سازمان علیه «سازمان»

دکتر سید حسین کاظمی

عضو هیئت علمی مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی «سمت»

 

 

هنوز جای زخم بخیه ­نخورده شکافته­‌شدة روی صورت کودک اصفهانی خوب نشده بود[i] که کارگران شلاق خوردند[ii] و مدیران فیش­‌های حقوقی­‌شان را بر زخم­های ایشان مرهم ساختند. «واکنش­‌ها» گسترده و متفاوت بود، به خصوص واکنش­ های صورت گرفته در فضا یا دنیای موسوم به «مجازی» که همان به آنها را «واکنش» نامید، نه «کنش»، چرا که جز تسکین درد و رفع مسئولیت ثمری ندارند و نهایت اثری که ایجاد می­‌کنند همان اثر موسوم به «اثر مشاهده­ گر»[iii] است که بر خلاف تصور نشان می­دهد هرچه اندازه گروه شاهد یک رویداد مستلزم کمک بیشتر شود، کمک واقعی کمتری صورت می­‌گیرد، و گویا کمک‌های مجازی نیز خاصیتی مشابه دارند. با این حال در دنیای واقعی، بسته به هدفی که این مقاله دنبال می­کند باید گفت هیچ نشد و آنچه شد چیزی نبود جز چند «برکناری»، «اخراج»، و «توبیخ» و مواردی از این دست که حتی «تغییر جزئی خط­ مشی»[iv] نیز به حساب نمی­‌آیند. بسیاری نیز تلاش کردند خود و حوزه کاری و علمی­‌شان را از مسئولیت این ماجرا مبری سازند و به نوعی پاسخگو باشند، مانند حقوق­‌دانان و دستگاه قضا.

ما چه کردیم؟ رشته «مدیریت»[v] یا به عبارت بهتر، «مطالعات سازمان و مدیریت» در ایران چه واکنشی به این موضوعات داشت؟ (یا خواهد داشت؟) تا جایی که من اطلاع دارم واکنشی رسمی نداشته و بعید می­‌دانم (حسب حالی که گفته خواهد شد) «کنش» یا حتی «واکنشی» داشته باشد. اصلاً مگر این موضوعات ارتباطی به ما دارد؟ نوعروسِ بزک شده به روان­شناسیِ عوامانة از همه جا بی­‌خبرِ «نظریة سازمانِ» ایران را چه کار به این کارها؟ رشته­‌ای که حتی در مفهوم­ پردازی­ های غیرایرانی هم «خواهر کوچک­تر» (شنهاو 1999: 129)[vi] رشته‌­های دیگری چون جامعه ­شناسی و روان­شناسی محسوب می­شده است، گویا در ایران نیز نمی­خواهد هیچ وقت از زیر سایه زعامت برادران و خواهران بزرگتر خود (بخوانید جامعه ­شناسی، روان­شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی و نظایر اینها) بیرون آید و سر خود را با بی­‌خبری کودکانه همواره گرم تفننات و فنون علمی (نترسم و بگویم بازی و اسباب ­بازی­های علمی) کرده است. تا کی می­‌خواهیم اینقدر راهکارهای ریز و درشت برای خرده مسائل اداری و «سازمانی»[vii] ارائه کنیم و کلیدهای جورواجور برای خرده قفل­های اداری در جیب تفکر مدیریتی­‌مان داشته باشیم؟ و نترسیم از اینکه روزی سنگینی این دسته­ کلید تنبان از پایمان بیفکند.

نظریه سازمان آن رشته کلان نظری که در مقابل رشته خرد نظری رفتار سازمانی قرار دارد نیست[viii]؛ نظریه سازمان یا به عبارت بهتر «مطالعات سازمان (و مدیریت)»، «رفتار سازمانی کلان» یا رفتار سازمان­ها نیست. این رشته، شفاخانة مدیران گرفتار بلا آمده نیست، یا اگر به اشتباه بوده یا تصور می­شود هست، می­تواند و بهتر است دیگر نباشد. «مطالعات سازمان و مدیریت»، کتاب­‌های عامه­ پسند و پرفروش «اعجازگران مدیریت»[ix] (مکولی، دوبرلی، و جانسون 2007: فصل 3) نظیر «مدیر یک دقیقه­ ای» و «چه کسی پنیر مرا برداشته» و امثالهم (که خود نیز یکی دوتایشان را ترجمه کرده­ام) نیست؛ «رهبری» (این اکسیر شفابخش تازه کشف­شده) هم نیست. تا کی می‌خواهیم هویت کوچک­ جاافتادة رشته را پشت این «تکنیک­‌ها و مدل­‌ها و واژگان برند»[x] مخفی کنیم و از محیطمان فراموش کنیم؟

