ستاره مربع

تا کنون اندیشیده­اید که چرا باید از هر نوع سازمان کسب و کاری چند تای آنها وجود داشته و فعال باشد؟ مثلاً ده کارخانه تولید چیپس و پفک، چندین کارخانه تولید نوشیدنی، چندین کارخانه خودروسازی ملی و بین­المللی. این سوال معمولاً با پاسخ ساده رقابت و ضرورت رقابت همراه است. و اگر باز هم بپرسید که فایده رقابت چیست؟ می گویند کیفیت بهتر، قیمت پایین تر، نوآوری بیشتر، به عبارتی، پیشرفت در رقابت حاصل می­شود.

البته من مدافع تز کمونیستی که یک کارخانه برای همه یک محصول تولید کند نیستم، اما باید آرمان نهفته در پس این دعوای سرمایده داری و کمونیستی بها داد؛ آرمانی که منجر به تحولات بزرگی در حوزه اخلاقیات شد.

سوال دیگر: آیا واقعا بد بود اگر یک کارخانه تولید خودرو در ایران و حتی در جهان وجود داشت، فقط یک کارخانه، که با حداکثر خلاقیت و کیفیت و حداقل قیمت خودرو به همه می فروخت و از همه ملیت ها نیرو استخدام می کرد و دانش تولید خودرو را نیز با همه تسهیم می کرد؟

بعید می دانم کسی امکان چنین وضعیتی را محال یا نامطلوب بداند. راه حل اقتصاد بازار آزاد و دینیا سرمایه داری از هر نوعش، این بوده که رقابت یگانه عامل انگیزشی برای خلاقیت و بهبود کیفیت است و به همین دلیل از هر نوع کارخانه چندین عدد وجود دارد (البته در انتهای نوشتار دلیل معقول برای بودن چندین کارخانه البته غیر رقیب را گفته ام) که در نهایت این رقابت به نفع جهانیان و مصرف کننده است. اما سوال مهم این است که آیا پرسیده ایم رقابت بر سر چه؟ به عبارت دیگر مقصود رقابت چیست؟

هر چند تز رقابت با آرمان و مقصود رقابت برای پیشرفت و بیشترین میزان رفاه برای بیشترین تعداد افراد آغاز شد اما امروزه برای هر عقل سلیمی عبارت «رقابت برای خدمت رسانی به مردم و یا کاهش قیمت ها و یا حتی افزایش کیفیت» کمی مضحک به نظر می رسد. و این حاصل فهم صورت واقعی رقایت دور افتاده از هدف در دنیای کسب و کار فعلی است که هیچ سنخیتی با آرمان و خیر اولیه اش ندارد.

واقعیت رقابت فعلی بیشتر سرمایه دارانه است تا انسان مدار؛ و از همین روست که بشر در عصر حاضر شاهد رفتارهایی است که از فرط زشتس نمی داند چگونه هضمشان کند. نکته جالب توجهی در جلد اول کتاب تاریخ تمدن آمده است مبنی بر مصاحبه با یکی از روسای قبایل به اصطلاح «وحشی»! که وقتی به او می گویند در جهان فعلی گندم به اندازه همه جهانیان تولید می شود اما عده زیادی از گرسنگی رنج می کشند، تعجب می کند و می گوید مگر می شود گندم باشد و کسی گرسنه بماند؟ در قبیله ما تا گندم نزد کسی باشد دیگر کسان گرسنه نمی مانند. کمونیست ها و سوسیالیست ها هوای زنده کردن مجدد چنین دنیایی را داشتند که در آن مالکیت همه چیز کمونی (اشتراکی و اجتماعی) باشد، البته چنانچه مک اینتایر می گوید بازگشت در زمان بازگشت ناپذیر میسر نیست و این خیالی است شیرین.  حال باید پرسید مگر می شود این همه پورش و بوگاتی و غیره و غیره در جهان باشد و در کنار آنها موتورسوار با 4 سر عائله هم باشد؟ مگر می شود پول باشد و یکی ماهانه 70 میلیون حقوق بگیرد و دیگری 700 هزار تومان.؟

