یعنی بهره هوشی) مجهزند و رشته­های ما نیز که به قول آن دوستم مثل آب خوردن هستند، پس چرا دوست بنده و سایر دوستان چند هزار نفری بنده نتوانستند تحولی در این رشته آسان ایجاد کنند؟ لذا این طور نتیجه می­گیرم که برخورداری صرف از بهره هوشی بالاتر و توان فهم مسائل ریاضی وار باعث اعتلای رشته­ها و پیشرفت علم نمی­شود.

به زعم بنده معیار سختی یا دشواری یک علم را باید در موضوع مد نظر آن جست. موضوعی که در صدد بررسی، فهم، تبیین، پیش بینی و کنترل آن است. به عنوان مثال به هدف کلاسیک علم (که الان شاید دیگر به قوت سابق نیست) رجوع کنیم، یعنی تولید علم پیش­بینی کننده و کنترل کننده. امروزه به لطف دوستان رشته­های مهندسی بشر پیشرفت­های بسیار بسیار زیادی کرده که نباید از نظر دور داشت و الحق جای تقدیر و تحسین دارد. حرکات سیاره­های منظومه شمسی چنان دقیق پیش­بینی می­شوند که ناسا می­تواند موشکی را به سمت دنباله داری پرتاب کند و دقیقا به هدف بخورد و در مورد آن مطالعه کند. اما ما در رشته مدیریت (به عنوان مثال) در پیش بینی رفتار یک کارمند جز درمانده­ایم. سری به کتاب های ما بزنید و ببینید چقدرها نظریه در مورد رضایت شغلی داده شده است که هنوز هم همگی در همه کتاب ها تدریس و ارایه می­شوند. همگی انها از حیثی درست و از حیثی نادرستند و هیچ یک به طور کلی و دقیق نمی­توانند به مدیر راهی را پیشنهاد کنند که اگر انجام داد رضایت شغلی کارمند حتما بالا برود. البته اندیشمندان زیادی با ارایه نظریه­هایی مبتنی بر نظریه­های بگرفته از علوم طبیعی مانند نظریه بازی ها، نظریه آشوب و نظریه پیچیدگی سعی کردند ره به جایی ببرند اما باز هم ما در این مورد درمانده­ایم. البته به شما بگویم نه ما در این موضوه درمانده­ایم (که بهره هوشی مان پایین است) بلکه دوستان فرنگی مان نیز که کنکوری ندارند تا آنها را به لحاظ بهره هوشی جدا کند هم در این موضوع درمانده­اند. این موضوع را مد نظر داشته و به ان موضوعات دیگر همچون تصمیم گیری، رهبری، کنترل، نظارت، پاداش دهی و غیره را بیفزایید. بحث من اینجاست که اگر مطلوبیت رشته های مهندسی و فنی به واسطه سختی موضوع آنها یا برخورداری از هوش بالای دانشجویان آنهاست، پس لطفا وزارت علوم گروهی از این دوستان را دعوت کنند تا فقط و فقط همین یک مسئله کوچک ما را در مورد رضایت شغلی برای همیشه حل کنند و راه حلی نهایی برای آن عرضه کنند. ... فکر نکنم از این تبیین هم ره به جایی ببریم. ضمنا توجه داشته باشیم که ابزار فوق العاده بهره هوشی یا آی کیو ابزار مناسبی برای حل مسائل علوم انسانی نیست، چرا که پژوهشگری که در پی ایجاد ارتباط با افراد است بیشتر نیازمند هوش عاطفی است و نه بهره هوشی خیلی بالا.

تبیین دیگر میزان نتایج مشهود حاصل از این رشته­هاست. روزی سعادتی شد و با رئیس دانشگاه جلسه-ای داشتم و بحث رشته و این مسائل شد و ایشان نیز که از دانشمندان علوم طبیعی بودند ابراز داشتند شما با اون دانشکده­تان ... شماها اگر می­تونستید یه دو تا آی اس آی می­دادید تا یه دردی دوا بکنید و برای دانشگاه منفعت داشته باشید!!! البته ایشون راست می­گفتند میزان تولید مقاله آی اس آی رشته­ها انسانی بسیار نسبت به رشته-های فنی پایین تره (این رو هم فعلا بگذارید به پای هوش پایین تر دانشجویان انسانی). کلا تولید علم این رشته­ها پایین تره البته دلیلشو قبلا به نوعی گفتم. نکته اینجاست که در ذهن اکثر مردم عادی و دانشگاهیان علم مساوی با آزمایشگاه، فرمول­های ریاضی، کامپیوتر و غیره است و علمی که منجر به اینگونه خروجی های مشهود نشود و یا از اونها استفاده نکند علم نیست، بلکه خیالبافیست. و بسیاری آگاه نیستند که یکی از وظایف بزرگ علوم انسانی فهم و درک رفتار بشر و انسانیت او و اندیشه پردازی و آگاهی افزایی است و صد البته که اینها به فرض وجود، نمود بیرونی کمتری دارند. به هر حال تجربه دویست ساله علوم انسانی و اجتماعی در الگوبرداری از علوم طبیعی و مهندسی در علم، ره به جایی نبرده است و به تازگی این فهم حاصل شده که الگوی تولید علم علوم طبیعی جامه ناسازی بر تن علوم اجتماعی است و این علوم شیوه-های خاص خود را نیاز دارند. ضمنا لطفا نظر دقیقی به عبارت «تولید علم» بیندازید. خود واژه تولید که اشاره به نوعی موجودیت سخت و مشهود دارد شاهد دیگری دال بر سیطره رویکردهای علوم طبیعی بر علوم انسانی در مملکت ماست. و الا چرا از واژه علم افزایی یا دانایی افزایی استفاده نمی­کنیم؟ البته جدای از این واژه ها باید گفت که ساده انگاریست اگر فکر کنیم تولید علم از طریق آی اس آی نویسی صورت می پذیرد.

