آسمان آبی

احسن القصص(3)

| 01 May, 2012 19:19

هنگامی که برادران به نزد پدرشان بر گشتند, گفتند :ای پدر(بزرگوار ) ما( برای دفعه بعد) آذوقه از ما دریغ شد(مگر اینکه بنیامین را همراه خود نزد پادشاه مصرببریم).برادرمان را همراه ما بفرست تا غله کافی تهیه کنیم و ما نگهدار اوییم.

یعقوب گفت:آیا به شما در مورد او اطمینان کنم همانگونه که پیش از این در مورد برادرش, اعتماد کردم؟!(اورا به خدا می سپارم) خداوند بهترین نگاهدار است و او مهربان ترین مهربانان است.

هنگامی که برادران  بارهایشان را گشودند بضاعتشان را یافتند که به آنها برگردانده شده بود.(ذوق زده) به پدر گفتند:ای پدر(عزیز) ما, دیگر چه می خواهیم؟! این بضاعت(و اصل مال) ماست که به ما بر گردانده شده  است(با همین مال التجاره به مصر بر می گردیم و) غله برای خاندانمان تهیه می کنیم و حافظ برادرمان نیز خواهیم بود و بر قوت کمی (که آورده ایم) می افزاییم.

یعقوب گفت: اورا همراه شما نخواهم فرستادمگر اینکه به خدا قسم یاد کنید که او را به من بر می گردانید, مگر اینکه خود هلاک شوید.پس هنگامی که برادران سوگند یاد کردندیعقوب گفت: خدا به آنچه می گوییم آگاه است.

و یعقوب گفت: ای پسران من(وقتی به مصر رسیدید)همگی از یک در(وازه) وارد نشوید و از در(وازه)های مختلف وارد( شهر) شوید و (بدانید) چیزی شمارا از خدا بی نیاز نخواهد کرد. حکومت و فرمانروایی جز از آن خدا نیست. بر او توکل کردم و متوکلان باید بر او توکل کنند.

و چون آنها(به ملک مصر) به طریقی که پدر دستور داده بود وارد شدند, البته چیزی آنان را از خدا بی  نیازنکرد جز آنکه حاجتی که در دل یعقوب بود(که گفت از درهای متفرق درآیید که از چشم بد گزندی نبینید) عملی گردید و او صاحب علمی(عظیم) از آنچه ما آموختیمش بودولی بیشتر مردم نمی دانند.

هنگامی که برادران بر یوسف وارد شدند او برادرش (بنیامین ) را در کنار خویش نشاند و گفت: من برادرت (یوسف) هستم . پس به آنچه اینان می کنند اندوهگین مباش.

هنگامی که بار(آن قافله) را تجهیز نمودند یوسف جام(زرین) شاه را دربار برادرش (بنیامین ) نهاد.سپس منادی ندا داد: ای اهل قافله شما بی شک سارقید.

برادران رو به غلامان کرده (با عصبانیت) گفتند : چه چیز گم کرده اید؟

گفتند: جام شاه را گم کرده ایم و برای کسی که آن را(پیدا کندو) بیاوردیک بار شتر پاداش است و(رییس انبار گفت) من این را ضمانت می کنم.

برادران گفتند: به خدا سوگند شما به خوبی(مارا شناخته و ) دانسته اید که برای فساد در این سرزمین نیامده ایم و دزد نیستیم.

غلامان گفتند: کیفر دزد چیست اگر شما دروغ گفته باشید؟برادران گفتند: جزای کسی که جام در بار او پیدا شودخود اوست(یعنی باید اورا به بندگی بگیرید). ما چنین ستمکاران را مجازات می کنیم.

یوسف شروع به تحقیق از بارهای ایشان قبل از بار برادرش نمود.سپس جام را از بار برادرش بیرون کشید.این چنین ما به یوسف تدبیر آموختیم.در آیین پادشاه (یوسف) این نبود که برادرش را به گرو بگیرد مگر آنکه خدای خواهد.ما مراتب هرکس را که بخواهیم بلند می گردانیم و فوق هر صاحب علمی عالمیست.

برادران (چون وضعیت را چنین دیدند) گفتند: اگر این دزدی کند( عجیب نیست که) برادرش(یوسف)نیز پیش ازین دزدی کرده بود. یوسف (جون اتهام دزدی را شنید خشمگین شداما)خشمش را پنهان نمودو بر آنان آشکار نکرد. اما گفت:شما بد مردمی هستید و خدا به آنچه می کنید آگاه تر است.

برادران گفتند:ای عزیز مصر, این پسر(بنیامین) پدری پیر دارد(که بسیار به او علاقمند است)یکی از ما را به جای او نگهدار که ما تورا از نیکو کاران می بینیم. یوسف گفت: به خدا پناه می برم که جز آنکه جاممان را نزد او یافتیم دیگری را نگهداریم(ومجازات کنیم) که اگر چنین کنیم ستمکاریم.

چون برادران از نجات بنیامین ناامید شدند بزرگشان گفت:آیا نمی دانید که پدرتان به نام خدا از شما التزام گرفته است و ما پیش ازین در مورد یوسف نیز مقصر بودیم(دیگر به چه رو نزدپدر رویم؟!) من هرگز ازین سرزمین بر نخیزم تا پدرم اجازه دهد یا خداوند درباره ام حکم کند و خدا بهترین حاکمان است.

به نزد پدرتان بر گردید و بگویید: ای پدر (عزیز) ما همانا پسرت در مصر دزدی کرد و ما جز آنچه دانستیم گواهی ندادیم(حقیقت امر چیست نمی دانیم) و ما حافظ اسرار غیب نیستیم.

(وبه پدر بگویید) از (اهالی) آن شهری که در آن بودیم و قافله ای که همراهشان بودیم بپرس و ما راست گوییم.

(آنها نزدپدر آمدند و شرح ماوقع گفتند)یعقوب گفت:بلکه امری زشت را نفستان در نظرشماآراسته است پس بر من است که به  زیبایی صبر کنم. امید است خدا هردوشان را به من باز گرداند و خدا دانا و حکمت دان است.

آنگاه یعقوب روی از آنان گردانید و گفت: وااسفا بر فراق یوسف(عزیزم) و ازاندوه  چشمانش سفید شد و او حزن و اندوه را دردل فرو می خورد.

