جديدترين مقالات مرتبط با مدیریت فناوری اطلاعات IT
ارسال شده توسط احمد محمدی | 3 02, 2015 | بازدید‌ها (1341)

مقایسه  BPMS با ERP

امروزه استفاده از سیستم های برنامه ریزی منابع سازمان (یا همان ERP) در صنعت و خدمات رواج یافته است و این سیستم ها از جمله ابزارهای پررونق فناوری اطلاعات محسوب می شود.
سیستم های BPM نیز هر چند در بین اهالی کسب و کار کمتر شناخته شده است ولی چند دهه پیشینه تکامل دارد.
به گزارش فراگستر به نقل از ماهنامه فناوری اطلاعات، هر دوی این سیستم ها ادعای اتوماسیون و مدیریت فرآیندهای سطح عملیاتی سازمان را دارند و البته هر کدام راهکار ویژه ای را برای نیل به این هدف عرضه می نماید.
در این قسمت، ما تفاوت ها و شباهت های سیستم های ERP و BPM را بررسی می کنیم.
سیستم های ERP و BPMS با قابلیت های فنی متفاوتی توسعه یافته اند. این تفاوت ها را می توان در کاربردهای هر کدام مشاهده کرد.
در اصل فناوری فرآیندی از سه نوع کاربرد پشتیبانی می کند:
  1. گردش کارهای دربردارنده انسان ها؛
  2. گردش کارهای دربردارنده سیستم ها و کاربردها، و
  3. گردش کارهای تراکنشی.

این سه نوع کاربرد برای نشان دادن تفاوت بین سیستم های ERP و BPMS مفید هستند.
سیستم های BPMS برای مدل سازی گردش کارهای شامل انسان و سیستم های نرم افزاری (نوع 1 و 2) به خصوص در مواردی که سیستم ها خودکار و ناهمگن هستند، مناسب ترند.
در مقابل، سیستم های ERP برای مدل سازی گردش کارهای تراکنشی مناسب تر هستند؛ البته اگر گردش کارهای تراکنشی سیستم های ناهمگن را در بر داشته باشد، باز هم BPMS بهتر است.
سازمان ها ممکن است به سیستم های ERP و BPMS یا هر دو نیاز داشته باشند.
سیستم های مدیریت کار بیشتر برای مدیریت فرآیند، شامل یکپارچه سازی نرم افزارها و داده های ناهمگن، خودکار و سیستم های توزیع شده به کار می آیند.
بیشتر BPMS ها مستقل از حوزه کاری هستند و بنابراین می توان آنها را در هر بخش از کسب و کار، پیاده سازی و استفاده کرد.
سیستم های ERP داده محورند و از این لحاظ بیشتر روی مدیریت اطلاعات و یکپارچه سازی داده ها متمرکزند.
همچنین این نوع سیستم ها به حوزه کاری خاصی وابسته اند.
قالب های کسب و کار عرضه شده در ERP برای بخش خاصی از تولید می شود (مانند مالی، نیروی انسانی، تولید و...).
سیستم های ERP برای یک واحد سازمانی، کل سیستم یا سیستم های بین سازمانی که در مقیاس ملی یا بین المللی فعالیت می کنند، بسیار مناسب اند به شرطی که تطابق خوبی بین فرآیندهای سازمان مورد نظر و نرم افزارهای تعبیه شده در ERP وجود داشته باشد.
در گذشته مشتریان ERP به دلیل اختصاصی بودن اینترفیس ها، به فروشنده خاصی وابسته می شدند ولی در روند جاری که فروشندگان ERP در پیش گرفته اند، منطق گردش کار از منطق وظیفه ای جدا می شود و این مزیت در اختیار مشتریان قرار می گیرد که بتوانند از این ابزارهای ERP در شکل وب سرویس استفاده کنند.
ERP استانداردسازی فرایندهای سازمانی است. یعنی ERPها فرایندهای سازمانی را بر اساس بهترین تجربیاتی که ازسازمانهای مختلف به دست آورده‌اند، ارائه می نمایند.

ERP لباسی است از پیش دوخته شده که بر تن سازمان پوشانده می­شود یعنی سفارشی­سازی و اعمال تغییرات در ERP به سختی و با صرف زمان و هزینه بالایی صورت خواهد گرفت پس از این مثال استفاده می­کنیم که فردی اقدام به خرید یک دست کت و شلوار آماده می­نماید. حال امکان اعمال تغییرات در این کت و شلوار در حد نه چندان زیادی خواهد بود و اصولاً اعمال تغییرات اساسی در آن احتمالاً اصلاً مقرون به صرفه نخواهد بود.
یعنی بجای لباس ابزاری مثل چرخ خیاطی داشته باشیم تا بتوانیم متناسب با نیازمندیمان لباس بدوزیم.

نقش BPMS، نقش چرخ خیاطی است. پس از طریق BPMS می­توانیم متناسب با شرایط خود عمل نماییم.
راه حلی که فروشندگان معتبر ERP خود پیشنهاد می­دهند، استفاده از سیستم­هایی با قابلیت انعطاف بالاتر و سرعت اعمال تغییرات بیشتر یعنی BPMS است. به این ترتیب که بخش­هایی از سازمان را که ERP پوشش نخواهد داد، می­توان از طریق BPMS مکانیزه نمود.
نقش مکملی دارند

 یعنی سازمان­ها بایستی فرایندهای خود را از طریق BPMS اجرا و مرحله به مرحله و بر اساس الگوی بهبود مستمر ارتقاء داده تا به بلوغ حداقلی برای ERP برسند.

در نتیجه نقش اول BPMS در مواجه با ERP تضاد با آن نیست بلکه پلی است بین وضعیت نه چندان بالغ موجود سازمان­ها با وضعیت مطلوب حداقلی.
تاکید این نکته ضروری است که طراحي و راه‌اندازي نرم‌افزاري‌هاي ERP نيازمند سرمايه‌گذاري در حد كلان است و شرکت­های حوزه فناوری اطلاعات داخل كشورمان، متاسفانه توان ساخت ERP را متاسفانه ندارد

آنچه امروزه به نام ERP توسط شرکت­های داخل کشور ما عرضه مي‌شود واقعا ERP نيستند و ماهيت MIS دارند. بزرگ‌ترين خاصيت ERP برنامه‌ريزي منابع در سطح سازماني است كه در محصولات ايراني هنوز ديده نشده است. البته شاید اختراع مجدد چرخ امری بیهوده باشد.

 
 
 
- BPMS ERP
حوزه کاری فرآیند سفارشی فرآیندهای جاسازی شده با مقداری سفارشی سازی
  مستقل از حوزه کاری برای حوزه های کاری خاصی طراحی شده است.
  حوزه های پویا و متغیر حوزه های ساکن
  فاقد تنظیمات بین المللی دارای تنظیمات بین المللی
حوزه فنی فرآیندگرا داده گرا
  پشتیبانی از گردش کارهایی که انسان، ماشین و تراکنش ها را در بر دارند. بگردش کارهای تراکنشی
  محیط های ناهمگن و خودکنترل محیط های همگن با زیرساخت داده ای مشترک
پیاده سازی سیستم گردش کارها به صورت دستی طراحی می شود و کد مربوطه، به صورت خودکار تولید می گردد. مبتنی بر اجزای از پیش طراحی شده
  ممکن است به تبدیل داده ها نیاز داشته باشد. تبدیل داده ها لازم است.

ارسال شده توسط احمد محمدی | 6 05, 2014 | بازدید‌ها (3606)
سیستم پایگاه داده سیار چیست؟
سیستم پایگاه داده سیار یا به اختصار MDS به سیستمی گفته می شود که قابلیتهای یک پایگاه داده کامل را به صورت کاملا متحرک داشته باشد.همانطور که از اسم سیستم پیدا است این نوع از پایگاه داده،یک سیستم سیار است که به دو صورت کابلی و بی سیم می تواند ارتباط برقرار کند . کارکرد اصلی این سیستم در ارتباط بیسیم آن می باشد که می تواند به دو صورت GSM یا PCS باشد.

    
ارتباط PCS و GSM
سیستمهای سلولی در ابتدا بر اساس انتقال آنالوگ کار می کردند . این سیستم ها رشد سریعی را در اروپا و آمریکای شمالی تجربه کرد اما به خاطر محدودیت های ذاتی که داشت و با رشد سریع مشترکین ، نتوانست به سرعت آنان رشد کند. این مسئله باعث شد تا دو سیستم ارتباطی سیار به نام های PCS و GSM رشد کنند . PCS در آمریکای شمالی و GSM در اروپا که هر دو دیجیتالی بودند جایگزین تکنولوژی قبلی که آنالوگ بود شد. PCS برای سرویس دادن به مشترکین قبلی ، ارسال آنالوگ را نیز پشتیبانی می کرد اما GSM فقط دیجیتالی بود.محاسبات سیار نتیجه ی پیشرفتهای صورت گرفته در دو فناوری زیر است :
•    ظهور کامپیوترهای قابل حمل قدرتمند
•    شبکه های سریع قابل اطمینان
    
1.    واحد سیار( MU ) : این کامپوننت به نام های Mobile Host و Mobile Station نیز خوانده می شود. آن( MU ) یک دستگاه بی سیم است که شامل 1.آنتن 2.فرستنده/گیرنده [3. رابط کاربر . آنتن سیگنالها را به دام می اندازد و فرستنده/گیرنده مسئول دریافت و ارسال سیگنال است. رابط کاربر مسئول تعامل با کاربر از طریق نمایش دادن گرافیک و متن و دریافت ورودی کاربر است. هر یونیت داراری حافظه دائمی است که شامل اطلاعاتی از قبیل : شماره شناسایی سیار( Mobile Identification Number ) ، شماره سریال الکترونیکی ( Electronic Serial Number ) ، نوع کلاس ایستگاه ( Station Class Mark ) .شماره شناسایی سیار یک شماره 10رقمی مشترک است ، زمانیکه واحد سیار درخواست مکالمه می کند شماره مقصد توسط MSC به تمام ایستگاهها فرستاده می شود ، اگر ایستگاه با شماره مورد نظر در ارتباط باشد بلافاصله ارتباط برقرار می گردد. شماره سریال الکترونیکی یک شماره منحصر به فرد 32 بیتی است که برای شناسایی یونیت توسط سلول به کار می رود لازم به ذکر است که این شماره سخت افزاری است و قابل تغییر نیست.
2.    ایستگاه اصلی( BS ): ایستگاه اصلی شامل یک جفت فرستنده و گیرنده است. هر سلول فقط توسط یک BS اداره می شود و اندازه سلول نیز به قدرت BS بستگی دارد. در معماری PCS فعالیتهای BS شامل : برقرای ارتباط ، مکان یابی یک کانال ارتباطی ، و... می شود که مستقیما توسط MSC مدیریت می گردد. زمانیکه یک مشترک سیار شماره ای را می گیرد BS آن سلول کانالی را MSC اش می گیرد تا تماس برقرار کند و وقتی که تماس تمام شد کانال را به MSC بر میگرداند.
3.    کنترل کنندۀ ایستگاه اصلی ( BSC ): این قطعه باری مدیریت BS ها است که بیشتر در GSM کاربرد دارد.
4.    مرکز سوئیچ سیار ( MSC ): این کامپوننت با نام های MTSO (MobileTelephone Switching Office) mobile switch (MS) نیز خوانده می شود . همانطور که از نامش پیداست وظیفه ی سوئیچ در شبکه را بر عهده دارد . ممکن است در شبکه های بزرگ از چند MSC که باسیم به هم متصل ان استفاده شود.
5.    ثبت کننده مکان خانگی ( HLR ): یک دیتابیس بسیار بزرگ است اطلاعات مشترکین را نگهداری می کند
6.    ثبت کنندۀ مکان ویزیتور( VLR ): VLR یک زیر مجموعه از HLR برای یک سلول خاص است.هر موقع که مشترکی بخواهد تماسی بگیرد اطلاعات آن در VLR قرار میگیرد و پس از مکالمه در HLR بایگانی می گرددو VLR خالی می شود.
7.    شبکه تلفن عمومی( PSTN ): این کامپوننت همان شبکه تلفن سیمی است که عموما از طریق خط تلفن به آن دستیابی دارند.
8.    شبکه دیجیتالی یکپارچه( ISDN ): یک شبکه سیمی است که توانایی فرستادن صدا و داده ها را با سرعتی بالا دارد.

        
معماری پایگاه داده سیار
در پایگاه داده سیار اولین عضو واحد سیار( MU ) است که ممکن است تلفن همراه ، PDA MP3 player ، و یا حتی سیستم های ناوبری ماشینها باشد. هر واحد سیار با یک ایستگاه اصلی (BS) در ارتباط است که با هم یک سلول (Cell) را تشکیل می دهند. یک سلول از طریق کنترل کنندۀ ایستگاه های اصلی (BSC) به میزبانهای ثابت یا همان شبکه های ثابت متصل می شود. در سیستم پایگاه داده سیار یک پایگاه داده HLR است که شامل اطلاعاتی از قبیل شماره شناسایی (ID) ، آخرین مکان دیده شده ، نوع ارتباط و ...می شود و یک پایگاه داده VLR که خود زیر مجموعه ای از HLR است وجود دارد .زمانیکه یک سلول جدید ایجاد یا دیده می شود مقعیت جاری آن در VLR ذخیره می شود که در نهایت این اطلاعات در HLR بایگانی می شود . هر HLR با AC که یک پردازنده برای اعتبار دادن به شاخص ها(مانند کانال های دستیابی)است، در ارتباط است.و در نهایت MSC با شبکه سوئیچ تلفن های عمومی (PSTN) در ارتباط است. EIR نیز یک دیتابیسی شامل شماره سریال های منحصر به فرد برای اختصاص دادن به MU های جدید است.


    
ویژگی های سیستم پایگاه داده سیار
اگرچه یک شبکه بی سیم با مشتری های سیار اساسا یک سیستک نامتمرکز است اما ویژگی های خاص آن( MDS ) این محیط را منحر به فرد کرده است برخی از مهمترین ویژگی های محیط سیار عبارتند از :
• کم بودن پهنای باند
• نامطمئن بودن کانالهای بی سیم برای انتقال داده
• آسیب پزیری با شرایط فیزیکی
• نامتقارن بودن ارتباطات : پهنای باند در جهت رو به پایین جریان (از سرویس دهنده به مشتری ) بسیار بیشتر از جهت معکوس آن است.اگرچه مشتری ها می توانند داده ها را با نرخ بالایی دریافت نمایند ، اما در برخی سیستم ها مشتری قادر به ارسال پیام های زیادی به سرویس دهنده نمی باشد.
• قطع شدن متناوب : مشتری های سیار (برخلاف میزبان های ثابت ) به طور پیوسته و مداوم به شبکه متصل نمی مانند بلکه کاربران ، واحدهای سیار خود را به طور منظم خاموش روشن می کنند.
• انرژی محدود : برخی از واحدهای قابل حمل از لحاظ میزان انرژی باتری (تا قبل از شارژ مجدد) به شدت محدودیت دارند.

    
       
دسته بندی داده ها در MDS
 
داده ها در MDS به دو دسته ی داده های وابسته به مکان و داده های مستقل از مکان  تقسیم میشوند.داده های نوع اول ارزششان به مکانشان بستگی دارد مانند: مایات شهری ، منطقه شهری و... ، اما دسته ی دوم ارزششان به مکان بستگی ندارد و از اینرو آنها را مستقل از مکان می نامند.مانند نام شخص ، شماره حساب بانکی و...
داده های LDD باید توسط همان منطقه پردازش شود که اصطلاحا Location binding می گویند.
 
 

    
مدیریت تراکنش در پایگاه داده سیار
تمام اصول مدیریت تراکنش ها که برای پایگاه داده های متمرکز و نامتمرکز وجود دارد در پایگاه داده های سیار نیز لحاظ می شود اما ویژگی ها و محدودیت های محیط سیار سبب می شود که تراکنش و مدیریت آن تا حدودی متفاوت باشد .
یک تراکنش سیار ، تراکنشی است که حداقل از یک میزبان سیار استفاده می کند ، پس در مدیریت تراکنش های بانک اطلاعات سیار باید تغییر مکان میزبان های سیار را نیز در نظر گرفت.
اجرای یک تراکنش سیار که در میزبان های ثابت و سیار انجام می گیرد را می توان به صورت زیر تقسیم کرد:
اجرا به طور کامل در شبکه غیر بی سیم.
اجرای به طور کامل روی یک میزبان سیار
اجرا به طور نامتمرکز روی شبکه غیر بی سیم و میزبان سیار
اجرا به طور نامتمرکز روی چند میزبان سیار
اجرا به طور نامتمرکز بین میزبان های سیار و ثابت
نکته ی مهم این است که در MDS رعایت قانون ACID یعنی یکپارچگی، همخوانی ، انزوا و پایایی بسیار گران و هزینه بر است

ارسال شده توسط احمد محمدی | 7 01, 2014 | بازدید‌ها (1196)

اجزا ساختار و فرمت طرح کسب و کار ، business plan


طرح کسب و کار توجیهی دارای بخش‌های مختلفی است که هر یک به تشریح عملکردهای گوناگون شرکت می‌پردازد.
طرحهای کسب و کار شرکت شامل ۸ قسمت اصلی می‌باشد:
1- خلاصه اجرایی امکانسنجی بازار ، مدیریتی و معرفی شرکت
2- چشم انداز طرح کسب و کار، ماموریت و اهداف طرح زودبازده
3- تحلیل SWOT طرح کسب و کار
4- طرح و برنامه سازمان
5- طرح خدمات
6- طرح مخاطبین ( مطالعات بازار و امکانسنجی بازار )
7- طرح مالی ( مطالعات اقتصادی طرح توجیهی )
8- ضمائم

1- خلاصه اجرایی پروژه کسب و کار ، مدیریتی و معرفی شرکتبرنامه کسب و کار ( Business plan ) معمولاً با خلاصه اجرایی طرح ، که در آن نکات برجسته طرح مطرح شده است، آغاز می‌شود.
عناوینی که باید در این بخش مورد توجه قرار گیرند شامل موارد زیر می‌باشد:
1- اهداف و ضرورت ایجاد شرکت
2- بیانیه ماموریت/ ماموریت
3- کلیدهای موفقیت
4- تاریخچه شرکت
5- مدل عملیاتی مرکز (فرایند اجرایی)
6- مالکیت معنوی/ فکری
7- خدمات
8- نتایج مالی مورد انتظار
9- موقعیت محلی
2- چشم انداز طرح های کسب و کار، ماموریت و اهداف پروژه کسب و کار ( business plan )
1- چشم انداز طرح کسب وکار
2- ماموریت طرح
3- اهداف طرح کسبوکار ( business plan )
3- تحلیل SWOT طرح های کسب و کار
در این بخش از برنامه کسب و کار مهم‌ترین راهبردها و راهکارهای اولویت‌دار و عوامل حیاتی موفقیت در ایجاد و توسعه شرکت، بررسی و تحلیل قرار گیرد.
برای دستیابی به این مهم، ابتدا فرصت‌ها و تهدیدهای موجود در خارج از سازمان و در سطح کشور و سپس نقاط قوت و ضعف درون‌سازمانی مورد بررسی قرار گرفته، سپس با استفاده از یکی از فنون موجود در مدیریت راهبردی به نام تحلیل SWOT، مهم‌ترین راهبردها و راهکارها استخراج گردیده‌ است.
1- مهم‌ترین فرصت‌ها و تهدیدهای موجود در فضای کشور برای ایجاد شرکت
2- مهم‌ترین نقاط قوت و ضعف شرکت برای ایجاد واحدهای مشاوره
3- راهبردهای SO با توجه به نقاط قوت و فرصت‌ها
4- راهبردهای ST با توجه به نقاط قوت و تهدیدها
5- راهبردهای WT با توجه به نقاط ضعف و تهدیدها
6- راهبردهای WO با توجه به نقاط ضعف و فرصت‌ها
7- راهبردهای SWOT با توجه به نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدات
4- طرح و برنامه سازمان در طرح کسب و کار نمونه
طرح سازمان در طرح کارآفرینی موارد گوناگونی به شرح زیر را در برمی‌گیرد:1- معرفی تیم مدیریتی و تجربیات آنها
2- نمودار سازمانی و شرح وظایف
3- راهبردهای مدیریتی و شیوه‌های اداره سازمان
4- نحوه تعامل بخشهای مختلف شرکت
5- برنامه‌های استخدام و آموزش کارکنان
6- ضوابط پرداخت حقوق و مزایا
7- فهرستی از رویه‌ها، دستورالعمل‌ها و آیین‌نامه‌ها
8- نحوه بهره‌گیری از فنّاوری اطّلاعات در فرآیندهای سازمان
9- برنامه زمان‌بندی اجرای طرح و تعیین گام‌های اجرایی اولیه
۵- طرح خدماتدر این راستا شرح موارد ذکرشده زیر در یک پروژه کارآفرینی از اهمیت به‌سزایی برخوردار است:1- راهبردهای شرکت در ارائه خدمات
2- خدمات قابل ارائه توسط مرکز در هر یک از مراحل رشد و واحدهای مشاوره
3- بیان وجه تمایز خدمات نسبت به سایر شرکتها
4- راهبرد و برنامه‌های آتی جهت توسعه و ارتقای خدمات
5- تعرفه‌های تعیین‌شده و نحوه ارایه خدمات (با یارانه, رایگان,.....) و نحوه بازگشت این هزینه‌ها
6- نحوه تأمین خدمات (برون‌سپاری و درون‌تأمینی)
7- نحوه ارزیابی میزان اثربخشی خدمات
8- نحوه بهره مندی از فنّاوری اطّلاعات در ارایه بهینه خدمات
6- طرح مخاطبین ( مطالعات بازار و امکانسنجی بازار )
این طرح انواع، گستره و مشخصات مخاطبان احتمالی شرکت را بیان نموده و شامل فهرستی تفصیلی از بخش‌بندی مخاطبان، تجزیه و تحلیل آنها، نیازسنجی و... خواهد بود. این طرح می‌تواند در موفقیت شرکت نقشی حیاتی ایفا کند.1- بخش‌بندی مخاطبان
2- نیازهای مخاطبان
3- شیوه پذیرش و ارزیابی بنگاهها
4- شیوه ارزیابی عملکرد بنگاهها
7- طرح مالی ( مطالعات اقتصادی طرح توجیهی )
مهم‌ترین عناوینی که در بخش مالی برنامه کسب و کار شرکت مطرح می‌باشند، عبارتند از:1- شاخص‌های مالی کلیدی
2- منابع و موارد استفاده از سرمایه
3- تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر
4- تجزیه و تحلیل نسبت‌های تجاری
5- بیانیه سود و زیان پیش‌بینی‌شده
6- بیانیه جریان نقدینگی
7- ترازنامه
8- بیانیه درآمد و طرح‌های بلند مدت
9- طرح خرید (مواد اولیه و تجهیزات)
10- مدیریت وام
۸- ضمائمضمائم برنامه کسب و کار به قرار ذیل می‌باشد:
1- کاربرگ‌های اجرایی
2- اسناد و مدارک پشتیبانی
3- در صورتی که قبلاً امتیازی کسب شده، آماده‌ کردن یک نسخه از قرارداد اعطای امتیاز و تمام مدارک پشتیبانی که توسط امتیازدهنده تهیه شده است.
4- یک نسخه از مجوزها و دیگر مدارک قانونی
5- یک نسخه از مشخصات سرمایه‌گذارهای اصلی
6- یک نسخه از مشخصات مؤسسان و مدیران مرکز
7- رونوشت نامه‌های درخواست از طرف متقاضیان خدمات مرکز
8- یک نسخه از موافقتنامه‌ها و قراردادها با سرمایه‌گذاران
9- اساسنامه
10- رویه‌ها، دستورالعمل‌ها و آیین‌نامه‌ها
11- برنامه زمانبندی اجرای طرح و انجام فعالیتها
ارسال شده توسط احمد محمدی | 2 01, 2014 | بازدید‌ها (1829)
پايان نامه  طراحي وتوسعه يک سيستم پشتيباني تصميم گيري در برنامه ريزي استراتژيک وتحليل ها ي مالي (دانشگاه تربيت مدرس)
چکيده
براي استراتژي تعاريف متعددي ذکر شده است و هر يک از اين تعاريف ابعادي از مفاهيم استراتژي را مورد توجه قرار داده است .
براي مثال، دايرةا لمعارف بريتانيکا استراتژي را از ديد نظامي با تعبير هنر برنامه ريزي و هدايت عمليات  معرفي کرده و براي تمايز ساختن آن با تاکتيک سه ويژگي گستره بيشتر عملياتي,دوره زماني بلندتر و جابجايي انبوه نيروهارا قيد ميکند. هنري مينتزبرگ به عنوان يکي از متاخرين در اين حوزه برا ي استراتژي چهار معني را پيشنهاد ميکند . استراتژي به معني طرح، تهديد ، الگو و ديدگاه و مشاوران مک کينزي آنرا به عبارت درک ابعاد مختلف ساختار صنعت و مباني رقابت در آن" بيان ميکنند. استراتژي را امري مربوط به جايگاه سازمان درميدانهاي رقابتي مي دانند .

واژه استراتژي از لغت يوناني استرت گوس يا استرت گي به معناي هنر ژنرالها اقتباس شده است .
مفهوم استراتژي حداقل به 340 سال قبل از ميلاد مسيح باز ميگردد، اما استراتژي به مفهوم امروز آن دستاورد پس از جنگ جهاني دوم و حاصل سير و تحول برنامه ريزي است. آنچه تا قبل از جنگ جهاني دوم در سازمانها رواج داشت برنامه ريزي ساليانه و يا بودجه ريزي بوده است که طي آن هزينه ها و درآمدها مورد پيش بيني و برآورد قرار مي گيرند.
پس از جنگ جهاني دوم پيشرفت تکنولوژي و توسعه حمل و نقل و ارتباطات و حمل و نقل هوايي تحرک بيشتري را در کسب و کار ايجاد کرد و برنامه ريزي در افق بلند مدت‌تري را ضروري ساخت. برنامه ريزي بلند مدت که طي آن عمليا ت سازمان در يک افق سه تا پنج ساله برنامه‌ريزي مي شد، دستاورد اين دوران است. در اوايل دهه 1960 وزارت دفاع آمريکا تصميم گرفت تا تجربيات زيادي که از تصميم گيريهاي استراتژيک بعد از جنگ جهاني دوم حاصل شده بود را تدوين کند و با اين اقدام مباني برنامه ريزي استراتژيک پايه گذاري شد.
در سال بعد آلفرد چندلر استاد دانشگاه هاروارد اين مفاهيم را به دنياي کسب و کار وارد کرد و به دنبال او کنت آندروز در سال 1965 طي مقاله اي "استراتژي کسب و کار" را بر مبناي افکار و نظريات چندلر مطرح ساخت . ايگو راسوف اين رويکرد را پسنديد و آن را در محيط واقعي کسب و کار پياده کرد. موفقيت اسوف در بکارگيري رويکرد استراتژي توجه همگان را به مفاهيم و متدلوژيهاي ارايه شده جلب نمود .
در اوايل دهه 1970 گروه مشاورين بوستون متدلوژي پرتفوليوي محصول را به ادبيات استراتژي اضافه کرد.دهه 1980 با نظرات مايکل پورتر در زمينه مزيت هاي رقابتي و حوزه رقابت سپري شد و در دهه 1990 عصر جديد رويکردها ي استراتژي که در آن "خلاقيت " عنصر اصلي اثر بخش استراتژي به شمار مي آيد با نظريات صاحب نظراني مانند هنري مينتزبرگ و گري هامل آغاز شد.

تعريف برنامه‌ريزي
برنامه‌ريزي عبارتست از فرايندي داراي مراحل مشخص و به هم پيوسته براي توليد يک خروجي منسجم در قالب سيستمي هماهنگ از تصميمات. برنامه بياني روشن، مستند و مشروح از مقاصد و تصميمات است. برنامه خروجي فرايند برنامه‌ريزي است اما برنامه ريزي يک فرايند پيوسته است که پيش از اتخاذ هر تصميمي آغاز شده و پس از اجراي آن تصميم ادامه مي يابد. از جنبه ماهيت، برنامه‌ريزي داراي انواع برنامه‌ريزي فيزيکي ، سازماني، فرايند، مالي، وظيفه‌اي و عمومي است. از جنبه افق زماني، برنامه‌ريزي را مي‌توان در قالب برنامه‌ريزي کوتاه‌مدت ، برنامه‌ريزي ميان مدت و برنامه‌ريزي بلندمدت دسته‌بندي کرد.
بيشتر برنامه‌ريزي‌ها بر اساس ديدگاه عقلايي، داراي شکل آرمان‌ها و اهداف- طرح‌ها و اقدامات- منابع موردنياز هستند. در اين مدل‌ها ابتدا آرمان‌ها و اهداف سازمانها تبيين شده، سپس طرح‌ها و اقدامات لازم تعيين و در نهايت منابع موردنياز براي انجام پروژه برآورد مي‌گردند.


برنامه‌ريزي و تغيير
تغيير در شرايط محيط، سياست‌ها، نگرش‌ها، ديدگاه‌ها، ساختارها، نظام ها و . . . عواملي هستند که بر آرمان‌ها و اهداف برنامه‌ريزي تأثير گذاشته که در نهايت باعث تغيير برنامه مي‌گردند. برنامه‌ريزي در شکل اشاره شده در فوق ظرفيت و توانايي مقابله با چنين تغييراتي را نداشته و منجر به شکست مي‌گردد. اين شرايط موجب رشد اين تفکر شد که در برنامه‌ريزي بايد بتوان با تغييرات، جهت حرکت سازمان را تغيير داد و جهت و رفتار جديدي را در پيش گرفت. اين نگرش زمينه‌ساز ابداع برنامه‌ريزي استراتژيک شد. بر خلاف برنامه‌ريزي سنتي که در آن آرمان‌ها و اهداف تعيين مي‌شوند در برنامه ريزي استراتژيک، هدف تبيين و تدوين استراتژي است. بسته به نوع، تنوع و ماهيت تغييرات موجود در محيط مي‌توان ترکيبي از برنامه‌ريزي سنتي و برنامه‌ريزي استراتژيک را به کار برد.


استراتژي
استراتژي برنامه، موضع، الگوي رفتاري، پرسپکتيو، سياست يا تصميمي است که سمت و سوي ديدگاه‌ها و جهت حرکت سازمان را نشان مي‌دهد. استراتژي مي‌تواند تحت سطوح سازماني ، وظايف و محدوده زماني متفاوت تعريف شود.


برنامه‌ريزي استراتژيک
برنامه‌ريزي استراتژيک گونه‌اي از برنامه‌ريزي است که در آن هدف، تعريف و تدوين استراتژي‌هاست. از آنجايي که استراتژي مي‌تواند عمر کوتاه يا بلند داشته باشد برنامه‌ريزي استراتژيک مي‌تواند برنامه‌ريزي بلند‌مدت يا کوتاه‌مدت باشد اما رويکردي متفاوت دارد.
برنامه استراتژيك يعني چه
  هنري مينتزبرگ، استراتژيست معروف كانادايي، پنج تعريف از استراتژي ارائه داده است كه بدان مي توان P5 نام نهاد . يعني مي توان استراتژي را به معناي طرح و نقشه، ويا صف آرايي، و يا الگو، و يا موضع، و يا ديدگاه تعريف نمود.  
   يك برنامه استراتژيك، بستر يا چارچوبي است كه يراي عملي ساختن تفكر استراتژيك و هدايت عمليات كه منجر به تحقق نتايج مشخص و برنامه ريزي شده گردند، مي باشد.
چنين چارچوبي داراي هفت عنصر مشخص است
•    ماموريت سازمان
•    تحليل استراتژيك
•    استراتژي
•    اهداف بلند مدت
•    برنامه هاي تلفيقي
•    پيش بيني هاي مالي
•    خلاصه اجرايي
اگرچه هريك از اين عناصر به طور مستقل و جدا توسعه و تكامل مي يابد، ولي بين آنها يك ارتباط دروني نيز وجود دارد. آنها بر روي هم ابزار مديريتي مهمي را تشكيل مي دهند كه با استفاده از آن مي توان ماهيت و مفهوم اصلي سازمان، جهت گيري كلان يا استراتژي مناسب و نقشه راهنماي لازم براي پياده سازي استراتژي اتخاذ شده و دستيابي به نتايج بلند مدت را نيز تعيين كرد.
 