نظریة سازمان در معنای کلان آن یعنی حوزة «مطالعات سازمان و مدیریت» (نه به معنای متداول آن در ایران، یعنی همان «رفتار سازمانی کلان» ) باید سهم خود را در تحولات و رویدادهای سازمانی (مقصودم پدیده­ های «سازمانی» - به شرح مختصر تعریفی که در ادامه ارائه خواهم کرد- در همه سطوح زندگی انسانی اعم از شخصی، خانوادگی، اجتماعی، شرکتی و نظایر اینهاست) ایفا کند. خدمت به مدیران[xi] و مطالعة تأثیر این بر آن و آن بر رضایت مشتری یا کارمند بس نیست؟ رشته باید از این بردگی و این کوته ­نظری آزاد شود. کدام علم را دیده ­اید که چنین کودکانه، مباشرانه و بی­ اختیار در خدمت قشری خاص (مدیران) باشد؟ یادمان باشد ما برای مدیران کار نمی­‌کنیم و دغدغه ما نباید صرفاً نگرانی­‌های مدیران و کارآمدی کارکنان باشد. «مشکلات سازمانی» همان «مشکلات سازمان‌­ها»[xii] نیست و تنها شکل سازمان (سازمان­ یافتگی)، روابط مدیر-کارمند/کارگر نیست. مشکلات سازمانی همه قسم پدیده‌­های سازمانی چون جنگ[xiii] و حتی فقر را در بر می­گیرد. پس فقر و حرمان کشاورز هم موضوعی سازمانی است. رشتة مدیریت[xiv] با این همه دبدبه و کبکبه، این همه فن و مدل و نظریه، برای نقد و جایگزینی نظامی («سازمانی» ) که حاصلش فقر کشاورز و ثروت­مندی واسطه است چه کرده است؟ یا در راه حصول سازماندهی یکپارچه شهری (تا دیگر شاهد نباشیم هر روز اداره­‌ای دفینه­ های اداره دیگر را نبش قبر کند)، چه کرده است؟

«سازمانی» که حاصلش شلاق خوردن کارگر[xv]، و ثروتمندی واسطه، و کشیدن بخیه از زخم بهبودنیافتة کودک است، همانقدر (و بلکه بیشتر) که می­تواند مبحث حقوقی و اخلاقی باشد، مبحثی سازمانی است. فقر همانقدر که به اقتصاد و جامعه­ شناسی مربوط است، موضوع نظریة سازمان نیز هست. انقلاب­ها، جنگ­ها، اعتصابات، و انتخابات همانقدر که موضوع علوم سیاسی می­‌توانند باشند موضوع و دستمایة نظریة سازمان نیز هستند.

با این حال رشته به روزی افتاده که عموماً گمان می­شود موضوع مطالعة آن صرفاً سازمان­‌ها (به منزلة موجودیت­های عینی و دارای عنوان مشخص که در قالب شرکت­‌های خصوصی،  دولتی، و مردم‌نهاد بنا می­‌شوند) است. در صورتی که «سازمان» در معنای گستردة آن به هیچ وجه یک موجودیت ملموس بت­ مانند نیست[xvi] و به پشتوانة همین تصدیق است که متفکرانی چون چیا[xvii]، سوکاس[xviii]، زارنیوفسکا[xix]، وایک[xx] و هرنس[xxi] همگی به سازماندهی به منزلة یک فرایند رو آورده‌اند و موضوع رشته را فقط سازمان­ها نمی­‌دانند بلکه فرایند سازماندهی می­دانند (البته حتی این دومی هم کافی نیست و آنچه در این نوشتار می­خواهم بگویم ناظر به لزوم سپهر سوم فعالیت در رشته است که هنوز هم در داخل هم در خارج کشور مغفول و کم‌­فروغ مانده است).

