شاید یکی از اهداف مهمی که از نوشتن این وبلاگ از ابتدا داشتم بسترسازی برای تفکر انتقادی و نوشتن مطالب انتقادی بود. در این چند مدت کتاب­های لاتینی پیدا کردم که اصول تفکر انتقادی را به زیبایی بیان می­کنند. بدین روی پس از این سعی خواهم کرد بخش­هایی از این کتاب­ها را ترجمه و در لابلای مطالب دیگر به صورت مجموعه­ای در باب اصول تفکر انتقادی ارایه کنم. مطالبی که ذیلا آمده است بخش نخست این مجموعه و از کتاب تفکر انتقادی باول و کمپ (2002) است که به ضرورت تفکر انتقادی می­پردازد.

کتاب باول

هر روز با انبوه پیام­هایی مواجه می­شویم که ظاهرا به ما می­گویند چه باید بکنیم یا نباید بکنیم، چه را باور کنیم و چه را نکنیم: صبحانه غلات بخورید؛ به خانم فلان رای دهید؛ روابط جنسی ایمن داشته باشید؛ این نوشیدنی را ننوشید؛ از مواد مخدر استفاده نکنید؛ کالاهای یک یک کشور خاص را تحریم کنید؛ سقط جنین قتل است؛ گوشت­خواری نوعی کشتار است؛ بیگانگان در زمین حضور دارند؛ اقتصاد به سامان است؛ سرمایه­داری بهترین است؛ محصولات اصلاح شده ژنتیکی ایمن هستند؛ و غیره. ما برخی از این پیام­ها را به سادگی نادیده گرفته، از برخی کورکورانه پیروی کرده و برخی را بی تامل رد می­کنیم. البته ممکن است در مورد بعضی از آنها تاملی کرده و بپرسیم: «چرا باید چنین کنم یا نکنم؟، یا چرا این را باور کنم یا نکنم؟»

هنگامی سوال از «چرایی» می­پرسیم در پی یک دلیل برای انجام آنچه از ما خواسته شده انجام دهیم یا به آن باور کنیم هستیم: چرا باید به خانم  فلان رای دهم، و یا چرا صبحانه فلان چیز را بخورم؟ چرا گوشت خواری قتل است یا اقتصاد به سامان است؟ هنگامی که ما بدین صورت در پی دلیل هستیم به دنبال توجیهی برای اتخاذ عمل توصیه شده و یا باور به امر پیشنهادی می­گردیم- نه فقط یک دلیل، بلکه یک دلیل خوب که باید به ما انگیزه عمل یا باور به آنچه توصیه شده بدهد. ممکن است به ما گفته شود غذای صبحانه سالمین مغذی، بدون قند و کم چرب است؛ اگر چنین باشد و ما درصدد خوردن یک صبحانه سالم هستیم، دلیل خوبی برای خوردن سالمین داریم. از سوی دیگر اگر آنچه به ما گفته شده صرفا همان فنون بازاریابی متداول است- برای مثال، غذای صبحانه سالمین با توت فرنگی قرمز در آشپزخانه­ای مدرن که خانواده­ای خوشبخت و شاد آن را می­خورند- در اینجا صرفا تلاش شد ما متقاعد به خرید سالمین شویم و به نظر می رسد هیچ تلاش برای ارائه دلیلی خوب برای انجام این کار صورت گرفته باشد.

به تلاش افراد جهت اقناع با استفاده از دلایل مناسب و خوب استدلال گفته می­شود. انواع مختلفی از تلاش برای متقاعد کردن (اقناع) وجود دارد که همگی مصداق استدلال نیستند و یکی از اهداف ما هم در این جستار این است که بگوییم چگونه فعالیت­های اقتاعی را از استدلال­ها تشخیص دهیم. متفکران انتقادی در درجه اول باید معطوف یه استدلال­ها باشند و اینکه آیا این استدلال­ها دلایل خوبی برای عمل یا باور به ما عرضه می­کنند یا خیر. اما در این راه باید تلاش­های غیراستدلالی برای متقاعد کردن را نیز بشناسیم تا قادر به تشخیص آنها از استدلال باشیم. البته این کار به هیچ وجه آسان و سرراست نیست چرا که این غیراستدلال­ها صور متعدد و ظریفی دارند.

