فلسفه اسلامی ۱، جلسه ۰۰

| | ارسال نظر | بازتاب (0) | بعدي | قبلي

منابع اصلی:

بدایه الحکمه، علامه طباطبایی (عربی) بداية الحكمة.pdf

ترجمه بدایه: علی شیروانی بدایه-ترجمه شیروانی.pdf

ترجمه بدایه: محسن غرویان

آغاز فلسفه (ترجمه بدایه): محمد علی گرامی


منابع کمکی:

آموزش فلسفه: محمدتقی مصباح

ترجمه و شرح بدایه: علی شیروانی


منابع تکمیلی:

خطوط کلی حکمت متعالیه (خلاصه کتاب درآمدی به نظام حکمت صدرایی): عبدالرسول عبودیت

درآمدی به نظام حکمت صدرایی: ۳ جلد: عبدالرسول عبودیت

دروس بدایه و نهایه استاد فیاضی در حوزه(فایل صوتی)

دروس حکمت متعالیه استاد عبودیت در حوزه (فایل صوتی)

اصول فلسه و روش رئالیسم: علامه طباطبایی

کلیات فلسفه: علی شیروانی

آشنایی با فلسفه: غرویان (خیلی مختصر است)

فلسفه صدرای: آیت الله جوادی آملی: دو جلد (فارسی)


منابع برای مطالعه بیشتر:

آثار کلاسیک فلسفه: نایجر واربرتون، ترجمه مسعود علیا

الفبای فلسفه: نایجر واربرتون، ترجمه مسعود علیا

سرگذشت فلسفه: برایان مگی، ترجمه حسن کامشاد

دنیای سوفی: یوستین گردر، ترجمه حسن کامشاد

فلسفه برای DUMMIES: مارتین کوهن، ترجمه مهدی شفقتی


تعریف فلسفه:

*تعریف اول: پرسش از چیستی فلسفه کار بسیار دشواری است، یک پاسخ ساده به این پرسش این است که بگوییم فلسفه همان چیزی است که فلاسفه به آن می پردازند و بعد شروع کنیم به بیان نظریات افلاطون، ارسطو، دکارت، هیوم، کانت، راسل، ویتگنشتاین و سایر فلاسفه نامدار. خوب این روش برای فرد مبتدی خیلی مفید نیست ولی به هر حال یکی از روش های تعریف فلسفه است (الفبای فلسفه: نایجر واربرتون، ترجمه مسعود علیا).


*تعریف دوم: فلسفه شکل معرب واژهٔ یونانی فیلوسوفیا و به معنای «دانش دوستی». در یونان قدیم (قرن ۵ پیش از میلاد) گروهی به نام سوفیست ها بوجود آمدند. در لغت کلمه یونانی سوفیا به معنی خرد و دانش است و سوفیست نیز معنای صاحب خرد و دانش را می دهد. نخستین کسی که سوفیست نام گرفت پرتاگوراس بود. چند سوفیست مهم بعد از او عبارتند از : گورگیاس، پرودیکاس، هیپیاس که طرفداران زیادی داشتند.


سوفسطائیان در شرایط اجتماعی آن زمان یونان که بیشتر دعاوی حقوقی باید در دادگاه توسط خطابه های غرا و فصیح دفاع می شد و خلاء وجود یک نظام منطقی برای بیان استدلال های عقلی، با استفاده از دانش خود به سوء استفاده می پرداختند و با سخنوری و فن بیان و استدلالی که داشتند حق را باطل و باطل را حق جلوه می دادند، فقط کافی بود شخص پول بیشتری بدهد تا نتیجه دادگاه را به نفع او تغییر دهند. با توجه به نیاز آن زمان جامعه یونان کم کم کار سوفسطائیان بالا گرفت تا جایی که درآمد زیادی کسب کردند.


کار به جایی رسید که خود آنها هم باورشان شد که حق با آنهاست:


از پروتاگوراس نقل می شود: "انسان مقیاس و میزان وجود داشتن همه هستیهایی هست که وجود دارند و همه غیر هستیهایی که وجود ندارند".


از گرگياس نقل مي‏كنند كه مي‏گويد: هيچ چيز وجود ندارد؛ اگر هم وجود داشته باشد قابل شناخت نيست، و اگر هم قابل شناخت باشد هرگز قابل شناساندن به ديگران نخواهد بود.


در چنین شرایطی سقراط سعی کرد که با آنها مقابله کند و برای ایجاد تمایز بین نحله فکری خود و سوفسطائیان مجبور شد که برای خودش اسم فیلوسوفیست یا دوستار دانش را برگزیند، چرا که قبلا اسم سوفیست را سوفسطائیان روی خود گذاشته بودند و آن را بدنام کرده بودند! دلیل دوم سقراط این بود که واقعا اعتقاد داشت که «می دانم که نمی دانم» لذا از این که خود را دارای دانش بنامد اجتناب می کرد، لذا خود را فیلوسوفیست نامید.