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور  

                                           کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور(حافظ)

(اطرافیان و فرزندانش) به ملامت گفتند: به خدا قسم تو آنقدر یوسف را یاد می کنی (ودر فراقش یوسف یوسف می کنی) تا اینکه مریض شوی یا خود را هلاک سازی!

یعقوب گفت: من غم و اندوهم را به نزد خداوند شکوه می برم و از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید.

ای پسران من بروید و از یوسف و برادرش پرس و جو کنید و از رحمت خدا مایوس نشوید که جز قوم کافران کسی ازرحمت خدا مایوس نمی گردد.

هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب

                                          باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور(حافظ)

برادران(پس از مدتی برای تامین آذوقه و تحقیق در فرجام یوسف به مصر برگشتند) هنگامی که به یوسف وارد شدند (با نهایت اضطرار و درماندگی) گفتند:ای عزیز(مصر) ما و خاندانمان دچار فقر و مسکنت شده ایم و با سرمایه و بضاعتی ناچیز و بی قدر به نزد تو آمده ایم. پس پیمانه را به ما تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه دهندگان را پاداش می دهد.

یوسف (درحالیکه دلش بر درماندگی برادران به رحم آمده بود )گفت : آیا  فهمیدید که از روی جهل و نادانی به یوسف و برادرش چه کردید؟!

برادران(بر اثر این اشارت و تلنگر با ناباوری گفتند: آیا تو همان یوسفی؟ یوسف گفت: (آری) من یوسفم و این برادرم است. خداوند بر ما منت نهاد. همانا هرکه پارسایی ورزد و صبر پیشه کند(پاداش خواهد یافت ) و خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گرداند.

برادران گفند: خداوند تورا بر گزید و ما خطا کار بوده ایم.

یوسف(چون اعتذار و شرم برادران رادید) گفت: امروز خجل نباشید.خداوند گناهتان را می آمرزد و او مهربانترین مهربانان است.

این پیراهن مرا ببرید. پس آن را بر صورت پدرم افکنید تا بینا شود و با کل خاندانتان نزد من آیید.

هنگامی که کاروان از مصر بیرون آمد(وراهی کنعان شد)پدرشان گفت: من بوی یوسف را می شنوم اگر مرا تخطئه نکنید.(شنوندگان) گفتند : به خدا قسم تو در گمراهی قدیمت هستی (و از عشق یوسف  هذیان می گویی).

هنگامی که بشیر (کاروان) رسید پیراهن را بر صورت یعقوب افکند و یعقوب بینایی اش را باز یافت.(آنگاه) یعقوب گفت:آیا به شما نگفتم من چیز ی از (لطف ) خدا می دانم که شما نمی دانید.

برادران (در آن حال) گفتند: ای پدر (بزرگوار ) ما برای گناهان ما (از خدا) آمرزش خواه که ما از خطا کاران بوده ایم. یعقوب گفت: به زودی  برایتان از پروردگارم طلب آمرزش خواهم کرد که او آمرزنده و مهربان است.

(آنگاه همگی راهی مصر شدند)هنگامی که بر یوسف وارد شدند والدینش را در آغوش کشید و گفت: به مصر وارد شوید که انشاالله در امان خواهید بود.

آنگاه پدر و مادر را بر تخت نشاند و آنها(پدر و مادر و یازده برادر به شکرانه دیدار او) به سجده افتادند و یوسف گفت: ای پدر(عزیز) این است تعبیر خوابی که(سالها) پیش ازین دیده بودم. خداوند آن خواب را محقق گردانید و در مورد من احسان فرمود که مرا از زندان نجات دادو شمارا از بیابان دور به اینجا آورد پس ازآنکه شیطان میان من و برادرانم(جدایی افکندو)فساد کرد. که خدای من به آنچه بخواهد لطف و کرمش را شامل می گرداند. همانا او دانا و حکت دان است.

پروردگارا تو مرا سلطنت(و عزت) بخشیدی و علم تعبیر خواب آموختی. تویی آفریننده آسمان ها و زمین. تو ولی من در دنیا و آخرتی. مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و به صالحان ملحق کن(پایان).

احسن القصص(2)

| 27 April, 2012 18:46

هنگامی که زلیخا سخن زنان مصر را شنید درپی آنان فرستاد (وبه  کاخ خویش دعوتشان کرد) و برای هریک تکیه گاهی مهیا نمود و (به دست) هریک از آنان کارد(و ترنجی) داد و به یوسف گفت: به مجلس این زنان درآ.

هنگانی که زنان یوسف رادیدند(بر خلقتش) تکبیرگفتند و (در حال تحیر و بی خودی) دستانشان را بریدند و گفتند:  حاشا لله این( مرد) بشر نیست. او نیست مگر فرشته ای کریم (و زیبا).

زلیخا(از فرصت استفاده کرد و) گفت: این است غلامی که مرا در محبتش  ملامت می کردید.(آری ) من از او طلب رابطه داشتم اما او عصمت ورزیدو اگر آنچه اورا امر می کنم انجام ندهد بی شک زندانی و خوار و ذلیل گردد.

یوسف(به پروردگارش) گفت: پروردگارازندان (با همه تلخی هایش) برای من دوست داشتنی تر از آن چیزی است که این زنان مرا به آن می خوانندو اگر تو مکرشان را از من دور نکنی به آنها میل کرده(آنگاه) از جاهلان خواهم شد.

پس پروردگارش دعای او را اجابت نمود و مکر آنان را از او دور کرد. همانا او شنوای داناست.

سپس با آنکه نشانه ها و دلایل پاکدامنی یوسف رادیدند تصمیم گرفتنداورا تا زمانی (نامعلوم) زندانی کنند.

همراه با یوسف دو جوان دیگر نیز وارد زندان شدند.یکی از آن دو به یوسف گفت:من در خواب دیدم انگور می فشارم و دیگری گفت :من در خواب دیدم بالای سرم نان حمل می کنم و پرندگان از آن نان می خورند. ما را به تعبیر این خواب ها خبر بده که ما تورا از نیکو روشان می بینیم.