تصميم گيري چيست؟
آيا تصميم گيري، پديده عجيب و ناشناخته ايست يا آنكه كار راحت و ساده ايست؟ هنوز معلوم نيست كه چگونه، چه موقع و كجا تصميم ساخته و پرداخته مي شود. بقول مدير عامل شركت جنرال موتورز اغلب سخت است كه بگويم كه چه كسي و چه موقعي تصميم گرفته است و حتي چه كسي مبداء تصميم بوده است. غالبا من نمي دانم در جنرال موتورز چه موقع تصميم گرفته مي شود؟ من بخاطر نمي آورم كه در يك جلسه كميته اي بوده باشم و مسائل به راي گيري گذارده شود. معمولا يك نفر مسائل را خلاصه مي نمايد. ديگران با تكان دادن سر يا ابراز نظر خود به تدريج به اجماع مي رسند
اگرچه افلاطون روح انساني را به ارابه اي تشبيه کرده است که توسط دو اسب خرد و احساس به حرکت مي آيد، اما در قرون اخير دانشمندان به خرد بيشتر بها داده و از احساسات به عنوان بخشي که مانع خردورزي است ياد نموده اند.  در تصميم گيري تا کنون اين عقيده بيشتر مطرح بوده است که انسان در تصميمات خود –آنجا که سخن از نفع و ضرر است کاملا عقلايي و بدور از احساسات عمل مي نمايد. اما برخي از شواهد مطرح در روانشناسي در سالهاي اخير نشان داده است که انسان در تصميم گيري و رفتار خود از هر دو اسب استفاده مي نمايد.
تحقيقاتي که گزارش آن در انجمن اقتصاد آمريکا در ژانويه 2005 مطرح گرديده است، حاکي از آن است که تگنولوپي جديد به انسان اين امکان را داده است تا تصوير برداري تشديد شده بوسيله مغناطيس براي مشخص نمودن وظايف هر بخش از مغز نمايد. اين کار امکان ثبت لحظه اي فعاليت هاي مغز را مي دهد. دانشمندان مديريت و اقتصاد از دانشمندان پزشکي و روانشناسي خواسته اند که امکان اينکه بشود متوجه شد که کدام بخش از مغز کار تصميم گيري را انجام مي دهد را مد نظر قرار دهند.
بعنوان مثال، ذهن بشري موضوع ارزش مورد انتظار در حوادث آينده در اقتصاد را مورد محاسبه قرار مي دهد. اينکه يک فرد در بازار بورس سرمايه گذاري مي کند و يا هزينه بيمه عمر را پرداخت مي نمايد، بستگي به آن دارد که آن فرد چگونه آينده را در نزد خود تصوير نموده و به حوادثي که ممکن است اتفاق بيفتد چه مقدار وزن بدهد. ممکن است که شما ارزش مورد انتظار بيمه عمر را با اينکه کم است بيشتر مورد توجه قرار دهيد، زماني که فکر مي کنيد با احتمال زياد قبل از بازنشستگي شما، قيمت سهام کاهش پيدا خواهد نمود.
    
تصميم گيري تحت تاثير تعدادي از عوامل است، از جمله
عوامل عقلايي: منظور، عوامل قابل اندازه گيري از قبيل هزينه، زمان، پيش بيني ها و غيره مي باشد. يك تمايل عمومي وجود دارد كه بيشتر بدين عوامل پرداخته و عوامل غير كمي را از ياد ببريم .

عوامل روانشناختي
مشاركت انسان در پديده تصميمگيري روشن است. عواملي از قبيل شخصيت تصميمگير، توانائي هاي او، تجربيات، درك، ارزشها، آمال و نقش او از جمله عوامل مهم در تصميمگيري مي باشند.

عوامل اجتماعي
موافقت ديگران بخصوص كساني كه تصميم به نوعي بر آنان تاثير مي گذارد، از مسائل مهم تصميمگيري است. توجه به اين عوامل از مقاومت ديگران در برابر تصميم مي كاهد.

عوامل فرهنگي
محيط داراي لايه هاي فرهنگي متعددي است كه به نام فرهنگ منطقه، فرهنگ كشور و فرهنگ جهاني خوانده مي شود. همچنين فرهنگ خود سازمان نيز بايد مطمح نظر قرار گيرد. اين فرهنگها بر تصميم فردي و يا سازماني ما در قالب هنجارهاي مورد قبول جامعه، رويه ها و ارزشها تاثير مي گذارند .
 
    سطوح تصميم گيري
يك مدير در طول روز اطلاعات زيادي به او مي رسد. بصورت كلي مي توان گفت كه مدير پس از اخذ اين اطلاعات سه نوع تصميم گيري مي نمايد
نوع اول كه اغلب به نام تصميمات استراتژيك خوانده مي شود، تصميمات مربوط به امور دراز مدت، پيچيده، و غير ساختمند است كه توسط مديران عالي رتبه اتخاذ مي شود . اطلاعات مربوط به چنين تصميماتي، عموما تعريف نشده، غير مبتني بر موارد از پيش تجربه شده، با منشا بيرون از سازمان، جمع آوري شده از طرق غير رسمي و كوتاه شده است .
نوع دوم از تصميمات، اغلب به نام تصميمات كنترلي مديريت  خوانده شده كه توسط مديران مياني اتخاذ مي گردد. عموما اطلاعات دريافتي براي اين نوع تصميمات، با معيارهايي از قبيل استانداردهاي سازمان و يا بودجه سنجيده مي شود. اطلاعات مربوط به اين نوع تصميمات، غالبا متوجه داخل سازمان، كوتاه مدت، تاريخي و ساده تر است.
 نوع سوم، تصميمات عملياتي است. اين قبيل تصميمات براحتي فرموله شده و سيستم هاي كامپيوتري نيز مي توانند كار را راحت  تر نمايند.


    درجه سختي تصميم گيري
درجه سختي و راحتي كار تصميم گيري به 4 عامل بستگي دارد
•    اطلاعات
در برخي از تصميم گيري ها، تمامي اطلاعات مربوط به مسئله موجود است. اما در برخي ديگر گرچه اطلاعات بالاخره در جايي وجود دارد، اما ما بلحاظ محدوديت در تجزيه و تحليل آنها و يا نبود ابزار لازم بدانان دسترسي نداريم. هرچه كه اطلاعات كمتر در دسترس باشد، تصميم گيري مشكلتر است .
•    نامعلومي
عموما در مسائل تصميم گيري با پارامترهايي مواجه مي شويم كه اندازه، جهت و رفتار آنان براي ما كاملا معلوم نيست. بعنوان مثال براي ارائه يك كالاي جديد به بازار، واقعا رفتار بازار و استقبال مشتريان براي ما مشخص نيست.
•    منابع كمياب
در اكثر اوقات و حتي با وجود اطلاعات مكفي و نبود نامعلومي، پديده كمبود منابع نكته مهمي در تصميم گيري است. وقتي كه منابع براي توليد كمياب است و ما با راه حل هاي رقابتي متعدد روبروئيم، در حقيقت ما با مشكل ارزشيابي هركدام از منابع و سپس تصميم گيري روبروئيم.
عوامل رواني : اكثر تصميم گيري ها مشكل هستند بلحاظ آنكه عوامل رواني از قبيل ترس، قدرت، اضطراب و نگراني نيز در اين فرآيند سهيم هستند.  

    انواع تصميم گيري بر مبناي اطلاعات موجود
با توجه به عوامل فوق، انواع تصميم گيري بر مبناي درجه اطلاعات موجود در باره وقوع متغيرهاي غير قابل كنترل از آن، به قرار ذيل است
•    تصميم گيري در شرايط اطمينان
 
اين نوع تصميم گيري براي زماني است كه كليه متغيرهاي موثر موجود در آن ثابت فرض شوند. بزبان ديگر تصميم گيرنده نتيجه تصميم  را مي داند.  مدلسازي براي اين شرائط از تصميم گيري بيشتر بر اساس مدلهاي رياضي و مشخص مانند تجزيه و تحليل هزينه-منفعت ، مدلهاي كلاسيك بهينه سازي ، كنترل موجودي - ، مدل جايگزيني ، تخصيص كار ، برنامه ريزي خطي -  و مواردي از برنامه ريزي پويا  است .
•    تصميم گيري در شرايط عدم اطمينان
اين بخش خود به دو حالت تصميم گيري در حالت عدم اطمينان كامل و تصميم گيري در شرائط ريسك  تقسيم ميگردد.
تصميم گيري در شرائط عدم اطمينان كامل براي زماني است كه مشكل موجود شامل تعدادي از متغيرهاي غيرقابل كنترل نيز مي شود، ليكن اطلاعاتي از گذشته به منظور پيش بيني براي اين متغيرها در دسترس نبوده و از اينرو محاسبه احتمال وقوع براي آنها ممكن نيست. مدلسازي براي اين نوع تصميم گيري اكثرا توسط ماتريس تصميم گيري خواهد بود. دراين حالت همچنين تصميم گير به روش هاي شهودي و يا خلاق نيز مراجعه مي نمايد . خلاقيت خود عاملي براي شناخت بيشتر مسئله است و همچنين شناسايي آلترناتيوهاست.
تصميم گيري در شرايط ريسك براي زماني است كه مشكل موجود شامل تعدادي متغيرهاي غير قابل كنترل نيز مي شود، ليكن اطلاعات از گذشته در مورد وقوع آنها در دسترس است و بنابراين محاسبه احتمال وقوع براي آنها ممكن خواهد بود.
بعنوان مثال، طراحي سناريوهاي حمله در دوران جنگ يك تصميم گيري همراه ريسك است، هرچند كه يك فرمانده سعي مي نمايد كه اكثر اطلاعات راجع به دشمن را قبلا تهيه نمايد . مدلهاي مورد استفاده براي اين شرايط از تصميم گيري ممكن است از انواع مدلهاي رياضي و احتمالي باشند. كليه مدلهاي رياضي را مي توان در چارچوب علم تحقيق در عمليات معرفي نمود كه كه علاوه بر مدلهاي مطرح در مورد تصميم گيري در شرايط اطمينان، از مدلهاي احتمالي مانند ارزش مورد انتظار ، برنامه ريزي خطي، آناليز سربسر ، بازگشت سرمايه ، تحليل بيز - ، منحني توزيع، مدل صف تجزيه و تحليل بر اساس زنجيره ماركوف  و تصميم گيري شاخه اي ، تئوري بازيها و تئوري صف  استفاده مي شود.
•    تصميم گيري در شرايط تعارض
براي زماني است كه استراتژي هاي رقبا براي يك تصميم گيرنده جايگزين متغيرهاي غيرقابل كنترل از شرائط تصميم گيري او شوند. در اين حالت از تئوري بازيها  براي حل مسئله استفاده خواهيم نمود.
تصميم گيري مهمترين وظيفه يك مدير در سطح عالي است و درعين حال راحت ترين كار براي آن است كه انسان اشتباه نمايد. مگر آنكه مدير به فرآيند تصميم عنايت داشته باشد.

    زمان و تصميم گيري
تعيين زمان در دسترس براي جمع آوري اطلاعات عمدتا بستگي به مفاهيم و روند تصميم گيري دارد. بنابراين زمان در دسترس تصميم گيري عبارت است از فاصله زماني معيني كه بين لحظه احساس نياز به اخذ تصميم تا زماني كه تصميم عملا اتخاذ مي شود، وجود دارد.

زمان در تصميم گيري مي تواند به چهار صورت مطرح شود
اول بعد زماني تصميم كه به نوعي به مدت تصميم و چگونگي استفاده از زمان باز مي گردد. دوم، زمان بعنوان يك واسطه در ميان اجزاي مختلف تصميم كه درزمان هاي مختلف اتخاذ مي شود. سوم، زمان بعنوان يك منبع و عامل محتوايي كه كوتاهي و يا محدود بودن آن مي تواند تاثيرات جدي بر تصميم داشته باشد. و چهارم، زمان بعنوان يك كالا كه در تصميم مي تواند خود يك موضوع باشد، بخصوص در عصر حاضر كه هرگونه تاخير كوتاه مي تواند پيامدهاي جدي براي سازمان داشته باشد.
اكثر مديران تصميم گيري را يك واقعه جدا كه در يك نقطه مكاني و زماني خاص اتفاق مي افتد مي دانند. در اين ارتباط برخي از مديران به حالتي مي رسند كه به آن رهبر تك نقطه اي مي گوئيم. رهبر تك نقطه اي، در انزوا فكر مي كند، سپس مشورت مي طلبد، گزارش ها را مي خواند، بيشتر فكر مي كند، و سپس مي گويد كه بله يا خير وسازمان را مامور تحقق آن مي سازد، در حاليكه بايد به تصميم با نگاه اجتماعي و سازماني برخورد نمود. واقعيت آن است كه تصميم گيري يك حادثه و يا واقعه و يا پيشامد نيست.
يك فرآيند است كه در طول يك هفته، يك ماه و يا يك سال آشكار مي شود. تصميم گيري مملو از نگراني راجع بازيگران قدرت و سياست است و مملو از تفاوت هاي ظريف شخصي و تاريخ و سابقه نهادي وسازماني است. تصميم گيري با بحث و مذاكره قرين بوده و نيازمند پشتيباني همه سطوح سازماني براي اجراست.  گاروين مي گويد كه تصميم گير خوب آن است كه معتقد است كه تصميم يك فرآيند است كه مدير آن را آشكارا و در جمع طراحي و مديريت مي نمايد. تصميم گير بد فكر مي كند كه تصميم در يك لحظه ساخته مي شود و او آنرا به تنهايي كنترل مي كند .

    گام هاي تصميم
 هربرت سايمون محققي است كه در رابطه با مفهوم و مكانيسم تصميم گيري مطالعات زيادي بعمل آورده است. از نظر او مديريت و تصميم گيري دو واژه هم معني و مترادف مي باشند. علاوه بر سايمون، گروه ديگري از صاحبنظران نيز مديريت و تصميم گيري را يكي و هم معني تعريف كرده  و مديريت را چيزي جز تصميمي گيري ندانسته اند و معتقدند كه كانون اصلي مديريت را تصميم گيري تشكيل مي دهد و انجام وظائفي چون برنامه ريزي، سازماندهي، و يا كنترل درواقع كاري جز تصميمي گيري در باره نحوه و چگونگي انجام اين فعاليت ها نيست. بقول دراكر، تاكيد مديريت آينده بر فراگرد تصميم گيري و درك اين فراگرد است.  از نظر اين دسته از محققين، اصل مديريت تصميم گيري است، زيرا بوسيله و توسط تصميم گيري مي باشد كه مدير تمامي وظائف خود را به انجام مي رساند.
براي نيل به هدف، تصميم گيري لازم است. و تصميم گير مي بايد ازميان استراتژي هاي موجود يكي را انتخاب كند و بكارگيرد. كيفيت و ماهيت اين استراتژي، ماهيت عوامل محيطي خارج از كنترل سازمان و قدرت رقبا و ماهيت و شدت رقابت آنها باسازمان از جمله عواملي است كه موفقيت و يا عدم موفقيت تصميم گيرنده در نيل به هدف بستگي به آن دارد .
كونتز معتقد است كه تصميم گيري، اصل و اساس برنامه ريزي را تشكيل مي دهد. زيرا بديهي است طرح، برنامه، سياست و خط مشي نمي تواند وجود داشته باشد مگر اينكه كسي، در جايي، تصميمي گرفته باشد. مدير معمولا تصميم گيري را وظيفه اصلي خود بشمارمي آورد، زيرا عملا مشاهده مي نمايد كه بايد دائم به فكر اين باشد كه چه راهي را برگزيند و چه كاري را انجام دهد، چه كسي را مامور و مسئول چه كاري كند و كار كي، كجا، و چگونه انجام گيرد.
حتي سازمانها بدون اجماع نيز عمل مي نمايند. يكي ديگر از مديران يكي از شركتهاي اتوموبيل سازي يك مشاور استخدام كرده بود كه او تحقيق نموده و بفهمد كه بالاخره چه كسي در شركت او براي ساخت يك مدل جديد از خودرو تصميم مي گيرد. جواب مشاور اين بود كه احتمالا كس خاصي تصميم نمي گيرد. يك نفر مدل رسي ماشين را مي سازد، يكي ديگر مسائل مهندسي آن را بررسي مي كند، و مثل يك توپ برفي هزاران تصميم و عمل پس از آن به اين توپ اضافه مي شود. يكي ديگر ممكن است براي او سپر طراحي نمايد و .. اين چنين خودرو طراحي ميشود. البته ممكن است كه در جلسه هيئت مديره در يك لحظه مسئله مطرح و ثبت شود، اما شايد تصميم آن لحظه اي گرفته شده است كه مدير شركت شش ماه قبل در بازديد از خط توليد به چنين نتيجه اي براي ساخت يك خودرو جديد رسيده باشد

پنج گام در تحليل تصميم گيري عمومي وجود دارد كه به ترتيب عبارتند از
1.    شناسايي و تعريف مسئله
2.    جستجو براي يافتن راه حل هاي احتمالي
3.    بررسي نمودن عواقب ناشي از هر راه حل
4.    انتخاب يكي از مدل هاي تصميم گيري
5.    بكاربردن يكي از مدل هاي تصميم گيري و اتخاذ تصميم .
6.    برخي ديگر از دانشمندان مرحله ششمي را نيز به اين گام ها اضافه نموده اند كه همانا پي گيري بازخورهاي ناشي از نتايج نصميم مي باشد.  

    فرآيندهاي تصميم گيري
فرآيندهاي تصميم گيري متنوع و متعدد است و بصورت كلي مي توان آنها را در سه دسته جاي داد:
    تصميم گيري هاي فردي: تصميم گيري هاي فردي مديران را مي توان در دو بخش تحليل نمود. بخش اول رهيافت عقلايي است كه نشان مي دهد كه چگونه مديران سعي مي كنند كه تصميم بگيرند. در بخش هاي بعدي به اين روش و نكات قوت و ضعف آن خواهيم پرداخت و بخش دوم روش عقلايي محدود است كه شرح مي دهد كه چگونه واقعا يك تصميم با محدوديت هايي كه در زمان و امكانات مدير با آنها مواجه است ساخته مي شود.
    تصميم گيري هاي سازماني
سازمانها تركيبي از مديراني را در خود دارند كه تصميم گيري هاي عقلايي و يا شهودي انجام مي دهند، با اين تفاوت كه در يك سازمان، تنها يك مدير نيست كه تصميم مي گيرد. در سازمانها علاوه بر مديران متعدد، در شناخت مسئله و راه حل هاي آن تعدادي از بخش ها و ادارات، نظرات متفاوت و حتي سازمان هاي ديگر دخالت دارند. ساختار داخلي سازمان و درجه ثبات محيط خارجي سازمان نيز بر تصميم گيري سازماني موثرند.
سه دسته فرآيندهاي مربوط به تصميم يگري سازماني وجود دارد كه عبارتند
1.    از رهيافت علمي مديريت
2.    مدل كارنگي
3.    مدل ظرف زباله
رهيافت علمي مديريت، به نوعي دنباله و تعمبم روش عقلايي تصميم گيري است. اين روش در خلال جنگ جهاني دوم شكل گرفت.
در آنزمان استفاده از رياضيات و آمار براي مسائل بزرگ نظامي مطرح شد و تحقيق در عمليات بعنوان يك علم جديد در توسعه سلاح ها و سيستم هاي جنگي موثر گشت . علم مديريت يكي از ابزارهاي مناسب براي تصميم گيري سازماني است در زماني كه مسئله قابل تجزيه و تحليل و متغيرها قابل شناسايي و اندازه گيري هستند .
البته اين روش داراي اشكالاتي نيز مي باشد. بعنوان مثال، عدم وجود جايگاهي براي قضاوت و اعمال ديدگاه هاي انساني يكي از نقاط ضعف است، زيرا بهرصورت، اطلاعات كمي نمي تواند تمامي مشخصات يك سيستم را به تصميم گير منتقل نمايد.
مدل كارنگي، مبنايي است كه متفكراني همچون هربرت سايمون، جيمز مارچ و ريچارد سايرت در زماني كه در دانشگاه ملون-كارنگي بودند بر روي آنكار نمودند. اين روش تا حدودي توسعه دادن روش هاي مربوط به رهيافت عقلايي محدود در تصميم گيري فردي اما در سطح تصميم گيري سازماني است. تا قبل از تحقيقات اين گروه، اين چنين تصور مي گرديد كه مثلا در تصميم گيري اقتصادي، شركت هاي بازرگاني بعنوان يك واحد يكپارچه و با يك هويت خاص و يكتا تصميم مي گيرند و تمام اطلاعات براي تمهيد چنين تصميم گيري به راس شركت منتقل مي شود.
مطالعات گروه كارنگي نشان داد كه تصميمات سازماني با شركت مديران متعددي شكل گرفته و انتخاب نهايي بستگي به ائتلافي مابين مديران دارد. ائتلاف ، يك پيماني است مابين مديران متعدد ي كه در مورد اهداف وسازماني و اولويت هاي سازمان توافق نظر دارند.  فرايند ائتلاف خود داراي پيامدهاي مهمي بر رفتار تصميم سازي در سازمان دارد.
اول آنكه تصميمات بر اين اساس ساخته مي شوند كه باعث رضايت مديران شوند و نه اينكه راه حل بهينه يافت شود. رضايت به معناي آن است كه سازمان به نوعي يك راه حل را كه اهداف متعدد سازمان را در نظر دارد، قبول مي نمايد بعوض آنكه بدنبال راه حلي با حداكثر نمودن منافع باشد. دوم آنكه مديران بدنبال حل مشكلات آني بوسيله راه حل هاي كوتاه مدت هستند.
به نظر سايمون وهمكاران او، اين همان عنوان تحقيق مشكل گرا  است. به نظر آنان مديران به محيط نزديك خود براي يافتن يك راه حل كه سريعا مشكل آنان را حل نمايد هستند.  يكي از نمونه هاي جالب ائتلاف، فعاليت جرج بوش پدر در جريان بحران خليج فارس ناشي از حمله عرافق به كويت در 1990 بود. او با آنكه داراي اهداف خاص از مبارزه با عراق بود،امادر همان زمان تلاش فراوان نمود تا يك ائتلاف جهاني البته برهبري آمريكا فراهم آورد و در اين كار موفق بود. اين روش تا آنجا موفق بود كه او توانست بر پايه آن ايده نظم جديد جهاني را نيز پايه ريزي نمايد.
مدل فرآيند تصميم گيري تدريجي، اخرين نوع از تصميم گيري سازماني است كه در بخش بعدي بدان مي پردازيم.

    تصميم گيري در سازمان هاي يادگير
تحولات سريع در محيط بيروني سازمان ها توليد عدم اطمينان بيشتر براي تصميم گيري مي نمايد. سازمان هاي جديد و بخصوص سازمان هايي كه با توليد اطلاعات در سطح جهاني و از جمله در شبك هاي مجازي سروكار دارند، سازمان هايي هعستند كه بايد هر لحظه مفاهيم نو و جديد فراگيرند.
اين نوع سازمان ها با عدم اطمينان فزاينده اي در شناسايي مشكل و و حل آن روبرويند. يكي از روش هايي كه مي تواند به تصميم گيري در چنين سازمان هايي كمك نمايد، تلفيقي از فرآيند تدريجي و مدل كارنگي است. اساس مدل كارنگي، ائتلاف بود كه مي توانست در مرحله شناسايي مشكل مارا ياري دهد. زيرا زمانيكه مسئله، مبهم است و يا مديران درمورد آن اتفاق نظر ندارند، مباحثه، مذاكره و ائتلاف مورد نياز است. زمانيكه توافق بر روي شناخت مسئله ايجاد شد، سازمان به راه حل نزديك شده است.
مدل تصميم گيري تدريجي تاكيد بر گام هايي دارد كه يكي پس از ديگري براي حل مسئله برداشته مي شود و بزبان ساده اين مثال را تداعيمي نمايد كه "خود راه بگويدت كه چون بايد رفت". بنابراين تلاش براي رسيدن به ائتلاف و سپس برداشتن گام ها يكي پس از ديگري، پيشنهاد چنين رهيافتي است.  مدل ظرف زباله، آخرين مبحث از مدلهاي تصميم گيري در سازمانهاي يادگير است.

    مدل ظرف زباله
فرآيند تصميم گيري در سازمان به تازگي در مدلي به نام ظرف زباله توجيه گرديده است. اين مدل با روش هاي قبلي بصورت مستقيم قابل مقايسه نيست، زيرا اين روش برخلاف روش هاي تدريجي و كارنگي كه به چگونگي فرآوري يك تصميم يكه مي پرداخت، با جريان هاي متعدد تصميمات در سازمان سرو كار دارد. اين روش كمك مي نمايد تا به تمام سازمان و تصميماتي كه متواترا توسط مديران اخذ مي شود، فكر نمود.  اين مدل براي توضيح تصميم گيري در سازمانهايي كه داراي عدم اطمينان  مفرط هستند، توسعه يافته است.
مايكل كوهن، جيمز مارچ و جان اولسن، ابداع كنندگان اين مدل، شرايط عدم اطمينان زياد را به آنارشي سازمان يافته تعبير نمودند .
منظور از اين مفهوم آن است كه سازمانهايي كه بصورت عالي سيستماتيك و نظام يافته هستند، در عين حال داراي يك نظام سلسله مراتبي سنتي مسئوليت و اختيار براي تصميم گيري نيستند. آنها تحت تاثير عوامل مي باشند

اولويت هاي غامض
اهداف، مشكلات، بديل ها و راه حل ها همه بصورت ناقص تعريف شده اند. ابهام در هر گام از فراين تصميم به چشم مي خورد.

فنآوري غير روشن و فهم كاهش يابنده
روابط علت و معلولي در سازمان كاملا مشخص نيست. يك بانك اطلاعهاتي مكفي براي استفاده در فرآيندتصميم در دسترس نيست.
عملكرد: موقعيت هاي سازماني، ناشي از عملكرد اعضاي سازمان است. بعلاوه، كاركنان همواره سرشان شلوغ است و تنها وقت محدودي را براي تصميم گيري در اختيار دارند.
يكي ديگر از مشخصه هاي اين مدل، پرداختن به جريان هاي رويدادها بجاي پرداختن به يك رويداد مجرد است. اين بدان معناست كه ما بصورت منطقي با يك مسئله كه شناسايي آن ابتداي راه و انتخاب راه حل انتهاي آن است روبرو نيستيم. در حقيقت ممكن است كه شناسايي مسئله و راه حل آن مسئله ممكن است كه با يكديگر در ارتباط نباشند.
ممكن است يك ايده اي براي حل مسئله به ميان آيد در صورتيكه اصلا چنين مسئله اي مشكل ما نباشد و بر عكس براي يك مسئله ممكن است كه به نتيجه اي نرسيم. تصميمات، نتيجه جريان هاي مستقل رويدادها در سازمان هستند.
چهار جريان كه عموما در سازمانها وجود دارند عبارتند از
•        مشكلات
مشكلات باعث نارضايتي در جريان فعاليت هاي روزمره سازمان مي شوند. آنها نشاندهنده فاصله مابين عملكرد مطلوب سازمان و فعاليت هاي روزمره هستند
•        راه حل هاي بالقوه
يك راه حل عبارتست از ايده اي كه فردي براي اقتباس و استفاده در سازمان پيشنهادمي نمايد. مهم اين جاست كه در اين مدل راه حل ها به مشكلات وابسته نيستند.
    مشاركت كنندگان: مشاركت كنندگان دراين مدل كاركنان سازمان هستند كه برخي جديدا استخدام شده اند و برخي جديدا بازنشسته.
اما نكته اين جاست كه هركدام از آنها به نوعي خاص و منحصر بفرد به مسئله مي نگرند.
•        فرصت هاي انتخاب
فرصتهاي انتخاب در اين مدل به مواقعي گفته مي شود كه سازمان به تصميم گيري پرداخته است. همانطور كه گفته شدن جريان هايي از مشكلاتو راه حل ها و همچنين اعضاي سازمان بصورت مجزا د رحال جاري شدن هستند. بناگاه يك مدير درمي يابد كه يكي از راه حل ها به يكي از مشكلات نزديك و مي تواند با مشاركت تعداي از كاركنان سازمان آن مشكل را حلاجي و به تصميم دست يابد.
اين چهار مفهوم بصورت چهار رودخانه در سازمان جاري هستند و براه خود ادامه مي دهند. تنها در يك نقطه خاص آنها به يكديگر مي رسند و آن نقطه مركز تصميم گيري است.
پيامدهاي مدل تصميم گيري بر اساس ظرف زباله براي تصميم گيري در سازمان عبارتند از
    راه حل هايي ممكن است كه پيشنهاد شوند بدون آنكه اصلا مشكلي در آن زمينه وجود داشته باشد.
    انتخاب هايي ممكن است اتخاذ شود، بدون آنكه مشكل سازمان به راه حل برسد.
    مشكل ممكن است همچنان باقي بماند، بدون آنكه راه حلي براي آن پيدا شود.
    ممكن است كه چند مشكل حل شوند.    

    رويكردهاي تصميم گيري
رويكرد تصميم گيري مي تواند از دوجنبه اصلي بررسي شود. رويكرد هنجاري  و رويكرد توصيفي . رويكرد هنجاري يا كمي تاكيد بر تعيين ارزشهاي مشخص براي پارامترهاي مسئله و حل آن براي طيفي از ارزشها يا يك ارزش مشخص را دارد. در مقابل، چارچوب كار توصيفي يا كيفي تلاش نمي نمايد كه عوامل را دره بندي كند بلكه بدنبال بيان آنها در عبارات كلي بوده و حل مسئله بر اساس آنها مبتني مي باشد.
 
بلحاظي مي توان تقسيم بندي مربوط به تصميم گيري را به سه دسته كلي در ارتباط دانست
1.    تصميم گيري عقلايي
2.    تصميم گيري رفتاري
3.    تصميم گيري باز

    تصميم گيري عقلايي
تصميم گيري عقلايي بدين معني است كه بازيگر سياسي با انتخاب روبروست . فرد در تصميم گيريهاي خود همواره تصميماتي اتخاذ خواهد كرد كه بهترين تصميم ممكنه بوده و تصميماتي است كه امكان و احتمال نيل به اهداف و مقاصد او را به حداكثر مي رساند .
 هنگامي تصميم گيري عقلايي است كه تصميم گيرنده در باره موضوع تصميمي گيري اطلاعات كامل دارد.
قادر است خواسته ها و اويت هاي خود را بر حسب مطلوبيت و مفيد بودن آنها به ترتيبي منطقي درجه بندي نمايد.
قادر است از ميان شقوق و راه حلهاي مختلف راهي را برگزيند كه مطلويبت او را به حداكثرمي رساند  .
اما در مورد بند اول، يعني احاطه تصميم گير به كل اطلاعات بحث هاي مفصلي صورت گرفته است. در جهان معاصر، جمع آوري اطلاعات، كاري زمانگير و هزينه بر است. در عالم واقعيت، تصميم گير در ابتدا مقداري اطلاعات را با پرداخت هزينه، تهيه مي نمايد. با اين اطلاعات به نتايجي مي رسد. سپس تصميم مي گيرد كه اين اطلاعات كافي است و يا او مي بايست مقداري ديگر اطلاعات سفارش دهد .
نخستين فرضيه در مدل عقلايي اين است كه اهداف، معين و معلوم مي باشد. يعني فرض است كه يا اهداف از قبل براي تصميم گيرنده تعيين و داده شده است و يا آنقدر واضح و آشكار مي باشد كه هدف گذاري مي تواند به آساني و سادگي انجام گيرد. اما در شرايط واقعي تصميم گيري، اهداف به ندرت معلوم و معين است.
يكي از مشكلات مدل عقلايي اين است كه فرض مي شود كه مدير از قبل بصورت مشخص مي داند كه به چه هدفي مي خواهد برسد. در حاليكه در اكثر اوقات، مدير نمي داند كه واقعا هدف چيست و يكي از مسائل مدير تعيين هدف است.
فرض دوم در مدل عقلايي آن است كه تصميم گيرنده بايد تمامي راه حلهاي مختلف و ممكن را يافته، تك تك آنها را مورد ارزيابي دقيق قرار دهد. اما اين تصوري واهي و ادعايي بيجاست كه مي توان تمامي راه حلهاي مختلف را شناسايي كرد، چه رسد به اينكه ميتوان يك يك آنها را به دقت سنجيد و ارزيابي نمود . فرضيه سوم اين است كه تمامي نتايج و عواقب ناشي از اتخاذ و اجراي يك تصميم بررسي و در نظر گرفته شده است. ولي همانگونه كه نمي توان تمام راه حلهاي ممكن را يافت، همانگونه نيز نمي توان تمامي نتايج ناشي از انتخاب و و اجراي آنها را پيش بيني نموده و در نظر گرفت.
آينده پديده ايست با ماهيتي نامعلوم و غير قابل پيش بيني و هيچ تصميم گيرنده اي نمي تواند كاملا مطمئن باشد كه تمامي اثرات و تبعات ناشي از هر تصميمي را مي دانسته است .
نكته ديگر آن است كه بنابر مدل عقلايي، منافع شخصي فرد تصميم گير، منافع سازماني و منافع ملي كشور همگي در يك سو و جهت قرار داشته و با يكديگر تباين و يا تضادي ندارند. درحاليكه در عمل اين چنين نيست و در اكثر اوقات منافع شخص و منافع سازمان و يا كشور با يكديگر متفاوت مي باشند.  
ونكته آخر آنكه در اين روش فرض مي شود كه هيچگونه محدوديت از لحاظ زمان و هزينه ندارد .