چه بسا برای شما اندیشیدن در باب «استدلال» به عنوان فعالیتی برای ارایه دلیل به فردی برای انجام یا باور چیزی تعجب آور باشد- اینکه به کسی بگویید چرا باید محصولات خاصی را تحریم کند یا او را برای مثال از شکار حیوانات منع کنیم. شاید در تجربه شخصی شما «استدلال» تا کنون به معنی مخالفت بوده است- فریاد کشیدن، در کوبیدن، توهین و ترشرویی. بعید نیست که در این موقعیت­ها هم طرفین بحث در حال استدلال باشند اما معمولا چنین نیست.

 

تفکر 2

 

برای دوستانی که علاقه مند به تفاوت استدلال و مخالفت هستند که در اینجا به خوبی بحث نشده است از کتاب کاترل (2005) مطلبی را در فایل زیر گذاشته ام که می­توانند استفاده کنند.

ebooksclub.org__Critical_Thin...ive_Analysis_and_Argument.pdf

 

در همه می­توانید شاهد تلاش­های اقناعی و استدلالی باشید، از روابط خود با دوستان و خویشان گرفته تا رادیو، تلویزیون، کتاب­ها، روزنامه­ها و محیط­های دانشگاهی.

اگر توانایی خود برای تجزیه و تحلیل تلاش افراد جهت اقناع خود را بهبود دهید می­توانید با دقت بیشتری آنچه می­گویند و می­نویسند را ارزیابی کنید و قضاوت کنید که آیا واجد استدلال سنجیده­ای هست یا خیر- برای مثال آیا دلیل خوبی به شما ارایه شده که چرا باید فلان چیز را بخورید و آن یکی را نه؟- بدین ترتیب است که شما می توانید خود را رفته رفته از دام پذیرش بی چون چرای آنچه که دیگران سعی در قبولاندن آن به شما دارند آزاد کنید.

البته شاید بپرسید اینکه قبل از پذیرفتن باورهای جدید به دنبال دلیل گشت آزادی و رهایی­اش کجاست؟ حال از شما می­پرسم آیا این کار راحت­تر از این نیست که نسنجیده به استقبال زندگی رفت و هر که هر چه خواست و نخواست را به شما قبولاند و شما را قانع به انجام آن کرد؟ خوب، شاید در کوتاه مدت نسنجیده زندگی کردن و همه چیز را پذیرفتن آسان و بی­مشکل به نظر رسد اما در بلند مدت خواهید دید که زندگی­تان پر از تصمیماتی بوده که سودی نداشته­اند و رضایتی برایتان ایجاد نکرده­اند. سقراط، فیلسوف آتن باستان در این مورد به خوبی عنوان می­کند که «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». این عبارت ممکن است درست باشد یا نباشد، اما در هر صورت تنها راه درک درستی یا نادرستی آن  اتخاذ رویکرد انتقادی و منطقی نسبت به آن است.

افلاطون، شاگرد سقراط، مثال­های بسیاری در مورد قدرت و ارزش تفکر انتقادی ارایه کرده است. دیالوگ­های افلاطون مذاکرات خیالی فلسفی بین شخصیت سقراط و دیگر افراد و ساکنان آتن و یونان است. سقراط یک معلم حرفه­ای نبود و بسیار کم می­نوشت. در عوض او ترجیح می­داد ایده­هایش را در بحث بیان کند. او چهره­ای نام­آشنا در قلمروهای عمومی شهر بود- در بازار (محل ملاقات­های عمومی)، در میدان مسابقات ورزشی شهر، یا در خیابان­ها که غرق در بحث با دوستان و پیروان خود بود. وی نوعا در این بحث­ها برای دیگران در مورد اعتقادات خود سخنرانی نمی­کرد بلکه باورهای دیگران را به چالش می­کشید، آنها را به بررسی و بازبینی باورها، پیش­فرض­ها و پیش­داوری­هایشان مشتاق می­کرد و از آنها می­خواست تا ببینند آیا دلایل خوبی برای التزام به عقایدشان دارند یا خیر. از نظر سقراط، اولین گام کسب دانش و خرد این است که دریابیم بسیار کمتر از آنچه گمان می­کنیم می­دانیم.

