روزنوشت های محمد فروغی

بیشتر مطالب مرتبط با لینوکس و هک (به معنای خوبش) و کار های گیکی
شاید هم قدری مطالب فلسفی ;)

westworld

فروغی محمد | 01 August, 2018 20:46

ww_maze
 
شاید اکثر شما با سریال وست‌ورلد آشنا باشید. در این پست و پست های بعدی (یحتمل سری پست های بعدی) می خوام به تبین (بله درست خواندید: تبیین و نه نقد) سریال وست‌ورلد بپردازم. سریالی که غیر از یک سری نکات ریز کامپیوتری خیلی جای نقد نداره.
 
قبل از هر چیز لازمه گریزی بزنم به مطلبی که تحت عنوان نقد سریال دنیای غرب در شماره دوم نشریه جرس (نشریه انجمن علمی فلسفه دانشگاه فردوسی مشهد) چاپ شده است.
 
نقدی بر نقد
 
اول از همه باید بیان کنم که بنده با این گونه ترجمه کردن عبارات مخالفم، بعضی سریال ها و فیلم ها به قدری معروف و مشهور شده اند که نیازی به ترجمه نیست، مثلا چرا باید بگوییم بازی تاج و تخت؟ یا دنیای غرب؟ از آن بدتر ترجمه عبارات و اصطلاحات عموما تخصصی سریال است، من هنوز هم وقتی از بخت بد نسخه دوبله شده یا با زیرنویس فارسی سریال وست ورلد را می بینم مدام سردرگم می شود: میزبان؟! میزبان یعنی چی دیگه؟ لفظ میزبان در ادبیات ما بار معنایی خاصی دارد ولی عبارت host در دنیای کامپیوتر پیشینه ای به قدمت اینترنت دارد، چرا نباید بگوییم هاست؟ از آن بدتر عبارات دیگری است که ترجمه شده، گهواره؟! آخه گهواره؟! بگذریم…

دوست ما در نقد خود به آیتم شهوت و افسارگسیختگی اشاره می کنند، به عقیده نگارنده امر کاملا برعکس است. این سریال اصلا پس زمینه اروتیک ندارد و برعکس تا حد ممکن از نمایش صحنه های جنسی اجتناب کرده است، شاید اگر این سریال را با گیم آف ترونز مقایسه کنیم کاملا متوجه شویم که تنها چیزی که در این سریال برای آن هزینه نشده است برانگیخت میل جنسی تماشاچی است (البته شخصیت شارلوت کمی استثناء است).

نکته ای که لازم است قبل از تماشای این سریال به آن توجه داشت این است که این سریال شدیدا آمیخته است با مفاهیم کامپیوتری و برنامه نویسی و هوش مصنوعی و همچنین مفاهیم فلسفه ذهن و علوم شناختی. دوست ما که با اصطلاحات این علوم آشنا نیست به سادگی به خطا رفته و عبارت معروف و تکراری «Bring yourself back online» را که معمولا مخاطب آن دلوریس است را به «بیدار شو» ترجمه می کند و گمان می کند که مقصودش این است که از خواب غفلت بیدار شو و خودت را بشناس! در حالی که در اصطلاح کامپیوتر این فقط یک معنی ساده دارد: فرد به روبات مورد نظر فرمان صوتی می دهد که خودت را روشن کن، خیلی ساده می توانست به جای فرمان صوتی دکمه روشن (اگر چنین چیزی وجود داشت!) آن روبات را فشار دهد. بله قبول داریم که در طول فصل اول سریال دلوریس با حل maze سعی دارد که به مرکز آن که خودآگاهی است دست بیابد ولی این قضیه اصلا و ابدا هیچ ربطی به عبارتی که به غلط «بیدارشو» ترجمه شده است ندارد.

نگارنده در شماره دوم نشریه جرس به غلط گمان کرده است که خودشناسی که برای guest ها (که ترجمه شده است به میهمان ها) به سبب حضور در پارک حاصل می شود، همان بازگشت به خویشتن است! خیر هیچ ربطی به این موضوع ندارد. این خود شناسی مقصودش چیزی دیگر است: مایی که در دنیای وقعی نمی توانیم میل جنسی خود یا میل خود برای ابراز خشونت  را رها کنیم (قانون نمی گذارد چنین کاری بکنیم)، ولی درپارک می توانیم این کار را بدون هیچ حدی و بدون هیچ نگرانی انجام دهی. خوب طبیعی است که اگر فردی مدت طولانی (روزها و یا هفته ها) در پارک باشد و کاملا یقین پیدا کند که اعمالش هیچ پیامدی ندارد، آن گاه است که خود واقعی خود را بروز می دهد، خودی که تا قبل از این در قید آداب و رسوم و قوانین بود، حالا به راحتی می تواند قتل یا تجاوز انجام دهد. خودشناسی به این معنی است نه چیزی که در شماره ۲ نشریه جرس بیان شد و بار و معنی فلسفی و الهیاتی دارد.