    تصميم گيري رفتاري  
هنگاميكه محدوديت هاي ذهني و شعوري تصميم گيرنده در تجزيه و تحليل كامل مسائل آشكار مي شود، و هنگامي كه ناتواني او در استفاده كامل از اطلاعات و در تركيب، پردازش و عمل آوري اين اطلاعات تشخيص داده مي شود، زماني كه مشاهده ميگردد كه اكثر مسائل داراي ماهيتي غامض و پيچيده است، و سرانجام هنگامي كه در مي يابيم كه لازمه جمع آوري و كسب اطلاعات، تحمل هزينه هاي سنگيني است، سئوالي كه طبيعتا به ذهن متبادر مي شود، آن است كه تحت اين شرايط، اصولا برخورد يك مدير با مسئله تصميم گيري چگونه مي تواند باشد و مدير چگونه مي تواند تصميمي اتخاذ نمايد كه بهترين تصميم باشد؟
با پيشنهاد مفهوم "عقلايي محدود"  در مدل رفتاري تصميم گيري، هربرت سايمون سعي مي نمايد جوابگوي اين مسئله باشند .
در تحقيق اوليه در سالهاي قبلتر، مارچ و سايمون تعريف محدودتري از مفهوم عقلايي ارائه مي دهند. اين دو معتقدند كه عقلانيت انسان محدود است و اين محدوديت ناشي از محدوديتهاي ذهني و شعوري انسان است و هرگونه بحثي در باره مكانيزم تصميم گيري بايد با علم براين واقعيت باشد. بنابراين، محيط هاي سازماني و اجتماعي كه تصميم گيرنده در آن قرار گرفته است، در شيوه و نحوه تصميم گيري او موثرند.  در اين روش، تصميم گير پس از آنكه معيارهاي نه چندان كاملي را براي حل مسئله در نظر گرفت، به مجرد رسيدن به يك راه حل كه رضايت اور ا برانگيزد، كار تحقيق د رمورد آلترناتيوها را رها كرده و مسئله را خاتمه يافته مي داند .
  مارچ اين ايده را گسترش داده و از مدل عقلانيت بافتاري  سخن به ميان مي آورد. اين مدل بر اين باور است كه مردم در زمان تصميم گيري، در زير فشار هاي يك محيط پيچيده كه متاثر از بسياري ديگر از تصميمات و معيارهاي تصميم گيري است مي باشند و در عين حال در اين موقعيت اطلاعات محدود و زمان محدودي را در دسترس دارند.
بزبان ديگر مردم در حالت تصميم گيري، در محيطي كاملا غيرشفاف قرار داشته، مسائل براي آنها روشن نبوده، ارتباط مابين راه حل هاي مختلف غير مستقيم و كل پروسه در يك محيط سياسي رخ مي دهد .  سايمون معتقد است كه انتخاب و تصميم گيري هميشه بر مبناي يك مدل محدود، تقريبي و ساده شده از موقعيت واقعي انجام ميگيرد. به عقيده نيوول و سايمون ، واقعيت بستگي به آن دارد كه تصميم گيرنده، واقعيت را چه تشخيص داده باشد. يعني ممكن است آنچه تصميم گيرنده واقعيت تشخيص داده، واقعيت نبوده و يا همه واقعيت نباشد.
مسائل و مشكلاتي كه يك تصميم گير در سطح سازمان، دولت و يا در سطح بين المللي با آن روبروست معمولا بقدري پيچيده و غامض است كه مدير بعنوان يك انسان و با محدوديتهاي انساني خود، توان روياروئي و غلبه بر آن را ندارد و بناچار به ساده سازي متوسل مي شود. ساده سازي به معناي آن است كه معمولا مدير بجاي سعي در يافتن بهترين راه حل، سعي مي كند كه به راه حل مناسب دست پيدا نمايد. قناعت به يافتن و بسنده نمودن  به راه حل مناسب و كافي (بجاي ادامه جستجو براي يافتن بهترين راه حل) تصميم گيري را عملي تر و آسانتر مي نمايد.
يكي ديگر از مدلهاي مطرح در تصميم گيري رفتاري، مدل نتايج محدود است.
اوريلي، كه به توصيف اين مدل پرداخته است، چنين مي گويد: "اول آنكه تصميم گيرندگان عمدتا نتايجي در سازمان را ترجيح مي دهند كه منعكس كننده اهداف سازمان و اهداف فردي خودشان است.  " اين بدان معناست كه بجاي طي نمودن پنج گام تصميم گيري بترتيبي كه در گذشته بدانان اشاره نموديم، ممكن است كه برخي پروسه تصميم گيري را ازانتها بدان بپردازند و پس از شناسايي يك يا چند نتيجه دلخواه آنان، پروسه تصميم گيري را محدود بدين نتايج سازند.
بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه تصميم سازي مانند برخي ديگر از مفاهيم در تئوري سازمان، يك ساخت مصنوعي، يك مفهوم روان شناختي از تعامل تعهد و عمل است.  در اينصورت نقش شخصيت در تصميم گيري برجسته مي شود.تصميم گيري چنان با خصوصيات رواني تصميم گيرنده آميخته است كه نمي توان يكي را بدون ديگري مطرح و مورد مطالعه قرار داد. عوامل و عناصر شخصيتي از قبيل خلق و خوي، هوش، انرژي، بينش و نگرش و احساسات مدير ، همگي در تصميماتي كه او اتخاذ مي نمايد، نقش موثر دارند.

طراحي سيستم هاي اطلاعات استرتژيک
براي طراحي يک سيستم اطلاعات استراتژيک،فهم وشناسايي فعاليتهايي که بايستي توسط اين سيستم پشتيباني شود، انتظارات کاربران سيستم وهمچنين استراتژي اطلاعاتي سازمان بسيار مهم است. بطور مثال براي شناسايي و درک اطلاعات استراتژيک مي توان از تجزيه و تحليل ساختار يافته استفاده نمود، در اين حالت بايستي سطوح عالي سازمان و همچنين فعاليتهاي مديريت استراتژيک رابه فعاليتهاي ريز تجزيه نمود.انتظارات کاربران بالقوه سيستم (افرادي که مي خواهند بکارگيرند و يا سيستم را نگهداري کنند) از طريق جلسات متعدد براي مشخص نمودن حيطه وظايف و اقدامات مورد انتظار بايستي جمع آوري شوند. اين فعاليت مي تواند در هنگام آغاز طراحي و يا در طول فرايند نگهداري سيستم اطلاعات استراتژيک صورت گيرد.افرادي که مي توان با آنها مصاحبه نمود شامل: مديريت استراتژيک،مديريت مالي،توليد،کيفيت و سيستم هاي اطلاعاتي است. (Presley, 1995)
با استفاده از نياز منديها يک ساختار کلي ازسيستم اطلاعات استراتژيک بدست مي آيد.ممکن است بعضي از سيستم هاي اطلاعاتي حيطه هاي وظيفه اي موجود امکان ذخيره ودسترسي صحيح،کامل وبه موقع به اطلاعات را فراهم کند. اما تلاش براي طراحي سيستمهاي اطلاعات استراتژيک شامل توسعه وترکيب يک ساختار وسيع تر جهت سيستم هاي اطلاعاتي براي سازمان است. (Ward, 1996)
سيستم هاي اطلاعات استراتژيک هم نيازمند اطلاعات از منابع داخلي مانند بخش هاي وظيفه اي درون سازمان و هم نيازمند اطلاعات خارج از سازمان مي باشد. جهت کمک گرفتن از سيستم هاي اطلاعات وظيفه اي درون سازمان و بر اساس نياز سنجي اطلاعاتي براي سيستم هاي اطلاعات استراتژيک ومقايسه آن با ميزان توانايي و قابليت سيستم هاي موجود، مي توان منابع اطلاعاتي مناسب را جهت سيستم هاي اطلاعات استراتژيک تعيين نمود. همچنين ، با مقايسه توانايي ها و قابليت هاي سيستم هاي اطلاعاتي موجود با استراتژيهاي اطلاعات وتکنولوژي موجود در بازار، مي توان در گزينش راهکارهايي جهت انتخاب سخت افزار ونرم افزار کمک گرفت.

 
شناسايي خواسته هاي کاربر
گفتگو با کساني که بکار گيري و نگهداري از سيستم را بعهده دارند و کاربران بالقوه، يک حيطه وظيفه اي از سازمان ارائه مي کند که شامل
•    مديريت استراتژيک،
•    مالي
•    توليد
•    کيفيت
•     توسعه
•    سيستم هاي اطلا عاتي
 
اين کار مي تواند در غالب دو ليست اصلي از نيازمندي ها جمع آوري و سازماندهي شود. اولين ليست شامل سوالاتي است که يک سيستم اطلاعات استراتژيک بايستي در پاسخگويي به آنها بکار گرفته شود و ليست دوم شامل انتظارات از عملکرد سيستم، سازگاري سخت افزار و نرم افزار و رابط کاربران مي باشد
سوالات ليست اول عبارتند از
عملکرد: عملکرد ما بايستي چگونه باشد ؟هزينه هاي ما چه مقدار است؟ آيا استراتژيهاي ما قابل بکار گيري است؟
واحد هاي سازماني: هر واحد مالک چه مقداري از فرايندهاي سازمان است؟
سرمايه گذاري: ما در آينده چه ميزان توانايي ودارايي نيازداريم تا بتوانيم موقعيت رقابتي سازمان را بالا ببريم؟ آيا تونايي پرداخت چنين سرمايه اي راداريم؟
رقبا: قباي ما چه کساني هستند وميزان قدرت آنها چقدر است؟ آيا استراتژي رقابتي فعلي ما را ازنظر رقابتي به جلو خواهد برد؟مشتريان فعلي و آتي ما چه کساني هستند؟روش قيمت گذاري محصولات ما بايستي چگونه باشد؟
گزارش دهي: چگونه بايستي اطلاعات درست را براي افراد مناسب بدست آورد؟
روند: آيا اطلاعات تاريخي در دسترس روند آتي را مشخص مي کند؟
سطح منابع: برنامه ما براي منابع مورد نياز چيست؟آيا براي ما کافي است؟ (Senn, 1992)

ليست دوم که بيشتر کاربر گرا مي باشد شامل انتظاراتي است که در اينجا به آنها اشاره شده است
1.    به راحتي قابل استفاده باشد.
2.    به راحتي قابل يادگيري باشد  
3.     قابل بکار گيري توسط PCهاي موجود باشد.
4.     قابل دسترس و بکار گيري در همه جا باشد
5.    قابل استفاده بوسيله منو باشد.
6.     دسترسي به فايلها محدود به افراد خاصي باشد.
7.     انتقال فايلها در هنگام نياز ايمن باشد.
8.     توانايي اخذ ونگهداري اطلاعات را داشته باشد.
9.    امکان دسترسي سريع به اطلاعات وجود داشته باشد.
پس از سازماندهي و درجه بندي نيازمنديها نتيجه اين کار بايستي منتهي به يک طرح خاصي از نيازمنديها و ارزشهاي مورد انتظار گردد. اين درجه بندي بايستي در طول فرايند طراحي مورد استفاده قرار گيرد تا نيازمنديها را ارضاء و همچنين راه حل هايي که بيش از يک نياز مندي را برآورده سازد جستجو نمايد. در طول دوره توسعه نيازمنديها يک فهرستي از مسائلي که تکنولوژي بايستي آنها راحل نمايد مشخص مي شود.

 
فرايند مديريت استراتژيک
با توجه به شناسايي نياز ها براي توسعه سيستم، تيم توسعه مي تواند مدل را در دو سطح گسترش دهد. يک سطح مربوط به مديريت عالي سازمان و ديگري جزئيات فعاليت ه
ارسال شده توسط احمد محمدی | 8 12, 2013 | بازدید‌ها (3376)

مقاله کارت امتیازی متوازن؛ سیستم جامع مدیریت و ارزیابی استراتژی

عنوان مقاله : کارت امتیازی متوازن؛ سیستم جامع مدیریت و ارزیابی استراتژی

نویسنده : دکتر فرشید محمدنژاد

1- کارت امتیازی متوازن در یک نگاه
ارزیابی و مدیریت عملکرد، منتج از برنامه های استراتژیک و برنامه های عملیاتی سازمان است. اگرچه تدوین برنامه‌های استراتژیک و عملیاتی، فرایندی پیچیده و دشوار است ولی اجرای موفقیت‌آمیز آنها به مراتب دشوارتر است. سازمان های زیادی در پیاده‌سازی کامل استراتژی های خود، شکست می‌خورند. این مساله ناشی از تعریف ناقص استراتژی ها و برنامه‌های عملیاتی سازمان نیست بلکه احتمالاً به این خاطر است که چارچوب مستحکمی برای همسوسازی کارکنان و فرایندهای عملیاتی با اهداف سازمان، وجود ندارد (Creelman & Makhijani, 2008).
سازمان های امروزی به خوبی دریافته اند که 80 درصد ارزش افزایی آنها از طریق دارایی های نامشهودشان شامل سرمایه های انسانی (دانش و مهارت های کارکنان)، سرمایه های سازمانی (فرهنگ سازمان و ارزش های حاکم بر آن) و سرمایه های اطلاعاتی (منابع اطلاعاتی و داده های آماری) ایجاد می شود و دیگر نمی توانند صرفاً با اتکاء به دارایی های مشهود، ارزیابی عملکرد و در پی آن مدیریت عملکرد جامعی انجام دهند (Kaplan & Norton 2008; Kaplan & Norton 2004).
پروفسور رابرت کاپلان و دکتر دیوید نورتون با درک الزامات و نیازمندی های سازمان های نوین و برای اجرای اثربخش استراتژی و ایجاد یک سیستم جامع مدیریت و بهبود عملکرد، در سال 1992 سیستم مدیریتی نوینی را تحت عنوان کارت امتیازی متوازن، معرفی نمودند. سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن، به عنوان چارچوب جامع ارزیابی عملکرد و پیشبرد استراتژی، مطرح بوده که به ایجاد توازن بین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت، سنجه‌های مالی و غیر مالی، عملکرد داخلی و خارجی، ذینفعان درونی و بیرونی، شاخص های هادی و تابع عملکرد، منجر می‌شود. کارت امتیازی متوازن چارچوب اثبات شده ای است که استراتژی سازمان را تشریح و عملیاتی می کند (Creelman & Makhijani, 2008; Niven, 2006).
کارت امتیازی متوازن، یک سیستم مدیریتی است که می تواند اجرای استراتژی ها را مدیریت کرده و عملکرد سازمان را در چهار منظر مالی، ‌ مشتری، فرایندهای داخلی، و رشد و یادگیری، اندازه گیری کند و باعث انتقال و تفهیم ماموریت، چشم انداز، استراتژی ها و انتظارات عملکردی به کلیه ذینفعان درونی و بیرونی سازمان شود. به عبارت دیگر، کارت امتیازی متوازن می تواند چشم انداز و ماموریت سازمان را در قالب مجموعه ای از روابط علّت و معلولی در چهار منظر ذکر شده نشان دهد (Nissen, 2006; Achterbergh et. al. , 2003).
سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن، ترکیبی است از معیارهای ارزیابی عملکرد که شاخص های عملکرد گذشته، جاری و نیز آینده را شامل شده و معیارهای غیر مالی را در کنار معیارهای مالی قرار می دهد. ضمن اینکه از آنچه در داخل و خارج سازمان اتفاق می افتد، بینش و دید همه جانبه ای را به مدیران سازمان ارائه می کند (Akkermans & von Oorschot, 2000; Linard & Yoon 2000).
چارچوب کارت امتیازی متوازن از چهار مولفه به هم وابسته تشکیل شده است (Creelman & Makhijani, 2008). این چهار مولفه عبارتند از:
الف- نقشه استراتژی که اهداف استراتژیک سازمان را شناسایی می کند و در قالب روابط علّت و معلولی، ارایه می کند. اگر این اهداف محقق شوند یعنی استراتژی با موفقیت اجرا شده است. کارکرد اصلی نقشه استراتژی این است که به صورت روابط علّت و معلولی نشان می‌دهد که برای اجرای استراتژی، چگونه اهداف استراتژیک می بایست با یکدیگر تعامل کنند.
ب- سنجه‌های عملکردی که میزان پیشروی به سمت اهداف استراتژیک را ردیابی کرده و ارایه می کنند.
ج- اهداف کمّی که برای تحقق هر یک از سنجه های عملکردی، تعیین می‌شوند.
د- طراحی (انتخاب) و اجرای ابتکارات استراتژیک (طرح های ابتکاری) برای اینکه عملکرد سازمان به اهداف کمّی متصل شود و در نهایت، اهداف استراتژیک محقق شوند.
باید توجه کرد که ترسیم نقشه استراتژی، مهمترین مولفه برای ایجاد کارت امتیازی متوازن است و لذا باید در اولین مرحله طراحی و اجرای سیستم کارت امتیازی متوازن قرار گیرد (Creelman & Makhijani, 2008).
کارت امتیازی متوازن می تواند یک سیستم ارزیابی و سنجش عملکرد ارایه کند که فراتر و جامع تر از سیستم های مرسوم حسابداری مدیریت است (Creelman & Makhijani, 2005). در این روش، علاوه بر شاخص های مالی، وضعیت سازمان با شاخص های سه منظر دیگر، در یک رابطه علّت و معلولی مورد سنجش و ارزیابی قرار می گیرد. در واقع، کارت امتیازی متوازن بین اجزای مختلف سازمان یک ارتباط علّت و معلولی برقرار می کند و به سازمان به مثابه یک پیکر واحد و یکپارچه می نگرد (Blokdijk, 2008; Bukh & Malmi, 2005).
همچنین، کارت امتیازی متوازن قادر است استراتژی را به اهداف و برنامه های اجرایی و عملیاتی سازمان در قالب یک سیستم جامع مدیریتی، متصل نماید. تبدیل جهت گیری های استراتژیک به اهداف و برنامه های مشخص از یکسو و اجرایی سازی یک سیستم اندازه گیری جهت کنترل چگونگی تحقق اهداف و پیشرفت برنامه ها از سوی دیگر، جذابیت و کاربرد سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن را افزایش داده است. سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن تنها چارچوب موجود در دنیا است که قادر است استراتژی ها را با عملکرد و بودجه تلفیق نماید (Kaplan & Norton 2008; Cobbold & Lawrie, 2002).
سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن، پس از قریب 15 سال تجربه پیاده سازی و اجرایی در سازمان ها و شرکت های مختلف بخش خصوصی و دولتی، در حال حاضر تنها رویکرد اثر بخش تجربه شده برای استقرار یک نظام جامع مدیریت عملکرد به همراه 40 نرم افزار تولید شده در دنیا می باشد و آنچنان نتایج موفق و دستاوردهایی را در حوزه مدیریت عملکرد و پیاده سازی و کنترل استراتژی ایجاد نموده که همچنان در رأس رویکردهای موفق استقرار نظام جامع مدیریت در سازمان محسوب می شود. به همین خاطر است که مبدعان کارت امتیازی متوزان در آخرین کتاب خود آن را سیستم مدیریتی حلقه بسته نامیده اند (Creelman & Makhijani, 2005; Niven, 2008).
در ادامه، اجزای اصلی سیستم کارت امتیازی متوازن توضیح داده می شوند.

2- نقشه استراتژی؛ مهمترین فرایند کارت امتیازی متوازن
مبدعان کارت امتیازی متوازن، معتقدند که اجرای موفقیت آمیز استراتژی های سازمان، بستگی به این دارد که افراد سازمان، استراتژی ها را فهمیده و درک نمایند. باید توجه کرد که این امر نیز به نوبه خود، نیازمند ایجاد فرآیندهای پیچیده ای است که باعث می شود سرمایه‌ها و دارایی های نامشهود سازمانی به خروجی‌های ملموس و مشهود تبدیل شوند. برای اینکه تمامی افراد سازمان بتوانند در یک نمای کلّی و کلان، استراتژی های سازمان را بفهمند و آن را درک نمایند و نیز به منظور ساده سازی فرآیندهای پیچیده ای که باعث می شود سرمایه‌ها و دارایی های نامشهود سازمانی به خروجی‌های ملموس و مشهود تبدیل شوند، مبدعان کارت امتیازی متوازن، ابزاری را معرفی کرده اند که می تواند با شناسایی و استخراج اهداف کلیدی (استراتژیک) سازمان و به تصویر کشیدن روابط علّت و معلولی بین آنها پیوند بین ساختار استرتژی های سازمان را ارایه نماید. این ابزار، نقشه استراتژی نام دارد (Kaplan & Norton 2000).
در نقشه استراتژی، سازمان به چهار منظر (یا بیشتر)، افراز می شود و اهداف کلیدی (استراتژیک) سازمان که مندرج در برنامه استراتژیک سازمان است، در این چهار منظر، دسته بندی می شود. این چهار منظر، عملاً نشان دهنده کلیه اجزاء و فرایندهای سازمان هستند و عبارتند از: منظر مالی، منظر مشتری، منظر فرایندهای داخلی، منظر رشد و یادگیری. هر سازمان می تواند بسته به ساختار صنعت و نیز دینامیک های خود، مناظر نقشه استراتژی خود را زیاد یا کم نماید. اهدافی مانند توسعه کسب وکارهای ارزش آفرین، اشتغالزایی و درآمدزایی، بهبود رضایت مندی مشتریان، پرورش استعدادها و ابتکارات نوآورانه در گروه شرکت ها، افزایش رضایت مندی ذینفعان و کارکنان، می تواند از جمله اهداف استراتژیک سازمان باشد (Chytas, 2008; Kaplan & Norton 2000).
با ترسیم دقیق روابط علّت و معلولی بین اهداف استراتژیک سازمان در این چهار منظر، مبنایی به دست می آید که می تواند به عنوان شالوده کارت امتیازی متوازن قرار گیرد. به عبارت دیگر، با مبنا قرار دادن نقشه استراتژی به عنوان شالوده و مبنای کارت امتیازی متوازن، الگویی حاصل می شود که باعث می شود پیاده سازی موفقیت آمیز کارت امتیازی متوازن، تسریع شود. نقشه استراتژی شرکت Saatchi & Saatchi در شکل (1) آمده است (Creelman & Makhijani, 2008).
اعتقاد بر این است که بهترین راه ترسیم نقشه استراتژی استفاده از رویکرد بالا به پایین است. به این معنا که مدیران سازمان، می بایست ابتدا فرایند تدوین و طراحی برنامه استراتژیک سازمان را به انجام برسانند و با استفاده از برنامه استراتژیک تدوین شده، اهداف کلیدی (استراتژیک) را استخراج و در مناظر تدوین شده قرار داده و روابط علّت و معلولی بین آنها را برقرار نمایند. ترسیم نقشه استراتژی، مهمترین مولفه برای ایجاد کارت امتیازی متوازن است. ترسیم ساختار اهداف استراتژیک و کلیدی سازمان، شالوده و مبنای کارت امتیازی متوازن را تشکیل می‌دهد که به عنوان وجه تمایز سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن با سایر تکنیک ها می باشد. ترسیم درست نقشه استراتژی، باعث می‌شود که سنجه‌ها، اهداف کمّی و طرح های ابتکاری سازمانی به صورت کاربردی تری انتخاب شوند (Smith, 2006).
متاسفانه سازمان ها و شرکت های زیادی در مسیر کارت امتیازی خود با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شوند، چراکه در ترسیم نقشه استراتژی شان، اشتباهات جدی مرتکب می شوند. تجربه نشان داده است که سازمان ها برای طراحی نقشه استراتژی خود، عموماً تمایل دارند اهداف متعددی را انتخاب کنند که معمولاً تعداد آنها به 40، 50 یا حتی60 هدف هم می‌رسد. باید گفت خروجی این کار، نقشه‌ای خواهد بود که تمام کارهایی که سازمان انجام می‌دهد را تشریح می‌کند (که می‌توان آنرا نقشه‌ سازمان نامید نه نقشه استراتژی) Creelman & Makhijani, 2008).
نقشه استراتژی باید فقط اهداف کلیدی سازمان را شامل شود. اهداف کلیدی سازمان، اهدافی هستند که الزاماً می بایست استراتژی را به خوبی تبیین و توصیف نمایند. اگر تعداد اهداف، زیاد باشد، کارت امتیازی کاملاً غیرقابل مدیریت می‌شود و در نتیجه، کل برنامه اجرایی آن، از بین می‌رود. اگر هم اجرای کارت امتیازی تداوم داشته باشد به پایین‌ترین اولویت سازمانی تبدیل می‌شود، چراکه افراد از طولانی شدن و مدیریت کار، خسته خواهند شد. تحقیقات نشان می‌دهد که 15 تا 20 هدف کلیدی برای هر نوع سازمانی می تواند کفایت کند. حدود 40 درصد این اهداف هم باید در منظر فرایندهای داخلی قرار گیرند؛ چراکه عملیات اصلی اجرای استراتژی در این منظر انجام می‌شود. برای طراحی ساختار اثربخش سازمانی، الزاماً باید همسویی بین ساختار اهداف کلیدی و وظایف استراتژیک سازمان رعایت شود (Creelman & Makhijani, 2008; Kaplan & Norton 2004).
به نظر می رسد که متناسب با چارچوب ارایه شده توسط مبدعان کارت امتیازی متوازن، سازمان های مختلف اغلب بدون در نظر گرفتن روابط علّت و معلولی میان اهداف استراتژیک و تنها از طریق نظرات و اتفاق نظر مدیران ارشد و متخصصان و کارکنان با تجربه سازمان و طی سلسله جلسات متعدد مدیریتی، مناظر نقشه استراتژی و اهداف استراتژیک مندرج در آن را انتخاب می‌کنند. با توجه به تحقیقات صورت گرفته و منتشر شده، معیار و راهکاری مشخصی برای تعیین ساختار اهداف و سنجه‌های کلیدی سازمان و برقراری رابطه علّت و معلولی بین آنها در قالب نقشه استراتژی و در نتیجه ارایه نقشه استراتژی، ‌ ارایه نشده است (Bukh & Malmi, 2005; Akkermans & von Oorschot, 2000; Linard & Yoon 2000)
مستند به فرایندها و اقداماتی که سازمان ها برای طراحی نقشه استراتژی خود انجام می دهند، به نوعی می توان گفت که این الگوها در ذات خود از رویکردی قضاوت محور برخوردارند و نمی توانند مبنایی اثربخش و کارا برای نقشه طراحی شده، ارایه دهند. به همین دلیل است که در چند سال گذشته، تحقیقات متعددی برای استفاده از الگوریتم ها و سیستم های پشتیبان تصمیم و خبره برای این منظور، آغاز شده است (Bobillo et. al. , 2009; Kardaras & Mentzas 1997).
از طرف دیگر یکی از مهمترین و کلیدی ترین مسایل موجود در نقشه استراتژی و داشبوردهای عملیاتی، این است که سنجه های مورد نظر در اهداف استراتژیک، ترکیبی از سنجه های کمّی و کیفی هستند. به عبارت دیگر برخی از این سنجه ها/اهداف، باید از داده های تاریخی و عملیاتی استفاده کنند و برخی دیگر نیز نیازمند ارزیابی های کیفی هستند. باید گفت که به دلیل پیچیدگی در استفاده از این داده ها و زمانبر بودن شناسایی و استخراج آنها است که استفاده از دانش و تخصص افراد به پیشبرد مساله طراحی و تدوین نقشه استراتژی، کمک می کند (Parmenter, 2010).
نکته بسیار مهم دیگر این است که عملاً نمی توان قضاوت(های) تیم ارشد را (چه برای داده های تاریخی و یا داده های کیفی) به صورت همزمان در نظر گرفت. بنابر این، اصلی ترین عاملی که روی طراحی نقشه استراتژی تاثیرگذار است، تجربه و دانش تیم مدیریت و بدنه کارشناسی سازمان است و سایر عوامل نقش بسیار پایینی دارند. الگویی که بتواند تلفیق این موارد را در نظر بگیرد به سختی قابل دسترسی است (Rydzak et. al. , 2004).


کارت امتیازی متوازن


شکل (1):  نقشه استراتژی شرکت Saatchi & Saatchi

3- انتخاب سنجه های استراتژیک
اهداف استراتژیک و نقشه های استراتژی سازمان عملاً می توانند اهداف کلان سازمان را برای ارایه عملکرد کوتاه مدت و بلند مدت در قالب کلمات و نمودارها نشان دهند. اما برای اجرایی سازی این اهداف، می بایست آنها را قابل اندازه گیری و سنجش نماییم (Parmenter, 2010).
پیتر دراکر، بزرگمرد مدیریت گفته است «چیزی را که می توان اندازه گیری (سنجش) کرد، می توان اجرا هم کرد». باید گفت که اگر سازمان ها می خواهند اهداف استراتژیک مندرج در نقشه استراتژی سازمان و فرایندهای عملیاتی مستخرج از آنها را بهبود بخشند، لازم است که آنها را قابل اندازه گیری و سنجش نمایند. این کار با استفاده از سنجه های استراتژیک انجام می شود. در واقع با انتخاب سنجه های استراتژیک می توان اهداف استراتژیک را معنادار و اجرایی کرد (Niven, 2006).
سازمان‌ها در مسیر ارتقای سیستم‌های مدیریت عملکرد خود، عموماً این حقیقت را فراموش می‌کنند که اندازه گیری (سنجش)، یک علم است. بنابر این برای استفاده کارا از سنجه ها باید پایه‌های علم اندازه گیری را درک کرد. مفاهیمی مثل دقت، صحت و نوسان در این علم وجود دارد (De Waal, 2001).
اگر مدیران نتوانند مفاهیم پایه ای و اصلی اندازه گیری را به خوبی درک کنند، ممکن است استفاده از سنجه ها نتایج ضعیفی را در سطح سازمان ایجاد کند. مثالی می زنیم. فرض کنید که برای اندازه گیری رضایت مندی مشتریان (به عنوان هدف استراتژیک)، سنجه دفعات خرید محصول، تعریف شده باشد. این سنجه در فصل اول، 50 بار، فصل دوم، 46 بار و فصل سوم سال، 39 بار شده است. واضح است که مطابق این سنجه، کاهش خرید می تواند ناشی از نارضایتی مشتری باشد. طبیعی است که این اعداد باعث نگرانی مدیران شده و آنها را به اقدام وادار کند. اما ممکن است با توجه به تحلیل های سطح صنعت و تحلیل روند فروش سال های قبل، این نوسان طبیعی باشد. به عبارت دیگر مدیران توجه نکرده اند که رضایت مندی مشتریانشان به طور طبیعی بین همین اعداد و ارقام در نوسان بوده است. به عبارت دیگر در این مثال، عملاً اتفاق خاصی نیفتاده و این نوسان طبیعی است و مدیران بدون توجه به اصول علم اندازه گیری و تحلیل روندهای موجود، اقدام به تعریف سنجه کرده اند. بنابر این، برای جلوگیری از هزینه‌های فراوان واحتمالاً بحران‌هایی که از مداخله در بهبود عملکرد ناشی می‌شود، درک سنجه ها و پارامترهای کنترلی، واقعاً حیاتی است (Creelman & Makhijani, 2008).
همانطور که تعداد اهداف استراتژیک باید به حدی باشد که بتوان به صورت استراتژیک روی آنها تمرکز کرد، تعداد سنجه ها نیز باید محدود باشد. شاید برای هر هدف، 2 سنجه کافی باشد یعنی 30 سنجه برای 15 هدف کفایت می‌کند (Niven, 2008).
مدیران می بایست توجه کنند که عموماً سنجه ها در سطح کلان سازمان تعریف می شوند. توجه داریم که یک شرکت ممکن است عملکردش را از راه های مختلفی بسنجد. بنابر این، عملکرد یک قسمت سازمان را نمی‌توان دقیقاً با قسمت دیگر مقایسه کرد. به همین نحو، تعریف سنجه ها نیز در واحدهای مختلف سازمان با یکدیگر تفاوت خواهد کرد. بنابر این، سنجه ها علاوه بر استراتژیک بودن، می-بایست الزاماً با استانداردهای مستند و منتشر شده در سطح عالیه سازمان نیز سازگاری و همسویی داشته باشند (Niven, 2008; Niven, 2006).

4- هدف‌گذاری
همانطور که گفته شد در سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن، تمامی اهداف استراتژیک باید دارای سنجه های پشتیان باشند. به همین نحو، تمامی سنجه ها نیز باید یک هدف کمّی داشته باشند. تعیین اهداف کمّی، ریشه در بیانیه چشم انداز سازمان دارد. در بیانیه چشم-انداز، مدیریت عالیه سازمان، هدفی بزرگ و آرمانی را برای سازمان تعریف می کند. این هدف بین فرایندهای عملیاتی جاری و آرمان سازمان، شکافی ایجاد می کند که قابل لمس است. استراتژی های سازمان باید به نحوی طراحی و تدوین شوند که بتوانند این شکاف را پر کنند. مدیران ارشد، وظیفه دارند که شکاف ایجاد شده را با تبیین و تدوین اهداف جزئی تر و کمّی تر که منتج از استراتژی های سازمان است، پوشش دهند. بنابر این، اهداف کمّی می تواند تأثیر نسبی لازم برای اجرای استراتژی ها را به صورت عملیاتی بیان کند (Parmenter, 2010; Niven, 2008).
مدیران باید توجه کنند که هدف کمّی یعنی مقدار عملکردی که سازمان باور دارد در دوره زمانی خاص، می بایست الزاماً برآورده شود. باید بدانیم که هدف‌گذاری و پیش بینی کاملاً با یکدیگر متفاوتند. بجارت بوگسنس، یکی از مدیران ارشد شرکتStatoil Hydro  و یکی از تحسین برانگیزترین مجریان کارت امتیازی متوازن، معتقد است که «هدف کمّی و پیش‌بینی، مثل هم نیستند و نباید هم باشند. هدف کمّی، آرزویی است که می‌خواهید به آن برسید. پیش‌بینی، چیزی است که انتظار دارید به آن برسید. بنابر این، برای مدیریت و تعیین آنها باید اعداد متفاوت و فرایندهای متفاوتی داشته باشید. وقتی به صورت مصنوعی، هدف کمّی و پیش‌بینی را با یکدیگر عجین کنید احتمالاً یا هدف کمّی بدی انتخاب کرده اید یا پیش‌بینی داشته اید و غالباً هر دوی آنها» (Creelman & Makhijani, 2008).
اهداف کمّی می بایست انتظارات عملکردی مورد نظر سازمان را به صورت واضح و شفاف نشان دهند. بنابر این، باید مبتنی بر تحلیل عملکرد مورد انتظار و توانمندی‌های داخلی سازمان، ارایه شوند. به عبارت دیگر، اهداف کمّی در سیستم مدیریتی کارت امتیازی متوازن باید تغییرات لازم در عملکرد را نشان دهند. افزایش عملکرد نیز باید با اهداف کمّی در تناسب باشد (Parmenter, 2007).
این مطلب، یکی از ضعف‌هایی موجود در فرایند‌های سنتی هدف‌گذاری را نشان می دهد. کارکنان عموماً نسبت به تحقق اهداف کمّی، خود را مسوول نمی دانند و عملاً به سمت اهداف و آرمان‌هایی تمایل دارند که در دسترسشان قرار داشته باشد. متقاعد کردن کارکنان برای توجه به اهداف کمّی، نیازمند غلبه بر معمولترین معضل پیاده‌سازی کارت امتیازی است؛ فرهنگ سازمانی. مدیران عالیه سازمان نیز وظیفه دارند که با ایجاد زیرساخت های لازم، این حس را به کارکنان منتقل کنند که کارت امتیازی متوازن (خصوصاً اهداف کمّی مندرج در  آن) ناظر به بهبود پیوسته عملکرد و یادگیری است، نه یک سیستم پاداش و تنبیه. اگر کارکنان از اثرات نرسیدن به اهداف کمّی بترسند، به شدت مقاومت می‌کنند و اگر این امر به آنها تحمیل شود همیشه نرسیدن به اهداف را توجیه خواهند کرد  (Creelman & Makhijani, 2008).
نکته آخر اینکه شرکت‌های پیشرو عموماً به انتظارات عملکردی داخلی خود توجه نمی کنند و در عوض، نتایج عملکردی رقبا را مبنای کارشان قرار می دهند. نتیجه آن است که مدیران شرکت به جای آنکه اهداف کمّی داخلی را برآورده کنند، می بایست شاخص هایی را ارتقاء دهند که باعث پیروزی در رقابت خواهد شد. اما گفتن این مطلب از عمل به آن بسیار ساده‌‌تر است (Parmenter, 2007).

5- انتخاب ابتکارات استراتژیک (طرح های ابتکاری)
برای اینکه عملکرد به اهداف کمّی متصل شود و در نهایت، اهداف استراتژیک محقق شوند، به مجموعه اقدامات و فرایندهایی (پروژه هایی) نیاز است که ابتکارات استراتژیک نام دارند. هدف از اجرای ابتکارات استراتژیک این است که شکاف شناسایی شده بین عملکرد واقعی و مورد انتظار (مطلوب) برای رسیدن به یک هدف استراتژیک، پوشش داده شود. معیار اصلی برای انتخاب ابتکارات این است که می بایست مستقیماً به اهداف موجود در نقشه استراتژی متصل شوند. اگر ابتکاری به نقشه استراتژی متصل نباشد به هیچ وجه نباید اجرا یا تامین مالی شود مگر اینکه اتصال آن به نقشه استراتژی به وضوح برقرار شده باشد (Kaplan & Norton 2008).
مطالعات نشان می دهد که اگر کارت  امتیازی به خوبی معماری شده باشد، به راحتی 40 تا80 درصد پروژه‌های جاری، از بین خواهند رفت. لغو پروژه‌های با اهمیت، ممکن است مقاومت مدیریت عالی سازمان را در پی داشته باشد که عموماً حامی مالی پروژه‌ها هستند. اگر بتوان با استفاده از کارت امتیازی متوازن، توضیح داد که چرا ابتکار مطرح شده از نگاه استراتژیک به سازمان مربوط می شود آنگاه می توان مقاومت را کاهش داد. در غیر این صورت، مسولیت مقامات عالی رتبه سازمان، ایجاب می کند که لغو پروژه در دستور کار قرار گیرد. اینجا است که پیچیدگی‌های سیاسی حاصل از چنین دستوراتی، به وضوح نشان می دهد که چرا مقامات عالیه سازمان، نباید به کارت‌ امتیازی متوازن نگاهی سطحی داشته باشند؛ بلکه باید با تمام قوا از آن حمایت کند (Brown, 2007; Creelman & Makhijani, 2005).
طبیعی است که وقتی واحدهای مختلف سازمان روی موضوع مشابهی کار می کنند و از اقدامات یکدیگر اطلاع ندارند، ممکن است ابتکارات دیگری نیز پیدا شود. شفافیت فعالیت‌ها و عملکردی که نتیجه کارت‌ امتیازی متوازن است، مدیران را قادر می‌سازد تا تیم‌های مختلف را دور هم جمع کنند که در نتیجه، تعداد ابتکارات و هزینه‌های مازاد نیز کاهش خواهد یافت (Niven, 2008; Creelman & Makhijani, 2005).
در جدول زیر فرایند شناسایی و گزینش ابتکارات استراتژیک، نشان داده شده است (Creelman & Makhijani, 2008).

 


مراحل

توضیحات

ایجاد فهرستی از تمام ابتکارات استراتژیک سازمان

اولین و اصلی­ترین قدم برای اولویت­بندی ابتکارات استراتژیک، این است که در قالب کارگروه­های منسجم متشکل از مدیران ارشد و میانی سازمان، ابتکارات موجود را شناسایی و فهرست کنید. این فرایند، تمرین ساده­ای است برای شناخت بهتر سازمان. توجه داریم که سازمان­ها ابتکارات زیادی در حال اجرا دارند

ایجاد معیارهایی برای اولویت‌بندی ابتکارات با اهداف استراتژیک مندرج در کارت امتیازی

برای مقایسه ارزش­افزایی ابتکارات، از یک سیستم وزن‌دهی یا امتیازدهی کارا استفاده کنید و سعی کنید که این سیستم را در سازمان­تان، اجرایی کنید

همسوسازی ابتکارات استراتژیک در مسیر اهداف استراتژیک کارت امتیازی

باید با استفاده از سیستم­های پشتیبان تصمیم کارا مشخص کنید که با ارزش‌ترین ابتکارات کدامند و کدامیک می­بایست در مرحله اول اجرا و تأمین مالی شوند

رهاسازی ابتکارات غیر استراتژیک

برای رهاسازی ابتکارات غیر استراتژیک، می­بایست مؤلفه‌های سیاسی مدیریت عالی سازمان را نیز مد نظر قرار دهید

عقلانی کردن تداخل ابتکارات در سازمان

تیم­های به هم پیوسته­ای ایجاد کنید تا کارکنان بتوانند به صورت موازی روی پروژه‌های مشابه کار ‌کنند

واگذاری مسئولیت اجرای ابتکارات

مدیران باید برای ارائه ابتکارات یا اقدامات استراتژیک پاسخگو باشند

ردگیری پیشرفت و تاثیر ابتکارات

پیشرفت را باید ردگیری کنید تا مطمئن شوید که ابتکارات روی اهداف کارت‌ امتیازی تأثیر می­‌گذارند


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
6- چالش‌های اجرایی
هنگامی که نقشه استراتژی و کارت امتیازی متوازن در کلان ترین سطح سازمان طراحی شدند، باید درون سازمان اجرا شوند. باید توجه کرد که همانند تمامی پروژه های سازمانی، اجرایی سازی کارت امتیازی متوازن نیز در ذات خود، چالش‌هایی به همراه دارد که عموماً در دو دسته چالش های ساختاری و چالش های فرهنگی دسته بندی می شوند (Creelman & Makhijani, 2005).
1-6- چالش‌های ساختاری
اگر مدیریت عالیه سازمان بخواهد از همسویی نقشه ها و کارت‌های امتیازی سطوح مختلف سازمان با نقشه و کارت امتیازی سطح کلان سازمان، اطلاع پیدا کند و بداند که آیا می تواند الزامات و نیازمندی های عملکردی واحد مربوطه را تامین کند، آنگاه چالش های ساختاری به وجود می آیند. چالش های ساختاری، ناظر به تعداد کارت های امتیازی و سطحی است که می بایست اجرایی شود. البته تعداد و سطح جاری سازی آنها کاملاً بستگی به استراتژی ها و اهداف سازمان دارد. واحد وسایل نقلیه شرکت Tata Motors حدوداً 350، شرکت StatoilHydro بیش از 700 و شرکت Saatchi & Saatchi فقط یک کارت امتیازی را به کار گرفته اند.
2-6- چالش‌های فرهنگی
علیرغم چالش‌های ساختاری باید گفت که فرهنگ، بزرگ‌ترین تهدید برای موفقیت کارت امتیازی متوزان است. بیشتر کارت‌های امتیازی که به کامیابی نمی‌رسند به علت عامل فرهنگ است. اگر سیستم کارت امتیازی به خوبی اجرایی شده باشد به دو نتیجه مشابه منجر می شود: شفافیت عملکرد و پاسخگویی. این نتایج برای برخی از کارکنان، ایجاد ابهام می کند و برای برخی نیز ترسناک است و باعث می-شود در مقابل آن موضع گیری کنند. این موانع فرهنگی را باید معرفی و بر آنها غلبه کرد.
شناسایی و اعلام این موانع بسیار اهمیت دارد. بسیاری از سازمان‌ها تصیم می‌گیرند که کارت امتیازی متوازن را اجرایی کنند؛ چراکه به دنبال پاسخگویی و شفافیت بیشتری هستند. اما باید ابتدا به الزامات و عادت های فرهنگی خود بیش از پیش توجه کنند. سازمان می تواند تشخیص دهد مقاومت کارکنان، کجا و چرا به وجود می آید که الزامات و زیرساخت های فرهنگ سازمانی خود را به وضوح درک کرده باشد.

7- جمع بندی
در عصر دانش و اطلاعات، سازمان هایی موفق هستند که با بهره گیری از رویکردهای پویا و نظام مند، به اجرای سریع و به موقع استراتژی های اثربخش جهت کسب مزیت رقابتی و ایجاد ارزش افزوده مبادرت ورزند و با یادگیری از بازار و مشتریان به بهبود مستمر عملکرد بپردازند. اینها سازمان های استراتژیک یادگیرنده خواهند بود. هر چه در عصر دانش به پیش می رویم، تکنیک های جدیدی ظهور می کنند تا توانمندی های استراتژیک و عملکردی سازمانی را بهبود و غنا بخشند. این مدل ها همگی از کارت امتیازی متوازن الهام خواهند گرفت که در حال حاضر، اثربخش ترین چارچوب برای مدیریت استراتژیک و عملکرد است.


8- منابع
1)    Achterbergh, J. , Beeres, R. , & Vriens D. (2003). Does the balanced scorecard support organizational viability?, Kybernetes, 32, 1387-1404.
2)    Akkermans, H. , & von Oorschot, K. (2000). Developing a balanced scorecard with system dynamics, Journal of the Operational Research Society, May.
3)    Blokdijk, G. (2008). Balanced scorecard 100 success secrets, 100 most asked questions on approach, development, management, measures, performance and strategy, Emereo Pty Ltd.
4)    Bobillo, F. , Delgado M. , Gómez-Rom J. , & Lo´pez, E. (2009). A semantic fuzzy expert system for fuzzy balanced scorecard, Expert Systems with the Application, 36, 423-433.
5)    Brown M. G. (2007) Beyond the balanced scorecard: Improving business intelligence with analytics, Productivity Press.
6)    Bukh, P. N. , & Malmi, T. (2005). Reexamining cause-and-effect principal of the balanced scorecard, In J Mourtisen, S Jönsson eds. : Northern Lights in Accounting Stockholm, Liber.
7)    Chytas P. (2008). A proactive fuzzy cognitive balanced scorecard, IEEE World Congress on Computational Intelligence Systems.
8)    Cobbold, I. , & Lawrie, G. (2002). The development of the balanced scorecard as a strategic management tool, Presented at PMA Conference, Boston, USA.
9)    Creelman, J. , Makhijani, N. (2008). How leading organizations successfully implement corporate strategy with the balanced scorecard, The OTI Thought Leadership Series, 1, 1-16.
10)    Creelman J. , & Makhijani N. (2005). Succeeding with the balanced scorecard in the mastering business in Asia series, Wiley Executive.
11)    De Waal, A. A. (2001). The future of the balanced scorecard: an interview with Professor Dr Robert S. Kaplan, Measuring Business Excellence, 7, 1, 30-35.
12)    Kaplan R. , & Norton D. (2008). Execution premium, Harvard Business School Press.
13)    Kaplan R. , & Norton D. (2004). Strategy Maps: Converting Intangible Assets into Tangible Outcomes, Harvard Business School Press.  
14)    Kaplan R. , & Norton D. (2000). The strategy-focused organization: How balanced scorecard companies thrive in the new business environment, Harvard Business School Press.
15)    Kardaras D. , & Mentzas M. (1997). Using fuzzy cognitive maps to model and analyze business performance assessment, In Prof. Int. Conf. on Advances Advances in Industrial Engineering Applications and Practice II, Jacob Chen and Anil Milal (eds. ), 63-68.
16)    Linard, K, & Yoon, J. (2000). The dynamics of organizational performance development of a dynamic balanced scorecard, The First International Conference of System Thinking in Management, 359-364.
17)    Nissen, V. (2006). Modeling corporate strategy with the fuzzy balanced scorecard, In: Hüllermeier, E. , Kruse R. , Nürnberger A. , Strackeljan J. , (eds. ): Proceedings Symposium on Fuzzy Systems in Computer Science FSCS 2006, Magdeburg, 121-138.  
18)    Niven P. R. (2008). Balanced scorecard: Step-by-step for government and nonprofit agencies, Wiley; 2 Edition.
19)    Niven P. , R. (2006). Balanced scorecard step-by-step: Maximizing performance and maintaining results, 2 Edition, John Wiley & Sons, 2006.
20)    Parmenter D. (2010). Key Performance Indicators (KPI): Developing, Implementing, and Using Winning KPIs, Wiley; 2 edition.
21)    Smith, R. (2006). Business Process Management and the Balanced Scorecard: Focusing Processes on Strategic Drivers, Kindle Edition.
ارسال شده توسط احمد محمدی | 7 12, 2013 | بازدید‌ها (8595)

بررسی روند تکاملی متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی در موقعیت های مختلف سازمانی

  مقدمه

تلاش ها و اقدامات مرتبط با توسعه سیستم ها ، در ابتدا وابسته به روش های تصادفی و غیرسیستماتیک بودند. در اواخر دهه 1960 ، مشکلات توسعه سیستم ها ، منجر به پدیده ای تحت عنوان بحران نرم افزار گردید. این عارضه به معنی نگاه و تمرکز سیستم ها بر توسعه ، همراه با هزینه زیاد ، عدم کارکرد و زمان طولانی ، است[3]. با توجه به پیچیدگی سیستم ها ، نیاز شدیدی به توسعه بود ، در حالی که وضعیت ، روز به روز بحرانی تر می شد. به همین دلیل رویکردهای متدولوژی به توسعه سیستم ها پدیدار گشت. توجه به متدولوژی در دهه 70 تا 80 بسیار زیاد بود. در این دهه ها بحث ، بیشتر روی دو رویکرد سخت و نرم از توسعه سیستم های اطلاعاتی قرار داشت. در این دوران سازمان های بزرگ و دولت ها از متدولوژی های خاصی برای مدیریت پروژه های IT خود استفاده کردند. مثلا SSADM توسط دولت UK و IDEF توسط US بکار گرفته شد. این دو متدولوژی مبتنی بر رویکرد سخت بودند. استفاده از این متدولوژی ها با مشکلاتی همراه شد. مثلا اینکه آن ها هرگز کار نمی کردند یا با تاخیر طولانی کار می کردند و یا با عملکرد پایین خود انتظارات کاربران را برآورده نمی نمودند. در اواخر دهه 80 انتقادات نسبت به متدولوژی افزایش یافت و در دهه 90 مطالعات روی این  موضوع کاهش یافت و آن هم به دلیل مخالفت با مکتب متدولوژی و شکست های پی در پی آن و مورد دیگر تغییر الزامات و نیازمندی های سازمان ها بود. تحول در تکنولوژی و ساختار سازمان ها عللی دیگر بر عدم پذیرش متدولوژی ها بود[8].
با تغییرات در محیط کسب و کار و افزایش سرعت تغییر تکنولوژی و ساختار سازمان ها و الزامات و نیازمندی های کاربران ، نیاز به متدولوژی هایی برای توسعه سیستم های اطلاعاتی بود که پاسخ گوی فعل و انفعالات محیط امروزی باشد. به همین دلیل رویکردهای چابک ، ترکیبی و چند نگرشی به متدولوژی های توسعه سیستم ها پا به عرصه وجود گذاشتند. اقتصاد دیجیتالی بر روی متدولوژی های توسعه اثر گذاشته و آن ها را پویا کرده است. این مقاله در ابتدا به توصیف متدولوژی ، ویژگی ها ، مزایا و معایب آن می پردازد و سپس به تحلیل و بررسی متدولوژی های مختلف در موقعیت های متنوع سازمانی اشاره می کند.


تعریف متدولوژی توسعه سیستم های اطلاعاتی

در ارتباط با تعریف متدولوژی دیدگاه ها و نظرات متفاوتی موجود است. همین طور از نگاه ها ومنظرهای متنوعی به متدولوژی نگریسته شده است. Olerup در سال 1991 متدولوژی را اینگونه تعریف می کند: یک استراتژی که دلالت بر زیربخش های فرایند توسعه دارد. اصل تقسیم و تسخیر ، یک رویکرد مهندسی و ریاضی برای حل مسائل پیچیده می باشد[3]. متدولوژی های اولیه خیلی تحت تاثیر رشته های فنی و مهندسی بودند. شخصی به نام Langefors در سال 1973 توسعه سیستم ها را به عنوان یک فرایند علمی و عقلایی در نظر گرفت. متدولوژی در دو موضوع زیر تصمیم گیری می کند یک سیستم اطلاعاتی چه کاری را باید انجام دهد و یک سیستم اطلاعاتی بهتر است چگونه آن کار را انجام دهد[3].
Olerup در 1991 با پذیرفتن این نگرش علمی عقلایی ، فرایند پیچیده توسعه را به مراحل زیر تقسیم کرد: تجزیه و تحلیل نیازمندی ها ، طراحی راه حل ، و اجرای راه حل. افراد دیگری مثل Downs در 1992  فازهای دیگری را به این مراحل افزودند. مثل تحقیق و بررسی مقدماتی و نگهداری[3].
یک تعریف قدیمی تر از متدولوژی توسعه سیستم های اطلاعاتی توسط 1987 ، Checkland ، 1995 ، Hirschheim ، 1990 ، R.J Boland وجود دارد و عبارت است از: یک مجموعه ای از مفاهیم ، عقاید ، ارزش ها و اصول هنجاری که توسط منابع مورد حمایت قرار می گیرند[2].
در زمینه متدولوژی ، دو نقطه نظر وجود دارد: 1 – تعریف خاصی از متدولوژی وجود ندارد و این تعاریف موجود ممکن است با هم سازگاری نداشته باشند. 2 – ویژگی های متدولوژی که تقریبا در همه یا بخش کثیری از تعاریف مشترک است. بعضی از اندیشمندان مثل ، 1981 Chechland ، 1995 Hirschheim  و 1990 Vonk بین متد و متدولوژی تفاوت قائل شدند. متدولوژی جامع تر از متد است. متدولوژی برای ارزیابی میزان منطقی و سیستماتیک بودن یک متد معین بکار می رود. در حالی که متد ، روشی برای اجرای فعالیت در حالت ساخت یافته می باشد[8].


ویژگی های متدولوژی ها و اجزای آن ها

متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی دارای ویژگی هایی می باشند که توسط این خصوصیات می توان آن ها را طبقه بندی کرده و مطالعه نمود و در موقعیت های متفاوت از آن ها استفاده کرد.
متدولوژی از سه بخش اصلی تشکیل شده است[8] : 1 – ساختار شکست کار : توسط این بخش می توان فهمید که چه کاری باید انجام داد و همچنین زمان انجام این کار مشخص می شود. 2 – تکنیک های چگونگی انجام کارها و ابزار مورد نیاز 3 – چگونگی مدیریت کیفیت نتایج.
هدف یک متدولوژی این است که در تغییر و توسعه سیستم های هدف به گروه کمک کرده تا این گروه به درک ، ایجاد ، ارزیابی ، کنترل و اجرای تغییرات در سیستم پیشنهادی بپردازد. متدولوژی ها باعث ایجاد نظم و سازماندهی یک سری از قوانین رفتاری و فنی مبتنی بر یک رویکرد منطقی می شوند و مشکلات بنیادی توسعه را بررسی می کنند. آن ها مجموعه ای از قوانین تصادفی نیستند و به ایجاد یکپارچگی و ارتباط منطقی بین اجزای خود می پردازند. متدولوژی ها شامل یک سری از مفاهیم و عقاید هستند که به تعریف محتوا و رفتار سیستم هدف و همچنین تغییرات در آن می پردازند. آن ها ارزش یک سیستم را تعریف می کنند ، یعنی چه ویژگی هایی از سیستم ، خوب و مورد تمایل است. روش های انجام کار و رویه هایی برای اجرای فعالیت ها لازم است ، و اصول هنجاری که انتظارات رفتاری را مشخص می کنند ، در حیطه وظایف یک متدولوژی است.
برای نائل شدن به اهداف و وظایف ، متدولوژی ها باید مکتوب بوده ، مورد تفکر قرار گیرند و یادگیری و انتقال آن ها با مشکل مواجه نشود ، مورد پذیرش اعضای سازمان بوده ، اجرای آن ها همراه با پاداش و ضمانت اجرایی باشد. متدولوژی ها باید قانونی بوده و منابع مورد استفاده در آن ها مورد تایید و پذیرش تصمیم گیرندگان و مسئولان پروژه ها قرار گیرد و باید به این نکته توجه کرد که آن ها نیاز به سرمایه گذاری در نیروی انسانی و مواد دارند.
متدولوژی های توسعه یک فونداسیون و چارچوب ساختاری را برای فرایندهای توسعه ایجاد می کنند که این کار توسط طبقه بندی فعالیت های جزئی و ضروری توسعه ، صورت می گیرد. فعالیت های غیر منطقی و غیر بهره ور در اینجا ، حذف ، و اجرای کارهای مهم ، ضمانت می شود.
در سال 1984 ، شخصی به نام Ahituv ، ابعاد توسعه را شامل بعد فعالیت ، بعد کنترل و بعد نیروی انسانی ، تعریف کرد و این در حالی است که متدولوژی توسعه می تواند با ایجاد یک چارچوب ، ابعاد ذکر شده را بهینه کند[3]. نکته آخر در این بخش این است ، فرایند توسعه از یک سری فازها تشکیل شده که حاکی از اصل تقسیم نیروی کار است. هر فاز تعدادی فعالیت را شامل می شود و افراد متنوعی روی آن ها کار می کنند.


مزایای متدولوژی ها

متدولوژی ها در ابتدا توسط تجربه و تمرین روی پروژه های موفق ایجاد شده اند و سپس به صورت رویه ها و فرمول هایی مکتوب شده و به عنوان اصول راهنما در فرایند توسعه مورد استفاده قرار گرفته اند. Ward در 1992 گفت : قبل از اینکه یک متدولوژی در توسعه سیستم مورد استفاده قرار گیرد ، بهتر است از لحاظ اصول مفهومی ، اجتماعی ، فیزیکی و تئوریکی ، درجه قابلیت استفاده از آن ، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد[3]. اما نکته مهم اینجاست که اصولا متدولوژی ها چه مزیت هایی دارند. باید به این موضوع اشاره کرد که متدولوژی ها باعث سهولت کنترل در پروژه ها شده و این کار مهم را توسط ایجاد ساختاری منطقی از استراتژی ها ، تکنیک ها ، رویه های ممیزی ، فعالیت های بازرسی و کنترل کیفیت ، انجام می دهند. مدیریت پروژه فرایندهای توسعه با استفاده از متدولوژی ها راحت تر است. زیرا در متدولوژی ها ، چیزهایی قابل مشاهده وجود دارد که توسط آن ها می توان به بررسی پیشرفت پروژه و پایش هزینه و سود و مقایسه اینها با برنامه مورد انتظار ، و در نهایت ارزیابی ریسک پرداخت. ضمنا تهیه مستندات که یکی از الزامات مهم در مدیریت و کنترل پروژه است ، آسان تر می شود.
Stage در 1991 اذعان کرد که متدولوژی ها باعث ذخیره دانش به طور سیستماتیک می شوند و انتشار و مبادله آنرا تسهیل می کنند[3]. این موضوع باعث می شود دانش و مهارت از افراد ماهر به افراد نیمه ماهر ،  انتقال یابد. یکی از نتایج ذخیره دانش ، استانداردسازی فرایند توسعه است. Avison و Fitzgerald در 1988عقیده داشتند استاندارد توسعه باعث بوجود آمدن زبان مشترک برای برقراری یک ارتباط آسان در میان افراد مشارکت کننده در فرایند توسعه می شود و در نتیجه ، همکاری و مشارکت بیشتر و وفاداری آن ها به حرفه و شغل خود افزایش و نهایتا حفظ و نگهداری فرایند توسعه میسر می گردد[3].
با استفاه از متدولوژی ها ، وظایف و فعالیت های فرایند توسعه دارای ساختاری مشخص می شوند ، کنترل هزینه و کنترل پروژه راحت تر صورت می گیرد ، و در نتیجه عدم اطمینان کاهش می یابد ، توسط استانداردها و کنترل می توان به هدایت نیروی انسانی پرداخت ، امنیت افزایش یافته و یادگیری فردی و گروهی تسهیل می گردد.




مشکلات متدولوژی ها

علی رغم مزایای فراوان و توصیه های اکید در اجرای متدولوژی ها ، تجربیات توسعه دهندگان و مطالعات و تحقیقات دانشمندان نشان داده است که اجرای متدولوژی ها با چالش هایی روبرو می شود. به طور مثال Paul در 1993 ابراز کرد که مشکلات اجرای متدولوژی ها مربوط به ماهیت و ساختار بنیادی خود آن ها است. و Fitzgerald در 1999 گفت ، تغییرات سریع در محیط تجارت و کسب و کار عامل اصلی در عدم اجرای موفق پروژه های توسعه سیستم های اطلاعاتی با استفاده از متدولوژی ها است[8].
به نظر می رسد برای سازمان هایی که در محیط پویا و پر از آشوب همراه با تغییرات سریع ، زندگی می کنند ، اجرای متدولوژی که رویکردی زمانبر است ، چندان مناسب نباشد. از لحاظ هزینه نیز می توان آن ها را به چالش افکند. سازمان هایی که دارای بودجه کافی برای فعالیت های خود نیستند ،  نمی توانند به راحتی متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی را اجرا کنند. یکی دیگر از مسائل پیش روی سازمان ها ،  انطباق و یکپارچگی متدولوژی ها با ساختارهای موجود در محیط داخلی شرکت ها است. بنابراین توسعه دهندگان باید فرایندهای توسعه را مطابق با فرایندهای درون سازمان خود انجام دهند یا فعالیت های سازمانی خود را به تبعیت از متدولوژی ها ، اجرا کنند. همچنین قابلیت استفاده مجدد از متدولوژی ها در محیط پر از تغییر و همراه با محدودیت منابع سازمان های امروزی ،  مطالعه و بررسی بیشتری را می طلبد و این موضوع به عنوان یک چالش جدی ، فرا روی سازمان ها قرار گرفته است.


متدولوژی های فرموله شده

همان طور که قبلا اشاره کردیم در گذشته متدولوژی ها از نتایج و تجربه اجرای پروژه های موفق ، ایجاد می شدند. یعنی اصول ، رویه ها و فرایندهای موفقیت آمیز این پروژه ها به صورت مکتوب در آمده و در موارد بعدی از آن ها استفاده می شد. اما امروزه نمی توان به راحتی از این استراتژی استفاده کرد. دلایل متفاوتی برای این موضوع وجود دارد که قبلا به آن ها اشاره گردید. ولی در سال 1989 شخصی به نام Constantine رویکردهای توسعه را از سه منظر نگریست[3] : تمایز محصول ، سن کارمندان و ضرورت موقعیت و محل در اجرای فرایند توسعه. Fitzgerald و Avison در 1988 تفاوت بین متدولوژی ها را در فلسفه ، اهداف و تکنیک های آن ها ، دانستند [3]. متدولوژی ها را  می توان به دو نوع سخت مثل SSADM و نرم و مبتنی بر نیروی انسانی ، تقسیم کرد. نوع تمرکز آن ها نیز می تواند متفاوت باشد. مثلا بعضی از آن ها بیشتر متمرکز بر فاز تجزیه و تحلیل هستند در حالی که برخی دیگر به اجرا تاکید دارند.
اجرای متدولوژی توسعه سیستم های اطلاعاتی فرموله شده ، یک فرایند سازمان دهی کارها و فعالیت ها و اثرگذاری بر روش تفکر اعضای تیم نسبت به توسعه می باشد. بنابراین اگر افراد در یک سازمان بدون مشارکت یک متدولوژی ، بتوانند به سازمان دهی تفکرات و فعالیت های خود بپردازند ، در این صورت استفاده از متدولوژی ها بی ارزش می شود. بعضی تحلیل گران با تجربه ای که دارند ، بدون استفاده و کمک از متدولوژی ها ، بر مشکلات و موقعیت های سخت سازمان فائق می آیند. آن ها از قبل با این وضعیت ها به طور مشابه ، مواجه شده اند. علاوه بر اینها بعضی مواقع تیم و پروژه ها در مقیاس کوچک هستند و استفاده از متدولوژی ها ، تنها مشکل آفرین می شود و منفعتی برای فرایند توسعه ندارد.
متدولوژی های فرموله شده ، پشتوانه سال ها تحقیق هستند. بسیاری از افراد که در توسعه سیستم ها تخصص دارند ، معتقدند که برای حل مشکلات اساسی سیستم ها در سازمان خود ، بهتر است از متدولوژی های فرموله شده همان سازمان استفاده کرد. Chapin در 1980 گفت: اگر در توسعه سیستم ها از استانداردهای محلی و فرموله شده استفاده شود ، کارمندان احساس راحتی بیشتری می کنند[3]. مثال هایی از متدولوژی های فرموله شده در گذشته موجود است. یکی از آن ها SSADM می باشد که توسط دولت UK برای اجرای پروژه های توسعه سیستم های اطلاعاتی ایجاد گردید و در حال حاضر بسیاری از کشورها نیز از این متدولوژی استفاده می کنند. ولی از طرفی می توان گفت که کشورهای فرانسه ، هلند و ایتالیا هر یک متدولوژی خاص خودشان را دارند. در نهایت اینکه Jayava در 1994 ابراز کرد که بیش از 1000 متدولوژی فرموله شده در سازمان ها وجود دارد[3].






طبقه بندی متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی

متدولوژی ها را می توان به روش های مختلفی همان طور که در قبل ذکر شد ، طبقه بندی کرد. یکی از طبقه بندی های جامع را در این بخش می خواهیم بررسی کنیم. این طبقه بندی بر اساس وضعیت های مختلفی صورت می گیرد که سازمان ها با آن مواجه می شوند. 5 کلاس برای طبقه بندی متدولوژی ها وجود دارد که در زیر به آن ها اشاره شده است[1]:
وضعیت ها و مسائل ساخت یافته همراه با الزامات و نیازمندی های تعریف شده به صورت واضح
مسائل ساخت یافته با اهداف واضح و الزامات و نیازمندی های نامعین کاربران
مسائل غیرساخت یافته همراه با اهداف نامشخص
مسائل و وضعیت هایی که در آن ها نیاز به تعامل زیادی بین کاربر و سیستم است.
مسائل و وضعیت های پیچیده ، یعنی ترکیب چهار کلاس بالا که احتیاج به یک رویکرد اقتضایی در توسعه است.
اینک به توضیح مختصری از هر یک و متدولوژی های آن ها می پردازیم.
1 – مسائل ساخت یافته همراه با نیازمندی های تعریف شده به صورت واضح
در اینجا از متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی سنتی مبتنی بر رویکردهای سخت استفاده می شود. متدولوژی های توسعه سیستم های کامپیوتری اولیه ، در این طبقه یا کلاس هستند. رویکرد SDLC سنتی را که مرکز محاسبات ملی UK ارائه داده است ، می توان در اینجا قرار داد که دارای فازها و مراحل زیر است : مطالعه امکان سنجی ، بررسی و تحقیق سیستم ، تحلیل سیستم ، طراحی سیستم ، اجرا ، بازنگری و نگهداری. این متدولوژی در جایی کاربرد دارد که افراد در آن سازمان خواستار تغییرات بنیادی نیستند. این متدولوژی در سازمان هایی با عملیات روتین ، فرایندهای ایستا ، قابل اجرا بوده و اصولا در سازمان های کوچک یا دپارتمان های سازمان های بزرگ می توان از آن استفاده کرد. کاربران در این متدولوژی به صورت خیلی محدود دخالت داده می شوند و این متدولوژی از تصمیمات مدیریتی کمتر حمایت می کند.
2 – مسائل ساخت یافته با اهداف واضح و نیازمندی های نا معین کاربران
این طبقه از متدولوژی ها بعضی از مشکلات کلاس قبل را حل کرده اند و برای سازمان های امروزی مناسب تر هستند. در اینجا فرض بر این است که الزامات کاربران نامعین هستند. این طبقه دارای متدولوژی های ساخت یافته ، تحلیل داده مثل مهندسی اطلاعات ، و نمونه سازی ، است.
رویکردهای ساخت یافته متمرکز بر اجرای فعالیت ها در کسب اهداف معین هستند. آن ها از تکنیک هایی مثل DFD ، درخت و جدول تصمیم استفاده می کنند. این تکنیک ها به تحلیل گر در فهم بهتر الزامات کاربران کمک می کند. این رویکرد به مستندسازی تفکرات هر فرد در مورد یک مشکل یا وضعیت می پردازد و این کار باعث تسهیل انتقال تفکرات افراد به یکدیگر می شود. مشارکت و درگیری کارکنان در فرایند توسعه بیشتر شده و تجزیه و تحلیل برای ارائه نتایج رسمی و واضح ، راحت تر صورت می گیرد.
در جایی که فرایندها کمتر ایستا هستند ، رویکرد تحلیل داده ها مناسب تر است. در این رویکرد تاکید بر مدلسازی داده است تا مدلسازی فرایند. طرفداران این روش می گویند ، حتی اگر فرایندهای توسعه در یک سازمان تغییر کند ، باز هم می توان از بلوک های داده که از قبل ساخته شده است ، استفاده کرد. یکی از تکنیک های اصلی این رویکرد ، مدل رابطه – موجودیت می باشد که توسط Chen در 1976 ابداع گردید. مدلسازی داده ها به ساخت یک مدل مفهومی داده برای تعیین الزامات سیستم اطلاعاتی بکار می رود.
اگر چه طرفداران زیادی برای متدولوژی مبتنی بر داده وجود دارند ، اما اشخاصی مثل Benyon ، Skidmore  در سال 1987 ابراز کردند که تاکید بر داده ها و تکنیک های مرتبط با آن ، ممکن است منجر به نادیده گرفتن واقعیات شود[1]. این متدولوژی ها در جایی که درجه تعارض بالا است کاربرد آنچنانی ندارد. به همین دلیل دو متدولوژی ساخت یافته و تحلیل داده با هم ترکیب شدند و از تکنیک هایی مثل DFD و ERD استفاده گردید. SSADM بر طبق این منطق توسعه داده شد. با اینکه ترکیب دو متدولوژی قبل باعث پوشش بعضی نقاط ضعف آن ها گردید ، ولی باز هم نمی شد از آن ها در محیط های با تعارض بالا استفاده کرد. به همین دلیل متدولوژی نمونه سازی بوجود آمد.
این متدولوژی برای وضعیت هایی مفید است که نیازمندی های کاربران غیر واضح است. در چنین رویکردی ابتدا نیازمندی ها و الزامات استخراج شده ، سپس آن ها ارائه می شوند و در پایان توسعه می یابند و این کار به همین ترتیب ادامه دارد تا کاربران سیستم رضایت کامل را کسب کنند. بنابراین ابتدا توسط یک مدل کاری ، سیستم نهایی ساخته می شود و این کار باید سریعا صورت گیرد و از بیان جزئیات خودداری شود. در ادامه مسائل بالقوه در طراحی مشخص می گردد و مرتبا تحلیل گر می تواند متوجه شود که نیازهای کاربران و مدیریت چیست. کاربران و مدیریت همراه با دیگر اعضای فرایند توسعه به طور مکرر با هم بحث و مذاکره می کنند و متدولوژی نمونه سازی به تناوب اجرا می شود. این رویکرد به تسهیل برقراری رابطه با کاربر تاکید دارد.
3 – مسائل غیرساخت یافته همراه با اهداف نا مشخص
متدولوژی هایی که در دو کلاس قبلی به آن ها اشاره شد ، دارای رویکرد سخت بودند. در بسیاری از مواقع اهداف اجرای توسعه سیستم نامشخص بوده و یا اصولا خود سازمان یا ارگان دارای اهداف غیرواضح است ، و همچنین ممکن است بعضی از گروه ها یا افراد در آن سازمان دارای اهداف واضح باشند ، ولی تعارضات بالایی بین آن ها برقرار است. در چنین مواقعی از رویکردهای نرم استفاده می کنیم. یعنی جایی که می خواهیم به اهداف بهینه و توافق شده دست یابیم. یکی از معروف ترین متدولوژی هایی که در این دسته قرار می گیرد ، متدولوژی سیستم های نرم است که توسط Checkland ارائه شد[1]. او معتقد بود که سیستم های فعالیت های انسانی تنها در ذهن افراد وجود دارند و بنابراین چشم انداز افراد است که بر روی نگرش آن ها از وضعیت مساله و اهداف سیستم ، اثر می گذارد. تکنیک دیاگرام تصویر غنی ، با مدلسازی تمام ابعاد وضعیت مساله باعث ایجاد یک تصویر غنی می شود که توسط آن مباحث ، مشکلات و تعارضات را می توان تشخیص داد.
4 – مسائل و وضعیت هایی که در آن ها نیاز به تعامل زیادی بین کاربر و سیستم است.
در بسیاری از سیستم های اطلاعاتی ، مشارکت کارکنان و کاربران تاثیر زیادی روی اجرای آن ها می گذارد. در چنین پروژه هایی باید از متدولوژی استفاده کرد که علاوه بر توجه به مسائل ایستایی فنی ، مشارکت و درگیری کاربران را نیز در نظر بگیرد. یکی از متدولوژی های مهم در این طبقه ، متدولوژی ETHICS است که توسط Mumford در سال 1995 پایه گذاری گردید. این متدولوژی به معنی سیستم های اجرایی انسانی و فنی و کامپیوتر محور است که به تشویق مشارکت کاربران می پردازد و باعث تعهد بیشتر آن ها به پروژه می شود[1]. ETHICS مبتنی بر رویکرد فنی و اجتماعی است. به تامین ابزارها برای تحلیل و هدفگذاری با مشارکت کاربران ، متمرکز است. نکته مهم اینجاست که رویکرد مشارکتی در مسائلی که کاربران و افراد تمایل به درگیری در پروژه ندارند و یا مجبور باشند با استفاده از زور در پروژه دخیل شوند ، کارساز نخواهد بود ، بلکه سازمان باید در این زمینه فرهنگ سازی کرده و سیاست ها و نگرش های خود و افراد سازمان را تغییر دهد. سازمان باید سطوح سلسله مراتبی بوروکراتیک خود را تغییر دهد و درجه انعطاف پذیری را بالا برد.
5 – مسائل و وضعیت های پیچیده
بسیاری از محققین اذعان کرده اند که یک نوع از بهترین متدولوژی برای همه وضعیت ها و مسائل وجود ندارد. انتخاب متدولوژی بستگی به ویژگی و ماهیت پروژه دارد. و برای اجرای یک پروژه سیستم اطلاعاتی بهتر است به بررسی متغیرهای درونی و بیرونی آن پروژه پرداخت. طبقه بندی متدولوژی ها ، صرفا برای این است که ما با ویژگی های هر یک به طور جداگانه آشنا شویم و با این کار نمی خواهیم بگوییم که یکی بر دیگری برتری دارد. بلکه باید به بررسی وضعیت کل پروژه و حتی بخش های یک پروژه پرداخت و سپس متدولوژی مورد نظر را انتخاب کرد. در این حالت ، متدولوژی مقتضیانه بهترین تصمیم است.
در این کلاس ، رویکرد Multiview یا نگرش چندگانه مورد بررسی قرار می گیرد. به جای انتخاب هر یک از متدولوژی ها ، در هنگام مواجه شدن با مسائل بهتر است از رویکرد مقتضیانه در فرایند توسعه استفاده نمود. رویکرد چند نگرشی دارای یک ساختار منعطف است و با توجه به وضعیت های خاص یک مساله ، تکنیک ها و ابزارهای مرتبط را پیشنهاد می دهد. این متدولوژی دارای 5 فاز می باشد که عبارتند از : تحلیل سیستم های فعالیت انسانی ، تحلیل اطلاعات ، تحلیل و طراحی سیستم های اجتماعی – فنی ، طراحی روابط متعامل انسان با کامپیوتر و طراحی جنبه های فنی. در ارتباط با این رویکرد باید به سوالات زیر پاسخ داد تا بعد از تحلیل پاسخ ها ، اقدامات مناسب را به عمل آورد[1].
از سیستم های اطلاعاتی که برای اجرای فعالیت های سازمانی توسعه می یابند ، چگونه حمایت می شود؟
سیستم های اطلاعاتی در سازمان ، چگونه با زندگی کاری افراد تناسب پیدا می کنند؟
افراد چگونه می توانند به بهترین وجه با کامپیوتر در تعامل باشند؟
برای پردازش اطلاعات در اجرای سیستم از چه فرمول ها و توابعی استفاده می شود؟
چه مشخصات فنی از سیستم با تجهیزات شناسایی شده ، در ارتباط هستند؟
در متدولوژی چندگانه می توان از رویکرد ترکیب در استفاده از متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی استفاده کرد. در این روش ، سازمان ها با استفاده از برون سپاری بعضی فرایندها و اجرای توسعه روی فرایندهای کلیدی خود ،  هزینه های خود را کاهش می دهند. آن ها بر اساس موقعیت های مختلف یک پروژه ، از متدولوژی خاص آن وضعیت استفاده کرده و در انتها برای بستن پروژه ، متدولوژی های برون سپاری شده و درونی را با هم ترکیب می کنند[8]. این کار باعث افزایش کیفیت و تخصصی شدن بخش های پروژه شده ، قابلیت نگهداری افزایش می یابد و بهره وری رشد می کند. از این استراتژی ، جدیدا در فرایند توسعه نرم افزار در محیط های شی گرایی و ایجاد کلاس ها و شناسایی اجزا ، استفاده می کنند. نتیجاتا اینکه بهره گیری از این فلسفه در محیط های پویا و همراه با تغییرات زیاد ، بسیار مفید است. زیرا علی رغم تغییرات در فرایندها ، اشیا و اجزای یک سیستم را می توان جداگانه با متدولوژی های مختلف و با استفاده از برون سپاری ، توسعه داد.


متدهای چابک و پویا در توسعه سیستم های اطلاعاتی

در این اواخر ، کاربرد متدولوژی چابک ، طرفدار زیادی پیدا کرده است که یکی از دلایل آن ، قابلیت انعطاف پذیری بالا در پروژه های مختلف است. متدولوژی چابک ، بسیار سریع تر از متدولوژی های سنتی به جواب می رسد. یکی از انواع متدولوژی های چابک ، DSDM یا متدولوژی توسعه سیستم های پویا است[2]. تمرکز این متد بیشتر بر روی پذیرش آن توسط افراد و درجه مناسب بودن آن در پروژه های توسعه است. در این رویکرد ، ابتدا هر یک از پروژه ها بررسی می شوند که آیا آن ها معیارهای متدولوژی DSDM را دارند یا خیر. دو نقش مهم در پذیرش  DSDM حیاتی است. یکی نقش هدایت کننده پروژه و دیگری مدیر پروژه. مربیان و هدایت کنندگان پروژه به مدیران پروژه در اجرای این متدولوژی کمک می کندد. مربیان ابتدا پروژه ها را از لحاظ ویژگی های آن ها ، روش های مدیریت پروژه ، ارزیابی قابلیت و ریسک ، مورد بررسی قرار داده و سپس آن ها را به مربیان پروژه پیشنهاد می دهند[2].
این متدولوژی به مشارکت کاربران در فرایند توسعه ،  توجه بسیاری می کند. از رویکرد یا استراتژی افزایشی و تکرار در این متد استفاده می شود. رویکرد افزایشی یا تکاملی یعنی اینکه قبل از اجرای کل سیستم ، بخشی از آن به کاربر تحویل داده شود و سپس بازخور گرفته شده را ، یکپارچه می کنند تا مجددا در فرایند توسعه از آن استفاده کنند.


از ترکیب این دو استراتژی ، پنج استراتژی شکل می گیرد که عبارتند از[2]:
DSDM خطی: که در آن تنها یک بار از استراتژی تکاملی استفاده می شود.
One – pass DSDM: این استراتژی با ترکیب یک رویکرد تکاملی و چند رویکرد تکرار ، بوجود می آید.
Hybrid DSDM: به معنی استراتژی است که شامل چند رویکرد تکاملی بوده در بعضی از این رویکردها چند بار از رویکرد تکرار استفاده می شود.
Full DSDM : ترکیبی از رویکردهای تکاملی و تکرار و از هر کدام چند بار
Phased DSDM : استفاده از رویکردهای تکاملی در چندین مرحله و بدون بهره بردن از رویکرد تکرار
در انتخاب هر یک از اینها باید به نوع پروژه و وضعیت مشارکت کاربران توجه کرد. قبل از اجرای این متدولوژی ها ، بهتر است بین مدیران و مربیان ،  توافقاتی بر سر زمان و بودجه پروژه ها صورت گیرد. نکته برجسته در اجرای این رویکردها ، رضایت مندی و مشارکت کاربر در فرایند توسعه می باشد. گرفتن بازخور از کاربر علاوه بر اینکه باعث تقویت مداخله کاربر در پروژه می گردد ، اصولا عملی مهم در موفقیت هر یک از رویکردهای افزایشی و تکرار است.


متدولوژی Fujitsu در توسعه سیستم های اطلاعاتی

شخصی به نام Fujitsu به توسعه یک سیستم اطلاعاتی پرداخته است که معماری و پشتیبانی توسعه سیستم (SDAS) نام دارد[7]. این متدولوژی برای تکنولوژی های جدید کاربرد زیادی دارد. استفاده از این متدولوژی باعث بهبود کیفیت و کاهش زمان توسعه سیستم می گردد. به تعریف دقیق الزامات و نیازمندی ها می پردازد. قابلیت های توسعه و نگهداری فرایند توسعه در این متدولوژی ، بالاست و از ابزارهای موثری برای اتومات کردن تست و مستندسازی استفاده می کند.
SDAS یک متدولوژی جامع توسعه سیستم است که نخستین نسخه آن در سال 1980 توسط Fujitsu برای حمایت از زیرساخت های COBOL ایجاد گردید. سپس در سال 1990 ، این متدولوژی برای پشتیبانی از سیستم های Client – Server ، مورد تجدید نظر قرار گرفت. در نهایت نسخه جدید آن برای بهبود کیفیت و کاهش زمان توسعه در سیستم های مبتنی بر وب و در کل چرخه تکاملی سیستم ، ساخته شد.
ساختار این متدولوژی همان طور که در شکل زیر نشان داده شده ، از موارد زیر تشکیل یافته است : برنامه ریزی سیستم سازمان ، پشتیبانی از توسعه کاربردی (شامل : الزامات ، طراحی ، اجرا و تست) ، فرایندهای توسعه و مدیریت پروژه ، نگهداری.


شکل 1: ساختار متدولوژی SDAS

اهداف SDAS شامل بهبود کیفیت توسعه سیستم و کاهش دوره زمانی آن با استفاده از تکنیک ها و فنون زیر است[7].
1 – تعریف دقیق نیازمندی ها و الزامات و به اشتراک گذاشتن اطلاعات با مشتریان : یکی از مشکلات توسعه سیستم های اطلاعاتی ، وجود ابهام در اطلاعات است. حتی در بعضی مواقع مشتریان فرایند توسعه سیستم نیز نمی دانند که واقعا چه می خواهند. عدم وضوح اطلاعات باعث ایجاد تغییرات در طراحی می گردد که این موضوع به نوبه خود تاخیراتی را در تحویل پروژه توسعه سیستم به مشتری ، دارد. در نتیجه شناسایی الزامات دقیق مشتری مهم و حیاتی است. SDAS ابزارهایی را برای افزایش فهم و تفسیر در الزامات و نیازمندی های مشتریان فراهم می کند. یکی از این ابزارها ، جریانات کاری است ، تا عملیات و فرایندهای تجاری در سیستم به طور استاندارد تعریف گردد.
2 – ابزارهای بهبود کیفیت و اثربخشی : Fujitsu از ابزارهای تست و توسعه برای پشتیبانی تست و مستندسازی زیرساختارهای سیستم استفاده کرده است. ابزارهای تست باعث کاهش هزینه و زمان مورد نیاز برای تست ، می شوند. ابزارهای پشتیبانی مستندات ، باعث بهبود کیفیت و اثربخشی توسعه فرایندها می شوند. کلیه این کارها توسط اتومات کردن فرایندها صورت می گیرد.

جنبه های فرهنگی و اجتماعی متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی

اکثر متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی در سال های 1967 تا 1977 ظهور کرده اند. فنونی مثل دیاگرام جریان داده، مدل روابط موجودیت و مفاهیمی مثل شی گرایی و چرخه زندگی توسعه سیستم در مراحل بعدی پا به عرصه وجود گذاشتند. در این دهه بیشتر محققین با رویکرد مهندسی و ریاضی به توسعه سیستم ها می پرداختند. به عنوان مثال Davis در 1988 و Orr در 1989 اعتقاد داشتند که SDLC پایه ای برای متدولوژی های دیگر در توسعه سیستم ها است [4]. این واژه در بسیاری از رشته های مهندسی وجود دارد. Friedman در 1989 و Kraft در 1977 اشاره کرده اند که معرفی این مفهوم در توسعه سیستم همزمان با تمایل به برقراری یک رویکرد مهندسی در توسعه سیستم بود.[4]از طرفی در چهل سال گذشته رویکردهای سخت نسبت به توسعه سیستم وجود داشتند؛ سپس متدهای نرم جای آن ها را گرفتند. SDLC به توسعه سیستم نگاهی سخت داشت. Laudon در 1995 ضعف های اصلی SDLC را این گونه برشمرد[6]: هزینه زیاد سیکل توسعه، زمانبر بودن چرخه، عدم انعطاف پذیری و سستی در تغییرات ایجاد شده توسط SDLC.
نکته اساسی این است که استفاده از متدولوژی های مرسوم، ضامن موفقیت اجرای سیستم های اطلاعاتی نیست. بعضی از متدها تنها بخشی از نیازهای سیستم را برطرف می کنند. به عنوان مثال مرکز محاسبات ملی در UK، فرایند توسعه سیستم را اینگونه تعریف می کند[6]: مطالعه امکان سنجی، تحلیل و بررسی سیستم، توسعه سیستم، اجرا، بازنگری و نگهداری. این تعریف، بیشتر جنبه تکنیکی دارد. متدولوژی هایی که این تعریف را انتخاب کرده اند به متدولوژی سخت معروف اند. چنین رویکردی نیازهای فنی کارکنان را در توسعه برطرف می سازد ولی تضمین کننده الزامات غیرفنی نمی باشد. Sawyer در سال 1994 اذعان کرد که SDLC یک اکسیر نیست بلکه هنوز هم می توان پروژه هایی را پیدا کرد که هنگام اجرای این متد در توسعه با شکست مواجه می شوند. این نگرش که تنها بعد فنی و کاربردی در توسعه سیستم مطرح است، به شکست توسعه منجر می شود[6]. شکل زیر نشانگر این است که چگونه مباحث فنی در فرایند توسعه سیستم غالب شده اند.


شکل 2: غالب بودن مباحث فنی در فرایند توسعه سیستم
اگر چه اندیشمندانی مثل Klein و Hirschheim در سال 1987 به توسعه سیستم نگاهی فنی و تکنیکی داشتند، Land در سال 1985 اعتقاد داشت که سیستم های اطلاعاتی، سیستم هایی اجتماعی هستند که فناوری اطلاعات در آن قرار گرفته است[6] ؛ Lyytinen در 1987 اشاره کرد که در طراحی سیستم ها باید به ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز همانند تکنیکی توجه گردد. بدین ترتیب مشارکت کارکنان در توسعه سیستم امری الزامی و حیاتی است. می توان توسعه سیستم های اطلاعاتی را از دو بعد نگریست: 1- بعد تکنیکی 2- بعد رفتاری،فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی و سیاسی. نکته مهم اینکه درنظر گرفتن تنها جنبه های تکنیکی در توسعه، مباحثی مثل پیچیدگی و تغییرات محیطی را لحاظ نمی کند. اگر کارمندان در توسعه سیستم مرتبا به سمت ابعاد تکنیکی روی آورند، شاید یک موفقیت فنی حاصل شود ولی سازمان با شکست مواجه می گردد. پس بهتر است در توسعه به مشکلات و مسائل رویکردی کل نگر داشته باشیم. شکل زیر از جنبه ای دیگر به توسعه سیستم های اطلاعاتی می نگرد[6]. یعنی فرض می کند که ابتدا سیستم اطلاعاتی وارد سازمان می شود، سپس با مباحثی روبرو می گردد که برای موفقیت توسعه الزامی و حیاتی است.


شکل 3: برخورد سیستم های اطلاعاتی با مباحث مختلف در ابتدای ورود به سازمان

Avison در 1995 متدولوژی های توسعه مثل SSADM را مورد نقد قرار داد[9] او معتقد بود که این روش ها تنها بر ابعاد رسمی و فنی متکی هستند و اینکه توسعه سیستم بهتر است از جنبه تکنیکی به نگرش های رفتاری و اجتماعی انتقال یابد. همچنین Wood Harper در سال 1996 اذعان کرد که در توسعه سیستم های اطلاعاتی بهتر است موارد زیر نیز در نظر گرفته شود[9]: میزان اثرگذاری جنبه های رفتاری در توسعه سیستم، تعیین نوع متدولوژی متناسب با نوع رفتار در سازمان، اتخاذ رویکردی مناسب در توسعه در هنگام مواجه شدن با تعارضات سازمانی.
فرهنگ نیز یکی از مهم ترین مباحث در سازمان های امروزی می باشد. سیستم های اطلاعاتی به عنوان یکی از رویکردهای نوین در سازمان ها از این قاعده مستثنی نیستند. به محض ورود یک سیستم اطلاعاتی جدید در سازمان نیاز به تغییر فرهنگ است. Boynton در سال 1987 اعتقاد داشت که توسعه سیستم های اطلاعاتی نیاز به موارد زیر دارد[5]: تحلیل فرهنگ درون سازمانی، ارزیابی سیاست و توزیع قدرت در سازمان، تعیین میزان پذیرش سیستم های اطلاعاتی توسط کارکنان، ارزیابی ریسک، اطمینان از مشارکت اعضای سازمان در توسعه و شناسایی موارد بحرانی اجرای سیستم های اطلاعاتی در سازمان.









نتیجه

هدف از ارائه این مقاله ، بررسی انواع متدولوژی های توسعه سیستم های اطلاعاتی در شرایط و موقعیت های مختلفی که در آن سازمان ها به اجرای فرایندهای توسعه در پروژه های متنوع سیستم های اطلاعاتی می پردازند ، بود. سازمان ها در گذشته برای وضعیت های مختلف از متدولوژی های فرموله شده ای که حاصل تجربه و موفقیت خود در اجرای پروژه های اطلاعاتی پیشین بود ، استفاده می کردند. با تغییر محیط درون و بیرون سازمان ، محققین به این نتیجه رسیدند که یک بهترین متدولوژی برای همه موقعیت ها وجود ندارد ، بلکه باید با توجه به مقتضیات زمانی ، مکانی و پروژه ای ، مورد توافق ترین و نه لزوما بهینه ترین متدولوژی را انتخاب کنند. متدولوژی های ترکیبی برای مسائل پیچیده بسیار مفید هستند. برای موفقیت در محیط هایی که در آن ها مشارکت کاربر امری ضروری است ، متدولوژی های چابک از جمله DSDM ، لازم می باشد. زیرا در اینجا نیاز به سرعت بیشتر و کم کردن هزینه و گرفتن بازخور از کاربر و در نتیجه مشارکت و درگیری بیشتر او است. در پایان اینکه می توان با توجه به شرایط و موقعیت های محیطی و سازمانی از متدولوژی فرموله شده ای برای هر سازمان استفاده کرد که ترکیبی از متدهای موجود باشد. متدولوژی Fujitsu یکی از آن ها است که به خوبی در شرکت های ژاپنی به اجرا در آمده است.














مراجع


[1] Avison D.E.; Taylor V.,”Information Systems Development Methodologies: A Classification According To Problem Situation”,Journal of Information Technology,1997,73-81.
[2] Aydin Mehmet Naflz; Harmsen Frank; Slooten Kees Van;Stegwee Robert A,”An Agile Information Systems Development Method in Use”,Turk J Elec,Vol.12,No.2, 2004.
[3] Fitzgerald Brian, “Formalised Systems Development Methodologies: A Critical Perspective”,forthcoming in Information Systems Journal,1996.
[4] Fitzgerald Brian,”Systems development methodologies: the problem of tenses”,http://WWW.emerald-library.com,Information Technology & People, Vol.13 No.3,2000, pp.174-185.
[5] Maguire Stuart;Redman Tom,”The role of human resource management in information systems development”,http://WWW.emerald-library.com,Management Decision Vol.45 No.2,2007,pp.252-264.
[6] Maguire Stuart,”Towards a business-led approach to information systems development”,http://WWW.emerald-library.com,Information Management & Computer Security, 8/5 [2000],230-238.
[7] Oshima Takeshi;Kashiwagi Masayuki;Fukao Hiroshi,“Fujitsus System Development Methdologies: SDAS”FUJITSU Sci.Tech.J.,42,3,2006,p.277-285.
[8] Papatsoutsos Dimitrios,“Information Systems Development Methodologies in the Age of Digital Economy”,University of Athens Department of Informatics University Campus TYPA Buildings, 2005.
[9] Rogerson Simon; Weckert John; Simpson Chris,”An ethical review of information systems development”,http://WWW.emerald-library.com,Information Technology & People, Vol.13 No.2, 2000, pp, 121-136.
ارسال شده توسط احمد محمدی | 30 11, 2013 | بازدید‌ها (1296)

مروري بر RUP و قابليت‌هاي آن در توليد نرم‌افزار

چكيده

چه چيز مي‌تواند يك پروسه توليد نرم‌افزار را توصيف كند؟ آيا منظور از پروسه، آماده‌سازي نرم‌افزار صرفاً براي ارائه در بازار است؟ مسلماً در هر كاري وجود يك سامانه و فرايند كاري ضروري است؛ ولي چه چيزي مي‌تواند موجب ايجاد سرعت و كيفيت در فرايند توليد يك نرم‌افزارشود؟ لزوماً طراحي و پياده‌سازي يك فرايند يكپارچه و منطقي مي‌تواند چنين نتيجه‌اي در بر داشته باشد. بدين منظور امروزه از روشي استفاده مي‌شود كه اصطلاحاً RUP ناميده مي‌شود. به حداقل رساندن حجم پروسه توليد يك نرم‌افزار همزمان با حفظ كيفيت و صرفه‌جويي در زمان از مهمترين ويژگي‌هاي اين روش مي‌باشند. معمولاً براي يك شركت توليد نرم‌افزار، سرعت عمل به موقع براي پاسخ‌گويي به تقاضا و شرايط اجتماعي اهميت دارد، اما گاهي اين شتابزدگي سبب فدا شدن كيفيت مي‌گردد. RUP با ارائه يك چارچوب منطقي علاوه بر تعيين زمانبندي مناسب، كيفيت مورد نظر توليد كننده و استفاده كننده نرم‌افزار را تأمين مي‌نمايد. در اين مقاله ضمن مروري بر RUP به عنوان روش يكپارچه توليد نرم‌افزار، قابليت‌هاي آن در افزايش سرعت توليد نرم‌افزار و حفظ كيفيت آن برشمرده مي‌شوند.

كليدواژه : RUP؛ UML؛ فرايند يكپارچه رشنال؛ Rational Unified Process؛ Unified Modeling Language

1- مقدمه

يك پروسه چابك، پروسه‌اي است كه هميشه آماده در آغوش كشيدن درخواستهاي جامعه بوده و  اين درجه از سازگاري را دارا باشد. بنابراين منظور از سرعت عمل، فقط كاستن از حجم پروسه توليد نرم‌افزار يا سرعت ارائه آن به بازار نيست؛ بلكه منظور، انعطاف‌پذيري و حفظ کيفيت است. مطلبي كه در اين مقاله قصد توضيح آن را داريم اين است كه RUP 1 ساختاري پروسه‌اي (چيو 2000) است كه امكان انعطاف‌پذيري را براي توليد‌كنندگان نرم‌افزار فراهم مي‌آورد.

منظور از RUP  چيست؟ در اين مقاله از چند منظر به RUP خواهيم پرداخت:

  • RUP يك پروسه توليد نرم‌افزار است.
  • RUP مجموعه‌اي از تجربيات بسيار عالي توليد نرم‌افزار را كه در عمل با آنها برخورد شده است، در خود دارد.
  • RUP همانند يك محصول نرم‌افزاري به بازار ارائه شده و به فروش مي‌رسد با اين تفاوت كه RUP اولين ساختار توليد نرم‌افزار را ارائه داده و گام نخست را در اين زمينه برداشته است.

2- RUP چيست؟

با پيشرفت تكنولوژي‌هاي مرتبط با كامپيوتر، نياز هر چه بيشتر به گسترش علم نرم‌افزاري نيز احساس مي‌شد كه با پيدايش متدولوژيهاي همانند SSADM 2  و روش آبشاري3 (چيو 2000) ‎آغاز شد. در ابتدا، اين روشها مناسب بود و جوابگوي نيازهاي آن زمان بودند ولي با افزايش داده‌ها و پيدايش مفاهيمي همچون شبكه، وب و غيره ديگر كارآيي لازم را جهت پياده‌سازي و هدايت پروژه‌هاي نرم‌افزاري نداشتند. پس مفاهيم برنامه‌نويسي شيءگرا پا به عرصه وجود گذاشتند و در سال 1991 بطور جدي مورد مطالعه و بحث قرار گرفتند. استفاده از اين روشها و متدهاي برنامه‌نويسي، قدرت و انعطاف بسياري را به برنامه‌ها داد و شركتهاي نرم‌افزاري توانستند با كاهش هزينه‌ها و بهينه‌سازي كدهاي خود، نرم‌افزارهاي قويتري را به بازار عرضه كنند ولي اين روش جديد نيز نياز به مديريت و يكپارچگي داشت. پس روشها و متدولوژيهاي جديدي مطرح شد كه شامل Booch، OMT، OSE و ... مي‌باشند. در سال 2000 شركت Rational روشي را تحت عنوان RUP  مطرح ساخت (گروه كاسميك 2003ب) كه بعد از روش MSF شركت مايكروسافت به دنياي نرم‌افزار عرضه شد و امروزه از طرفداران بسياري برخوردار است. فرايند يكپارچه Rational در اصل يك متدولوژي است كه در جهت كنترل و انجام پروژه‌هاي نرم‌افزاري در نظر گرفته شده است. در اصل اين چارچوبي در جهت انجام صحيح و موفق پروژه‌هاي نرم‌افزاري مي‌باشد كه كليه مراحل انجام يك پروژه كه با معماري و آناليز سازمان شروع شده و به تست نرم‌افزار و ارائه Gold Release ختم مي‌شود را در بر مي‌گيرد (گروه كاسميك 2003 الف).

چرا RUP را يک فرايند يکپارچه مي‌گويند؟  به سه علت RUP را يكپارچه مي‌نامند:

  • اين متدولوژي از يكپارچه‌سازي سه متدولوژي معروف ديگر بوجود آمده است كه شامل Booch، OMT و OSE مي‌باشد.
  • از UML4 در جهت كارهاي خود استفاده مي‌كند. در واقع مي‌توان گفت UML خود ثمره RUP  مي‌باشد و اين خود بسيار خوب است كه متدولوژيي با خودش گسترش يابد (گروه كاسميك 2003الف). مفاهيمي از قبيل Object، Class و ... مفاهيم ساده و ثابتي هستند ولي قبلاً متدولوژيها علامتهاي خاصي داشتند كه اكنون همه آنها يكسان شده‌اند.
  • در داخل RUP يك چارچوب توليد نرم‌افزار است كه ما آنرا براي سازمان و پروژه خود بومي مي‌كنيم و مي‌توان گفت كه در واقع يك قالب فرايند5 است.

 

 مروري بر RUP و قابليت‌هاي آن در توليد نرم‌افزار

شكل 1 ساختار اصلي RUP را مشخص مي‌كند. اگر در بعد زمان به آن نگاه كنيم شامل 4 فاز مي‌باشد و اگر در هر لحظه به آن نگاه كنيم شامل 9 قالب خواهد بود.

 
شكل 1 - ساختار اصلي RUP
شکل 1. ساختار اصلي RUP

3- خصوصيات RUP چيست؟

  • RUP مبتني بر نوعي معماري است كه به اجزاء اصلي مي‌پردازد ولي طراحي به جزئيات نيز وارد مي‌شود. همچنين مي‌توان گفت معماري يكسري اجزا و ارتباط بين آنها است كه سيستم را مي‌سازد و ما را به سمت توسعه مؤلفه‌محور6 راهنمايي مي‌كند.
  • ويژگي Usecase Driven:  يكي از مشكلات OOA اين بود كه مي‌گفتند با هر روشي تبديل و كار كنند و بعد بتوان آنرا به شيءگرا تبديل كرد. يعني مثلاً پروژه SSADM را طراحي كرده و بعداً به شيءگرا تبديل نمود. ولي آن عقيده اشتباه بود و حتماً تحليل شيءگرا بايد صورت بگيرد. خصوصيت خوب شيءگرا كه در ديگر روشها نمي‌باشد اين است كه نوتاسيوني كه استفاده مي‌شود (بوچ، رامباق و جاكوبسون 1999) در همه مراحل يكي است يعني مفاهيمي از قبيل شيء، كلاس، روابط كلاسها و ... در تمامي مراحل يكي است. اهميتي كه Usecase Driven دارد اين است كه با زبان مشتري نوشته مي‌شود. مشتري مي‌تواند آنرا بفهمد و بسيار مناسب براي تشخيص نيازمنديهاي سيستم مي‌باشد. در بخش تحليل و طراحي از روي Usecaseها تحليل و طراحي انجام مي‌دهيم و مسائلي مانند مديريت پروژه نيز تحت تاثير Usecaseها هستند كه ما آنها را دسته‌بندي كرده و مديريت مي‌كنيم. همچنين راهنماهاي سيستم هم تحت تاثير Usecaseها (كراچتن 2000، 298) ايجاد مي‌شوند.
  • ويژگي Incremental: به معني آن است که پروژه بصورت چهار مرحله حلقه‌اي جلو مي‌رود ولي در هر مرحله چرخش يك دسته از Usecaseها كامل و آماده استفاده مي‌شود و كليه اين كارها در 9 جريان كار7 كه در شكل 1 مشخص شده بود، قابل مشاهده است.

4- ديدگاه اوليه درباره RUP

ديدگاهي كه RUP بر اساس آن طراحي شده، به گونه‌اي است كه محدوده وسيعي از اهداف را پوشش دهد تا ضمانت اجرايي جهت انطباق با موارد زير حاصل شود (كراچتن 2003):

  • ابعاد پروژه
  • حوزه كاربردي برنامه (سيستمهاي تجاري يا سيستمهاي فني)
  • زمينه‌هاي تجارت (توسعه خانگي، توسعه محصولات، فروشندگان نرم‌افزار مستقل، توسعه قراردادي).

 همانند هر ساختار پروسه‌ ديگري، RUP نيز روش سيستماتيكي را براي به دست آوردن، سازماندهي و ارائه راهكارهاي مهندسي نرم‌افزار در اختيارتان قرار مي‌دهد. RUP براي سازماندهي راهكارها، بر يك مدل پروسه‌ ساده و کاملاً زيربنايي استوار شده است كه توضيح اين امر در قالب چند مقاله يا كتاب نمي‌گنجد.

با اين وجود، ساختار پروسه مزبور را نمي‌توان به يك ظرف خالي تشبيه نمود. اين ساختار از قبل توسط حجم عظيمي از پروسه‌هاي راهكاري كه قبلاً در پانزده سال گذشته توسط مليت‌هاي مختلف تحصيل شده است و با شركت Rational ارتباط داشته‌‌اند (افرادي كه قبلاً اين شركت آنها را به خود جذب كرده و برخي از شركاي اين شركت نظير IBM ، HP و BEA (كراچتن 2003)) انباشته گرديده‌ است. RUP مجموعه محدود و بسته‌اي نيست كه به منظور كاربردهاي عمومي منتشر شده باشد و پاسخ يا راه‌حل تمامي مشكلات توسعه نرم‌افزاري را دربرگيرد؛ بلكه ساختار RUP ساختار بازي است كه به منظور استنتاج بايد شاخه‌هاي آنرا دنبال كنيد و اين ساختار سالانه دوبار روزآمد مي‌گردد. ساختار RUP تصفيه شده است و پشتيباني ابزاري و مندرجات آن نيز توسعه يافته‌اند.

از يك سو، گروه توسعه پروسه شركت Rational، امر به روز سازي محتويات RUP را همگام با مقتضيات فن‌آوري و بازخوردهايي كه كاربران اين ساختار ارائه مي‌دهند، به عهده دارند و از سوي ديگر شركاي متعدد اين شركت و افرادي كه RUP را براي استحصال و سازماندهي فرايندهاي راهكاري خود پذيرفته‌اند و از آن براي اهداف مربوط به خود استفاده مي‌كنند، ساختار ارائه شده توسط شركت Rational را تبليغ نموده و آنرا را تكميل مي‌كنند.

ساختار RUP پيرامون چند منطق ساده و مرتبط به هم سازمان‌دهي شده است:

  • RUP نقشهايي را تعريف مي‌كند كه بايد در پروسه وجود داشته باشد و بر مبناي آن، صلاحيتها، تخصصها و مسئوليتهاي افرادي كه بايد پيشرفت پروژه را محقق سازند، مشخص مي‌شود.
  • RUP كارهايي را كه هر يك از افراد بايد در عمل انجام دهند، به طور گام به گام تشريح مي‌كند.
  • اين عمليات با استفاده از ابزارهايي واقعي مانند مدل‌ها، كدها، اسناد و گزارشها اداره مي‌شوند.
  • در RUP به وفور با راهنماييهاي مربوط به نقش‌هايي كه افراد بايد به عهده بگيرند، فعاليتهايي كه بايد انجام شوند و مصنوعات مورد نياز برخورد خواهيد نمود كه در قالب خطوط راهنما، الگوها، مثالها و معلمهاي ابزاري ارائه مي‌شوند كه چگونگي به وقوع پيوستن دسته‌اي از فعاليتها توسط يك ابزار بخصوص را شرح مي‌دهند.
  • تمامي اين المانهاي توصيف پروسه در قالب سامانه‌هايي سازماندهي شده‌اند.

 

RUP مقدماتي نه سامانه، بيش از چهل نقش و صد محصول را تعريف مي‌كند و حاوي بيش از هزار صفحه راهنما است. همچنين مي‌توانيد به پروسه‌هاي الحاقي متعددي كه وظايف و مندرجات بيشتري را به RUP اضافه مي‌كند، دسترسي پيدا كنيد. برخي از منتقدين RUP آنرا پروسه‌اي بسيار سنگين تصور نموده و آنرا به كرگدني تشبيه مي‌كنند كه توان انجام تعداد نامحدودي عمل غير معمول را براي شما فراهم مي‌آورد؛ با اين وجود نگاه ما به RUP همانند لوح باشكوهي از معارف است كه مي‌توانيد آنچه را كه نياز داريد، از داخل آن برگزينيد.

 اجازه بدهيد مقايسه‌اي انجام دهيم. اگر فرهنگ لغات مناسبي از 800 لغت را انتخاب كرده باشيد، مي‌توانيد در خيلي از نقاط دنيا و در بسياري شرايط، گليم خود را از آب بيرون بكشيد؛ ولي با انتخاب فرهنگ لغات حجيمي چون Webster ، اولاً هيچ‌كس شما را مجبور به استفاده از لغاتي كه در فرهنگ لغات وجود دارد نمي‌كند، ثانياً مي‌توانيد سطح لغات محفوظي خود را براي انطباق با وضعيتهاي مختلف ارتقا ببخشيد و ثالثاً مي‌توانيد فرهنگ لغات خود را بهبود دهيد. فرهنگ لغت800 لغتي بايد فقط زيرمجموعه‌اي از يك فرهنگ لغات باشد.

5- انعطاف‌پذيري RUP و انطباق با آن

RUP يك اصل عقيدتي يا يك آيين مذهبي نيست. ساختار RUP ساختار خشكي نيست كه بخواهد همه چيز را براي توليد نرم‌افزار در قالب خود درآورد. نيازي نيست كه حداقل چهل نفر را براي تكميل پروسه‌اي كه چهل نقش در آن تعريف شده است، به خدمت بگيريد و نيازي نداريد كه بيش از صد محصول مختلف را پرورش دهيد. اگر سعي خود را به انجام اين كار معطوف سازيد، خيلي زود در معرض آشفتگي قرار خواهيد گرفت. اين المانها در RUP و در فرم الكترونيكي (كراچتن 2003) براي فراهم‌آوردن انعطاف‌پذيري مورد نياز براي انطباق با تقاضايي ارائه شده‌اند كه به شرايط محيطي كه درآن به سر مي‌بريد، بستگي دارد.

RUP تمرينات توليد نرم‌افزار ثابت شده فراواني را در بردارد. شركت Rational ميدان ديد بالايي را براي موارد زير، ارائه مي‌دهد:

  • توسعه مكرر
  • مدل‌سازي بصري
  • مديريت ملزومات تغييرات كنترل
  • بازبيني مداوم كيفيت
  • استفاده از معماري بر مبناي اجزا

 

همچنين URP بر مبناي ديگر اصول كليدي ديگري كه كمتر قابل مشاهده هستند و ساده‌تر به محاق فراموشي سپرده مي‌شوند،  استوار شده است كه فقط براي يادآوري اشاره‌اي به آنها مي‌نماييم (جنر 2002):

  • منحصراً آنچه را كه مورد نياز است، پرورش دهيد.
  • روي نتايج ارزشمند تمركز كنيد، نه روي چگونگي حصول نتايج
  • كاغذبازي را به حداقل برسانيد.
  • انعطاف‌پذير باشيد.
  • از اشتباهات خود عبرت بگيريد.
  • به طور منظم، مخاطرات محتمل را مورد بازبيني قرار دهيد.
  • براي پروسه موردنظر معيارهاي قابل اندازه‌گيري و علمي را بدون موضع‌گيري شخصي استوار كنيد.
  • از گروه‌هاي كوچك و توانمند استفاده كنيد.
  • طرحي را در ذهن داشته باشيد.

 

ذهنيت كليدي در سازگار شدن و سازگار كردن RUP قالب توسعه8 مي‌باشد. يك قالب توسعه نمونه‌اي از RUP است كه براي پروژه ويژه‌‌اي كه مد نظرتان است، مناسب باشد. با مراجعه به ساختار RUP به توضيح پروسه‌اي دست‌ مي‌يابيد كه موارد زير را تعريف نموده و شناسايي مي‌كند (جنر 2002):

  •  چه چيزي توسعه داده خواهد شد؟
  • به چه مصنوعاتي واقعاً نياز داريم؟
  • چه الگوهايي بايد مورد استفاده قرار بگيرند؟
  • كدام مصنوعات در حال حاضر وجود دارند؟
  • به چه نقش‌هايي نياز داريم؟
  • چه فعاليتهايي انجام خواهند شد؟
  • كدام خطوط راهنما، استانداردهاي پروژه و ابزارهايي مورد استفاده قرار خواهند گرفت؟

6- نتيجه گيري

از آنچه گذشت در مي‌يابيم اولاً در حال حاضر تنها روش توسعه نرم‌افزاري که مورد پذيرش در عرصه جهاني است، RUP مي‌باشد. ثانياً اين روش علاوه بر ساماندهي به فرايند توليد نرم‌افزار از دو بعد زمان و کيفيت، به لحاظ برخورداري از انعطاف‌پذيري بالا در صورت کاربرد و پياده سازي صحيح مي‌تواند سبب تسريع فرايند توليد و توسعه نرم‌افزار و تأمين کيفيت مورد نظر در نرم‌افزار گردد و نهايتاً اين که يکي از مهم ترين ويژگي‌هاي RUP اين است که قابليت توسعه و تغيير نرم‌افزار ها را بر اساس تغيير نيازهاي کاربران و نيز تغيير فناوري، از قبل پيش بيني نموده است.

مراجع


Booch, G., J. Rumbaugh and I. Jacobson. 1999. The Unified Modeling Language User Guide. Addison- Wesley.

COSMIC Group. 2003a. Valve Control System – Cosmic Group Case Study. École de technologie supérieure, Université du Québec, Montréal, Canada, January 25, 2003 version http://www.lrgl.uqam.ca/cosmic-ffp/casestudies/

COSMIC Group. 2003b. Rice Cooker – Cosmic Group Case Study. École de technologie supérieure, Université du Québec, Montréal, Canada, Janua ry 26, 2003 version http://www.lrgl.uqam.ca/cosmic-ffp/casestudies/

Jenner, M. 2002. Automation of Counting of Functional Size Using COSMIC-FFP in UML. 12th International Workshop on Software Measurement – IWSM 2002, Magdeburg, Germany, Oct. 7-9, 43-51.

Kruchten, P. 2000. The Rational Unified Process, an introduction. Addison Wesley.

Kruchten, P. 2003. The RUP platform. Montréal-SPIN . November, 33.

Schewe, K.D. 2000. UML: A Modern Dinosaur? A Critical Analysis of the Unified Modeling Language. Proc. 10th European-Japanese Conf. on Information Modeling and Knowledge Bases. Saariselk/Finland.

پي‌نوشت‌ها


1. Rational Unified Process

2. Structured System Analysis and Design Method

3. waterfall

4. Unified Modeling Language

5. Process Framework

6. Component Base Development (CBD)

7. workflow

8. Development case

ارسال شده توسط احمد محمدی | 16 11, 2013 | بازدید‌ها (2742)
مقايسه متدولوژي‌هاي توسعه سيستم‌هاي اطلاعاتي - مهندسي اطلاعات

چهارچوب اساسي متدولوژي مهندسي اطلاعات( IE ) توسط کليو فينکل اشتاين و جيمزمارتين توسعه يافته است. منشاء اين متدولوژي، روشهايي است که فينکل اشتاين در اواخر دهه 1970 ميلادي، در استراليا براي مدلسازي داده‌ها پيشنهاد کرد. در سال 1981 فينکل اشتاين و مارتين، مشترکاً کتابي به‌نام "مهندسي اطلاعات" منتشر کردند که در آن اصول و کاربردهاي متدولوژي به تفصيل بيان شده بود (مارتين و فينکل اشتاين، 1981).
از سوي ديگر، در سالهاي پاياني دهه 70 ميلادي، گروه ديگري در انگلستان، متدولوژي جديدي به نام D2S2 (توسعه سيستم در محيط داده‌هاي مشترک) ابداع کردند که از طريق شرکت CACI ارائه مي‌شد. اين متدولوژي نيز به گونه‌اي در توسعه متدولوژي IE مؤثر بوده است.
در حال حاضر، روايتهاي مختلفي از اين متدولوژي توسط شرکتها و مؤسسات متعددي در سرتاسر دنيا ارائه مي‌شود که همگي در چهارچوب کلي متدولوژي IE مي‌گنجند، اما هريک بنا به مقتضيات عملي يا تأکيدهايي که بر روي بخشهايي از متدولوژي داشته‌اند، با هم تفاوت مي‌کنند. به گفته مارتين، " IE را نبايد به عنوان يک متدولوژي دقيقاً مشخص شده محسوب کرد. IE همانند مهندسي نرم‌افزار، بيشتر يک رده از متدولوژي‌هاست" (مارتين، 1991).
IE در رده بندي متدولوژي‌ها جزء متدولوژي‌هاي داده مدار قرار مي‌گيرد. در اين متدولوژي تأکيد اصلي بر مدلسازي داده‌ها و معين کردن رفتارها و مشخصات سيستم از روي داده‌هايي است که پردازش مي‌کند. در واقع يکي از ويژگي‌هايي که همه روايت‌هاي اين متدولوژي را به هم پيوند مي‌دهد، همين تأکيد بر مدلسازي داده‌ها است.
•        مباني و مفاهيم
•         مراحل
•         ابزارها
•         كاربرد
•         پشتيباني
•         نقد و ارزيابي
•         كتابشناسي

مبانی و مفاهیم
در اين بخش دو لايه بنيادي متدولوژي IE ، يعني الگوي مفهومي و انگاره مدلسازي آن، که در واقع مباني و مفروضات روش به شمار مي‌روند، تشريح شده است.
الگوي مفهومي پايه‌اي که IE بر پايه آن بنا شده است، بر محور چند اصل اساسي زير شکل گرفته است :
•         پايداري داده‌ها : داده‌ها، يا به عبارت بهتر انواع داده‌ها، به مراتب از فرآيندها يا روال‌هايي که برروي آنها عمل مي‌کنند، پايدارتر هستند. به همين دليل، داده جوهره پايدار هر سيستم اطلاعاتي است.
بر مبناي اين اصل، براي آنکه بتوان سيستم‌هاي اطلاعاتي کارآمد و پايداري طراحي کرد، لازم است قبل از هر چيز در هر سازمان، داده‌ها، يعني ماهيت و سازماندهي اساسي آنها را شناسايي و مدلسازي کرد. الگوها و ساختارهاي سازماني در معرض تغييرات مداوم هستند و به دلايل اقتصادي، اجتماعي، سياسي و يا مديريتي دائماً دگرگون ميشوند. همراه با ساختار تشکيلاتي، بيشتر روال‌ها و رويه‌هاي سازماني نيز دستخوش تغيير ميشوند و در نتيجه سيستم‌هايي که بر مبناي الگوسازي از فرآيندها و روال‌هاي سازماني موجود طراحي و تهيه شده‌اند، به تبع آنها کارآيي و سودمندي خود را از دست مي‌دهند. در مقابل، ساختارهاي داده‌اي موجود در يک تشکيلات، به ندرت دستخوش تغيير مي‌گردد. انبار يک کارخانه ممکن است بسته به نظرات رده‌هاي مختلف مديريت، يا تغيير قوانين دولتي يا رويه‌هاي حسابرسي قانوني، هرچند سال به يک روش ارزيابي و نگهداري شود. اما مفاهيم و عناصري چون کالا، موجودي، ارزش، نقطه سفارش و ... در تمام اين روشها به يک معني مورد نياز است. بنابراين سيستمي بهتر خواهد توانست در مقابل اين تغييرات تاب آورده و به کمترين تعديلها نيازمند باشد که بر مبناي الگوسازي هستنده‌ها و داده‌ها بنا شده باشد.
اين اصل و استدلال پشتيبان آن در واقع بيانيه اصلي متدولوژي‌هاي داده‌گرا است. هرچند بيشتر اين متدولوژي‌ها و از جمله IE در سالهاي اخير ناگزير شده‌اند براي تکميل ابزارهاي مدلسازي خود از ابزارها و مفاهيم پردازشگرا مانند DFDو نمودار ساختاري استفاده کنند، با اين وجود تأکيد آنها بر اين اصل اساسي، همچنان وجه فارق آنها از متدولوژي‌هاي پردازش مدار باقيمانده است.
•         اصل نمودارسازي : بهترين، گوياترين و سريعترين وسيله برقراري ارتباط با کاربران، استفاده از نمودارها براي مستندسازي و طراحي سيستم است. IE در اين اصل با بيشتر متدولوژي‌هاي ساختيافته مشترک است. همه متدولوژي‌هاي ساختيافته بر استفاده از نمودارها براي مستندسازي يا طراحي سيستم‌ها تأکيد دارند و چنانکه ديديم، اين ويژگي از مميّزات ذاتي روشهاي ساخت يافته است. با اين وجود کاربرد اين اصل در چارچوب متدولوژي IE به دو نتيجه مهم منجر شده است :
o هر روش به‌کار رفته در متدولوژي حول محور نمودارسازي بنا شده و در پايان هر مرحله عمده از متدولوژي، فرآورده نهايي يک يا چند نمودار است.
o خط سير پيشرفت متدولوژي در تکامل جزئيات چند نمودار اساسي منعکس مي‌شود. به عنوان مثال نمودار سلسله مراتب کارکردها در اولين مرحله اجراي متدولوژي به طورکلي رسم شده و در هر مرحله بعدي، جزييتر و کاملتر مي‌شود تا آنکه در نهايت به حد توابع قابل پياده‌سازي برسد.
•         مؤلفه‌هاي سيستم : هر سيستم از سه مؤلفه بنيادي زير ساخته شده است: داده، فعاليت ، و اندرکنش ميان داده‌ها و فعاليتها. اين اصل، معرف تصويري است که در IE از ماهيت سيستم‌هاي اطلاعاتي پرداخته مي‌شود. IE براي مدلسازي سيستم‌ها وسيعاً از ماتريسهاي داده-فعاليت در سطوح مختلف استفاده مي‌کند.
•         تأکيد بر : Case يکي از مميّزات بارز متدولوژي IE آن است که در تمام اشکال و روايتهاي آن، کاربرد ابزارهاي CASEبه عنوان يک ضرورت حياتي مطرح مي‌شود.
از لحاظ نظري، ميتوان همه مراحل و روشهاي IE را به صورت دستي و بدون کمک کامپيوتر انجام داد، اما در عمل پيچيدگي سازمانها و تعدد هستنده‌ها و ساختارهاي داده‌اي به حدي است که اجراي موفق يک پروژه بر مبناي IE بدون ياري جستن از ابزارهاي CASEمناسب عملا امکانپذير نخواهد بود. چنانکه خواهيم ديد، ابزارهاي CASEپيچيده و معتبري بر اساس متدولوژي IE طراحي و ساخته شده‌اند.
توسعه‌دهندگان IE همواره بر جنبه عملي اين متدولوژي پاي فشرده‌اند. به اعتقاد اينان IE تنها مجموعه‌اي از اصول کلي در مورد روش طراحي و ساخت سيستم‌هاي اطلاعاتي نيست، بلکه بيش از آن، مجموعه‌اي است از راهبردها و راهکارهاي عملي براي کاربرد اين اصول و روشها در دنياي واقعي. به همين دليل، انگاره مدلسازي که IE از آن تبعيت مي‌کند، همان انگاره کنترل پروژه است. يعني تعقيب و توالي روشهايي که همه مراحل زيستچرخ سيستم‌ها را ميپوشاند. جزئيات فني هريک از روشها يا ابزارهاي به‌کار گرفته شده در هر مرحله، و يا تأکيدي که بر روي هر مرحله صورت مي‌گيرد، بسته به هر روايت متدولوژي ممکن است فرق کند، اما چهارچوب کلي همانست که در روايت کلاسيک IE بيان شده است. IE به ادعاي مدافعين آن يک راه حل جامع و پوشا براي طي کردن کلSDLC در معناي وسيع آن است.
رويکرد IE بهSDLCرويکردي از بالا به پايين است. به اين معني که با مرور اجمالي سازمان در سطح کلان آغاز مي‌شود. در اين سطح وظايف اساسي سازمان شناسايي شده و سيستم‌هاي لازم براي انجام اين وظايف مشخص مي‌شود. حدّ تفصيل مشخص سازي اين سيستم‌ها، با پيشرفت کار به تدريج ارتقاء مييابد تا آنکه هر سيستم به عنوان يک پروژه مجزا تعريف شود. در مرحله بعد، حوزه‌هاي کاري مختلف در درون سازمان تفکيک شده و زير مجموعه‌اي از آنها بر مبناي اولويت‌بندي مديريت سازمان، براي تجزيه و تحليل و طراحي تفصيلي انتخاب مي‌شود.
مراحل
مـراحـل هر پروژه IE به چهار سطح يا لايه قابل تفکيک است :
•         برنامه‌ريزي راهبرد اطلاعاتي (ISP)

هدف اصلي در اين مرحله (يا سطح)، طراحي يک راهبرد اطلاعاتي کلان است که نيازها و اهداف کل سازمان را تأمين کند. طراحي اين راهبرد در سطح کلان سازماني صورت مي‌گيرد. يکي از مراحل برنامه‌ريزي راهبردي در اين مرحله، شناسايي و تفکيک حوزه‌هاي کاري در سازمان است.
•         تحليل حوزه‌هاي کاري
در اين سطح، هدف، شناخت هر حوزه کاري و تعيين نيازهاي سيستمي آن است.
•         برنامه‌ريزي و طراحي سيستم‌ها
هدف در اين مرحله، توصيف مشخصات و رفتارهاي هر سيستم خاص، به‌نحوي است که کاربر ميخواهد و سطح تکنولوژي موجود، اجازه مي‌دهد.
•         ساخت و بهره‌برداري
در اين مرحله، هدف، ساخت و پياده‌سازي و بهره‌برداري از سيستم‌هايي است که در مراحل قبلي تعريف و طراحي شده‌اند.

اکنون به تشريح تفصيلي هريک از اين مراحل و روشهاي به‌کار گرفته شده در هريک ميپردازيم :
1-         برنامه‌ريزي راهبرد اطلاعاتي (ISP)
   IE بر چند فرض اساسي زير بنا شده است :
الف) هر سيستم اطلاعاتي، در محيط يک سازمان پديد مي‌آيد.
ب) سيستم‌هاي اطلاعاتي، جزء منابع راهبردي سازمان هستند.
ج) هر سازمان، داراي يک برنامه سازماني است که وظايف و اهداف سازمان و روش رسيدن به آن اهداف را بيان مي‌کند.
د) هر سيستم اطلاعاتي، بايد براي رسيدن به يک يا چند هدف از اهداف سازمان طراحي شود.
هر پروژه IE به طور اصولي بايد با برنامه‌ريزي راهبرد اطلاعاتي سازمان، آغاز شود. محصول اين مرحله، برنامه سازماني است که بايد شامل اين موارد باشد :
•         اهداف و راهبردهاي فعاليت سازمان
•         طرح کلي وظايف و کارکردهاي عمده سازمان و اهداف هر کارکرد
•         ساختار تشکيلاتي
در چنين برنامه‌اي، اهداف طراحي شده بايد ترجيحاً به صورت کمي بيان شده و بين اهداف مختلف، اولويت‌بندي صورت گرفته باشد. بايد توجه داشت که تهيه برنامه سازماني از وظايف مديريت عالي سازمان محسوب مي‌شود و ممکن است در بعضي از موارد، مستقل از پروژه‌هاي سيستمي انجام شده باشد. به همين دليل، در پارهاي از موارد، بخشي از ISP عملا خارج از مراحل IE انجام مي‌شود. با اين وجود براي حفظ يکپارچگي روش و رهيافت، ضروري است که هر پروژه IE با انجام وظايف مشخص شده در ISP يا حداقل با شناسايي و تدوين نتايج آن، شروع شود. در خلال ISP موارد زير به صورت اجمالي تحليل و بررسي مي‌شود :
•         اهداف کاري سازمان
•         کارکردهاي عمده سازمان در سطح کلان
•         نيازهاي اطلاعاتي
نتيجه اين تحليل رسيدن به معماري اطلاعاتي سازمان است که پايه توسعه سيستم‌هاي اطلاعاتي در مراحل بعدي است و سازگاري و يکپارچگي اين سيستم‌ها را تضمين مي‌کند.
معماري اطلاعاتي در سند برنامه راهبرد اطلاعاتي که نيازهاي کاري و اولويت‌بندي اين نيازها را مستند مي‌کند، توصيف مي‌شود.
انجام ISP فعاليت مشترکي است که سه گروه زير بايد در آن درگير شوند:
•         مديريت عالي سازمان
•         مديريت مياني (عملياتي)
•         متخصصين سيستم‌هاي اطلاعاتي
چهار وظيفه عمده در مرحله ISP عبارتند از:
1-1         تحليل وضع موجود
در اين مرحله وضع فعلي سازمان به صورت اجمالي مرور مي‌شود. در اين مرور موارد زير انجام مي‌شود :
•         تحليل راهبرد کاري
•         تحليل سازماندهي سيستم‌هاي اطلاعاتي
•         تحليل محيط فني
•         تعريف معماري مقدماتي اطلاعات، شامل حوزه‌هاي موضوعي کل سازمان و فهرست کارکردهاي عمده آن
1-2         تحليل نيازهاي اجرايي
در اين مرحله با مراجعه به مديران سازمان، اهداف، نيازها، اولويتها و نظرات آنها جمعبندي مي‌شود. با توجه به اين نظارت، نيازهاي اطلاعاتي، اولويتهاي اطلاعاتي و مشکلات شناسايي شده و اهداف سازمان و روش دستيابي به آنها تعيين مي‌گردد. يکي از وظايف تحليلگران در اين مرحله، شناسايي عوامل حياتي موفقيت (CSF)براي کل سازمان و به تبع آن (CSF) بخشهاي مختلف سازمان است.
1-3         تعريف معماري
در اين مرحله فعاليتهاي زير صورت مي‌گيرد :
•         شناسايي انواع هستنده‌هاي اصلي در سازمان
•         تجزيه توابع در حيطه حوزه‌هاي کاري که در معماري مقدماتي اطلاعات مشخص شده‌اند
•         تحليل پراکنش جغرافيايي داده‌ها و فرايندها
•         تعريف معماري سيستم‌هاي کاري (توصيف سيستم‌هاي مورد نياز در سازمان)
•         تعريف معماري فني (توصيف جهتگيري فني مورد نياز براي پشتيباني از اين سيستم‌ها شامل سخت‌افزار، نرم‌افزار و امکانات مخابراتي)
•         تعريف سازماندهي سيستم‌هاي اطلاعاتي (پيشنهاد سازماندهي مطلوب براي پشتيباني از راهبرد سازمان)
1-4         تدوين برنامه راهبرد اطلاعاتي
در اين مرحله فعاليتهاي زير صورت مي‌گيرد :
•         تعيين حوزه‌هاي کاري، يعني شکستن معماري به گروه‌هاي منطقي مجزا از هم که هريک ميتواند موضوع يک پروژه تحليل سيستم مستقل قرار گيرد.
•         آماده‌سازي طرحهاي ارزيابي، يعني تدوين راهبردهايي براي دستيابي به معماري مطلوب اطلاعاتي، شامل روش انتقال از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب
•         آماده‌سازي سند برنامه راهبرد اطلاعاتي که شامل اولويت‌بندي پروژه‌ها وبرنامه‌هاي کاري براي پروژه‌هاي اولويت‌دار است.
2-         تحليل حوزه‌هاي کاري
در مرحله قبل حوزه‌هاي کاري سازمان شناسايي و تفکيک شده است. در اين مرحله هريک از اين حوزه‌ها به طور تفصيلي از نظر داده‌ها و پردازش، تجزيه و تحليل مي‌شود. IE توصيه مي‌کند در اين مرحله مشارکت کاربران نهايي در جريان تجزيه و تحليل تا حد ممکن تأمين گردد. وظايف فرعي در اين مرحله عبارتند از :
2-1         تحليل هستنده ـ تابع
در اين فعاليت که اصليترين فعاليت اين مرحله است، انواع هستنده‌ها و روابط، فرايندها و وابستگي آنها تحليل شده و مدلهاي نموداري اين تحليل توليد مي‌شود:
مدلهاي هستنده ، نمودارهاي سلسله مراتب توابع ، و نمودارهاي وابستگي فرايند . همچنين مشخصه‌ها و قلمروهاي اطلاعاتي در اين مرحله مشخص ميشوند.
2-2         تحليل ميانکنش
روابط و ميانکنش بين داده‌ها و توابع تحليل شده و در قالب ماتريسهاي ميانکنش تابع/ هستنده تلخيص مي‌شود. در اين ماتريسها مشخص مي‌شود که هر تابعي کدام هستنده را ايجاد مي‌کند(C) ، تغيير مي‌دهد (U)، ميخواند (R) يا حذف مي‌کند (D) . از اين رو، اين ماتريسها را جداول (CRUD) نيز مينامند. ديگر ابزارهاي نمايش که در اين مرحله توليد ميشوند عبارتند از: نمودارهاي زيستچرخ هستنده ، منطق فرايند و نمودارهاي کنش فرايند .
مدلهاي هستنده ، نمودارهاي سلسله مراتب توابع ، و نمودارهاي وابستگي فرايند . همچنين مشخصه‌ها و قلمروهاي اطلاعاتي در اين مرحله مشخص ميشوند.
2-3         تحليل سيستم‌هاي موجود
براي آنکه در مراحل بعدي، امکان گذار و انتقال هموار از سيستم‌هاي موجود به سيستم‌هاي جديد وجود داشته باشد، لازم است که سيستم‌هاي موجود به روش مشابه با تحليل هستنده ـ تابع تحليل و مستند شوند. روش عمده‌اي که براي اين تحليل به‌کار ميرود، روش همنهاد کانوني است.
2-4         تائيدد
نتايج مراحل قبل در اين مرحله از نظر کامل بودن، صحت و پايداري (در اثر تغييرات سازماني) مورد بررسي و احياناً اصلاح قرار ميگيرند.
2-5         برنامه‌ريزي طراحي
در اين گام، حوزه‌هاي طراحي تعريف شده و روند پياده‌سازي/ انتقال مورد بازبيني قرار ميگيرند.
فرآورده اصلي مرحله تحليل حوزه کاري، سند توصيف حوزه کارياست که در آن توابع موجود در حوزه فهرست شده و هر تابع به فرايندهاي سطح پايينتر تجزيه مي‌شود. همچنين انواع هستنده‌ها، روابط و مشخصه‌ها و الگوهاي کاربرد آنها توصيف مي‌گردد.
3-         برنامه‌ريزي و طراحي سيستم
اين مرحله خود از دو زير مرحله فرعي تشکيل شده است :
•         طراحي منطقي (طراحي خارجي)
•         طراحي فني (طراحي داخلي)
در طراحي منطقي عمليات زير انجام مي‌شود :
3-1         طراحي مقدماتي ساختار داده‌ها
يعني برگرداندن مدلهاي هستنده به زبان ساختارهاي داده‌اي قابل استفاده در سيستم بانک اطلاعاتي انتخاب شده.
3-2         طراحي ساختار سيستم
يعني تبديل فرايندها به رويه هاي قابل برنامه‌نويسي و تهيه نمودارهاي گردش داده (DFD)
3-3         طراحي رويه‌ها
شامل نمودارهاي راهبردي داده‌ها (تحليل مسير دستيابي )، نمودارهاي محاوره‌اي ، و نمودارهاي کنش .
3-4         تائيد
بررسي و اصلاح احتمالي نتايج مراحل قبل
3-5         برنامه‌ريزي طراحي فني
حاصل کار اين مراحل، توصيف تفصيلي سيستم، طراحي تفصيلي هر فرايند، طراحي دريچه‌هاي محاوره‌اي، گزارشها، فرمها، منوها و جزئيات واسط کاربر است.
در طراحي فني عمليات زير انجام مي‌شود :
3-6         طراحي بانک اطلاعاتي
3-7         طراحي نرم‌افزار
3-8         طراحي استقرار برنامه‌ها
3-9         طراحي عمليات
3-10         بررسي طراحي
3-11         طراحي آزمون سيستم
3-12         برنامه‌ريزي پياده‌سازي
حاصل کار در اين مرحله، تعريف محيط سخت‌افزاري و نرم‌افزاري سيستم‌ها، استانداردها و ضوابط حاکم، طرح اجرايي شامل هزينه‌ها، منابع و زمانبندي ساخت سيستم‌هاست.
4-         ساخت و بهره‌برداري
پس از تفکيک حوزه‌هاي کاري و تعيين واحدهاي قابل پياده‌سازي در مراحل قبل، در اين مرحله عمليات ساخت، استقرار و بهره‌برداري از اين واحدها (زير سيستم‌ها) انجام مي‌شود.
براي ساخت سيستم‌هاي جديد فعاليتهاي زير بايد صورت گيرد :
4-1         توليد سيستم
شامل آماده‌سازي محيط اجرايي، ساختن بانکهاي اطلاعاتي و فايلها، توليد برنامه‌ها، توليد اطلاعات آزمايشي، انجام آزمونهاي نهايي و مستندسازي سيستم.
4-2         ارزيابي سيستم
شامل توليد اطلاعات و انجام آزمون سيستم و آزمون پذيرش.
براي بهره‌برداري از سيستم‌ها، فعاليتهاي زير بايد انجام شود :
4-3         آماده‌سازي
تهيه برنامه بهره‌برداري، آموزش کاربران و نصب سخت‌افزارها.
4-4         استقرار نرم‌افزار جديد
نصب و استقرار برنامه‌ها و انجام اجراهاي آزمايشي.
4-5         پذيرش نهايي
اخذ نظر مثبت و پذيرش کاربران و شروع استفاده از سيستم.
4-6         تجهيز
استقرار سيستم در تمام محلها.
4-7         تعديل
تعيين نيازها و انجام مراحل تحليل، طراحي، ساخت و بهره‌برداري براي محلهايي که به تغييراتي در سيستم نياز دارند.
براي آنکه مرحله بهره‌برداري، پايان يافته تلقي شود، سيستم بايد براي مدت معيني که از قبل مشخص شده است، به طور عملي مورد استفاده قرار گرفته و در حدود معقولي انتظارات کاربران را برآورده کند.
پس از طي مراحل بالا، سيستم وارد دوره نگهداري مي‌شود که در آن فعاليتهاي زير بايد به صورت مداوم در مورد آن انجام شود :
4-8         ارزيابي سيستم
اندازه‌گيري کارآيي سيستم، مقايسه منافع و مخارج، ميزان پذيرش از سوي کاربران و مقايسه با اهداف طراحي.
4-9         تنظيم
کنترل مداوم کارآيي و کيفيت اجراي سيستم و در صورت لزوم تنظيم نرم‌افزار و بانکهاي اطلاعاتي
4-01         تعميرات
تصحيح اشکالات يافته شده و تغيير در سيستم.
بايد توجه داشت که پس از مرحله ISP ، ساير مراحل پيشگفته را ميتوان بنا به ضرورت به صورت موازي انجام داد. به عبارت ديگر براي اجراي يک پروژه IE ، پس از مرحله ISP، اجراي هر مرحله پيشنياز اجراي مرحله به‌شمار نميرود.

براي جمعبندي بحث، مجدداً عناوين مراحل مختلف يک پروژه کامل IE را در زير ذکر ميکنيم :
1-         برنامه‌ريزي راهبرد اطلاعاتي (ISP)
1-1 تحليل وضع موجود
1-2 تحليل نيازهاي اجرايي
1-3 تعريف معماري
1-4 تدوين برنامه راهبرد اطلاعاتي
2-         تحليل حوزه‌هاي کاري
2-1 تحليل هستنده ـ تابع
2-2 تحليل ميانکنش
2-3 تحليل سيستم‌هاي موجود
2-4 تائيدد
2-5 برنامه‌ريزي طراحي
3-         برنامه‌ريزي و طراحي سيستم
3-1 طراحي مقدماتي ساختار داده‌ها
3-2 طراحي ساختار سيستم
3-3 طراحي رويه‌ها
3-4 تائيد
3-5 برنامه‌ريزي طراحي فني
3-6 طراحي بانک اطلاعاتي
3-7 طراحي نرم‌افزار
3-8 طراحي استقرار برنامه‌ها
3-9 طراحي عمليات
3-10 بررسي طراحي
3-11 طراحي آزمون سيستم
3-12 برنامه‌ريزي پياده‌سازي
4- ساخت و بهره‌برداري
4-1 توليد سيستم
4-2 ارزيابي سيستم
4-3 آماده‌سازي
4-4 استقرار نرم‌افزار جديد
4-5 پذيرش نهايي
4-6 تجهيز
4-7 تعديل
4-8 ارزيابي سيستم
4-9 تنظيم
4-01 تعميرات
ابزارها
IE مانند ساير متدولوژي‌هاي ساخت يافته از طيف وسيعي از ابزارها و فنون براي انجام مراحل توسعه سيستم ها استفاده مي کند. چنانکه گفته شد، يکي از ويژگيهاي IE تأکيد بر استفاده از ابزارهاي گرافيکي، براي تحليل، مستندسازي و انتقال نتايج است. علاوه بر ابزارهاي عمومي و متداول در بين ساير متدولوژي‌ها (مانند ERD، DFD، Data Dictionary و...) برخي از ابزارهاي ويژه نيز در چهارچوب IE ابداع شده و مورد استفاده قرار مي گيرد.
جدول زير حاوي فهرست ابزارهاي عمده اي است که در مراحل توسعه سيستم ها مطابق IE از آنها استفاده مي شود. مراحل ذکر شده در اين جدول، مطابق با روايت ديگري از IE که توسط آرتور يانگ توسعه يافته، تنظيم شده است تا در مقايسه با مراحل پيشگفته در IE استاندارد، حدود تغييرات اين متدولوژي را در روايتهاي مختلف آن روشن سازد.
1. برنامه ريزي راهبرد اطلاعاتي (ISP )
فعاليت ها     ابزارها
o برنامه ريزي و کنترل پروژه ISP     ابزارهاي متداول کنترل پروژه ( CPM، نمودار گانت و...)
o تعريف راهبرد کاري سازمان     نمودارهاي تجزيه اي (چارت سازماني )
o تدوين مدل اوليه اطلاعاتي سازمان     نمودارهاي تجزيه اي، ERD، ماتريسهاي تقاطعي (ماتريس کارکردها ـ عوامل و...)
o تدوين مدل تفصيلي اطلاعاتي سازمان     نمودارهاي تجزيه اي،ERD ماتريسهاي تقاطعي
o شناسايي سيستم هاي اطلاعاتي موجود     ماتريسهاي تقاطعي (ماتريس سيستم ـ فرآيند و...)
o تهيه گزارش نيازهاي اطلاعاتي       
  o تهيه برنامه راهبرد اطلاعاتي       
o کنترل و تائيد پروژه       
فرآورده ها     ابزارها
o گزارش نيازهاي اطلاعاتي       
o مدل اطلاعاتي سازمان     ERD، نمودارهاي تجزيه اي، ماتريسهاي تقاطعي
o گزارش وضع موجود سيستم هاي اطلاعاتي       
o برنامه راهبرد اطلاعاتي       
2. تحليل حوزه کاري (BAA)
فعاليت ها     ابزارها
o برنامه ريزي و کنترل پروژه BAA     ابزارهاي متداول کنترل پروژه
o تعريف حوزه کاري و الويت هاي آن     خوشه سازي CSF ها، کارکردها و...
o مدلسازي تفکيک فعلي در حوزه کاري     ERD، DFD، ماتريسهاي تقاطعي، نمودارهاي تجزيه اي، نمونه سازي، نمودارهاي کنشي، بهنجارسازي
o مدلسازي تفکيک مطلوب در حوزه کاري       
o مستندسازي نيازهاي فني       
o تعيين راهکار براي پياده سازي سيستم ها در حوزه کاري       
  o کنترل و تائيد پروژه       
فرآورده ها     ابزارها
o مدل اطلاعاتي حوزه کاري     ERD، بهنجارسازي، نمودارهاي کنشي
o نيازهاي حوزه کاري       
o نيازهاي فني حوزه کاري       
o تحليل منافع ـ مخارج       
o راهکار پياده سازي سيستم ها در حوزه کاري       
3. طراحي سيستم
فعاليت ها     ابزارها
o برنامه ريزي و کنترل پروژه طراحي     ابزارهاي متداول کنترل پروژه سيستم
o شناسايي محيط فني       
o طراحي تغييرات محيطي       
o طراحي خارجي     نمونه سازي، نمودارهاي کنشي
o طراحي بانک اطلاعاتي     ERD،بهنجارسازي،نمودارهاي راهبري داده ها
o طراحي داخلي     DFD، نمودارهاي ساختاري، نمودارهاي کنشي
  o طراحي انتقال سيستم       
o کنترل و تائيد پروژه       
o طراحي آزمون سيستم       
o طراحي برنامه آموزشي       
o کنترل و تائيد پروژه       
فرآورده ها     ابزارها
o طرح تفصيلي سيستم       
o راهنماي مرجع کاربران       
o طرح انتقال سيستم       
o طرح آزمون سيستم       
o طرح برنامه آموزشي       
4. ساخت
فعاليت ها     ابزارها
o برنامه ريزي و کنترل پروژه     ابزارهاي متداول کنترل پروژه
o آماده سازي محيط ساخت و آزمون سيستم       
o پياده سازي مشخصات طراحي     نمودارهاي کنشي، توليد کد
o پياده سازي محصول       
o پياده سازي بسته کاربردي       
o تهيه گزارش نيازهاي اطلاعاتي       
  o تهيه مستندات     مخزن داده ها
o کنترل و تائيد پروژه       
o اجراي برنامه آموزشي       
o آزمون سيستم       
o استقرار سيستم و تحويل به کاربران       
o کنترل و تائيد پروژه       
فرآورده ها     ابزارها
o مجموعه مستندات سيستم       
o بانک اطلاعاتي نهايي       
o سيستم نهايي مستقر شده       
o روال‌هاي عملياتي سيستم       
o برنامه هاي آموزشي       
کاربرد
متدولوژي IE اصولا براي توسعه سيستم‌هاي جامع اطلاعاتي در سازمانها ابداع شده است. رهيافت سازماننگر IE آن را به ويژه در زمينه طراحي و پياده‌سازي راه حلهاي جامع و سيستم‌هاي يکپارچه بسيار کارآمد مي‌کند. سازمانهاي گسترده اداري، تجاري، صنعتي و آموزشي که به دليل توسعه بيبرنامه سيستم‌هاي اطلاعاتي خود در طول ساليان، با انبوهي از سيستم‌هاي نامرتبط، ناهماهنگ و نامنسجم روبرو هستند، و قصد دارند اطلاعات خود را، به عنوان يک منبع اقتصادي عمده سامان داده و مکانيزه کنند، عرصه کاربرد نمونه و مطلوبي براي IE محسوب ميشوند.
براي طراحي و توسعه سيستم‌هاي اطلاعاتي منفرد و يا برنامه‌هاي کاربردي، هر چند ميتوان از برخي از ايدههاي اساسي IE استفاده کرد، اما بسياري از مراحل، روشها و رهيافتهاي ويژه IE در اينگونه موارد کاربردي ندارد.
از سوي ديگر، IE يک متدولوژي جامع است. به اين معني که همه مراحل زيستچرخ توسعه سيستم‌ها را از مرحله برنامه‌ريزي و امکانسنجي گرفته تا استقرار سيستم، بهره‌برداري و نگهداري پوشش مي‌دهد. تأکيد عمده IE در مراحل SDLC، بر مراحل ابتداييتر آن، يعني برنامه‌ريزي کلان و طراحي در سطح سازمان است. به تدريج که پروژه به مراحل پاياني نزديک مي‌شود، وضوح و الزامآور بودن روشهاي توصيه شده IE کاهش مييابد. به عنوان مثال کانون توجه بيشتر روايتهاي مرسوم IE بر فعاليتهايي چون برنامه‌ريزي سازماني، طراحي کلان، تدوين راهبردها و ... متمرکز است تا جنبه‌هايي مانند برنامه‌نويسي، آزمون و يا مستندسازي سيستم‌ها. به همين دليل ميتوان IE را به طور کلي در رده متدولوژي‌هاي برنامه‌ريزي (مانند BSP) جاي داد.
محدوديت ديگري که بايد به آن اشاره کرد، اينست که IE نيز مانند همه متدولوژي‌هاي دادهمدار، در تحليل و طراحي سيستم‌هاي اطلاعاتي که در آنها اهميت داده‌ها از اهميت پردازشها بيشتر باشد، موفقتر است. به عنوان نمونه روشهاي IE را در تحليل و طراحي يک سيستم حسابداري صنعتي بهتر ميتوان به‌کار بست، تا تحليل و طراحي سيستم کنترل خط توليد يک کارخانه.
بايد توجه داشت که اين ملاحظات، تنها به طور کلي نکاتي را در مورد دامنه کاربردهاي متدولوژي روشن ميسازد و به طور خاص براي نقض هريک از اين داوريها، ميتوان از موضع مدافعين آن، استدلالهايي را براي اثبات کاربردپذيري اقامه نمود.
پشتیبانی
IE از ابتدا به عنوان يک محصول تجاري و براي ارائه توسط شرکتهاي مشاور توسعه يافته است. مبدع عمده اين روش يعني جيمز مارتين، خود در تأسيس شرکتهاي مختلفي، به صورت مستقيم و يا با مشارکت ساير افراد، مؤثر بوده است.
بخشي از توسعه ابتدايي متدولوژي توسط کارشناسان شرکت CACI در انگلستان انجام شده است. جيمز مارتين خود شرکتي به نام JMA تأسيس نمود و سپس با مشارکت شرکت Texas Instrument ، به ارائه ابزارهاي CASE اين متدولوژي تحت عنوان IE F پرداخت. هم‌اکنون نيز شرکت James Martin+Co به طور فعال در سطح بينالمللي به ارائه خدمات مشاورهاي بر مبناي IE ميپردازد. از ديگر شرکتهاي فعال در زمينه IE ميتوان از شرکت Artur Young Inc نام برد.
علاوه بر اينها، بسياري از شرکتهاي مشاور در زمينه سيستم، از يکي از روايتهاي IE به عنوان متدولوژي برگزيده خود استفاده مي‌کنند.
IE همچنين از پشتوانه قوي در ميان ابزارهاي CASE برخوردار است. بنيانگذار اين متدولوژي، جيمز مارتين همچنين از نخستين طراحان و مبلغان استفاده از CASEدر توسعه سيستم‌ها بوده است. يکي از اولين ابزارهاي CASEکه به صورت تجاري و براي استفاده عمومي ارائه شد، نرم‌افزار IE F بود که مشترکاً توسط مارتين و شرکت TexasInstrument توليد شد. مارتين همچنين در شراکت با مؤسسه Knowledge Ware ابزاري به نام IE W ارائه کرد که از ابزارهاي رايج CASEاست.
هم‌اکنون، بيشتر نرم‌افزارهاي متداول CASE متدولوژي IE را پشتيباني مي‌کنند و ابزارهاي گرافيکي مورد استفاده در IE را ميتوان با همه ابزارهاي CASE تهيه نمود.
نقد و ارزیابی
بديهي است که نقد متدولوژي‌هاي توسعه سيستم بهويژه روشهاي شناخته شده و معتبر، به صورت انتزاعي و مطلق امکانپذير نيست. بلکه منظور از نقد چنين روشي، در واقع ارزيابي و سنجش آن در يک شرايط ويژه و با توجه به مجموعه محدوديتها و امکانات است.
از آنجا که هدف نهايي پژوهش حاضر، يافتن روشهاي مناسب تجزيه و تحليل و طراحي سيستم در شرايط ويژه ايران ميباشد، طبيعي خواهد بود که نقد ما از متدولوژي IE نيز در اين چارچوب صورت گيرد.
به طور کلي و بدون ورود در جزئيات، کاربردپذيري و اعتبار مباني IE در شرايط ايران را ميتوان از دو جنبه مزايا و معايب آن طرح کرد :
1-         مزايا
•         سازگاري با تغييرات؛ يکي از نقاط مثبتي که IE را از ساير متدولوژي‌هاي ساختيافته متمايز مي‌کند، حساسيت و سازگاري اين روش در مقابل تغييرات سريع سازماني است. از ديدگاه IE سازمانها به طور مداوم دستخوش تغييرند و اين تغيير در اهداف، ساختار، روشها و وظايف آنها صورت مي‌گيرد. به تعبير ديگر، تغيير، ذاتي سازمانهاست و روشها و مراحل IE به گونهاي طرح شده‌اند که بيشترين ميزان سازگاري و انعطافپذيري را در مقابل اين تغييرات باعث شوند. IE يک متدولوژي داده مدار است و يکي از اصول اوليه آن، اعتقاد به اين اصل است که در هر سازماني، تشکيلات، وظايف و رويه‌ها سريعتر و بيشتر از داده‌ها تغيير مي‌کنند. به همين دليل توجه اصلي به پايگاههاي داده‌اي و اطلاعات معطوف مي‌شود و نه به روال‌ها و برنامه‌هايي که از اين اطلاعات استفاده مي‌کنند.
تجربه مشهود در کشور ما نيز حاکي از آن است که به دلايل سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي، ساختار تشکيلاتي، تابعيت اداري، وظايف و مقررات قانوني حاکم بر سازمانها به طور مداوم و با آهنگي سريعتر از حد متوسط در حال تغيير و دگرگوني است. بيآنکه در پي يافتن و شکافتن علت اين پديده باشيم، نميتوان از تأثير آن در ناپايداري و عدم ثبات سيستم‌هاي اطلاعاتي موجود در اين سازمانها (بويژه در بخش دولتي) غافل ماند. در بسياري از موارد، قوانين پايه و نيازهاي کاربران يک سيستم، حتي قبل از آنکه دوره توليد آن به اتمام برسد، دستخوش تغيير مي‌شود و طراحي اوليه را از حيز انتفاع ساقط مي‌کند.
با در نظر گرفتن اين مطلب، ميتوان ادعا کرد که IE از اين نظر تناسب بيشتري با شرايط ويژه سازمانها در ايران دارد.
•         نمودارسازي؛ چنانکه قبلا اشاره شد، در IE بر ارائه و انتقال نتايج به وسيله نمودارها و ابزارهاي گرافيکي تأکيد مي‌شود. به اين طريق ميتوان ارتباط مؤثر و سريعي با کاربران نهايي سيستم‌ها برقرار کرده و آنان را در فرآيند تحليل و طراحي سيستم به طور عملي درگير ساخت. با توجه به پايين بودن سطح دانش انفورماتيکي در ايران (در همه سطوح مديريتي، کارشناسي و عملياتي) به نظر ميرسد اين روش انتقال نتايج، تأثير و کارآيي به مراتب بيشتري در جريان فرآيند عملي توسعه سيستم‌هاي اطلاعاتي داشته باشد.
•         روش بالا به پايين؛ هر پروژه IE با برنامه‌ريزي کلان در بالاترين سطح سازماني (مديريت عالي) شروع شده و با پيشرفت پروژه، به تدريج از کليت روشها کاسته شده و به جزئيات فني آنها افزوده مي‌شود.
•         تجربه عملي کار توسعه سيستم‌ها در کشور ما نيز نشان مي‌دهد که مديران سازمانها تمايل و فرصت کافي براي درگير شدن در جزئيات فني سيستم‌ها را ندارند و بجاي آن ترجيح مي‌دهند نيازها و ايدههاي آنان در سطوح برنامه‌ريزي و طراحي کلان سيستم‌ها مورد نظر قرار گيرد. با استفاده صحيح از روشهاي IE به نظر ميرسد، هر دو خواسته در سطح معقول و متعادلي برآورده شود.
2-         معايب
•         يکي از مفروضات اساسي IE اين است که هر سيستم در محيط يک سازمان عمل مي‌کند. نتيجه مستقيم چنين فرضي، کاربردناپذيري نسبي IE در مواردي است که يک سيستم فارغ از محيط سازماني آن (مانند بستههاي نرم‌افزاري عمومي) و يا در محيطي بين ـ سازماني مورد توجه قرار گيرد. در چنين مواردي، نميتوان بدون اصلاحات و تعديلهاي اساسي از روشهاي IE استفاده کرد.
•         فرض اساسي ديگري که در IE در مورد سازمانها وجود دارد اين است که هر سازماني داراي يک برنامه سازماني است. در کشور ما به دليل ضعف مديريت علمي در سازمانها، اين فرض را ميتوان به صورت جدي مورد ترديد قرار داد. در واقع کمتر سازماني (دولتي يا خصوصي) در ايران داراي چنين طرحي است و يا حداقل اهداف و مأموريتهاي خود را بروشني و به صورت کمّي مدون کرده است. در بسياري از موارد (بويژه در بخش دولتي) سازمانها حتي از ساختار تشکيلاتي مصوب و قطعي نيز برخوردار نيستند.
در اين شرايط، براي اجراي هر پروژه IE در يک سازمان، بايد مراحل مقدماتي بيشتري براي رسيدن به يک طرح سازماني منسجم و مصوب طي شود.
کتاب شناسی
IE از جمله متدولوژي‌هايي است که داراي ادبيات تخصصي غني و پشتيباني آموزشي قوي ميباشد. مارتين خود کتابهاي متعددي براي معرفي چارچوب کلي روش و کاربرد آن در زمينه‌هاي مختلف نوشته است.
مهمترين مرجع IE کتاب سه جلدي مارتين است که آخرين ويرايش آن در سال 1990 منتشر شده است:
Martin, J., Information Engineering: Book I) Introduction, Prentice-Hall, 1990
Martin, J., Information Engineering: Book II) Planning & Analysis, Prentice-Hall, 1990
Martin, J., Information Engineering: Book III) Design & Construction, Prentice-Hall, 1990
شرح کوتاه و گويايي از روش IE را ميتوان در منبع زير يافت: (بخش 4-6)

Avison, D.E. and Fitzgerald, G., Information Systems Development:
Methodolog IE s, Techniques and Tools, 2nd edition, McGraw-Hill, 1995

ارسال شده توسط احمد محمدی | 11 11, 2013 | بازدید‌ها (973)

نقش پياده سازي ERP در بهبود و افزايش بهره وري سازماني

سعيد رضائيان

كارشناس سيستم و مدير پروژه هاي فن آوري اطلاعات

واژه هاي كليدي :

بهره وري سازماني ، فن آوري اطلاعات (IT) ، برنامه ريزي منابع سازماني (ERP)

 

چكيده :

در خصوص تأثير متغيرهاي سازمان در بهره وري ، مطالعات متعددي انجام پذيرفته و سهم و درجة تأثير هر يك از متغيرها بر سطح بهره وري مورد بررسي قرار گرفته است .

يكي از متغيرها و يا عوامل سازماني مؤثر بر بهره وري روش انجام كار است                          (Work Method) . در كلية تحقيقات بهره وري سازماني ، همة محققين به اين نتيجه رسيده اند كه روش انجام كار يكي از متغيرهاي مؤثر در بهره وري است و از نظر آماري همبستگي شديدي بين ارتقاء بهره وري و اصلاح روش انجام كار به ثبوت رسيده است .

طبق تحقيقات به عمل آمده در دانشگاه دال حوز كانادا ، 6 % عملكرد سازمان ها مربوط به مهارت كاركنان ، 9 % مرتبط با تعهد كاركنان و 85 % آن نيز به ساختارها ، سيستم ها و روش‌هاي انجام كار مربوط مي شود .

خوشبختانه با پيشرفت روز افزون فن آوري اطلاعات (Information Technology) و به خصوص صنعت نرم افزار ، بخش عمده اي از مباحث مرتبط با سيستم ها و روش هاي انجام كار متحول گرديده است . امروزه در سازمان ها با تنوع وسيعي از سيستم هاي وابسته به IT مواجه هستيم كه هر كدام بر حوزه و بخش خاصي از فرآيند تجاري متمركز شده و ابزاري قدرتمند را براي مديريت فراهم كرده اند .پياده سازي سيستم برنامه ريزي منابع سازماني (ERP:Enterprise Resource Planning) ، به عنوان ابزار توانمند ساز سازماني ، نه تنها به بسترسازي ساختار سازماني و فرآيندهاي كاري (فروسيستم ها) توجه دارد كه بسترهاي فرهنگي اجتماعي و اقتصادي (فراسيستم ها) سازماني را نيز مورد توجه قرار مي دهد .

امروزه در طراحي سازمان هاي اطلاعات محور ، از ERP به عنوان ابزاري كه بهره مندي از آن نتايج تبعي بسيار را شامل افزايش شفافيت ، كاهش هزينه ها ، كاهش خستگي نيروي كار ، ايجاد محيط كار مناسب ، ارتقاء مهارت هاي شغلي كاركنان و مديريت ، اصلاح روش‌هاي انجام كار و . . . به همراه دارد ، ياد مي شود . به ديگر سخن ، با پياده سازي ERP در سازمان ، شرايط عرضه عملكرد خوب در سازمان فراهم مي آيد كه اين خود اساس مديريت بهره وري را شكل مي دهد .