البته این تناقضات برای ما از فرط شیوع عادی شده اند اما به محض اینکه می خوانیم قبایلی وجود داشته یا دارند که به جای دفن بدن مرده از گوشت آن برای سیر کردن شکمشان استفاده می کنند مشمئز می شویم؛ اما اگر کسی امروز پس از مرگ اعضایش را هدیه کند به احترامش بلند می شویم. در واقع بین این دو حداقل از نظر کارکرد و سودرسانی به دیگران فرقی نیست، حداقل هر دو نافع تر از کسی هستند که ناخاواسته با مرگش و به واسطه آداب و قواعد اجتماعی، هزینه اول، سوم و هفتم و چهل را به خانواده تحمیل می کند.

نکته ای که می خواستم از این میان حاصل کنم این بود که رقابت «بر سر ثروت اندوزی»  است و فراگیری این شیوه رقابت بدون هیچ مهاری در نهایت سبب خواهد شد طبقه محدودی سرمایه دار و طبقه نامحدودی فقیر بر جای ماند؛ صد البته که طبقه سرمایه دار دوست دارد طبقه فقیر به کلی نابود شود (یا نباشد) اما بقای سرمایه دار بر اساس فقیر استوار است و همین است که حتی گاهی فقرا را شارژ می کند تا مبادا انگیزه فقرا بخشکد و چرخ تاب دار ثروت اندوزی از کار بایستد.

موضوع اصلی این نوشتار اسلوب و شیوه های همین شارژ کردن یا قوت بخشیدن یا امید دادن سرمایه داران به فقرا است که چندی است اقتصاد و کسب و کارهای ما شدیدا به آن روی آورده اند. جالب آنکه در کل دنیا چندین شیوه متداول و محدود (و دیرپای) برای این هدف وجود دارد که در همه آنها دو حالت متصور می توانیم باشیم: یا سرمایه دار برای تداوم جریان ثروت اندوزی به آنها دامن می زند یا خود فقرا برای اینکه از میان خود برخی را به طبقات سرمایه داری یا نزدیک به آن بفرستند دست به یکی می کنند. دو مورد از مهم ترین این روش ها عبارتند از:

1)      نردیان سازی: این شیوه را شاید در شرکت های موسوم به هرمی دیده باشید که در آنها در واقع هیچ خدمت ارزشمندی به جامعه ارائه نمی شود اما یا سرمایه دار بر مبنای فروش شما از اجناسش به دیگر بیچارگان شما را پله پله به افق دست نیافتی خود نزدیک می کند یا خود فقرا این نردیان را بازتولید کرده و یکی از میان خود را با نردبانی از جنس دوش های خود به میان کمپ سرمایه داران روانه می کنند (البته این خیالی واهی است، چون همان طور که می دانید این روش خود شکاف میان طبقات را بیشتر می کند)

2)      لاتاری، قرعه کشی: لاتاری و قرعه کشی روش غیر سلسله مراتبی و مبتنی بر شانش نردبان سازی است که در آن همه شرکت کنندگان سهمی از بدبختی شان را روی هم می گذارند و بر اساس شانس به یکی از میان خود می دهند. این کار به واسطه اینکه هزینه چندانی برای تک تک افراد ندارد اما نتیجه نهایی آن چشمگیر است به همگان نوعی لذت و امیدواری می دهد.

البته این گونه نیست که این دو شیوه عمل که از دیرباز در جوامع وجود داشته اند ذاتا ناپسند و غیراخلاقی باشند؛ خیر. شاید اگر عضو یک صندوق محلی برای وام باشید خیر آنها را نیز شاهد بوده باشید. یا اگر نگاهی به قرعه کشی یک وعده غذا (مرغ پخته) در فیلم معجزه در میلان داشته باشید (فیلمی سراسر امید که کارکرد امیدبخشی سینما را به خوبی نشان می دهد) کارکرد مثبت آنها را نیز ببینید.