البته در زمانی که تعصبات بسیار وجود داشت و مردمان بسیاری معتقد به باورهای رایج بودند و سقراط عمیقا باورهایشان را به چالش می­کشید و جسورانه می­پرسید: «ارزش زیستن در چیست؟» مسلما تهدیدی برای تشکیلات حکومتی آتن به شمار می­آمد. او اقتدار دولت را از طریق زیر سوال بردن باورهای پذیرفته شده در مورد موضوعاتی مانند شجاعت، عدالت و زندگی خوب به خطر می­انداخت. از این رو در نهایت به اتهام «فاسد ساختن جوانان» محاکمه شد، گناهکار خوانده شد و شوکران مرگ را نوشید. خوشبختانه امروزه جامعه به اندازه کافی تحمل تفکر انتقادی را دارد اما باز هم باید دانست که آنان که در قدرت قرار دارند گاه از نفوذ آرای آنان که انتقادی در باب مسائل اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می­اندیشند بیم دارند.

نمی دانم چرا اخوان را دوست دارم. شاید چون جایگزینی جز او ندارم. شاید چون صلابت سبک پارسی ام را دوست دارم آنگاه که می گویند: سخن کز گرمگاه سینه می آید برون ...، شاید هم بدین خاطر است که گمان می برم انسانی بود که آزاد زیست، نه جیره خواری کرد و نه مردم آزاری، نه در مذمت ناداری گفت و نه بر نمط خوش پنداری.
دوستش دارم چون برای خودش زیست، برای باورهایی که در آن لحظه بر او هجوم می آوردند. دوستش دارم چون بی پرده سخن می گفت، چون ادعای حقیقت نداشت، چون لحظات خرد زندگی اش را مبتذلانه شاعرانه نمی ساخت تا شعری گفته باشد بل شاعرانه می زیست.
دوستش دارم چون شب را دوست داشت. شبی که برای او همواره شب آرام و شاعرانه  نبود، بلکه شب هایش رنگ لحاظت زندگی اش را داشتند. برای او شبی در آغوش معشوق و شبی با آواز گرگان و شبی نیز چون شب زیر تصویر شده است.
شبی که روز آن هم کم از شب ندارد.درد موزون و مزمنی را که در شعر زیر به تصویر کشیده دوست می دارم. او را که شعرش را به زیبایی در خدمت بیان دردهای نگفتنی جامعه قرار داد و بزرگ سخن نگفت اما نگاهی وسیع داشت، دوست می دارم.
به یاد او که خانه ای محقر در کنار عمارت همیشه آباد فردوسی به او داده اند. هر چند او این حقارت را بیشتر دوست می داشت، دوست داشت ستاره ای باشد که در درخشش خورشید فردوسی ناپدید شود
 
اخوان
.
 
 
شب است
شبی آرام و باران خورده و تاریک
کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور
فغانهای سگی ولگرد می آید به گوش از دور
به کرداری که گویی می شود نزدیک
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد
زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه
دود بر چهره ی او گاه لبخندی
که گوید داستان از باغ رؤیای خوش آیندی
نشسته شوهرش بیدار، می گوید به خود در ساکت پر درد
گذشت امروز، فردا را چه باید کرد؟
کنار دخمه ی غمگین
سگی با استخوانی خشک سرگرم است
دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند
دل و سرشان به می، یا گرمی انگیزی دگر گرم است
شب است .
شبی بیرحم و روح آسوده، اما با سحر نزدیک
نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر
و لیکن چون شکست استخوانی خشک
به دندان سگی بیمار و از جان سیر
زنی در خواب می گرید
 
اخوان
شبی به یاد اخوان- تهران
گروه مدیریت دانشگاه فردوسی مشهد در چند سال اخیر تغییر و تحولاتی داشته است. شما به عنوان یک فرد صاحبنظر و کسی که موقعیت کلی گروه را تجربه کرده و با اساتید و دانشجویان آن برخورد داشته، این گروه را به لحاظ کلی چگونه ارزیابی می کنید؟ برای تکمیل این نظرسنجی به ستون سمت راست-پایین وبلاگ بنده مراجعه کنید. ذیلا بعضی توضیحاتی که به نظرم در مورد گروه می رسیده را ارایه داده ام. شاید کمی قدیمی باشد اما می تواند دستمایه خوبی برای رای دادن در نظرسنجی باشد.
 