در اين مقاله به ERP به عنوان سيستم با مديريت يكپارچه بر كلية منابع يك سازمان پرداخته خواهد شد و نقش پياده سازي ERP در حذف فعاليت هاي بدون ارزش افزوده ، افزايش راندمان و بهره وري در سازمان اشاره مي شود .

اهداف تحقيق

در دنياي امروز مديريت بدون استفاده از ابزارها و راهكارهاي مناسب و متكي بر فناوري مدرن روز ، كاري بس دشوار مي باشد . سيستم هاي مبتني بر فن آوري اطلاعات (Information Technology) كه در يكي دو دهة اخير رشد چشمگيري را طي نموده اند از جمله ابزارهاي مديريت و برنامه ريزي مي باشند كه حوزه‌هاي وسيعي را تحت پوشش خود قرار داده اند .

سيستم هاي برنامه ريزي منابع سازمان (ERP:Enterprise Resource Planning) نمونه اي از اين قبيل مي باشند كه در چند سال اخير در كشور ما مورد استقبال فراوان قرار گرفته و به عنوان راه حل معضلات و مشكلات سازمان ها و اصلاح روش‌هاي انجام كار از آن ياد مي شود .

مطابق تعريف سازمان بين المللي كار (ILO) نتايج ناشي از بررسي روش هاي انجام كار                          (Work Method) ، اهداف مندرج در ذيل است1 :

1-    ساده تر كردن كارها

2-    مؤثرتر كردن كارها

3-    تقليل هزينه ها

4-    كاهش كل زمان انجام كار

در اين مقاله سعي گرديده است با به خدمت گرفتن واژگان و ادبيات حوزة مهندسي صنايع و فن آوري اطلاعات به موضوع نقش مؤثر كاربرد ERP در محيط كسب و كار پرداخته شود و امكان تحقق اهداف فوق به كمك ERP مورد مداقه قرار گيرد و نتيجه تبعي بهبود و افزايش بهره وري در سازمان به كمك تغيير روش ها و ايجاد شرايطي براي عرضة عملكرد خوب در سازمان مورد بررسي دقيق واقع گردد .

 

روش تحقيق

روش تحقيق اين مقاله ـ اساساً مبتني بر روش تفكر عميق ( Deep Thinking) استوار است و حاصل تجربيات عملي سيزده سالة نگارنده در زمينة كارشناسي ، تحليل سيستم ها و مديريت پروژه هاي فن آوري اطلاعات در بخش صنعت و خدمات مي‌باشد. در اين روش محقق فكر و انديشة خود را و نيز منظرگاهي كه او از آن جايگاه به حوزة مسأله مي نگرد ، تشريح مي نمايد .

 

همچنين از مطالعات كتابخانه اي و جستجوي اينترنتي نيز براي ارائة برخي نكات سود برده شده است .

 

سازمان به عنوان يك سيستم اجتماعي ، مؤثر بر بهره وري ملي

نگرش روي سازمان ها ، به عنوان يك سيستم اجتماعي ، به مديران و مسئولان امر كمك مي كند تا سازمان ر ا در رابطه با همسازي و پاسخگويي مداوم به محيط بيروني مربوطه ، كارآمدتر كنند .

آقاي دكتر ناصر فقهي فرهمند در كتاب مديريت پوياي سازمان چنين مي گويند : ”لازمة دستيابي به چنين كارآمدي سازماني ، شناخت دقيق ويژگي هاي هر سيستم اجتماعي در رابطه با مسائل ساختاري و عملياتي ، فراهم ساختن محيط مساعد و روش هاي مناسب به آن ويژگي ها مي باشد 1 “ ايشان از جمله عوامل مهم مؤثر بر سيستم هاي اجتماعي را نهاده هاي فن آوري مي دانند كه با نوع فن آوري و شرايط فني سازمان ارتباط دارد و به نوع ساختار سازمان ، نحوة رهبري و سرپرستي مؤثر مي باشد . عدم رعايت تناسب بين نيازهاي فن آوري و نهاده هاي انساني و ساختاري موجب كاهش شديد بهره وري بدليل عدم به فعل درآمدن پتانسيل هاي موجود مي گردد .

لذا سازمان ها ناچارند كه عمل تطابق و هماهنگي خود را با تغييرات محيط خارجي به صورت مستمر و مداوم پيگيري نمايند .

در مطلبي ديگر به قلم دكتر ناصر ميرسپاسي در خصوص توسعة مجموعه هاي كسب و كار و توسعة منابع انساني به گزارشي از دانشگاه دال حوز كانادا اشاره مي شود كه در مارس 2005 منتشر شده است2 و طبق اين تحقيق فقط 6 % عملكرد سازمان ها مربوط به مهارت يا حتي انگيزة كاركنان ، 9 % مرتبط با تعهد كاركنان و 85 %‌ آن به ساختارهاي سازماني ، سيستم ها و روش ها مرتبط است .

بنا به اين دست آوردها و شواهد بسياري ديگر مي توان اذعان داشت كه براي دست يافتن به درجة بالاتري از توانايي ها در سازمان مي بايست همزمان و بطور مستمر ساختارهاي سازماني ، سيستم ها و روش‌هاي كاري به طور پايه اي بازنگري و در صورت لزوم تغيير يابند .

 


 

1- فقهي فرهمند ، 1381 ، صفحة 54

2- ميرسپاسي ، 1384 ، صفحة 67

 

جدول ذيل، نشان دهندة شرايط كاملاً متفاوت بين مقتضيات سازمان ها در گذشته و امروز مي باشد.

                        جدول شمارة 1 : مقايسه جهان ديروز با جهان امروز

امروز

ديروز

عوامل مقايسه

پيچيده

ساده

فن آوري

پيچيده، گسترده و الزامي

ساده و محدود

مقررات و قوانين

سريع و گسترده

كم و محدود

شتاب تغييرات

بدون محدوديت

مشخص و محدود

مرزها و قلمروها

سخت گير و جستجوگر

قانع

مشتري

گسترده و پيچيده

كم و محدود

رقابت

گروهي

فردي

تفكر و هدايت

 

منبع : پورشمس، اصول و فنون مستند سازي، 1382، ص 98 

ملاحظه مي شود كه سازمان هاي امروزي ناچارند كه عمل تطابق و هماهنگي خود را با تغييرات محيط خارجي به صورت مستمر و مداوم پيگيري نمايند و امروز ديگر سازمان ها را نمي توان فقط بر پاية اصول سنتي اداره و هدايت كرد .

 

بهره وري بعنوان يكي از معيارهاي اصلي سنجش و هدايت عملكرد سازمان ها

موضوع بهره وري ، موضوع پيچيده اي است كه خود عوامل بسياري را در بر مي گيرد . همچنين دربارة تعريف بهره وري اجماع نظر كلي وجود ندارد . تعاريف مختلفي از طرف كارشناسان و سازمان هاي مختلف بين المللي از جمله : سازمان بين المللي كار (ILO ، 1919 ) ، سازمان همكاري اقتصادي بهره وري اروپا        (EPA ، 1985) ، سازمان بهره وري آسيايي (APO ، 1961) ، سازمان ملي بهره وري ايران در سال 1370      (NIPO ، 1991) ارائه گرديده است كه مي توان گفت كاربردي ترين آنها ، تعريف سازمان ملي بهره وري ايران است : ” به حداكثر رساندن استفاده از منابع ، نيروي انساني ، تسهيلات و غيره به طريقة علمي ، كاهش هزينه هاي توليد ، گسترش بازارها ، افزايش اشتغال و كوشش براي افزايش دستمزدهاي واقعي و بهبود استانداردهاي زندگي ، آنگونه كه به نفع كاركنان ، مديريت و جامعه باشد“1.

همچنين پيتر دراكر (Druker) پاره اي از عوامل قابل اتكا بعنوان معيارهاي سنجش بنگاه هاي اقتصادي را در هزارة سوم كسب و كار (B2K) شامل توان رقابتي شركت در بازار ، قدرت نوآوري ، وضعيت نقدينگي و توان سودبخشي مي داند كه هر يك بيشترين بار معنايي را بر روي بهره وري دارد .

امروزه تلاش مي شود تا به منظور برخورداري از تصويري جامع از عملكرد شركت ها ، به مجموعة متوازني از معيارها و شاخص ها توجه نمود تا بتوان تعادل و توازن منطقي ، معقول و مناسب در عملكرد شركت ها بر‌قرار نمود . در يك دسته بندي ديگر ، سينك (Sink) معتقد است كه شاخص هاي سنجش مي تواند شامل عواملي نظير : اثر بخشي ، كارآيي ، كيفيت ، بهره وري ، كيفيت زندگي كاري (QWL) ، نوآوري و سوددهي باشد .

رابرت كاپلان و ديويد نورتون1 نيز معتقدند كه در عصر اطلاعات ، سازمان ها جهت نيل به موفقيت رقابتي ، نيازمند به توانائيهايي جديد همانند توانايي در برقراري ارتباط با مشتريان ، نوآوري توليدي ، توانايي ارائه محصولاتي مبتني بر سفارشات مشتري ، مهارت هاي پرسنلي ، مهارت هاي انگيزشي و تكنولوژيكي مي‌باشند.

مجموعه نكات اشاره شده ، مؤيد اين واقعيت است كه سازمان ها بايستي استانداردهاي جديد بهره وري را رعايت كنند و به عبارت بهتر ، متناسب با واقعيت هاي نوين در عرصة كسب و كار ، بهره وري را باز تعريف نمايند .

مطابق تعريف معمول ، بهره وري را نسبت ارزش حاصل از نتايج بدست آمده به ارزش منابع بكار رفته مي گويند . روشن است كه چنانچه صورت كسر افزايش يافته و يا مخرج كسر كاهش يابد ، بهره وري افزايش خواهد يافت و بنابراين براي انجام هر تحليلي ابتدا بايستي ارزش اجزاي مخرج كسر يعني ”منابع بكار رفته“ و همچنين ارزش اجزاي صورت كسر يعني ”نتايج بدست آمده“‌را شناسايي كنيم .

براي آنكه بهره وري به حداكثر برسد ، بايستي اولاً عوامل و اجزاي مخرج كسر بهره وري ، ثانياً عوامل و اجزاي صورت كسر و ثالثاً روند و فرآيند توليد مورد مطالعه قرار گرفته و ارتباط آن با بهره وري مشخص گردد.

البته براي آنكه عوامل بهره وري به صورت منطقي و بطور كامل مورد بررسي قرار گيرد ، بهتر است علاوه بر مطالعه تأثير عوامل مؤثر در بهره وري از نظر ورودي ها و خروجي ها به فضاي سازماني مؤثر بر بهره وري توجه داشته باشيم .

 

در شكل شمارة 1 ، مجموعه عوامل مؤثر بر بهره وري در فضاي سازماني ارائه گرديده است . فضاي سازماني اشاره به مجموعه اي از خاصيت هاي قابل اندازه گيري در محيط كاري دارد كه به طور مستقيم و يا غير مستقيم به وسيلة افرادي كه در آن محيط كار و زندگي مي كنند ، ادراك مي شود و در انگيزش و رفتار آنها تأثير مي گذارد (ليتوين و استرينجر ، 1968) .

شكل شماره 1 : فضاي سازماني مؤثر بر بهره وري

         خطوط           متغيرهاي داخلي بنگاه  و خطوط             متغيرهاي خارجي بنگاه

 

 

منبع: نگارندة مقاله

همانطور كه ملاحظه مي شود ، كلية عوامل شمرده شده ، به دو دستة كلي عوامل خارجي و غير قابل كنترل و نظارت از سوي بنگاه ( شامل دولت و زير ساخت هاي عمومي و منابع طبيعي و غيره) و عوامل داخلي كه خود شامل دو دسته عوامل نرم ( افراد ، روش هاي انجام كار ، شيوه هاي مديريت و . . . ) و عوامل سخت ( فرآورده ، تجهيزات ، فنون و . . . ) مي شود ، قابل دسته بندي مي باشد.

در اين مقاله ، تلاش داريم تا اين مفهوم را منتقل نمائيم كه پياده سازي سيستم برنامه ريزي منابع سازماني (ERP) در بنگاه بعنوان يك عامل مؤثر بر سازمان و بالطبع مؤثر بر بهره وري سازماني مطرح و ضروري مي باشد .

 

برنامه ريزي منابع در سازمان (Resource Planning)

از يك افق تاريخي ، برنامه ريزي منابع در محيط هاي كسب و كار ، به دهة 70 ميلادي بازگشت دارد . برنامه ريزي مواد اوليه براي توليد (MRP: Material Requirements Planning) در سال 1975 به وسيلة اورليكي (Joe Orlicky) براي اولين بار مطرح شد . اين سيستم عمدتاً به برنامه ريزي مواد اوليه براساس درخت محصول (BOM) ، برنامه كلان توليد (MPS) ، توانمندي ها و ظرفيت كاري مي پردازد . در دهة 80 و در سال 1984 بود كه آقاي وايت (Oliver Wight) ، مبحث برنامه ريزي منابع براي حوزة ساخت را مطرح كرد (MRP II: Manufacturing Resource Planning) و هدف خود را برنامه ريزي منابع ساخت عنوان نمود . در اين سيستم كلية منابع ماشيني ، مواد اوليه ، انسان مطرح بودند . وظايفي نظير : برنامه‌ريزي شركتي ، برنامه ريزي توليد ، زمان بندي اصلي توليد، برنامه ريزي نيازمندي هاي مواد و برنامه‌ريزي‌هاي نيازمندي هاي ظرفيت و سيستم اجرايي براي مديريت ظرفيت و الويت ها .

با بالا گرفتن موضوع قيمت تمام شده و رقابت در دنياي كسب و كار ، در دهة 90 ميلادي ، برنامه ريزي منابع مالي سازمان ( MRP III: Money Resource Planning ) مطرح شد كه به موضوع مديريت مالي توليد محصول توجه خاص داشت .

در اين سيستم علاوه بر موارد پيش گفته ، شامل گزارش هايي نظير : برنامة مالي شركت ، گزارش كميتة خريد ، بودجه و موجودي بود .

از اين رهگذر در سال 1990 بود كه واژه جديدي با عنوان ERP برگرفته از عبارت :         

  Enterprise Resource Planning با معناي برنامه ريزي منابع سازماني يا شركتي رواج يافت.   سيستم هاي MRP به موضوع موجودي پرداختند و فرزندانشان ، سيستم هاي MRP II و MRP III علاوه بر آن ، موضوعات برنامه ريزي توليد و حسابداري را نيز در بر گرفتند و هم اكنون ERP كه از نوادگان MRP به حساب مي آيند ، كل پهنة سيستم هاي شركت را از زنجيرة تأمين تا پشتيباني از مشتريان را در بر مي گيرد . به طور سنتي ، شركت هاي توليدي در دو سيستم مجزا شامل فعاليت هاي طراحي و فعاليت هاي غير طراحي عمل مي كردند . از يك سو سيستم مديريت داده هاي محصول

( PDM : Product Data Management ) بخش طراحي مهندسي محصول را رهبري مي‌كرد و از سوي ديگر ، سيستم برنامه ريزي نيازمندي هاي مواد اوليه يا MRP ، بخش لجستيكي سيستم را نشان مي‌داد و بيانگر درخت محصول (BOM) بود .

متأسفانه اين سيستم ها ، به صورت وسيعي از هم جدا باقي مانده بودند . سؤال اساسي كه مطرح است عبارت است از اين كه ”دقيقاً در سطح عمليات چه اتفاقي مي افتد ؟“ بدون اجراي محاسبات MRP بسياري از شركت ها قادر به پاسخ گويي به اين سؤال و موارد مشابه نبودند . آقاي ويليامز (Williams) مي گويد : سيستم هاي  جمع آوري داده از سطح كارخانه به خوبي مي توانند به حل اين مشكل كمك كنند . سؤالي كه مي تواند هم اكنون مطرح شود اين است كه آيا ERP مي تواند سيستم مديريت داده هاي محصول را نيز پشتيباني كند ، مثلاً اطلاعات مهندسي در طراحي محصول را نيز مي تواند مديريت كرد ؟ پاسخ آن است كه ERP به راحتي اين قابليت را در واسط ( Interface ) خود فراهم مي آورد تا بتواند به ابزارهاي قدرتمندي نظير CAD متصل شد و آنها را نيز به خدمت ERP در آورد .

 

برنامه ريزي منابع سازماني (ERP)

آقاي ريچاردسون (Richardson) از صاحب نظران علوم مديريت در تعريف ERP مي گويد : ” ERP ، مجموعه اي نرم افزاري ، متشكل از چند برنامة كاربردي شركتي مي باشد كه براي نظارت و كنترل وظايف كليدي شركت در يك سازمان ، شركت و يا بنگاه استفاده مي گردد . به عبارتي ، ERP اتصالي است بين بسته هاي نرم افزاري مالي نظير دفتر كل ، خريد ، حقوق و دستمزد و غيره با جنبه هاي عملياتي نظير مهندسي ، توليد ، تحقيق و توسعه (R&D) و نيروي انساني كه عمليات را پشتيباني مي كنند و غيره“1

با اين توصيفات ، توجه به اين نكته نيز مهم است كه در حال حاضر ، تفاوت چنداني ميان MRP II و ERP در جوامع آكادميك و صنعت نمي توان يافت . جز اينكه واژه MRP II براي شركت هاي توليدي و كارخانه ها استفاده مي شود ، در حالي كه واژه ERP براي هر نوع سازماني قابل استعمال است و به نظر مي‌‌رسد كه به تدريج در كارخانه ها و شركت هاي توليدي نيز به جاي استفاده از MRP II از ERP استفاده مي نمايند .

بر همين اساس در اين مقاله در جايي از كارخانه نام مي بريم در جايي ديگر سازمان و يا شركت و يا بنگاه.

منابع مورد نظر ERP نيز انسان ، پول ، ماشين ، مادة اوليه و داده است . ERP نيز همان سلف پيشين ، خود را متولي كلية اطلاعات درون سازمان مي داند و وظيفة خود را مديريت و پردازش دقيق و صحيح آنها به حساب مي آورد. محصول يا خروجي سيستم ERP نيز تهية انواع گزارش هاي مديريتي و اطلاعات مورد نياز مديران براي تصميم گيري در برنامه ريزي هاي بلند مدت ، تعيين استراتژي هاي سازمان و . . . مي باشد .

نكته آنكه محصول ERP امكان انطباق محصول با نيازهاي مشتري را از طريق ماژول هاي مديريت مشتري ( Customer Management ) فراهم مي آورد .

 

رابطة بازدهي منابع سازمان با درجة بكارگيري فن آوري اطلاعات

ضريب بازدهي و بهره وري منابع سازمان ، با ضريب به كارگيري فن آوري اطلاعات رابطة مستقيم دارد . بدين معني كه هر چه سازمان از فن آوري اطلاعات استفادة بيشتر و اصولي تر نمايد به همان نسبت بازدهي و بهره وري منابع خود را افزايش مي دهد . اين موضوع تا نقطة اشباع سازمان به لحاظ ظرفيت جذب فن‌آوري اطلاعات ادامه دارد . هر مقدار كه به كارگيري فن آوري اطلاعات در سازمان با برنامه ريزي بهتر و به شكل متوازن تر و با ملاحظه نتايج تحليل ”هزينه و فايده“ (Cost & Benefit Analysis ) و رعايت اولويت‌هاي به كارگيري آن باشد ، نسبت به شرايطي كه اين ملاحظات در آن كمتر رعايت شود ، ضريب بازدهي و بهره وري كل منابع سازمان افزايشي به مراتب چشمگيرتر دارد .

بازگشت ناپذيري رشد بهره وري ناشي از فن آوري اطلاعات

يكي از اوصاف مهمي كه لازم است در طراحي فرآيند رشد بهره وري منابع سازمان مد نظر باشد، آن است كه فرآيندهاي رشد يافته حتي الامكان بازگشت ناپذير مي باشند . رشد فعاليت هاي مثبت الزاماً ماندگار و بازگشت ناپذير نيست . در مواردي كه رشدي به وجود مي آيد ، بستر مناسبي لازم است تا آنچه ”رشد“ يافته ، به مفهوم ”توسعه يافته“ بدل شود . يعني روند مثبت ايجاد شده نهادينه شود و به طور عادي قابل بازگشت نباشد . در اين صورت مفهوم توسعه تحقق مي يابد . البته اين بدان معني نيست كه در همة موارد به دنبال رشد غير قابل بازگشت باشيم و انواع ديگر بهبودي را نامقبول و مردود بدانيم . در برخي موارد ، ضرورت هاي مقطعي يا منابع موجود ايجاب مي كند تا در زمينة مورد نظر بهبودي ايجاد كنيم ولو آن كه غير دائم و موقت باشد . اما در بيشتر موارد ، اهميت بهبود و رشدي كه پديد مي آوريم در ماندگاري آن است . تحقق وصف پايداري براي حركت هاي اصلاحي ، پر هزينه تر از فرآيند اصلاحات مقطعي و بازگشت پذير است ، اما آنچه ارزشمند و پر بهاست ماندگاري بهبودها و خوبي هاي پديد آمده است .

يكي از كاركردهاي به كارگيري اصولي فن آوري اطلاعات در سازمان آن است كه رشد و بالندگي پديد آمده در بستر اين فن آوري ، غالباً مي تواند واحد وصف ماندگاري و بازگشت ناپذيري شود .

به عنوان نمونه ، زماني كه نظام برنامه ريزي سازمان و مديريت منابع در بستر اين فن آوري شكل مي‌گيرد ، چگونه مي توان تصور نمود كه پس از آن با بقاي سازمان ، نظام برنامه ريزي و نظام مديريت ايجاد شده بر مبناي اين فن آوري ، به وضعيت سابق بازگردانده شود .

زماني كه ارتباطات بازرگاني و مديريت روابط با مشتريان1 بر اساس فن آوري اطلاعات استوار گشت ، نمي‌‌توان سازمان را از اين حالت به وضعيت گذشته باز گرداند . حتي در ساده ترين و كم اهميت ترين حوزه ها نيز كه فن آوري اطلاعات جانشين عناصر انساني يا بخش هاي سازماني مي شود ، در صورتي كه اين جانشيني اصولي و محاسبه شده صورت پذيرفته باشد ، نه سازمان به حالت سابق باز مي گردد و نه در ميان مديران اراده اي براي بازگرداندن سازمان به وضعيت سابق شكل مي گيرد .

به عنوان مثال امور مالي ، حقوق و دستمزد و پرسنلي ، دبيرخانه و بايگاني سازمان اگر به نظام مبتني بر فن‌آوري اطلاعات منتقل گشت ، اين انتقال معمولاً دائمي و بدون بازگشت پذيري است .

تعريف مفهومي ERP

”مديريت يكپارچه بر كلية منابع مورد نياز و مشغول فعاليت در يك سازمان ، ايجاد ارتباطات لازم و حذف ارتباطات زائد (فعاليت هاي بدون ارزش افزوده) بين بخشي و درون سازماني كه نهايتاً افزايش راندمان و بهره‌وري هر يك از بخش ها و نيز كل سازمان را به همراه خواهد داشت“ . اين مفهوم با تمركز بر فرآيندهاي تجاري سازمان و استفاده از بهروش (Best Practice) صورت مي گيرد . بدين معني كه بهترين فرآيندها و عمليات مورد نياز هر سازمان يا صنعت ، از طريق بررسي و الگو برداري (Benchmarking) در ساير سازمان‌ها و صنايع مشابه در دنيا ، شناسايي شده و مبناي فعاليت و طرح ريزي در سازمان مورد نظر ، قرار مي‌گيرد1.

 

تعريف ابزاري ERP

”سيستمي كامپيوتري ، حجيم و با هزينة قابل توجه كه از ماژول هاي نرم افزاري متعددي جهت ايجاد يكپارچگي در سازمان ها تشكيل شده است . اين سيستم با استفاده از تكنولوژي هاي اطلاعاتي پيشرفته ، مديريت و برنامه ريزي يكپارچه بر منابع سازمان و هدايت و كنترل آن را تسهيل مي كند“  (Markus & Tanis,2000) به اين ترتيب مهمترين نكتة قابل استنتاج از هر دو تعريف مفهومي و ابزاري ERP ،اين است كه جهت دستيابي به يكپارچگي در يك سيستم ، ابتدا بايستي هر يك از زير سيستم ها و اجزاي آن ها در داخل خود ، سيستماتيك و منسجم شده و سپس به يكپارچگي اين بخش ها و لايه هاي جدا از هم در يك سيستم جامع و در قالب فرآيند تجاري آن سيستم اقدام نمود . شكل شماره 2 تصوير عمومي سيستم هاي ERP را ارائه مي‌دهد .

ERP چگونه مي تواند بهره وري را در سازمان افزايش دهد ؟

بكارگيري سيستم ها و روش هاي استاندارد شده انجام عمليات سازماني اين امكان را فراهم مي آورد كه به كارهاي خود نگرش سيستمي داشته و از اين طريق چگونگي عملكردهاي سازمان را بهبود بخشيم .

هنگامي كه استفاده از اين روش در سازمان بومي مي شود و گسترش مي يابد ، تمامي اعضاي گروه ها و استفاده كنندگان از اين روش در جهت حذف ضايعات ناشي از سرمايه ، كاركنان ، مواد اوليه ، زمان و بهبود موقعيت هاي سازماني حركت خواهند كرد .

و بدين ترتيب مشاغل سازماني سريعتر ، با هزينة كمتر ، ساده تر و ايمن تر به انجام خواهند پرداخت .

از آنجا كه نوعاً پياده سازي ERP يك نوع آسيب شناسي و شناخت وضع موجود را بهمراه دارد لذا موقعي كه ما در مسير بهبود فرآيندها حركت مي كنيم ، علل ريشه اي اتفاقات حادث شده در فرآيندها را به روش سيستماتيك شناسايي كرده و اثرات آنها را كاهش مي دهيم ، برخي از فعاليت ها را تغيير داده و از اين طريق سعي در كاهش خطاها و بهبود فرآيندها مي نمائيم .

برخي از نتايج  حاصل از پياده سازي ERP در سازمان  به قرار ذيل فهرست گرديده است :

1-    صرفه جويي در هزينه و بهبود بخشيدن جهت تبادل اطلاعات (كاهش هزينه هاي ناشي از حمل و نقل)

2-    اجتناب از خطاهاي انساني ، هنگامي كه وظايف تكراري يا بسيار پيچيده است

3-    صرفه جويي مالي بدليل كاهش خطاها و زمان انجام وظايف

4-    ادغام و هماهنگي چندين وظيفه در يك وظيفه

5-    بهبود بخشيدن كارآيي و اثر بخشي سازماني

6-    بهبود مديريت مياني و كاهش فرآيندهاي زائد از طريق اطلاعات مفيدتر

7-    ايجاد تمركز گرايي در عين تمركز زدايي در مديريت سازمان

8-    حذف فواصل و مرزهاي جغرافيايي بين دواير سازمان ها

9-    گسترش فرهنگ مشاركت در بين كاركنان

10-اعمال رويكرد زنجيرة تأمين در كوچكترين جزء سازماني

11-افزايش بهره وري و كيفيت خدمات عمومي

12-كنترل و نظارت بر شيوة و فرآيند ارائة خدمات و جلب رضايت مشتري

13-رقابت پذيري مؤسسات و بنگاههاي اقتصادي كشور در سطح بازارهاي داخلي و خارجي

14-افزايش بهره وري فعاليت هاي زنجيرة تأمين

15-كاهش سلسله مراتب و ارتفاع هرم مديريتي سازمان ها

16-حذف سازمان هاي موازي و شفافيت هر چه بيشتر امور و يكسان سازي فعاليت ها

17-توسعه و گسترش فرصت هاي جديد كسب و كار در سازمان

18-افزايش بهره وري و اثر بخشي در استفاده از تمام منابع در سراسر سازمان

 

هم سويي اقدامات پياده سازي ERP با معيارهاي جايزة ملي كيفيت و بهره وري

معيارهاي جايزة ملي كيفيت و بهره وري ، بر پاية  مجموعه اي از ارزش ها و مفاهيم محوري بنا شده اند . اين ارزش ها و مفاهيم محوري ، اصول برتري عملكرد است كه سازمان بايد در كلية فعاليت هاي خود اين اصول را به عنوان راهنماي عملكرد مد نظر قرار داده و در جهت دستيابي هر چه بهتر به آنها قدم بر دارد . اين ارزش ها و مفاهيم ، پايه و اساس تلفيق و يكپارچه سازي الزامات كليدي عملكرد سازماني در يك چارچوب نتيجه گرا هستند و رفتارهاي نهفته در سازمان هاي برتر را نشان مي دهند . مفاهيم و ارزش هاي محوري در جايزة ملي كيفيت و بهره وري عبارتند از :

1-    رهبري و مديريت

2-    مشتري گرايي

3-    بهبود بهره وري ، يادگيري مستمر و ارزش نهادن بر كاركنان

4-    پاسخگويي سريع

5-     كيفيت طراحي و پيشگيري

6-    تمركز بر آينده

7-    مديريت نوآوري

8-    مديريت بر مبناي واقعيات

9-    توسعة همكاري هاي داخلي و بيروني

10- مسئوليت پذيري عمومي

11- نتيجه گرايي و ايجاد ارزش

 

همانطور كه ملاحظه مي شود ، نظام جايزة ملي كيفيت و بهره وري ، به بعنوان الگوي ارزيابي عملكرد سازمان هاي كشور (تاكنون ، عمدتاً سازمان هاي بخش صنعت مطرح بوده اند) را در راستاي برآوردن الزامات و مفاهيم محوري تعالي عملكرد ، مورد بررسي قرار مي دهد .

با عنايت به دستاوردهاي ناشي از استقرار يك نظام برنامه ريزي منابع سازماني (ERP) مي توان چنين استنتاج كرد كه با توجه به امكان برن

ارسال شده توسط احمد محمدی | 4 11, 2013 | بازدید‌ها (583)
اين نسخه از نرم‌افزار جديد مايکروسافت با نام Microsoft Dynamics AX۶ شناخته مي‌شود و به گفته کارشناسان نياز به استفاده از کدهاي قابل تغيير براي شرکت‌هاي توسعه‌دهنده نرم‌افزار را کم مي‌کند. نسخه جديد اين نرم‌افزار به گونه‌اي ساخته شده است که با ديگر ابزارهاي مايکروسافت از جمله SQL Server و Microsoft Office سازگاري بيشتري دارد.
هدف اصلي از ارائه اين نرم‌افزار افزايش همکاري‌ها با شرکت‌هاي خصوصي نرم‌افزاري(ISV) است تا بتوانند راهکارهاي خود براي Dynamics را با سرعت بيشتر و کيفيت بالاتر توليد کنند. هم‌اکنون بيش از ۱۰۰ شرکت خصوصي نرم‌افزار در حال آزمايش نرم‌افزار Dynamics AX ۶ هستند که در کنار آن‌ها تعداد زيادي از کارشناسان و متخصصان نرم‌افزاري نيز روي اين محصول تحقيق و بررسي مي‌کنند.
دوگ کِنِدي، مدير مرکز Dynamics Partners در شرکت مايکروسافت در اين خصوص گفت: «تعداد زيادي از شرکت‌هاي خصوصي نرم‌افزاري که هم‌اکنون با ما همکاري مي‌کنند، راهکار‌هاي نرم‌افزاري خود را دارند و در بيشتر مواقع يک پلتفورم واحد را براي خود توليد مي‌کنند. ما با عرضه نسخه جديد نرم‌افزار خود شرايطي را فراهم کرده‌ايم تا امکان سازگاري تمامي اين پلتفورم‌ها با نرم‌افزارDynamics فراهم شود».
«قبلي   1 2 3 4 5 6 7 8 9  بعدي»

درباره من

  • 9163858398
  • احمد محمدی (کارشناس ارشد مدیریت فناوری اطلاعات و مهندس نرم افزار)

    مشاور و عضو کمیسیون نظارت و ارزشیابی سازمان نظام مهندسی رایانه ای خراسان رضوی

    بنیانگذار و مالک سایت های SEOparsian.com و SMSparsian.com

    جديدترين مقالات مرتبط با مدیریت فناوری اطلاعات

    ahmad.mohammadi.a@gmail.com

آخرين مطالب بروز شده