مشکل اینجاست که در دنیای سرمایه داری افسارگسیخته فعلی این ابزارها در خدمت انگیزه ثروت اندوزی بیشتر و بیشتر قرار گرفته اند، بی آنکه کوچکترین خدمتی به جامعه داشته باشند و یا ابزارهایی برای خدمت رسانی باشند؛ خیر، آنها در حال حاضر عموما ابزارهایی برای سیراب کردن مطامع سرمایه داری شده اند.

نمود بارز این امر را در جریان به ظاهر جذابی شاهد هستیم که مایلم آن را «ستاره مربع» بنامم. علاوه بر اینکه امروزه در هر جا که سر برگردانید، در بانک، در پاساژ، در فروشگاه، در حال قرعه کشی چیزی هستند تا تشویق به خریدتان کنند، گونه جدید و به سرعت در حال تکثیری از شرکت های ارائه خدمات!!!! پیامکی پدید آمده اند که بی هیچ ارائه خدمات واقعی و فقط با استفاده از نوعی لاتاری یا قرعه کشی ثروت به هم می زنند (گونه ای مریض از کرودسورسینگ). که دو نمونه از اینها را در برنامه مشهور خندوانه شاهد بودیم.

وقتی سری به منوی خدمات این کسب و کارها در موبایلتان می زنید در واقع هیچ خدمت خاصی نمی بینید؛ خرید شارژ! برای افرادی که عموما موبایل دائمی دارند یا پرداخت قبض برای قبوضی که از هر سایت و بانک و عابر بانکی قابل پرداختند و دیگر هیچ. واقعا ارزش افزوده و خدمتی که این جریان به مردم و مملکت می کند چقدر است؟ و مهم تر، چقدر «شوق خدمت» به ما دارند که حاضرند میلیون ها تومان جایزه بدهند تا از خدمات بیخودشان استفاده کنیم (جالب آنکه این جوایز آنقدر تاثیرگذار بودند و هستند که بسیاری از افرادی که موبایل دائمی دارند برای کسب امتیاز بیشتر در قرعه کشی اقدام به خرید شارژ رایگان برای اطرافیانشان می کردند یا بسیاری از افراد دنبال پیرمردی می گشتند که قبوضش را بدهد آنها بپردازند!!!).

چرا ما وقتی جایزه اسپانسر خندوانه به یک نگهبان بی بضاعت رسید بعد از کمی افسوس به حال خودمان، خوشحال شدیم که «حق به حق دار رسید»؟ و چرا ناراحت نشدیم از  میلیون ها و بلکه میلیاردها تومان پولی که به ناحق به کمپانی مربوط رسید؟ به چه حقی و با ارائه کدام خدمت قابل ذکری؟ آن هم در جامعه ای اسلامی که پول بی زحمت در آن حرام است.

و این نقطه اوج نمایشی بود که سالهاست فرانت استیج زیبایش را در قالب جوایز قرعه کشی اعلامی از سوی کمپانی های سرمایه داری می بینیم اما گویا هیچ وقت دوست نداریم بک استیج ناجوانمردانه اش را باور کنیم.

با دیگر به سوال نخست برگردیم: چرا از هر نوع شرکتی چند تا فعال و در حال رقابت هستند؟ تنها دلیل منطقی غیر از رقابت، برای وجود چندین شرکت رقیب از یک نوع در جامعه یا جهان می تواند گستردگی جغرافیایی باشد. به عبارتی، یعنی در جایی که «قلمرو» شرکت های مشابه هیچ همپوشانی نداشته باشد و لذا رقابتی در کار نباشد بین آنها و هر یک به حوزه خود خدمت ارائه می دهند. رقابت در جایی است که چند شرکت ماشبه بر سر یک قلمرو می جنگند (البته باور کنید برای ارائه خدمات بهتر به مشتری!!!). در چنین حالتی تعداد محصولات و میزان خدمات ارائه شده به بازار قلمرو، حداقل به خاطر عدم کارایی کامل بازار، همیشه به میزانی بیشتر از میزان تقاضا یا نیاز مشتریان است. اما باز هم شرکت های رقیب تلاش می کنند برای ارائه خدمات بهتر به ما سهم بیشتری از بازار را به دست آورند (قناعت در مورد شرکت ها گویا حدی ندارد) و بقیه شرکت ها را از دور خارج کنند (اگر مجاز بودند، به هر شکل ممکن چنین کاری می کردند).