نظریة سازمان در این معنای جدید، «علم مطالعه فراورده‌ها، فرایندها، و فراداشته‌های (ممکنات) سازمانی» است. یعنی به ترتیب علم مطالعة سازمان­‌ها به منزلة موجودیت­هایی عینی؛ مطالعة سازماندهی به منزلة فرایندی «جهان‌ساز[xxii]» برای «قاعده­ مند کردن تبادلات انسان و ساخت الگويی پيش­ بيني­ پذير از تعاملات با هدف حداقل ساختن تلاش» (چیا 2009:  123)[xxiii]؛ و مطالعة ممکنات سازمانی به منزلة چشم­‌اندازهای قابل­ تحقق به قصد رهایی از سرکوب، سرخوردگی و «رنج غیرضروری»[xxiv] و به خدمت گرفتن سازمان برای انسان، نه انسان برای سازمان. چنانکه به اجمال گفته شد، مقصود من از ممکنات سازمانی هر آن چیزی است که سازمان یعنی «کنش جمعی الگومند» (سوکاس 2013: 62)[xxv] قادر به حصول آن است.

این در حالی است که ما در کشور آنقدر سرگرم نخستین و پیش پا افتاده­ ترین اشکال سازمان (یعنی سازمان‌­های تجاری و دولتی و کارگردانان نه چندان هنرمند این عرصه‌­ها یعنی «مدیران»[xxvi]) شده ­ایم که جادوی نهفته در «سازمان» را از یاد برده­‌ایم. وضعیتی که به قول زارنیوفسکا (2013)[xxvii] می‌­توان آن را چنین توصیف کرد: سازمان­ ها مانع «سازمان» شده‌­اند. این وضعیت در مقام تشبیه، مشابه همان وضعیتی است که روان­شناسی چندی پیش و (شاید هم­ اکنون هم) گرفتار آن بود و آنقدر مشغول تیرگی­‌ها و نقاط منفی روان آدمی شده بود که جنبه­ های مثبتش را از یاد برده بود که در نهایت به «روان­شناسی مثبت­گرا» و حتی برای ما، «رفتار سازمانی مثبت­‌گرا» (یکی دیگر از همان تقلیدهای ناپخته­‌ای که از خواهر بزرگترمان، روان­شناسی، الگوبرداری کرده‌­ایم) ختم شد.

توش و توان نظریة سازمان به مراتب بیشتر از اینهاست. نظریة سازمان توان ترسیم دنیایی جدید را دارد، به همان لطافت (در عین گزندگی) و در عین حال معجزه ­آمیزی که سینما از خود در فیلم «معجزه در میلان» (1951) نشان می­ دهد. دریغا که این ممکنات معجزه ­آفرینی را فراموش کرده‌­ایم (ممکناتی که شاید بتوانند راهی برای شکل بیمارگونة سازمان­ یافتگی فعلی جامعه و جهان ارائه کنند) و فقط به تردستی­ های بچه­ گانه برای دلخوشی مدیران و فریب کارکنان در سازمان­ها دل بسته‌ایم. چه زیبا می­گوید مارچ که «مختصر جادویی در جهان باقیست و حماقت موجود در افراد و سازمان‌ها یکی از بیشمار موانع معجزات است» (1988/1971: 265؛ نقل از زارنیوفسکا 2009: 250)[xxviii] سازمان یعنی تمام اشکال ممکن کنش جمعی الگومند و صد افسوس که ما این عظمت را تنها در یکی از تجلیاتش یعنی سازمان­های کسب و کاری و دولتی خلاصه کرده­ایم. چه کسی رشته­‌ای با این توش و توان را به چنین ثمن بخسی فروخته که ما فروخته­‌ایم؟[xxix] نظریة سازمان در این معنا زمینه‌ساز رهایی از ساختارهای (سازمان‌یافتگی­‌های) غیرضروری سلطه و رنج است، نظریة سازمان در این معنا راقم چشم­‌اندازهای آینده اجتماعات بشری است نه ناظر آنها، و نظریة سازمان در این معنا همچون «طعم گیلاس» بارقه امیدی برای زندگی بهتر در فضای نیازمند «معجزه در میلان» است.

