Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
عزیزی برایم داستانی را تعریف کرد در مورد کسی که با او آشنا شده بود و گویا از علوم غیب بهره ای برده بوده و داوطلبانه گوشه هایی از آینده اش را برایش گفته بود.
دوست دیگری را می شناختم که می گفت دوستی دارد که ماهی یکبار به پیش این عالمان غیب رفته و روزگار ماه آینده اش را از او جویا می شده تا .... (تا نمی دانم چه). تمام بحثم برای همین است که چی؟ برای چه؟

من نمی دانم این علوم واقعی است یا نه. چه آنهایی که شقوق اسلامی آنهاست و چه آنهایی که شقوق غیراسلامی و به تبع (طبق نظر کسانی که هم مذهب دارند و هم به خرافات باور دارند) درست نیستند و اصولی نیستند.

البته سودای اینکه آینده را دانست و از عالم غیب خبر داشت همیشه از دیرباز بین مردمان بوده است. و چه بسا فیلم ها و کتاب هایی که در این مورد نوشته شده. اگر یادتان باشد زمانی تلویزیون خودمان سریالی پخش می کرد که فردی روزنامه فردا را یک روز زودتر می گرفت و بعد به دنبال تغییر آینده بود.

چند سال پیش نیز خواهرم به اتفاق خانواده اش به شمال رفته بوده اند و در یکی از امامزاده های آنجا که یادم نیست کجاست و ظاهرا خیلی ها می شناسندش (به خاطر همین پیرمرد روشنی که در ادامه خواهم گفت) پیرمردی عارف مسلک بی هیچ صحبت قبلی به سمت او آمده بود و در مورد زندگیش و اطرافیانش چیزهایی به او گفته بود. از آنجا کع یکی از آنها من بودم و این بنده خدا در مورد من به خواهرم هشدار داده بود که برادرت در مسیر خوبی قرار ندارد و جلویش را بگیر، موضوع برای من جالب شد. خیلی دوست داشتم این مرد را از نزدیک ببینم. و اگر کسی آدرسی از او دارد ممنونم خواهم شد اگر مرا نیز مطلع سازد.

من نمی دانم الان مسیر زندگی ام در آن راه خلافیست که آن مرد آن زمان به خواهرم گفت یا نه. اما او چرا آینده ام را برایم گفت؟؟؟؟؟ آیا من اصلا می خواستم آینده ام را بدانم؟؟؟؟

می گن:

چو بینی که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینی گناه است

شاید این بنده خدا و بسیاری از دوستان غیب دان دیگر نیز همین عقیده را دارند. نمی دانم. اما دوستانی که نقش پدر عروس را بازی میکنند و تحقیقات محلی دامادشان را به صورت نیابتی با فال های مختلف انجام می دهند و گزینه های ازدواج را خط می زنند یا چهار قبضه قبول میکنند چه نیتی دارند؟ حالا بماند که چقدر پول می گیرند یا نمی گیرند. شاید سودای ما برای آگاهی از آینده از این روست که همگی می خواهیم به خوشبختی برسیم.

اصلا اویی که می گویند وجود دارد و ما را آفریده پس مگر بیکار بود که گفت تلاش کنید و زندگی تان را بسازید؟؟؟ خوب می گفت بندگانی میان شما هستند، رمال نام، پیش آنها رفته و انحرافتان را از مسیر خوشبختی تشخیص داده و دوباره به مسیر خوشبختی برگردید.

در عجبم ما با این همه پتانسیل غیب گویی در این مملکت که داریم و این همه رمال و غیب گو چرا هنوز در جهان سوم به سر می بریم؟؟؟؟ می گفتند زمانی آقای مشایی گفته شاید غیب گوهای ما خوب نیستند و برای مدیریت اوضاع مملکت به مرتاضان هندی روی آورده (نمی دانم چنین بوده یا  نه) اما گویا باز هم افاقه نکرده، ما هنوز هم بر همان نشانیم که بودیم (البته شاید چنین جواب دهند که در بلند مدت اثر می کند). البته این امر فقط مختص کشور ما نیست ها، اگر فیلم «سروده هایی از طبقه دوم» از روی اندرسون را نگاه کنید می بینید که در صحنه ای از فیلم گروهی از سران مملکت در حال تدوین استراتژی برای اقتصاد آشفته مملکتشان هستند و در جلسه آنها یک خانم رمال هم حضور دارد که بساطش را روی میز پهن کرده است (تصویر زیر همان صحنه است).

سروده هایی از طبقه دوم

به هر حال نمی دانم این علوم جوابگویند یا نه، شاید علم اینها هم مثله خدای عرفاست که تا عارف نباشی درش نمی یابی و به هر حال ما نمی توانیم در موردش نظری دهیم. ولی بادمان باشد انسان تنها حیوانی است که توان فریب دارد. این استدلال که باید اول اینکاره باشی و از ما باشی تا بفهمی چه می گوییم اگر نگوییم همیشه ولی بسیاری اوقات برای فریب بکار رفته است. آیا تا لخ حال انسان هایی را ندیده اید که سعی می کنند چنان پیجیده حرف بزنند که شما سر در نیاورید و بعد با خود بگویید این حتما درست می گوید چون زیبا و ثقیل می گوید و حتی اگر شک هم داشته باشم که حرف هایش درست است یا نه، من که نمی فهمم حرف هایش را، پس ناخودآگاه اصل را بر این می گذارید که حرفا های آن فرد درست است.

فکر می کنید چرا خیلی از اساتید دانشگاه ثقیل صحبت می کنند؟ طوری که حتی یک کلمه نفهمی؟؟؟ این یکی از استراتژی های متداول حرف (به کسر ح) برای حفظ امتیازات خاصشان و حفظ قدرتشان است. پیچیده سازی یکی از بزرگترین استراتژی ها در طول تاریخ برای فریب بوده است. مثلا وقتی پیش یک زمال یا فالگیر می روید هزار ادا و اطوار در می آورد (مثلا اینجا بشین، این را بخور، این طور کن، این را ابدا انجام نده، این پشم بز آفریقایی را بجوشان بخور تا جواب دهد و غیره)، چرا؟؟؟ پیچیده سازی و خاص سازی امور باعث غریب شدن آنها و تخصصی نمودنشان در نظر ما می شود و ما همواره چیزی را که پیچیده به نظر می رسد، و از آن سر در نمی آوریم به راحتی می پذیریم ( چون می گوییم حتما یک تفکری پشت اینها بوده و یک نظام منطقی دارد که رویش سال ها کار شده).

یا فکر می کنید چرا وقتی به ادارات می روید برای اینکه یک مدیر را ببینید (در سیستم های بوروکراتیک که در کشور ما عمدتا چنین است) باید از هزار خوان بگذرید؟؟؟ این همان پیچیده سازی است. هر چیز که پیچیده تر و بزرگ تر در نظر ما دارای قدرت بیشتر و مقام والاتر.

پس فریب پیچیده سازی ها را نخوریم. بسیار محتمل است که در پسشان چیزی نباشد.

اما نکته دیگر، ما انسانیم یا نه؟؟ (البته شاید  خیلی هامان نباشیم، نمی دانم) ولی به هر حال ذات زندگی ما در خطاپذیری و یاد گرفتن است. با حسرت گذشته و با سودای آینده زیستن مرام انسانی ما نیست. آنچه ما را از حرکت باز دارد، هر چه باشد، مانند اینکه آینده را از پیش بدانیم، ما را به مرداب سکون خواهد کشاند. خوشبختی آن نقطه ای نیست که طول و عرض جغرافیایی آن را به لطایف الحیلی بیابیم و به آن سو حرکت کنیم، خوشبختی در همین زندگی انسانی پر از خطاست. زندگی در همین لحظات مخاطره آمیز تصمیم گیری معنا می یابد. دوراهی هایی که خود باید یکی از آنها را انتخاب کنیم. زندگی در همان انتهای ناپیدای جاده است. البته می دانم شاید با حرفم موافق نباشید. به هر حال من با این ریسک که شما نوشته ام را بپسندید یا نه خوشتر زندگی خواهم کرد تا اینکه از رمالی می پرسیدم نظر شما در مورد این نوشته چیست و اگر موافق نبودید آن را نمی گذاشتم و اگر همگی دوستش داشتید می گذاشتم.