تعریف فلیسوف: دوستدار دانش


این تعریف از تعریف اول هم مبهم تر است و نیاز به این همه توضیح داشت! (الفبای فلسفه: نایجر واربرتون، ترجمه مسعود علیا).


*تعریف سوم: نوعی فعالیت است، طریقی برای تفکر در خصوص گونه های مشخصی از پرسش ها، فصل ممیز فلسفه به کار گیری استدلال منطقی می باشد. فلاسفه یا خودشان استدلال می آورند یا استدلال های دیگران را نقد می کنند. (الفبای فلسفه: نایجر واربرتون، ترجمه مسعود علیا).


* تعریف چهارم: تعاریف ارائه شده توسط صدرالمتالهین:


۱. فلسفه آن است که ذهن انسان، جهاني باشد، برابر با جهان عيني.

۲. نفس انسان به چنان کمالي برسد که حقيقت موجودات را چنان که در واقع هستند، با برهان نه تقليد و گمان در حدّ توان بشر دريابد.

۳. فلسفه از احوال موجود به ماهو موجود و از اقسام اوليه آنکه بدون نياز به طبيعي يا رياضي شدن، عارض موجود مي شوند، بحث مي کند.


* تعریف پنجم: راسل در مقدمه کتاب تاریخ فلسفه غرب:

فلسفه چیزی است بین الهیات و علم. از یک سو مانند الهیات به امور کلی و موضوعات بخصوصی می پردازد ولی از دیگرسو مانند علم مبتنی بر استدلال و فهم بشری است نه وحی و آموزه های دینی. لذا گاهی هم از سوی دانشمندان و هم از سوی الهی دانان طرد و بعضا تکفیر شده است!


* تعریف ششم:

نگاه به جهان و تفکر در خصوص امور با شیوه عقلانی و به کار گیری روش استدلال منطقی با استفاده از مقدمات بدیهی. در واقع مواد اولیه فلسفه بدیهیات است و روش کار آن برهان است.


مختصری از تاریخ فلسفه اسلامی

ابن سینا: فلسفه وی عقلانی محض است و صرفا با استدلال عقلی و استفاده از مقدمات بدیهی کار می کند. بهترین مصداق فلسفه همین نوع فلسفه است


شیخ اشراق (سهروردی): فلسفه وی اشراقی و آمیخته با تجربه های عرفانی است و بیشتر با کشف و شهود و تزکیه نفس کار دارد ولی استدلال های فلسفی ای هم ارائه می دهد.


کلام اسلامی: درصدد اثبات معتقدات دینی و دفاع از اعتقادات است. با این که گاهی روش برهانی استفاده می شود ولی هدف اثبات اعتقادات دینی است (برخلاف فلسفه که تعهدی به اثبات اعتقادات دینی ندارد)


عرفان اسلامی: تصوف و عرفان همیشه همراه با تزکیه نفس، چله نشینی، سیر و سلوک، خدمت استاد و مرشد کردن و اینگونه مسائل بود و تا قبل از محیی الدین عربی (ابن عربی) تفکیکی بین عرفان نظری و عرفان عملی وجود نداشت و عرفان نظری به صورت مدون و مشخص در جایی ضبط و ثبت نشده بود. محیی الدین را پدر عرفان نظری می دانند، چرا که او اولین شخصی بود که به صورت مدون اعتقادات متصوفه و عرفا را جمع آوری کرد. مهم ترین کتاب های وی فصوص الحکم و فتوحات مکیه می باشد.


فلسفه صدرالمتالهین (حکمت متعالیه): غالب متفکران اسلامی معتقدند که ملاصدرا با ارائه حکمت متعالیه تحولی عظیم در فلسفه و کلام و عرفان اسلامی ایجاد کرد و نظامی بنیان نهاد که محل جمع و تلاقی همه این نظام ها بود. وقتی می گوییم محل جمع و تلاقی این نظام ها منظور این نیست که ملغمه و کشکولی باشد که شامل همه این موارد هست. برعکس حکمت متعالیه با همه این موارد تفاوت هایی دارد. گویا عرفان ابن عربی برهانی شده، فلسفه ابن سینا ممزوج با عرفان شده بدون این که از اتقان براهین فلسفی اش کاسته شود. از معتقدات دینی به بهترین وجهی دفاع شده و روش و منش اشراقی هم حفظ شده است.


بعد ازصدرالمتالهین عموما وقتی می گوییم فلسفه اسلامی، مراد حکمت متعالیه و نظام صدرایی است.


صدرالمتالهین

صدرالدین محمدبن ابراهیم قوامی شیرازی، مشهور به صدرالمتالهین یا ملاصدرا در ۱۷ مهر سال ۹۵۰ شمسی در شیراز در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد. با مرگ پدر محمد که وارث ثروت عظیمی شده بود برای ادامه تحصیل عازم بزرگترین مرکز علمی آن زمان یعنی اصفهان شد.


مراحل سه گانه زندگی ملاصدرا:


۱. اصفهان: صرف آموختن علوم عقلی (فلسفه) و نقلی (فقه و کلام و تفسیر) شد. علوم نقلی را نزد شیخ بهائی و علوم عقلی را نزد میرداماد آموخت. وی همچنین (احتمالا) سیر و سلوک عرفانی را نزد میرفندرسکی گذرانده است.