شلاقی که کارگران معدن طلای آق­ دره خوردند (مهم نیست چندتایشان شلاق خوردند، حتی اگر هیچکدام هم شلاق نمی­‌خوردند، صدور حکم شلاق برای مقصود من کفایت می­کرد) همان نشانه‌ی است که ما را به این مفهوم­ پردازی جدید از رشته فرامی­‌خواند؛ نشانة همان سازمانی است که علیه «سازمان» قد علم کرده است؛ همان ساختارها یا سازمان‌­های انسان‌­ساخته‌­ای که مانع سازماندهی می­‌شوند؛ و این علیه خود و ساخته‌­های خود شوریدن و ممکنات جدیدی را تصویر کردن و آنگاه محقق ساختن، همان جانمایة نظریه سازمان در این معنای جدید است. اینجا همان نقطه‌­ای است که نظریة سازمان از قرابت بیش از حد و بچه ­گانه­ اش با اقتصاد، روان­شناسی و جامعه‌شناسی فاصله می­گیرد و به حوزه ­های دیگری چون ادبیات، اخلاق و فلسفه نزدیک می­شود (و این بار می­داند قرار نیست دوبار از یک سوراخ گزیده شود).

حرکت به سمت این معنا ابتدا باید در خود رشته و چارچوب آکادمیک آن ایجاد شود و سپس به دنیای واقعی راه یابد. «سازمان رشته­‌ای» فعلی ما در تربیت دانشجو نمی‌­تواند چنین فهمی را در نسل آیندة دانشجویان پدید آورد؛ دانشجویی که پژوهش را از مدل یا نرم­ افزار آغاز می‌­کند نه مسئله، و دانشجویی که پی فن، تکنیک، و یک پی، دو پی، و ...، صد پی (نگاهی به مدل­ های آمیختة بازاریابی داشته باشید) است و نه فهم سیر تطور موضوع رشته و خود رشته ­اش، آبش در این جو نخواهد رفت. گزینة راحت­تر حرکت نکردن است، چنانکه تا کنون نکرده­‌ایم. در این صورت مشکلی پیش نمی­‌آید جز اینکه درست همانند کودکانی (و هم­اکنون بزرگانی) که جذب شگفتی فناوری­‌های رایانه­ ای خزیده در گوشی‌­های تلفن همراه می­شوند، ما نیز منتظر می­‌مانیم تا ممکنات سازماندهی (یا سازمانی) را فناوری و شرکت­ های فن ­آور برایمان بیاورند و شگفت زده شویم از آنکه الگوهای سازمانی قبلی چه راحت با پیشرفت فناوری متحول می­‌شوند و در دسترس قرار می­‌گیرند (مانند وقتی که سری به سایت­‌های TaskRabbit یا بازی Pokemon Go یا حتی همین سایت Typeiran خودمان می­زنیم و متعجب می‌­شویم که چگونه فناوری مرزهای محدودیت­‌های سازماندهی را درنوردیده و اشکال سازمانی جدیدی را پدید آورده است)؛ اما ما در متحول ساختن اشکال اجتماعی ­تر و غیرفناورانه ­تر «سازمان» درمانده ­ایم. من این نوشتار هرچند مختصر را (که امیدوارم مبسوط آن را به زودی منتشر کنم) گامی در جهت این حرکت می­پندارم که امیدوارم مورد قبول همکارانم قرار گیرد.

 



[i] . «صدرا زاهدپور کودک 5 ساله از اهالی استان خوزستان و شهرستان ایذه ساکن خمینی‌شهر است که به علت بریدگی زیر چانه به طول 6-10 میلی‌متر هفته گذشته به همراه مادر خود به بیمارستان اشرفی مراجعه نموده و زخم وی دو بخیه می‌شود. پس از پایان مداوا به علت همراه نداشتن مبلغ 105 هزار تومان هزینه درمان، بخیه‌های این کودک مجدداً به دستور پزشک و توسط پرستار متخلف باز می‌شود.» مأخذ: پایگاه خبری - تحلیلی «فردا»، کد خبر: ۴۷۰۹۵۷؛ تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۴

[ii] . «رئیس کل دادگستری آذربایجان غربی با تکذیب اجرای حکم شلاق نسبت به 17 نفر از تجمع کنندگان اعلام کرد: برای 9 نفر از تجمع کنندگان حکم حبس و شلاق صادر و اجرا شد و ضمنا مجازات حبس نامبردگان نیز مورد عفو مقام معظم رهبری قرار گرفت.» مأخذ: سایت تحلیل خبری عصر ایران، کد خبر: ۴۷۲۴۹۸؛ تاریخ انتشار: ۱۵:۵۳ - ۱۶ خرداد ۱۳۹۵

[iii] . Bystander effect

Latané, B., & Nida, S. (1981). Ten years of research on group size and helping. Psychological Bulletin, 89(2), 308.