 در سال های اخیر گروه موفق به تشکیل دوره دکتری شده است و چند دوره دانشجوی دکتری گرفته است که البته هنوز مشخص نیست اولین فارغ التحصیل این دانشجویان چه کسی است.
در سال های اخیر گروه دو نفر از اساتیدش را از دست داده: دکتر بقایی که مالی تدریس می کردند و دکتر دعایی که بازنشست شدند اما برای تدریس دوره دکتری باز هم می آیند ولی فعلا عملا در دانشگاه سیستان و بلوچستان مشغولند.
دو تن از اساتید گروه یعنی دکتر لگزیان و دکتر رحیم نیا در سال های اخیر تحصیل خود را در انگلستان به پایان رسانیده و به گروه اضافه شدند و به ترتیب مباحث سیستم های اطلاعاتی و مدیریت استراتژیک (و روش تحقیق) را عهده دار شدند.
قدیم ها استادی ما داشتیم به نام دکتر لطیفیان که نمی دانم هنوز در گروه پژوهش هست یا خیر. ولی کلا از گروه آموزشی در سال های اخیر به گروه پژوهشی منتقل شدند و فعالیتشان کمتر شد و در سایه قرار گرفت.
همچنین دکتر شیرازی باز هم در چند ساله گذشته به قسمت گروه پژوهشی اضافه شدند ولی در قسمت آموزشی کمتر فعالیت دارند.
در قسمت مباحث تولید و صنعتی دکتر کاظمی، دکتر توکلی و دکتر ناظمی را داریم.
در قسمت بازاریابی خانم دکتر کفاش پور و دکتر موحدیان هستند که دکتر موحدیان ظاهرا هنوز در فرصت تحصیل در خارج بوده و به گروه باز نگشته اند.
همچنین در بحث رفتار دکتر مرتضوی را داریم که در شرف بازنشستگی اند و هنوز گروه جایگزینی برای ایشان پیدا نکرده است.
در سال هایی که دانشجوی دکتری گروه گرفت، پای اساتید تهران چون دکتر رضاییان، دکتر خداداد حسینی، دکتر رحمان سرشت و اخیرا دکتر دانایی فرد به گروه به صورت پروازی باز شده است.
در 5 ساله گذشته گروه اقدام به جذب و بورس اساتید جدید کرد که ظاهرا با ریزش زیادی در این مورد مواجه بود و عملا اساتید جوان زیادی به گروه تزریق نشدند. به عنوان مثال خانم دکتر فیاضی از گروه به دانشگاه تهران رفت. اما ظاهرا کسانی چون دکتر پویا و دکتر فراحی و دکتر حدادیان هنوز هم رفت و آمدی به گروه دارند.
دکتر مرتضوی یک سال به عنوان استاد نمونه کشوری انتخاب شد و در اولین دوره جشنواره فارابی نیز به مقام اول در حوزه مدیریت دست یافت. 
یکی از تهدیداتی که گروه با آن مواجه است قوت گرفتن احتمالی گروه مدیریت دانشگاه آزاد است که اگر توجه داشته باشید گروه حقوق آن الان در مقابل گروه حقوق دانشکده ما محکم ایستاده است. تهدید دوم بازنشستگی اساتید خوب و قدیمی و از آن طرف عدم بکارگیری اساتید جوان برای پر کرده کرسی این اساتید است. 
فرصت هایی که پیش روی گروه است رفت و امد اساتید تهران به دانشکده و گرفتن دانشجوی دکتری است که می توانند اساتید آینده دانشکده باشند.
 
حال به طور کل نظرتان راجع به گروه چیست؟