۲. مرحله دوم زندگی او که احتمالا به دلیل اوضاع نامساعد زمانه و تعصبات علمای قشری بوده است شامل تبعید (احتمالا) خودخواسته وی به روستای کهک قم می باشد. سراسر این دوره سیر و سلوک عرفانی و مجاهدت و ریاضت و تصفیه باطن می باشد. ملاصدرا مدعی است که حاصل این دوره از زندگی اش این است که آنچه را قبلا با برهان یافته است با چشم دل مشاهده و شهود کرده است.


۳. پس از فراگیری علوم عقلی (مرحله اول) و تصفیه باطن و سیر معنوی (مرحله دوم)، مرحله سوم آغاز می شود که شامل تالیف مهمترین آثار ملاصدرا می شود. جالب اینجاست که صدرالمتالهین در سال های پایانی عمر به تفسیر قران رو می آورد.


بدایه الحکمه:

علامه طباطبایی سالها به تدریس شرح منظومه ملاهادی سبزواری و اشارات ابن سینا و اسفار اربعه ملاصدرا و شفاء ابن سینا پرداختند. به درخواست دامادشان مرحوم شهید قدوسی که در آن زمان مدیریت مدرسه علمیه حقانی را بر عهده داشتند. اقدام به نوشتن کتاب شریف بدایه الحکمه کردند. طلبه های مدرسه حقانی (دوره اول) به حدی رسیده بودند که نیاز به کتابی در فلسفه داشتند ولی شرح منظونه ملاهادی سبزواری به دلیل آمیختگی با مسائل عرفانی خیلی مناسب تدریس نبود، لذا شهید قدوسی از حضرت علامه خواستند که کتابی برای مبتدیان در فلسفه نوشته شود و اینگونه بود که حضرت علامه با نگاه به محتوای شرح منظومه و بر طراز آن کتاب بدایه الحکمه را نوشتند. کتابی که برای مبتدیان در فلسفه کتاب آغازین است و برای شخصی که هیچ تخصصی در فلسفه ندارد (در این سلسله دروس مقصود از فلسفه همان فلسفه اسلامی و مقصود از فلسفه اسلامی حکمت متعالیه است مگر این که خلاف این مطلب تصریح گردد) مناسب است. لذا بدایه الحکمه را می توان منقه شده شرح منظومه نامید که (بعضا) حاوی نظرات تکمیلی خود علامه یا در مواردی دفاع از نظر صدرالمتالهین می باشد.


اولین دوره بدایه الحکمه توسط حضرت آیت الله جوادی آملی (از شاگردان علامه طباطبایی) تدریس شده است.


نهایه الحکمه:

پس از اتمام تدریس بدایه مجددا شهید قدوسی از علامه خواهش کردند که کتابی در سطحی بالاتر از بدایه تقریر بفرمایند. حاصل این کار کتاب شریف نهایه الحکمه شد که این بار با در نظر گرفتن مطالب اسفار اربعه ملاصدرا و تعلیقه های خود علامه بر اسفار نوشته شده است. که این کتاب هم اولین بار توسط حضرت آیت الله جوادی آملی تدریس گردیده است. وجه تسمیه نهایه الحکمه این است که برای شخصی که می خواهد در حکمت اطلاعاتی داشته باشد آخرین کتاب است، به بیان دیگر آخرین کتاب مقدماتی فلسفه است وبعد از آن باید به کتب تخصصی مراجعه شود.


گفته اند برای افرادی که می خواهند در علوم اسلامی کار کنند دو کتاب بدایه و نهایه از ضروریات است.


در خصوص درس «فلسفه اسلامی ۱»

تعداد واحد:۳

نوح واحد: نظری

پیش نیاز: منطق ۲

ساعات تدریس: ۴۸ ساعت

هدف: آشنایی با مباحث فلسفه اسلامی در حد متوسط

منبع: بدایه الحکمه، علامه طباطبایی

 

سرفصل:

مقدمه، تبیین موضوع و غایت فلسفه

مرحله اول: کلیات مباحث وجود

مرحله دوم: انقسام وجود به ذهنی و خارجی

مرحله سوم: انقسام وجود به ما فی نفسه و ما فی غیره

مرحله چهارم: مواد ثلاث

مرحله پنجم: ماهیت و احکام آن

مرحله ششم: مقولات عشر

 

شیوه توزیع نمره درس:

میان ترم: ۵ نمره

تحقیق: ۳ نمره

پایان ترم: ۱۲ نمره



نظرات

ارسال نظر
Info

توجه: از ارسال پيام هاي خصوصي در حالت لاگين براي نويسنده وبلاگ اجتناب نماييد.
در صورتی که در فرم ارسال نظر، نام شما توسط سیستم شناسایی شده باشد(در حالت لاگین) نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد.


در غیر اینصورت نظر شما پس از تایید توسط مالک وبلاگ منتشر خواهد شد.

 authimage