[iv] . Minor policy change

Sabatier, Paul, A. and Hank Jenkins-Smith. 1999. ‘The advocacy coalition framework: An assessment’, in Paul Sabatier (ed.) Theories of the Policy Process. Boulder, CO: Westview Press, 117–68.

[v] . شلاقش را کارگر می­خورد، رشته به نام مدیران است، و از همین هم می­شود پی به ساخت اجتماعی منفی کارگر در تعریف این رشته برد که البته این کشف جدیدی نیست.

[vi] . Shenhav, Yehouda.  (1999). Manufacturing Rationality: The Engineering Foundations of the Managerial Revolution. Oxford: Oxford University Press.

[vii] . دلم نمی‌­آید واژة کلان­ گسترة سازمان را پهلوی واژة محدود اداری بگذارم؛ تا انتهای مقاله بخوانید نظرم را متوجه می­شوید. گرچه می­دانم واژگان خود در قدر و بضاعتشان مقصر نیستند، ما کاربران و دانش‌­پژوهانیم که مقصریم.

[viii] . چنین مقایسه ­ای را به عنوان نمونه در فصل اول کتاب «تئوری سازمان: ساختار و طرح سازمانی» استیفن رابینز (ترجمه الوانی و دانائی‌­فرد) شاهد هستید.  این همان تفکیک مشهور میان رفتار سازمانی و نظریة سازمان است. نظریة سازمانِ حاصل از این برداشت را نظریة سازمان آمریکای شمالی (NATO) می­خوانند. اما در اروپا این برداشت از نظریة سازمان، منتقدانه «رفتار سازمانی کلان» خوانده می­شود.

Tsoukas, H., & Knudsen, C. (2009). Introduction: The Need for Meta-theoretical Reflection in Organization Theory. Oxford Handbooks Online. Retrieved 1 Aug. 2016, from http://www.oxfordhandbooks.com/view/10.1093/oxfordhb/9780199275250.001.0001/oxfordhb-9780199275250-e-1.

[ix] . Management guru

McAuley, J., Duberley, J., & Johnson, P. (2007). Organization theory: Challenges and perspectives. Pearson Education.

[x] . که همچون پوشاک برند همگان می­خواهند بپوشند و مهم­تر از پوشیدنشان هویدایی مارکشان است؛ «رهبری»، «چشم­‌انداز»، «مربی­گری» و نظایر اینها که کم هم نیستند. جدیداً هم حوزه کارآفرینی گرفتار این برچسب‌­ها (نظیر «استارتاپ» ) شده است و صدای واقعی‌­اش به گوش نمی­رسد.

[xi] . به قول بورل (2009) رشته نظریه سازمان عمدتاً برای مدیران مدیران (به ویژه مدیران میانی) نوشته شده است.

Burrell, G. (2009). The Future of Organization Theory: Prospects and Limitations. Oxford Handbooks Online. Retrieved 1 Aug. 2016, from http://www.oxfordhandbooks.com/view/10.1093/oxfordhb/9780199275250.001.0001/oxfordhb-9780199275250-e-20.

[xii] . در خصوص دلالت­های معنایی و هستی‌­شناختی این سه واژه (یعنی سازمان­ها، سازمان­، و سازماندهی) فصل اول کتاب «سازمان­ها: مقدمه‌­ای بسیار کوتاه» (1394) مری جو هچ (ترجمة دانائی‌­فرد و کاظمی) را ببینید.

[xiii] . شاید حداقل شاهدش کتاب زیر باشد:

Sinno, A. H. (2015). Organizations at war in Afghanistan and beyond. Cornell University Press.