یوسف گفت: طعامی برای شما نمی آید که از آن بخورید مگر پیش از آن, از علمی که پروردگارم به من داده است, شمارا به تعبیر خوابتان خبر دهم.

(اما قبل از آن چند لحظه گوش کنید) من آیین قومی را که به خداوند ایمان نمی آورند ترک نمودم و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پی گرفتم.از ما دور است که چیزی را شریک خداوند گردانیم. این از فضل خدابر ما و بر مردم است اما بیشتر مردم سپاس نمی گزارند.

ای رفقای هم بند من!( از شما سوال می کنم) آیا خدایان متفرق بهترند یا خداوند یگانه قاهر؟!

آنچه که شما به جای خدا می پرستید نام هایی است که شما و پدرانتان ساخته اید. خداوند هیچ نشان خالقیت با آنان فرو نفرستاده است. حاکمیت تنها از آن خداست. امر فرموده  است غیر اورا نپرستید. این است آیین محکم اما بیشتر مردم نمی  دانند.

ای رفقای هم بند من! و اما یکی از شما ساقی شراب شاه خواهد شد و دیگری به دار آویخته خواهد شد و مرغان از (مغز) سر او می خورند. چنین بود حکم امری که از آن سوال می کردید.

آن گاه یوسف به آن یک  که گمان می کرد نجات می یابد(و ساقی شاه می شود) گفت: مرا نزد پادشاه یادکن(باشد که ازین حبس و رنج رهایی یابم). در آن حال شیطان اورا از یاد پروردگارش فراموشاند(و او به خلق متوسل شد و به خاطر این خطا) چند سال دیگر در زندان محبوس ماند.

                                                       ***

(روزی) پادشاه مصر (با دانشمندان دربار) گفت: من در خواب دیدم که هفت گاو فربه, هفت گاو لاغر را خوردند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشک نابود کردند.ای بزرگان ملک! مرا به تعبیر این خواب, اگر تعبیر خواب می کنید, آگاه کنید.آنها گفتند این خواب پریشان است و ما تعبیر خواب پریشان نمی دانیم!

(در آن حال) آن کس از آن دو (زندانی ) که نجات یافته (و مقرب سلطان) شده بود بعد از چند سال یاد یوسف افتاد وگفت: من شما را به تاویل این خواب خبر می دهم. مرا (نزد یوسف ) بفرستید.

(مرد به در زندان رفت و )گفت: یوسف ای (رفیق) راستگو مارا از تعبیر خوابی آگاه کن که در آن هفت گاو فربه, هفت گاو لاغر را خوردند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشک نابود  کردند. شاید که از پیش تو به نزد مردم باز گردم و آنها(تعبیر خواب و مقام )تورا بدانند.

یوسف گفت: باید هفت سال متوالی زراعت کنید و هرخرمن را که درو می کنید جز کمی از آن راکه قوت خود می سازید همه را با خوشه در انبار ذخیره کنید.سپس بعد از این هفت سال, هفت سال قحطی پیش می آید. مردم این ذخایر را می خورند  جز اندکی که باید برای تخم کاشتن در انبار نگه دارید. سپس بعد از این هفت سال قحطی, سالی می آید که در آن مردم به فراوانی و نعمت رسند.

(مرد به نزد شاه برگشت و تعبیر خواب را عرضه داشت) شاه گفت: او را نزد من آورید. وقتی فرستاده شاه نزد یوسف آمد یوسف به او گفت: به نزد شاه برگرد و از اوسوال کن چه شد که زنان مصری دستانشان را بریدند.همانا پروردگار من به مکرشان آگاه است.

شاه به زنان مصری گفت: حقیقت  حال خود را که با یوسف مراوده داشتید بگویید. زنان گفتند: حاشالله  ما از یوسف هیچ بدی ندیدیم. زن عزیز مصر گفت: اکنون حق آشکار شد. من بنای مراوده با اوداشتم و البته  او از راستگویان است.

یوسف گفت من این پرس و جو وکشف حال را برای ایم خواستم) که عزیز مصر بداند من هرگز در نهان به او خیانت نکرده ام  و بداند که خداوند هرگز مکر خائنان را به مقصود نمی رساند.

و من نفسم راتبرئه(از گناه و تقصیر) نمی کنم .همانا نفس امر کننده به بدی است مگر آن موضع که پروردگارم رحمت آورد.همانا پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

شاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا اورا برای (تقرب) خویش از حبس برهانم.

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد     وقت آنست که بدرود کنی زندان را(حافظ)

هنگامی که پادشاه با یوسف هم کلام شد (مراتب صلاح و سداد و دانش اورا دریافت و) به او گفت: همانا تو امروز نزد ما صاحب منزلت و امین هستی.

یوسف به شاه گفت: مرا به خزانه داری مملکت منصوب دار که من (در حفظ اموال ) توانا و دانایم( و سپس به مقام شاهی رسید).

عزیز مصر به رغم برادران غیور            زقعر چاه بر آمد به اوج ماه رسید(حافظ)

و چنین یوسف را در زمین اقتدار بخشیدیم که هرجا خواهد فرمانروا باشد. ما رحمتمان را به هرکه بخواهیم می رسانیم و پاداش نیکو کاران را ضایع نمی گردانیم و پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آوردند و پارسایی پیشه کردند بهتر است.

برادران یوسف (که در کنعان با قحط سالی دست و پنجه نرم می کردند) به مصر آمدند. پس بر او وارد شدند. یوسف آنها راشناخت و آنهااو را نشناختند.

(برادران یوسف در برابر متاعی که آورده بودندآذوقه خواستند)یوسف چون  بار غله آنها را بست گفت: برادر پدریتان را (در سفر دیگر) نزد من آورید.آیا نمی بینید  پیمانه را به شما تمام دادم و من بهترین میزبانم و اگر او را نزد من نیاورید دیگر(آذوقه ) و  پیمانه ای نزد من ندارید و مقرب من نیستید.

برادران گفتند: اورا از پدرمان خواهیم خواست و سعیمان را در راضی کردن پدر خواهیم کرد.

یوسف به غلامانش گفت : بضاعت این کنعانیان را درمیان بارهایشان بگذاربد شاید وقتی که به نزد خاندانشان بر گشتند این بضاعت را( که برای گرفتن آذوقه آورده بودند) ببینند  و (این احسان) موجب شود نزد من باز گردند...