در چنین حالتی است که آنها برای کاهش قیمت از کیفیت می زنند، از حقوق کارگر می زنند، و برای افزایش فروش ابتدا رو به تبلیغات و تخفیفات و سپس گونه های مختلف نربان سازی و لاتاری می آورند. آن هم با شعارهای مختلف مانند اینکه 3 تا بخر دو تا ببر؛ 10 کوپن بیار یکی مجانی بگیر؛ 100 کوپن بیار ماشین ببر؛ یا از من همه بخرید حتی اگه نیاز ندارید چون تهش به یکیتون بنز میدم.

و در شوق مستفیض شدن از این سرچشمه های امیدی که این شرکت ها به بهشت ثروت می گشایند، بسیاری از ما چند برابر مصرفمان خرید می کنیم یا چیزهایی می خریم که اصلا نیاز نداریم (مانند شارژ وقتی خط دائم داریم).

یک لحظه برگردیم به آرمان یک شرکت واحد که برای همه با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت ارائه خدمات یا تولید کالا می کند. فناوری اطلاعات و ارتباطات آمد تا شاید تعدد غیرضروری شرکت های ارائه خدمات را بردارد اما خود محملی شد برای توزیع ناعدلانه ثروت. و یادمان باشد جامعه ای که تمام بیلبوردها و تبلیغاتش ختم شود به کلاس های کنکور، ستاره مربع ها، قرعه کشی هایی که سرت سوت می کشد، از تولید حقیقی که ارزش افزوده ایجاد می کند دور می ماند.

کمپانی های عزیز ستاره مربع که با لاتاری سر پا شده اید، اگر قرار باشد عقلانیت اقتصادی (چه در نظام اسلامی و چه در نظام اقتصادی بین المللی) لاتاری را بپذیرد مطمئن باشید افراد شایسته تر از شما نیز برای این کار بودند. کاری که کرده اید ذاتا نوعی شغل و کسب و کار کاذب است و حتی اگر کاذب هم نباشد ارزش آفرینی برای جامعه ندارد و مطمئنا پول هایی را که چنین کذابانه به جیب زده اید در کار تولیدی کاذب دیگر (یعنی ساختمان سازی) چند برابر می کنید و بعد از چند وقت خودرویی میلیاردی می خرید و پنت هوسیو و اقامتی از چند کشور خارجی و دیگر کسر شأنتان می شود اگر پای در مملکت خودتان بگذارید.

و سخنی با خودمان: اگر بیش از نیاز بخریم و بپوشیم که چنین شده ایم آرمانمان داشتن خودروی کروک و گوشی جدیدتر و جدیدتر می شود و در این رقابت محکوم به اراده فروشی خود به دیگران هستیم. به مال اندوزانی که درست مانند صاحبان گلادیاتورهای رم آنها را برای بقا و شاید شهرت به جان هم می انداختند و ما نیز امروز اراده مان را به دست بازار اغواگر و مکاری سپرده ایم که رقابت مصرف، زیبایی، با مد حرکت کردن را میانمان به راه انداخته است.

برنده این رقابت به ما هستیم و نه حتی آن سرمایه داران، مهم برنده نیست، مهم بازنده است که کشور و جامعه مان خواهد بود. منعی نمی بینم که دولتی که به حق مخالف شرکت های هرمی است جلوی شیوه عمل نادرست لاتاری باب شده را نیز نگیرد. لاتاری تولید نیست، خدمت نیست، لاتاری تهدید است، خیانت است.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA