فلسفه اسلامی ۱، جلسه ۰۲

| | ارسال نظر | بازتاب (0) | بعدي | قبلي

بخش اول: مباحث کلی وجود


فصل اول: بداهت مفهوم وجود


پس از اتمام مقدمات، از این قسمت وارد مباحث اصلی می شویم، همانطور که در جلسه قبلی اشاره شد بدایه الحکمه شامل دوازده بخش است که یازده بخش آن به «امور عامه» اختصاص دارد. اکنون به بخش اول که در خصوص مباحث کلی وجود است می پردازیم.


متن عربی بدایه:

«مفهوم الوجود بديهي معقول بنفس ذاته-لا يحتاج فيه إلى توسيط شي‏ء آخر فلا معرف له من حد أو رسم لوجوب كون المعرف أجلى و أظهر من المعرف فما أورد في تعريفه من أن الوجود أو الموجود بما هو موجود هو الثابت العين أو الذي يمكن أن يخبر عنه من قبيل شرح الاسم دون المعرف الحقيقي على أنه سيجي‏ء أن الوجود- لا جنس له و لا فصل له و لا خاصة له- بمعنى إحدى الكليات الخمس- و المعرف يتركب منها فلا معرف للوجود»


ترجمه:

مفهوم وجود مفهومی است بدیهی که تعقل آن نیاز به وساطت مفهوم دیگری ندارد، یعنی خود به خود درک می شود. و لذا معرف(کسره روی را) اعم از حد و رسم ندارد. زیرا معرف(کسره) باید مفهومی باشد روشن تر از معرف(فتحه)، حال آن که مفهومی واضح تر از مفهوم وجود نیست. بنابر این آنچه که به عنوان تعریف وجود بیان کرده اند، مانند: « وجود یا موجود مطلق عبارت است از آنچه که خودش ثبوت دار»د، «یا آنچه خبر دادن از آن ممکن است»، در واقع شرح اسم می باشد (تعریف لغوی: مثلا بگوییم شجاع یعنی دلاور) و نه تعریف حقیقی. علاوه بر آنکه همانگونه که خواهد آمد (فصل هفتم)، وجود جنس و فصل و عرض خاصه ای که از کلیات خمس باشد ندارد، حال آنکه معرف (کسره) از همین امور تشکیل می گردد. بنابراین وجود معرف (کسره) ندارد.


توضیح لفظ:

معرف با فتحه روی را به معنی امری است که می خواهیم آن را تعریف کنیم (اسم مفعول: در اینجا وجود).

معررف با کسره روی را به معنی امری است که امری دیگر را تعریف می کند (اسم فاعل: در اینجا تعریف کننده وجود).


شرح:

همانطور که در مقدمه گذشت مفهوم وجود بدیهی است و نیاز به تعریف ندارد (هل مرکبه)، همچنین وجود آن در خارج هم بدیهی فرض شده (هل بسیطه)


مفهوم بدیهی و نظری:

گاهی مفهومی نظری است و به خودی خود برای ذهن معنی آن مشخص نیست، در این گونه موارد باید مفهوم مدنظر را با استفاده از مفاهیم دیگر برای ذهن روشن کرد، مثلا ممکن است ما تصوری اجمالی از مفهوم کامپیوتر داشته باشیم و نیاز باشد با کمک مفاهیم دیگر آن را روشن کنیم. ولی مفهوم وجود اینگونه نیست و همه افراد تصور روش و واضحی از آن دارند.


ملاک بداهت و نظری بودن یک مفهوم:

عموما مفهومی که بسیط باشد را بدیهی و در مقابل مفهومی که مرکب باشد را نظری در نظر می گیریم. یعنی اگر مفهومی به ذهن وارد شد ولی اجمال و ابهام داشت، و برای وضوح بیشتر نیاز به استفاده از مفاهیم دیگر برای تعریف آن بود (مرکب بود) آن مفهوم را نظر می گویی. و مفاهیم بدیهی به این گونه هستند که یا به ذهن نمی آیند و یا اگر به ذهن بیایند هیچ گونه ابهام و اجمالی ندارند.


بداهت مفهوم وجود:

در اینجا علامه مدعی می شوند که مفهوم وجود بدیهی است و همه افراد حتی کودکان بالبداهه آن را نزد ذهن خود بدون هیچ ابهامی حاضر می دانند. مثالی که برای این امر ز ده می شود این است که کودک می فهمد که مادر هست، یا احیانا مادر نیست. هستی و نیستی، بودن و نبودن مادر برای کودک واضح و مشخص است و برای درک او از این مفاهیم نیازی به مفهوم واسطی نمی باشد.


نکته (جزء درس نیست):

اشکالی که به مساله مطرح شده وارد می باشد این است که بین «موجود» و « وجود» خلط شده است. کودک بالبداهه مفهوم موجود را درک می کند (مشتق) و نه مفهوم وجود (مبداء). اصولا تا قبل از اثبات اصالت وجود ما حق نداریم موضوع فلسفه را «وجود» در نظر بگیریم، بلکه باید بگوییم موضوع فلسفه «موجود» است، و موجود اعم است از وجود و ماهیت، ولی زمانی که ثابت کردیم آنچه متن واقع را پر کرده و اصیل است همان وجود (معنی مصدری) است و نه ماهیت، می توان «وجود» و «موجود» را به جای هم به کار برد. لذا آنچه که مفهومش بدیهی است «موجود» است، نه «وجود»


تفاوت تعریف حقیقی و تعریف لفظی:

تعریف حقیقی رشته ای از مفاهیم است که موجب شناسایی شی برای فرد می شود، مثلا شخصی نمی داند که میز چیست، به او می گوییم میز وسیله ای است که چهار پایه دارد و اشیاء را روی آن می گذاریم. ولی در مقابل تعریف لفظی یا شرح الاسم به بیان و ایضاح مفهوم نمی پردازد بلکه مترادف آن کلمه را بیان می کند. مثلا می گوییم غضنفر به معنی شیر است. ولی دیگر مفهوم «حیوان درنده ای است که ضرب المثل شجاعت هم هست» را به ذهن منتقل نمی کند. مثال دیگر این است که بگوییم عصفور همان گنجشک است. تعارف لفظی را می توان در کتب لغت پیدا کرد.


وجود تعریف حقیقی ندارد:

مدعی علامه این است که وجود نه تنها تعریف حقیقی ندارد بلکه ارائه تعریف حقیقی برای آن ممکن هم نیست.


دلیل نخست: تعریف حقیقی باید از شی مورد تعریف روشنتر و واضحتر باشد، حال آنکه هیچ مفهومی روشنتر از مفهوم وجود نیست.


دلیل دوم: تعریف حقیقی از جنس، فصل و عرض خاص تشکیل شده (در ادامه بیان می شود) ولی وجود نه جنس دارد نه فصل و نه عرض خاص، چرا که این سه مورد از کلیات خمس است (که در ادامه یادآوری می شود) و کلیات خمس زیر مجموعه ماهیت هستند (مقسم آنها ماهیت است) و وجود در برابر ماهیت است و مباین با آن و در نتیجه مباین با همه اقسام آن.


یادآوری:

تعریف حقیقی بر چهار قسم است: حد تام و ناقص و رسم تام و ناقص


حدتام: جنس قریب + فصل قریب: حیوان ناطق

حدناقص: جنس بعید و فصل قریب (یا فقط فصل قریب): جسم ناطق (ناطق)

رسم تام: جنس قریب + عرض خاص: حیوان ضاحک

رسم ناقص: جنس بعید + عرض خاص: حسم ضاحک


یادآوری:

سایر شرایط تعریف حقیقی:

۱. تعریف جامع و مانع باشد

۲. مفهوم معرف (کسره) عین معرف (فتحه) نباشد

۳. تعریف دوری نباشد

۴. تعریف خالی از ابهام باشد


یاآوری:

کلیات خمس: نوع، جنس، فصل، عرض خاص، عرض عام


بررسی تعاریف ارائه شده برای وجود:

در عبارت «فما اورد فی تعریفه» به بررسی چند مورد از تعاریف می پردازد که مشخص است این تعاریف همه از قبیل شرح الاسم (تعریف لفظی) است، چرا که اگر آنها را تعریف حقیقی بدانیم «دور» لازم می آید.


دور:

وجود شیء ای متوقف بر وجود شیء دومی باشد که وجود آن شی دوم (مستقیم یا با واسطه) متوقف بر شیء اول باشد.


الوجود هو الثابت العین:

الثابت العین یعنی ثابت نفسه، یعنی وجود چیزی است که خودش ثبوت دارد، یعنی وجود عین ثبوت است. ثبوت هم به معنی وجود است، لذا این تعریف شرح الاسم است. اگر هم ثبوت را تعریف حقیقی وجود بگیریم، باید به تعریف ثبوت مراجعه کنیم که مستقیم یا با واسطه به تعریف خود وجود بر می گردد، لذا تعریف دوری می شود.