احسن القصص(1)

| 21 April, 2012 22:53

نحن نقص الیک علیک احسن القصص  بما اوحینا الیک هذاالقران و ان کنت من قبله لمن الغافلین...

ما بهترین حکایات را به وحی این قران به تو می گوییم و تو قبل از این وحی از آن آگاه نبودی. هنگامی که یوسف به پدرش گفت: پدرجان  من در خواب یازده ستاره و ماه و خورشید را دیدم. دیدمشان بر من سجده می کردند.

یعقوب گفت: پسرم خوابت را برای برادرانت تعریف مکن که برای تو دسیسه چینی می کنند. همانا شیطان دشمن آشکار انسان است.

و تعبیر خواب تو این است که خداوند تورا بر گزیند و علم تعبیر رویا بیاموزد و نعمتش را بر تو و آل یعقوب تمام گرداند همانگونه که بر پدرانت ابراهیم و اسحاق پیش از تو تمام گردانید که خدا دانا و حکمت دان است.

همانا در حکایت یوسف و برادرانش برای پرسندگان (واهل تحقیق) نشانه هاییست.

(ذکرکن) هنگامی که برادران یوسف گفتند : یوسف و برادرش از ما نزد پدرمحبوب ترند در حالیکه ما چندین مرد نیرومندیم. بی شک پدرمان در اشتباه آشکارست.

یوسف را بکشید یا در دیاری دور از پدر اندازید و روی پدر را تمام به جانب خود بچرخانیدو بعد از این کار (ناصواب) مردمانی صالح باشید(ودیگر گردخطا و گناه نگردید).

یکی از برادران گفت: اگر کننده کارید یوسف را نکشید و در سر راه کاروانان در چاهی بیافکنید تا کاروانی اورا بیابد و با خود به دیاری دور ببرد.

(بعد از این سخنان نزد پدر رفته) گفتند:پدر چرا به ما در مورد یوسف اعتماد نمی کنی در حالیکه ما همه خیر خواه او هستیم؟!

فردا اورا همراه ما بفرست  تا در چمن و مراتع گشت و گذار و باز ی کند و البته ما نگهبان اوییم.

یعقوب گفت: اینکه اورا از پیش من ببرید مرا محزون می کند و می ترسم در حالیکه شما در غفلت هستید گرگ اورا بخورد.

برادران گفتند: چگونه ممکن است گرگ اورا بخورد در حالیکه ما چندین  مرد نیرومند  همراه اوییم(اگر چنین شود) پس ما بسیار مردم ضعیف و زیانکاری هستیم.

(اصرار کردند و پدر یوسف را فرستاد) اورا به صحرا بردند و متفق شدند که اورا در چاه افکنند و به یوسف(در حالیکه در قعر چاه بود) وحی نمودیم روزی آنها را به کار (بدشان) آگاه می کنی در حالیکه (مقام و منزلت تورا ) نمی دانند.

و شبانگاه برادران با گریه و زاری نزد پدر آمدند. گفتند: ما(دردشت) برای مسابقه رفتیم و یوسف را نزد بار و بنه مان گذاشتیم. یوسف را گرگ (در غیاب ما) خوردو (خود پیشاپیش گفتند) تو به ما ایمان نمی آوری  هرچند راست بگوییم.

(وبرای اثبات ادعایشان) پیراهن یوسف را آلوده به خون دروغین (نزد پدر) آوردند.

 پیراهنی که آید از او بوی یوسفم       ترسم برادران غیورش قبا کنند(حافظ)

یعقوب(سخنانشان را باور نکرد و) گفت: بلکه امری زشت را نفستان در نظر شما آراسته است. پس بر من است که به زیبایی صبر کنم و خداوند بر آنچه می گویید یاریگر من است.

(یوسف مدتی در چاه بود تا )کاروانی به سر چاه رسیدوسقای قافله را برای آوردن آب فرستادند.دلوش را در چاه انداخت و چون از چاه برآورد(با شگفتی و شادمانی) فریاد بر آورد: بشارت باد بر شما این پسری(زیبا رو)ست و اورا پنهان داشتند که سرمایه تجارت کنند و خداوند به آنچه می کنند آگاه است.

برادران (که از گوشه و کنار مراقب اوضاع بودند وقتی یوسف را نزد کاروانیان دیدند جلو رفتند و ) گفتند: این پسر غلام ماست و اورا به کاروان به بهایی اندک و  چنددرهم ناچیز فروختند و در باب او بی رغبتی نشان دادند (تا اورا نزد کاروانیان تحقیر کنند). 

یارمفروش به دنیا که بسی سود نکرد          آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود(حافظ)

(کاروان به مصر رسید و عزیز مصر یوسف را در بازار دید. عزیز مصر مردی هوشمند و مدبر بود و به فراست آثار بزرگی و نجابت را در چهره یوسف دید ) اورا (به بهای گزاف) خرید و به همسرش گفت: مقامش ر ا گرامی دار شاید که به مامنفعتی برساند یا اورا به فرزندی بگیریم(آنها فرزندی نداشتند).

و چنین یوسف را در زمین قدرت بخشیدیم برای اینکه به او علم تعبیر رویا بیاموزیم(و مقام نبوت بخشیم) و خداوند امر خویش را به انجام می رساند اما بیشتر مردم نمی دانند.

 

و چون یوسف به سن رشد رسیدبه او حکمت و علم دادیم و ما چنین نیکو روشان را پاداش می دهیم.

(یوسف در قصر عزیز مصر می زیست و)  وبانوی خانه(زن عزیز مصر) با او بنای مراوده گذاشت و (روزی در فرصتی مناسب) در ها را بست و (به یوسف) گغت:برای تو آماده ام(درنگ و تردید مکن).

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم       که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخارا(حافظ)

یوسف گفت: به خدا پناه می برم. او پروردگار منست که به من جایگاهی نیکو عطا فرموده است. بی تردید ستمکاران روی رستگاری نخواهند دید.

زن عزیز مصر(با آنکه از یوسف جواب رد شنید) به طرف او رفت و یوسف هم به سوی او مایل می شد اگر برهان روشن پروردگارش را ندیده بود.چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور گردانیم زیرا او از بندگان مخلص ما بود.

این دو به سوی در دویدند(زلیخا برای رسیدن به یوسف و یوسف برای رهایی از او) و(در این گیر ودار)  پیراهن یوسف از پشت دریده شد و در کناردر با شوهر آن زن مواجه شدند.

زلیخا(به سرعت قیافه حق به جانب به خود گرفت و) گفت: جزای آنکس که به خانواده تو نظر سوء داشته باشد چیست جز آنکه زندانی شود یا به عذابی دردناک گرفتار آید.

یوسف گفت : او طلب رابطه و مراوده داشت و شاهدی از خاندان زن شهادت داد(پیراهن یوسف را ببینید ) اگرپیراهنش از پیش دریده شده باشد زن راست می گوید و یوسف دروغگوست.  و اگر پیراهنش از پشت دریده شده باشد پس زن دروغ می گوید و یوسف از راستگویان است(زیرا این نشان می دهد که یوسف در حال فرار بوده که پیراهنش از پشت دریده شده است)

وقتی عزیز مصر پیراهن یوسف را دید که از پشت دریده شده است(ماجرا را فهمیدو) گفت: این از مکر شما زنان است. همانا مکر شما زنان عظیم است.

عزیز مصر(که نمی خواست این موضوع به اعتبار او لطمه بزند و از طرفی موضوع را پایان یافته تلقی می کرد به یوسف)گفت: یوسف از این(ماجرا) درگذر(و آن را جایی نقل مکن) و به زن گفت: از گناهت آمرزش خواه. بی شک تو از خطا کاران بوده ای.

(علی رغم تدبیر و کرامت عزیز مصر, موضوع در شهر پیچید) و زنان مصر(به تمسخر) می گفتند: همسر عزیز مصر شیفته غلامش شده است و ما اورا از فرط محبت به یوسف در گمراهی آشکار می بینیم...

کاربرد آبهای بازیافتی در کشاورزی

| 19 April, 2012 13:58

در ارتباط با بخش کشاورزی اولین چیزی که به ذهن می رسد استفاده از آبهای بازیافتی برای پرورش محصولاتی مانند  سبزیجات, صیفی جات , خیار و گوجه فرنگی است. در حالی که این عرصه ناامن ترین و خطرناک ترین بخش برای استفاده از آبهای بازیافتی است.  کشت محصولاتی که به صورت خام مصرف می شوند با آبهای بازیافتی ممنوع است.  برای آبیاری محصولاتی که فرآوری می شوند تمهیدات سختی وجو ددارد. ازجمله اینکه قسمت خوراکی گیاه نباید با پساب در تماس قرار گیرد, یک تا دوهفته قبل از برداشت محصول آبیاری با پساب قطع شود و...  در کشور مصر پرورش محصولات خوراکی با آبهای بازیافتی مجاز نیست. در این کشور  از آبهای بازیافتی برای آبیاری درختان جنگلی برای تهیه الوار استفاده می شود. همچنین از آبهای بازیافتی برای  کاشت درخت ماهون آفریقایی که به عنوان چوب روکش معروفیت و ارزش اقتصادی بالایی دارد استفاده می شود. در برخی کشورها از آبهای بازیافتی برای کاشت درختان توت به منظور پرورش کرم ابریشم  و نیز ایجاد کمربندهای سبز برای تثبیت شن های روان استفاده می گردد.در شهر آدلاید در استرالیا از آبهای بازیافتی برای پرورش گلها و گیاهان زینتی استفاده می شود. در جایی که استفاده از آبهای بازیافتی قدمت چندانی ندارد و مرسوم نیست مردم و کشاورزان  تحت هیچ شرایطی به این مساله راغب نیستند. در مقابل در مناطقی که کمبود آب وجود دارد یا کشاورزان با فقر مواجه هستند بی هیچ ملاحظه ای از آبهای بازیافتی استفاده می شود. کشاورزان و خانواده آنها اولین گروهی هستند که در معرض مخاطرات بهداشتی ناشی ازپساب ها قرار ارند. از طریق مصرف محصولات آلوده کرمهای روده ای مانند کرم آسکاریس, کرم شلاقی و در برخی موارد خاص  کرم  کدوی گاوی به طوروسیع می تواند در سطح جامعه انتشار یابد.  

 

آبهای بازیافتی

| 18 April, 2012 15:15

امروزه کمبود منابع آبی بحران های زیادی را درزمینه کشاورزی و محیط زیست, صنعت و مناطق شهری و روستایی به وجود آورده است.گفته می شود جنگ جهانی سوم به علت بحران آب رخ خواهد داد.

بیش از یک قرن است که این موضوع در عرصه محیط زیست مطرح است که می توان فاضلاب ها را تا آن درجه از کیفیت تصفیه نمود که به عنوان منابع آبی در جهت اهداف سود مندانه به کار برد, به جای آنکه آن را بیهوده هدر داد.

آبهای بازیافتی یا فاضلاب تصفیه شده درزمینه های مختلف قابل استفاده است:

-بزرگترین بخش مصرف کننده آبهای بازیافتی در جهان آبیاری کشاورزی است.

-دومین بخش استفاده کننده از آبهای بازیافتی, آبیاری فضای سبز شامل زمین های گلف, زمین های بازی, چمن کاری وسط اتوبان ها و... است.

در کشورهای توسعه یافته از آبهای بازیافتی در:

-تغذیه مصنوعی آبخوان ها

-مقاصد خنک کنندگی در بخش صنعت

-توسعه و ساخت دریاچه های مصنوعی

-افزایش دبی رودخانه ها و بهبود باتلاق ها و تالاب ها

-مصارف غیر شرب شهری مانند آتش نشانی, تهویه مطبوع, فلاشینگ توالت ها, ساختمان سازی

- ودرموارد نادر برای شرب هم استفاده می شود.

آلودگی صوتی را جدی بگیریم!

| 12 April, 2012 13:48

از ساده ترین و محسوس ترین عوارضی که سرو صدا برای انسان به ارمغان می آورد از دست دادن قدرت شنوایی است.صدای مداوم حتی اگر آزاردهنده نباشد برای انسان مضر بوده و حساسیت گوش را نسبت به انواع صداها کاهش می دهد.

بیماری ها و عوارض ناشی از آلودگی صوتی  محیط زیست بیشتر از نوع عوارض عصبی است. این عوارض عبارتند از: حساسیت عصبی, تحریک پذیری شدید,گرفتگی عضلانی, شوک عصبی, خستگی روحی و جسمی, سرگیجه,مالیخولیا, ترس و اضطراب, عصبیت,آلرژی, از دست دادن تعادل بدن, تمایل به خودکشی و قتل, ضعف قوه بینایی, ضعف قوه جنسی, امراض قلبی, تورم معده, یبوست و سوء هاضمه.

 در برخی شهرهای بزرگ ایران, بروز بیماری های عصبی, از خواب پریدن ها,سردرد, سرگیجه, اختلال در نظم سوخت و ساز بدن, افزایش فشار خون, کری موقتی و حتی دایمی به واسطه آلودگی صوتی گزارش شده است.

بوق اتوموبیل ها یکی از منابع مهم آلودگی صوتی در شهرهاست. بیاییدبه سهم خود در کاهش این آلودگی و ایجاد محیطی امن و آرام کوشا باشیم.

رنگهای دوستدار محیط زیست

| 05 April, 2012 20:56

رنگها و ترکیبات شیمیایی مرتبط, منبع نشر ترکیباتی موسوم به ترکیبات آلی فرار هستند که به آسانی تبخیر می شوند و در آلوده نمودن هوای درون خانه مشارکت می نمایند.مواد مضر خانواده ترکیبات آلی فرار, از فرمالدهید تا آفت کش ها وقارچ کش ها را دربر می گیرند. بیشتر رنگ ها سالها پس از کاربرد رنگ نیز, به نشر بخارات مضر ادامه می دهند.

ترکیبات آلی فرار, در آلوده نمودن هوای خارج از خانه ها نیز مشارکت دارند. این ترکیبات به شکل ترکیبات غیر قابل رویت وارد اتمسفر شده با اکسیژن در حضور نور خورشید واکنش داده ایجاد ازن بد می نمایند.تفاوت میان ازن بد و ازن خوب چیست؟

ازن بد- بر خلاف ازن خوب که درارتفاع  10-35 کیلومتری بالای زمین ایجاد می شود - در سطح زمین تشکیل  و موجب تحریک بینی, چشم , گلوو منجربه کوتاه شدن تنفس , سرفه و بروزعلایم تنگی نفس می گردد. ازن بد به پوشش های گیاهی ,درختان و بوته ها آسیب می رساند. همچنین اثر خورندگی روی مصنوعات بشری دارد.

برای اصلاح این وضعیت شرکت های رنگ, رنگ های خانگی جدیدی تولید نموده اند که ترکیبات آلی فرار را به میزان کمی نشر می دهند یا نشر ترکیبات فرارندارند. این وضعیت به وسیله استفاده از آب به جای حلال های نفتی, محقق گردیده است. به این رنگ ها , اصطلاحا رنگ های آب پایه می گویند که  در مقابل رنگ های نفتی یا حلال پایه قرار دارند.

رنگ های آب پایه چون اساس آبی دارند به راحتی با آب گرم و صابون پاک می شوند. در طول رنگ آمیزی بوی کمی ایجاد می کنند و هر بویی فورا از بین می رود و اماکن رنگ آمیزی شده سریعتر و بدون شکایت از بوی نامطبوع می تواند تصرف شود.

 این رنگ ها برای اتاق خواب بچه ها پرورشگاهها آشپزخانه ها و به طور کلی تمامی فضای خانه ایده آل است به ویژه اگر عضوی از اعضای خانواده مبنلا به تنگی نفس یا حساسیت به مواد شیمیایی است.

اگرچه  تکنولوژی تولید رنگ های آب پایه در کشور وجود دارد اما چون قیمت تمام شده آن بیش تر ازرنگ های حلال پایه است رواج  آن نیازمند  مشوق های دولتی است.

توسعه پایدار

| 22 March, 2012 23:15

توسعه پایدار عبارتست ازشرایطی که در آن:

-تولد و مرگ انسان در توازن هستند

-فرسایش خاک بر سرعت طبیعی تشکیل خاکهای جدید پیشی نمی گیرد

-بریدن درختان بر کاشت درختان پیشی نمی گیرد

-تعداد احشام و اغنام در یک محدوده از ظرفیت تحمل آن محدوده تجاوز نمی کند

-نرخ پمپ کردن آب بر سرعت تغذیه سفره های آب زیرزمینی پیشی نمی گیرد

-نشر کربن و تثبیت آن در توازن هستند

-نرخ فقدان گونه های گیاهی و جانوری بر سرعتی که در آن گونه های جدید رشد می کنند پیشی نمی گیرد

به بیان دیگر توسعه پایدار عبارتست از :

وانهادن نسل های آینده با سهمی از دارایی های طبیعی که کمتر از آنچه نسل حاضر دارد نیست

پایداری ضعیف کاهش و نابودی سرمایه های طبیعی را مجاز می شمرد و این منابع ارزشمند را جایگزین پذیر می پندارد

مثال: تالاب های ساخت بشر می تواند جایگزین تالاب های طبیعی شود!

پایداری قوی این نظریه را رد می کندکه منابع ساخت بشر می تواند به طور کامل جایگزین منابع طبیعی تلف شده شود

 نشانه های فشار:

رشد جمعیت و توسعه اقتصادی به سیستم های مهم حیاتی خسارت وارد می آورد:

-تخریب خاک

-کمبود آب

-آلودگی و ازدحام

-تغییرات آب و هوایی

5 شکل زیان آور رشد وجود دارد:

بیکاری- رشدی که ایجاد اشتغال نمی کند

بی صدایی- رشدی که با توسعه دموکراسی سازگار نیست

بی ریشگی- رشدی که هویت فرهنگی مستقل را به نابودی می کشاند

بی آتیگی - رشدی که محیط زیست را به غارت می برد

ستم پیشگی- رشدی که بیشتر منافع آن توسط ثروتمندان تصرف می شود

علاج کی کنمت آخر الدوا الکی؟!

| 12 March, 2012 15:17

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می                   علاج کی کنمت؟ آخر الدواء الکی

ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار                     که می رسند زپی رهزنان بهمن و دی

چو گل نقاب بر افکند و مرغ زد هوهو                      منه زدست پیاله چه می کنی هی هی

شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد                    زتخت جم سخنی مانده است و افسر کی

خزینه داری میراث خوارگان کفرست                       به قول مطرب و ساقی, به فتوی دف و نی

زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند                            مجو زسفله مروت که شیئه لا شی

نوشته اند بر ایوان جنت الماوی                             که هرکه عشوه دنیا خرید وای به وی!

سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست              بده به شادی روح وروان حاتم طی

بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ                               پیاله گیر و کرم ورز والضمان علی(حافظ)

سودای جاودانه زیستن!

| 26 February, 2012 11:27

میل به جاودانگی از همان آغاز در ذات بشر بوده است. افزون بر آن, او همواره فرشتگان را به دیده اکرام می نگریسته است. همچنانکه در داستان یوسف وقتی زنان مصری جمال یوسف را دیدند  با اعجاب گفتند :" حاشالله این(مرد) بشر نیست. او نیست مگر فرشته ای کریم و (زیبا)".

خودباختگی در برابر فرشتگان در جاهای دیگر هم نمود داشته است.قران از قول شکاکان به رسالت پیامبران نقل می کند که: این چگونه پیامبری است که مانند ما غذا می خورد و در کوچه و بازار راه می رود. چرا خدا از میان فرشتگان کسی را به رسالت مبعوث نکرد؟!

شیطان با استفاده از همین علاقمندی, بشر را وسوسه کرد:

" و گفتیم: ای آدم تو زنت در بهشت ساکن شوید و هرچه خواهید در هرجای(بهشت ) از ثمرات آن بخورید و (تنها) به این درخت  نزدیک نشوید که (در اینصورت) از ستمکاران  خواهید بود(بقره35)

"پس شیطان آن دو را وسوسه کرد... و گفت: پروردگارتان شما را ازین درخت منع نکرد  جزبرای آنکه مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید(اعراف25)

آدم و حوا از میوه ممنوعه خوردند اما نه فرشته شدند نه به جاودانگی رسیدند. و مرگ , این آخرین فرجام, کابوس جاودانگی شد.

تنها دو گروه از بشر توانسته اند جاودانه گردند:

اولین گروه شاعرانند. آنها این بخت را یافته اند که ردای جاودانگی بر قامت بلند خویش پوشند. همچنانکه فردوسی می فرماید:

بسی رنج بردم درین سال سی       عجم زنده کردم بدین پارسی

نمیرم ازین پس که من زنده ام         که تخم سخن را پراکنده ام

یا حافظ می فرماید:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق             ثبت است بر جریده عالم دوام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم                          ای بی خبر زلذت شرب مدام ما

سعدی می فرماید:

غرض نقشی است کزما باز ماند                که عالم را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روز ی به رحمت                 کند بر حال درویشان دعایی

 اما دسته دوم صالحانند.خاطره نیک اندیشی و درست کرداریشان تا قیامت ورد زبانهاست:

"نوح و اهلش را از اندوه عظیم نجات دادیم... و ذکر خیرش را در امت های بعد حفظ کردیم. سلام بر نوح در همه عالمیان .ما نیکوکاران را چنین جزا می دهیم.به راستی او از بندگان مومن ما بود"(صافات)

ابراهیم نیز وقتی از آزمون سخت ذبح اسماعیل سربلند بیرون آمد بشارت یافت که:

"ای ابراهیم ماموریت ات را به انجام رساندی...و ذکر خیرش را در امت های بعد حفظ کردیم.سلام بر ابراهیم.ما نیکوکاران را چنین جزا می دهیم.به راستی او از بندگان مومن ما بود"(صافات)

کسانی چون کورش بزرگ نیز بخت بلند نیکنامی در آیندگان را داشته اند. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بر اساس شواهد تاریخی  معتقد است که کورش کبیر همان ذوالقرنین است که خداوند در قران اورا به نیکو خصالی ستوده است.

داستان بخل و آزمندی بشر گرچه مکرر بوده اما غبار فراموشی و بی اعتنایی گرفته اما خاطره سخاوت و گشاده دستی حاتم طایی بر زبان ها جاری و در یادها ماندنی است.

آری این سنت الهیست که را و رسم درستکاری ماندنی و باطل رفتنی است:"ان الباطل کان زهوقا"

بحران پلاستیک!

| 25 January, 2012 15:20

کیسه های پلاستیکی برای دنیای امروز و محیط زیست به مشکلی بزرگ تبدیل شده که گریبانگیر تمام کشورها شده است. به طور کلی سه روش برای حل مشکل زباله های پلاستیکی وجود دارد:

1-بازیافت

2-تولید پلاستیک های زیست تخریب پذیر

3-کاهش تولید و عرضه پلاستیک

  • مهمترین مساله ای که کیسه های پلاستیکی دارند مشکلات بازیافت آنهاست. کیسه های پلاستیکی در طبیعت تجزیه نمی شوند و تا به امروز راه به صرفه ای برای بازیافت درست آنها پیدا نشده است. هنوز بازیافت پلاستیک با محدودیت های بسیار همراه است. بازیافت کردن پلاستیک, گران قیمت و وقت گیر است و هنگامی که پلاستیک متلاشی ودوباره قالب گیری می شود کیفیت آن به شدت افت می کند.
  • بیو پلاستیک ها یاپلاستیک های زیست تخریب پذیر, پلاستیک هایی هستند که از منابع تجدید شونده مانندروغن گیاهی, نشاسته ذرت, لاکتیک اسید, پلی استرها و باکتری ها تولید می شوند. پلاستیک های زیست تخریب پذیر تقریبا طی 45 روز به طور کامل در طبیعت تجزیه می شوند.امروزه پلاستیک ها غالبا از نفت خام تهیه می شوند بنابر این یکی از اهداف  تهیه بیو پلاستیک ها, جلوگیری از کاهش منابع نفتی است. بیوپلاستیک ها خصوصیاتی  که پلاستیک ها راآنقدر مفید ساخته ندارندبرای مثال بیو پلاستیک ها به اندازه پلاستیک ها,با دوام ,قابل انعطاف و خمش پذیر نیستند و گستره دمایی محدودتری دارند.
  • به نظر می رسد بهترین راه حل, کاهش تولید و عرضه کیسه های پلاستیکی است. بسیاری از کشورها این مشکل را به شوخی نگرفته و برای آن راه حل هایی  در نظر گرفته اند. ازجمله دولت بنگلادش از سال 2002 فروش و استفاده ازکیسه های پلاستیکی را ممنوع ساخته است.ایرلند, تایوان و برخی ایالت ها درهند, با درنظر گرفتن قوانین سرسختانه, از فروش و استفاده از این کیسه ها وآلودگی محیط زیست خود جلوگیری می کنند. در کانادا کیسه های پارچه ای جایگزین کیسه های پلاستیکی به هنگام خرید شده است.

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟!

| 18 January, 2012 21:02

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری                                تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

آنکس که اوفتاد خدایش گرفت دست                           گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند                      اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی                           تا یکدم از دلم غم دنیا به در بری

در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست                        آن به کزین گریوه سبکبار بگذری

سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج                      درویش و امن خاطر و کنج قلندری

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است                           ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری...

                                                                                                                 (حافظ)

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

| 13 January, 2012 11:16

چون خون زحلق تشنه او بر زمین رسید             جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب                 از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند                   طوفان به آسمان زغبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند                    گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد                   چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک زغلغله چون نوبت خروش                  از انبیا به حضرت رو ح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار, کان غبار                     تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذو الجلال   

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای               وز کین چها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس که با عترت رسول                بیداد کرده  خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده ست هیچگه                      نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین                  بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست             در باغ دین چه با گل و شمشاد کرد ه ای

با دشمنان دین نتوان کرد آنچه تو                   با مصطفی و حیدر و اولاد کرد ه ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن           آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند           

      یکباره بر جریده رحمت  قلم زنند(محتشم کاشانی )

تعریض های شاعرانه!

| 05 January, 2012 19:26

در پیشینه این دیار همواره انتقاد و اظهار نظر, قرین خطر و ناامنی بوده است. استبداد حاکمان از یکسو و تعصبات توده مردم از سوی دیگر خواص را دچار محدودیت و زحمت نموده است. نمونه بارز آن حسین(منصور حلاج) است که چون در وجود حق مستغرق گردید بانگ بر آورد "اناالحق" من خدایم و جان بر سر این سخن نهاد و به قول حافظ موجب سربلندی دار گردید:

گفت:آن یار کزو گشت سردار بلند            جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

موج تکفیر و اتهام مولانا را به فراق مرادش شمس تبریزی - که به تعبیر  خودش خط سومی بود که نه خدای اورا خواندو نه خلق- دچار نمود و مولانا  در فراقش به افغان در آمدکه:

من چه گویم یک رگم هشیار نیست       شرح آن یاری که اورا یار نیست

شرح این هجران و این سوز جگر            این زمان  بگذار تا وقتی دگر

حتی عالمان دین همچون شهید اول و شیخ شهاب الدین سهروردی نیز ازین مهلکه جان به در نبردند. شکوه و گلایه ابن سینا در این میان از همه شنیدنی ترست:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود          محکم تر از ایمان من ایمان نبود

دردهرچومن یکی و آن هم کافر          پس در همه دهر یک مسلمان نبود

در این فضا حافظ ناچارست از ترس تکفیر و اتهام, هشدار تاثیر گذار و گرانبارش را در دهان ترسایی

 بگذارد:

 این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت           بر در میکد ه ای بادف و نی ترسایی

گر مسلمانی ازاینست که حافظ دارد                          آه اگر از پس امروز بود فردایی!

چنین تضییق هایی موجب شده که در طول تاریخ کهن این سرزمین, صاحب نظران و اندیشمندان آرا خویش را در پرده و به کنایه بیان کنند. همچنان که مولانا می فرماید:

خوشتر آن باشد که سر دلبران            گفته آید در حدیث دیگران 

روحیه ریاکاری و فرصت طلبی رایج در میان مردم نیز منجر به مسمومیت و تنگی فضای نقد و گفتار منطقی گردیده است." در صحنه ادبیات در حالی که قاآنی برای زکام حاج میرزا آغاسی شعر می گفت بلافاصله باروی کارآمدن امیر کبیر برایش سرود: به جای ظالمی شقی, نشسته عالمی تقی..."

فرهنگی که متاسفانه به جای عشق , سرسپردگی و به جای صداقت, پنهان کاری را ترویج وتلقین می نمود. چنانکه سعدی در وصف این روال  به کنایه می فرمود:

 هیچ کس بی دامن تر نیست لیکن پیش خلق           باز می پوشندو ما بر آفتاب افکنده ایم...

 

عاشقانه های شاعرانه!

| 04 January, 2012 23:43

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق          ثبت است بر جریده عالم دوام ما

***

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر      یادگاری که درین گنبد دوار بماند

***

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد            عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

***

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب        کز هر زبان که می شنوم نامکررست

***

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی            عشق داند که درین دایره سرگردانند

***

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد           نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

عالم از شور و شر عشق مبادا خالی         که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد

***

مقام عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است        کسی آن آستان بوسد که سر در آستین دارد

***

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز         هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد

***

همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست        همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت

 ***

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق        چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست

***

درین مقام مجازی به جز پیاله مگیر            درین سراچه بازیچه غیر عشق مباز

***

ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی          وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

***

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست               آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

هردم که دل به عشق دهی خوش دمی بود                در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

***

نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست                 عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

***

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق         برو ای خواجه عاقل هنری بهتر ازین

***

پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو      از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

***

نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار               که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

***

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق              تیره آن دل که درو شمع محبت نبود

***

دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی              آری آری سخن عشق نشانی دارد

***

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد              که خاک میکده عشق را زیارت کرد

***

حافظ ار بر صدر ننشیند زعالی مشربیست       عاشق دردی کش اندر بند جاه و مال نیست

***

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید         زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

***

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند                 اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

***

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید          کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

***

سخن عشق نه آنست که آید به زبان          ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت(حافظ)

 
Accessible and Valid XHTML 1.0 Strict and CSS
Converted to use with ITS. Powered by FUMblog