دوست ما حتی سریال را درست ندیده است (به گمان بنده حتی یک بار هم ندیده) و گمان می کند که دلوریس بعد ۳۰ سال ارنورد را ملاقات می کند! در حالی که سیر روایت داستان در سریال خیلی تودرتو و پیچیده است و انسان را به اشتباه می اندازد. دلورس یک بار (در ۳۰ سال پیش) maze را تا انتها می رود و به خودآگاهی می رسد، سپس طی یک سری ماجرا ها آرنولد را می کشد. غلط فاحش دیگری که در نقد ایشان است این است که گفته اند آرنولد گمان کرده خودآگاهی در روبات ها بروز نخواهد کرد در حالی که امر کاملا برعکس است، آرنولد به فورد میگوید که دلوریس به خودآگاهی رسیده و نباید پارک افتتاح شود. سایر موارد مثل دو خالق (خالق خوب و بد) و اهورامزدا (آخه اهورامزدا؟! گودرز چه ربطی به شقایق دارد؟!) نتیجه همین گمان غلط است. در ادامه دوست ما به تناسخ، مثل افلاطون (یحتمل مقصود ایشان غار افلاطون بوده نه مثل افلاطون!) و آزمایش ذهنی مخ در خمره تنها اشاره اجمالی کرده و اصلا ربط آن را به داستان بیان نمی کند.

البته جای نقد بسیار است و اکثر این موارد هم به دلیل این پیش آمده که دوست عزیز ما حتی ظاهر و پوسته داستان را آنگونه که هست درک نکرده است و بیشتر از این هم پرداختن به نقد ایشان لازم نیست.


تبیین ۱۵ دقیقه اول اپیزود اول فصل اول

 

در خصوص تیتراژ سریال باید چند نکته بیان شود: یکی اینکه تقریبا همه چیز دنیای پارک با پرینتر سه بعدی در حال چاپ شدن است و این استعاره ایست از این که همه چیز دنیای هاست ها را ما ساخته ایم. نکته دوم پیانو است که از روی نت خودکاری می نوازد و این حس را منتقل می کند که همه چیز از قبل برنامه ریزی شده و تکراری است. و نکته سوم این است که در تیتراژ فصل اول دو هاست مشغول انجام کار خاک‌برسری هستند ولی در تیتراژ فصل دوم یکی از آنها با بچه ای در آغوش نشان داده می شود! شاید بتوان گفت که نطفه ای که در فصل اول بسته شده (داستان طولانی به خودآگاهی رسیدن هاست ها و حل ماز) در فصل دوم متولد می شود ولی نوزاد است (شورش و به دست گرفتن کنترل خود و رسیدن به آزادی (البته هنوز زود است بگوییم که به آزادی رسیده اند)) که به نوزادی می ماند که تا پایان فصل دو رشد می کند و نهایتا در پایان فصل دوم با خروج دلوریس - شارلوت از پارک مرحله نوزادی را هم پشت سر می گذارد. لذا انتظار داریم در تیتراژ فصل سوم نوزاد بزرگ شود و مادر خود را بکشد!

 

شرح چند اصطلاح کامپیوتری

 

هاست‌(host): بعضا ترجمه می شود به میزبان. در ادبیات کامپیوتری به معنی سیستمی است که پذیرای تقاضا های دیگران است. در سریال مقصود روبات هایی است که ساخته شده اند تا گست ها (میهمانان) هر (دقیقا هر) بلایی خواستند سر آنها بیاورند و لذت ببرند.

گست (guest): یا میهمان. انسان های واقعی که وارد پارک می شوند و از روبات ها استفاده (سوء استفاده؟!) می کنند.

کد منبع یا سورس کد (source code): در برنامه نویسی به فایلی متنی گفته می شود که برنامه اجرایی از روی آن ساخته می شود. اینجا مقصود متن همان برنامه سازنده روبات ها است که با تغییر آن رفتارهای روبات ها هم عوض می شود.

بیلد (build): مقصود از بیلد تبدیل کردن سورس کد به کد قابل اجرا است. اینجا مقصود از بیلد های مختلف چیزی تقریبا معادل نسخه های مختلف یک نرم افزار است.

واحد کنترل (control unit) همان شیء گرد داخل مغز روبات ها که ظاهرا حکم سی پی یو + حافظه را دارد. یعنی قدرت پردازشی روبات ها بعلاوه خاطراتشان.

مجازی سازی (virtualization): به فرایندی گفته می شود که طی آن توسط یک سیستم کامپیوتری سیستمی دیگر تماما شبیه سازی می شود. مثال سرراست آن اجرای یک ویندوز درون ویندوز دیگر (و نه به طور مستقل و کنار آن) است. یا اجرای یک سیستم عامل کاملا متفاوت (مثلا مک او اس) درون ویندوز. در این سریال بیشتر مقصود چیزی است شبیه آنچه در سه گانه ماتریکس اتفاق افتاد که ایده قدیمی آن چیزی شبیه غار افلاطون است و اینده مدرن آن مخ در خمره. برای بیان بیشتر مطلب لازم است اشاره کنم که هر هاست دو قسمت عمده دارد: سخت افزارش یا همان بدن و جسمش و نرم افزارش که در سریال با نام واحد کنترل (حافظه+پردازش) از آن یاد می شود. حال فرض کنید به جای اینکه نرم افزار یک هاست سوار بر سخت افزارش (جسدش) بشود، درون یک کامپیوتر بسیار قوی اجرا شود. این نرم افزار همراه با (در کنار) نرم افزار بقیه هاست ها اجرا می شود، دنیایی مشابه پارک ولی درون کامپیوتر. ممکن است هاست در این دنیا هم تیر بخورد و بمیرد ولی بدنی در کار نیست...

 
 
craddle: دوستان این عبارت را ترجمه کرده اند گهواره. بعد از بیان مطلب بالا در خصوص مجازی سازی خیلی ساده می توان گفت که گهواره همان محیط شبیه سازی روبات ها (هاست ها) است.
 
forge: فورج پروژه بلند پروازانه شرکت دلوس است که می خواهد مغز انسان ها را انجا آپلود (بارگذاری) کند و به آنها عمر جاودانه دهد. از لحاظ فنی کردل و فورج یک چیز هستند و تفاوت آنها فقط در نوع داده (اطلاعات) ای است که درونشان قرار دارد. در کردل مغز هاست ها (روبات ها) بارگذاری شده و آنجا به صورت مجازی اجرا می شوند (زندگی می کنند) ولی در فورج قرار است مغز انسان ها (آگاهی انسان ها) باگذاری و اجرا شود و با این روش عمر جاودانه پیدا کنند.
 
narrative: یا خط داستان یا سیر داستان یا خیلی ساده قصه! به داستانی گفته می شود که روبات (هاست) بنا است اجرا کند (اگر عاملی خارجی (معمولا گست: میهمان) باعث خروج هاست از خط داستانی اش نشود) که معمولا عامل خارجی باعث انحراف هاست از خط تعریف شده داستانی اش می شود. مثلا در خصوص دلوریس قرار است که قوطی کنسور (شاید هم کمپوت) از دستش بیافتاد و توسط تد به او داده شود و ادامه ماجرای عاشقانه و نهایتا مواجه شدن با صحنه قتل پدر و مادرش در شب. ولی خوب گاهی یک میزبان توجش به زیبایی دلورس جذب می شود و داستان تغییر می کند. در واقع خطوط داستانی + امکان عدول از داستان از پیش تعریف شده اولیت گام برای نزدیک شدن به اراده آزاد (free will) برای روبات ها است. درست است که داستان زندگی آنها از پیش مشخص شده است ولی باز هم می توانند تغییرات جزئی در آن بدهند.
 
core drives: شخصیت یک روبات با کور درایو او مشخص می شود. کور درایو هر کدام چیزی است: یکی حفظ اصول اخلاقی، یکی لذت بردن از زندگی به هر قیمتی، یکی پیدا کردن گنج، دیگری حفظ امنیت دخترش دلورس و ... جالب است که انسانها هم قدری در این زمینه شبیه روبات ها هستند، ما هرکدام خصوصیات ذاتی ای یا اصول اولیه ای داریم که عموما از آنها عدول نمی کنیم. در روانشناسی به این اصول تحت عنوان قالب های کلی که از والد به ارث برده شده است اشاره می شود. مثلا در کودکی پدر ما عقیده داشته که هیچ وقت نباید آخر شب ظرف کثیف در آشپزخانه باشد و ما این را به عنوان یک قانون (ارزش) پذیرفته ایم و در بزرگسالی هرگز از آن عدول نمی کنیم. ولی شخص دیگری به دلیل شرایط متفاوت دوران کودکی اشت این را ارزش نمی داند و ارزش های متفاوتی دارد.
 
پاسخ های از پیش تعیین شده: عبارت انگلیسی را الان به خاطر نمی آورم! ولی این پاسخ ها توسط همان شخصی تهیه شده است که وظیفه نوشتن داستان (خط داستانی) را به عهده دارد. مثلا دلوریس راجع به زیبایی طبیعت می گوید و کلمنتاین در خصوص امور خاک برسری!
 
بداهه گویی: عدول از پاسخ های از پیش تعیین شده و بیان مطالبی که از قبل برنامه ریزی نشده است. معمولا این امر با پردازش اطلاعات جدید حاصل می شود.
 
 قسمت های آغازین قسمت اول فصل اول
 
شخصی در حال بازجویی (پرس) از دلورس اس. هدف این سوالات: بررسی کند که آیا دلورس به خودآگاهی رسیده است یا نه. همانطور که بعدا در سریال مشخص می شود آرنولد دریافته بود که روبات ها بعد از مدتی به آگاهی می رسند (فعلا کار به درست و غلط این گزاره نداریم و داریم روایت سریال را بیان می کنیم) و رسیدن آنها به آگاهی به معنی زنده بودنشان است و نباید پارک افتتاح گردد. لذا بعد از اینکه نتوانست رابرت را قانع کند که پارک را فتتاح نکند، یک تصمیم رادیکال گرفت: خودش را توسط دلورس کشت و بقیه روبات ها را هم توسط دلورس قتل عام کرد با این امید که پارک افتتاح نشود. ولی دکتر فورد (رابرت) توانست علیرغم این مانع ایجاد شده پارک را افتتاح کند. دلیل این پرسش و پاسخ های گاه و بیگاه این است که بعد از ۳۰ سال از واقعه قتل عام دکتر فورد کم کم دارد به این نتیجه می رسد که حق با آرنورد بوده است و روبات ها گاه و بیگاه به آگاهی (خودآگاهی) دست می یابند و این سوال ها برای این طراحی شده که اگر روباتی به خودآگاهی رسید او را از چرخه تفریحات پارک خارج کنند (در زیر زمین بازنشسته اش کنند)
 
غرض دیگر این سوال ها این است که بررسی شود آیا حافظه روبات تماما پاک شده است یا نه (خوب این یکی از موارد نقد کامپیوتری است که این سریال، به راحتی می شود حافظه را wipe کرد که قابل بازگشت هم نباشد، بگذریم...)

اساسی ترین سوال این است: تا به حال در خصوص هویت خودت شک کرده ای؟ جالب اینجاست که مرد سیاه پوش در سکانسی در آخر فصل ۲ سریال (بعد از قتل ناخواسته دختر خودش) به واقعیت خودش شک کرده و سعی می کند بررسی کند که آیا خودش یک هاست است یا یک گست و دلورس (وایت) با نیشخند به او می گوید: می بینم که ماهیت خود را زیر سوال برده ای (شک کرده ای). بگذریم. غرض این سوال دقیقا این است که متوجه شویم آیا این هاست در آستانه خودآگاهی (که لازمه آن شک کردن در واقعیت خودش است) قرار دارد یا نه.
 
سوالات بعدی این هاست: راجع به دنیای خودت چه فکری می کنی؟ راجع به تازه وارد ها (هاست ها میهمانان یا همان گست ها را با این نام می شناسند) چه فکر می کنی؟ آیا تا به حال ناسازگاری یا تناقضی یا تکراری در دنیای خودت دیده ای؟

دنیایی که چیزی جز تکرار داستان های از پیش نوشته شده (با انحرافات جزئی از داستان) نیست.
 
ادامه دارد...
 
 
 
Accessible and Valid XHTML 1.0 Strict and CSS
Converted to use with ITS. Powered by FUMblog