تبیین دیگری که خودم نیز آن را بسیار دوست دارم این است که ما به مانند دیگر امورمان در علم نیز چنان به ظواهر و رتبه بندی چسبیده­ایم که از حقیقت جویی و حقیقت طلبی دور افتاده­ایم. ما فراموش کرده­ایم که تولید علم ضرورتا با آی اس آی صورت نمی­گیرد و دانشگاه­ها و مدرک تحصیلی نیز ضرورتا نشان از درجه علمی و یا توان تولید علم یک فرد نیستند. در حقیقت علم و علم دوستی هم در مملکت ما ابزاری شده است. ما تحصیلات دانشگاهی را نه برای خود بلکه برای دیگر چیزهایی که جامعه و خود ما به آن نسبت می-دهیم می­خواهیم. ما تحصیلات دانشگاهی را عمدتا بر اساس این موارد مطلوب می­دانیم:

 1- راه دیگری پیش پای ما نبوده و اگر درس نخوانیم چه بکنیم؟

2- تحصیلات و مدارج دانشگاهی نوعی نشانه تشخص و باسواد بودن است.

3- تحصیلات با درآمد بالاتری همراه است.

4- در کشور ما موفقیت صرفا در مسیر تحصیلی معنا پیدا می-کند.

5- و همانند اینها

و حال به هر دلیل که سوار این کشتی فرسوده و از کار افتاده شده ایم که در بندر لنگر انداخته است رو به یکدیگر کرده و به یکدیگر فخر می­فروشیم، همانند کودکانی که نه به قصد لذت بردن از بازی بلکه به قصد به رخ کشیدن برتری اسباب بازی­هایشان با یکدیگر رابطه برقرار می­کنند.

اساسا علوم برای ارضای نیاز حقیقت جویی بشر و بهتر کردن زندگی او شکل گرفته اند و همگی از یک خانواده هستند چرا که نتیجه همگی آنها به بشر برمی­گردد. لذا هر فعالیت علمی که بدین قصد صورت می­گیرد ارزشمند و گرانبهاست و نباید این هدف والا را با اندیشه­های کودکانه و عوامانه من خوبم و تو بدی، جایگزین کرد.

این مطالب را نه برای دانش دوستان عزیز، که برای افرادی نوشتم که در تمام زندگی شان سعی کرده اند نگاهی بالا به پایین یا پایین به بالا به مسائل و حتی افراد داشته باشند. نگاهی از نوع درجه بندی و خوب و بد کرد. نگاهی که گریبان گیر جامعه ما شده و همگی به آن مبتلاییم. نگاهی فخرفروشانه و بی­پایه. این نگاه از نوادگان همان نگاهی است که اشراف و نجیب زادگان به رعیت داشتند و گمان می­کردند آنها ذاتا فروترند. نگاهی که در آن حرص و طمع افراد به کمال جویی ظاهری، باعث می-شود بی هویتی و بی مقداری خودشان را با مقدار دادن و برتر خواندن امور عادی که همگان دارند، جبران کنند. زمانی خونشان را برتر از دیگران می­دانستند (چیزی که همگان دارند) و حال علمشان را یا علم فرزندانشان را برتر از بقیه می­دانند (البته علم خوب نیست باید گفت رشته تحصیلی).

امیدوارم دوستان گرامی مان علم عالم را همواره با معیار حقیقت جویی و بهتر کردن زندگی بشر بسنجند (یعنی اهداف بنیادین علم) و اگر چنین نکنند تعجبی نخواهد داشت که چندی بعد بشنویم در این مملکت سواد را با مدرک، شعور را با آی کیو، ایمان را با پينه پيشاني، زیبایی را با مدل بینی، و دما را با ترازو اندازه می گیرند.


16/10/1389