[xiv] . نمی­گویم نظریة سازمان، چون هنوز نظریة سازمان به عنوان یک رشتة مجزا و حتی در حد رفتار سازمانی در کشور ما پا نگرفته است.

[xv] . بحث من برخاسته از حمایت عاطفی از قشر کارگر نیست. ابداً. حتی بحث من این نیست که به لحاظ حقوقی یا اخلاقی این کار باید صورت می­گرفت یا خیر، اینها موضوعات حقوق و اخلاق‌­اند. بحث من ناظر به امکان ایجاد نوعی سازمان (سازمان­ یافتگی) انسانی غیر از سازمان فعلی است که در آن به این «رنج‌­های غیرضروری» نیازی نباشد. این همان سپهر سوم فعالیت (چنانکه در ادامة نوشتار خواهم گفت) است که نظریة سازمان می­‌بایست در آن فعالیت کند اما تا کنون چنین نکرده است.

[xvi] . گرچه به قول زارنیوفسکا (2013) زمانی بت (گالم) بوده ­اند تا از رشته حمایت کنند اما اکنون این بت مانع پیشرفت رشته شده و باید شکسته شود.

Czarniawska, B. (2013). Organizations as Obstacles to Organizing in Robichaud, D., & Cooren, F. (Eds.). (2013). Organization and organizing: Materiality, agency and discourse. Routledge.

[xvii] . Chia

[xviii] . Tsoukas

[xix] . Czarniawska

[xx] . Weick

[xxi] . Hernes

[xxii] . World-making

[xxiii] . Chia, R. (2009). Organization Theory as a Postmodern Science. Oxford Handbooks Online. Retrieved 1 Aug. 2016, from http://www.oxfordhandbooks.com/view/10.1093/oxfordhb/9780199275250.001.0001/oxfordhb-9780199275250-e-5.

[xxiv] . در همان معنای هابرماسی که می­توانید رد آن را در فصل زیر بگیرید:

Chia, R. (2009). Organization Theory as a Postmodern Science. Oxford Handbooks Online. Retrieved 1 Aug. 2016, from http://www.oxfordhandbooks.com/view/10.1093/oxfordhb/9780199275250.001.0001/oxfordhb-9780199275250-e-5.

[xxv] . Tsoukas, H. (2013). Organization as Chaosmos in Robichaud, D., & Cooren, F. (Eds.). (2013). Organization and organizing: Materiality, agency and discourse. Routledge.

[xxvi] . نقد این چهره‌­های به غلط برجسته شدة نمایشِ دنیای مدرن را در کتاب «در پی فضیلت» مک­‌اینتایر بخوانید.

[xxvii] . Czarniawska, B. (2013). Organizations as Obstacles to Organizing in Robichaud, D., & Cooren, F. (Eds.). (2013). Organization and organizing: Materiality, agency and discourse. Routledge.

[xxviii] . Czarniawska, B. (2009). The Styles and the Stylists of Organization Theory. Oxford Handbooks Online. Retrieved 1 Aug. 2016, from http://www.oxfordhandbooks.com/view/10.1093/oxfordhb/9780199275250.001.0001/oxfordhb-9780199275250-e-9.

[xxix] . گرچه قبول دارم رشته هنوز نوپاست.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
جریان غالب یا مین استریم رشته ها گاه بسیار ناجوانمردانه عمل می کند و چون فاتحان که کاتبان یک سو نگر تاریخ اند جریان غالب نیز گاه برخی بزرگان را مدت ها از نظر دور نگه می دارد و گاه حتی خدمات ارزنده برخی بزرگان بعد از درگذشتشان نیز بازشناخته نمی شود. دکتر محمد علی طوسی یکی از همین افراد بود. 
کسی که دو مورد از بهترین کتاب های تاریخ ساز رشته را (کتاب وظیفه های مدیران بارنارد و رفتار اداری سایمون) و بسیاری کتب دیگر را ترجمه کرد اما به قدر ارزش کتاب هایش دیده نشد به رغم اینکه ترجمه آثار نیز کیفیت خوبی دارند. به ویژه دو کتاب یاد شده از کلاسیک های ارزشمند ترجمه شده توسط ایشان است که در شبه جریان غالب رشته مدیریت در کشور ما از یاد رفتند. 
 
یاد و نامشان گرامی و روحشان شاد