الوجود هو الذی یمکن ان یخبر عنه:

وجود چیزی است که خبر دادن از آن ممکن باشد، این تعریف دوری است چرا که در تعریف ما از مفهوم امکان استفاده کرده ایم و در تعریف امکان (امکان = سلب ضرورت از طرف وجود و عدم) از مفهوم وجود استفاده شده است. لذا تعریف وجود متوقف است بر تعریف امکان و تعریف امکان متوقف است بر تعریف وجود.


فصل دوم: اشتراک معنوی مفهوم وجود


متن عربی بدایه:

«الفصل الثاني في أن مفهوم الوجود مشترك معنوي. يحمل الوجود على موضوعاته بمعنى واحد اشتراكا معنویا»


اشتراک: یک لفظ بر مصادیق متعددی اطلاق شود.

اشتراک لفظی: معانی متعدد متفاوت باشند: مانند معانی مختلف لفظ «شیر»

اشتراک معنوی: معانی یکسان باشند: مانند لفظ «حیوان»


تعریف مشترک معنوی: یک لفظ که با یک وضع برای یک معنی کلی وضع شده باشد ولی مصادیق متعدد داشته باشد.

تعریف مشتکر لفظی: یک لفظ که با چند وضع برای چند معنی وضع شده باشد و مصادیق متعدد داشته باشد.


چرا این بحث در فلسفه مطرح می گردد:

بحث اشتراک لفظی/معنوی وجود را می توان به دو صورت مطرح کرد، در صورت نخست این بحث بحثی لفظی است و ربطی به فلسفه ندارد ولی در صورت دوم بحثی فلسفی است.


۱. خود لفظ وجود و موجود که بر مصادیق متعدد اطلاق می شود (درخت، انسان، زمین و …) در همه موارد به یک معنی وضع شده است (اشتراک معنوی) یا به معانی متعدد وضع شده (اشتراک لفظی). طبیعتا این گونه بحث از لفظ وجود ربطی به فلسفه ندارد.


۲. آیا در ذهن ما مفهوم خاصی (فعلا به لفظ دال بر این مفهوم کاری نداریم) تحقق دارد که همه واقعیات خارجی را با همه انواع و اقسام و تنوعی که دارند در بر بگیرد؟ دقت کنید که به یک مفهوم عام (که لفظ دال بر آن وجود است) کار داریم نه لفظ وجود. این بحث فلسفی است و ارتباطی به لغت ندارد.


اهمیت بحث اشتراک معنوی وجود:

این بحث به عنوان مقدمه برای براهین اثبات اصالت وجود و وحدت حقیقت وجود به کار می رود.


بداهت اشتراک معنوی مفهوم وجود:

بزرگانی چون محقق لاهیج، فخر رازی و ملاصدرا اعتقاد دارند که اشتراک معنوی وجود بدیهی است و ادله ای که برای این امر ارائه شده تنبیه است نه برهان.


دلیل اول بر اشتراک معنوی مفهوم وجود:


متن عربی بدایه:

«و من الدليل عليه، أنا نقسم الوجود إلى أقسامه المختلفة، كتقسيمه إلى وجود الواجب و وجود الممكن، و تقسيم وجود الممكن إلى وجود الجوهر و وجود العرض، ثم وجود الجوهر إلى أقسامه، و وجود العرض إلى أقسامه، و من المعلوم أن التقسيم يتوقف في صحته، على وحدة المقسم و وجوده في الأقسام»


ترجمه:

اولین دلیل بر این امر: آن است که وجود را به اقسام گوناگونی تقسیم می کنیم. مثل تقسیم وجود به واجب و ممکن. وجود ممکن به جوهر و عرض. وجود جوهر به اقسام خودش، و همینطور وجود عرض به اقسام خودش. روشن است که تقسیم در صورتی صحیح است که مقسم (در اینجا وجود) واحد باشد و در همه اقسام حضور داشته باشد.


دلیل دوم:


متن عربی بدایه:

«و من الدليل عليه، أنا ربما أثبتنا وجود شي‏ء ثم ترددنا في خصوصية ذاته، كما لو أثبتنا للعالم صانعا، ثم ترددنا في كونه واجبا أو ممكنا، و في كونه ذا ماهية أو غير ذي ماهية، و كما لو أثبتنا للإنسان نفسا، ثم شككنا في كونها مجردة أو مادية و جوهرا أو عرضا، مع بقاء العلم بوجوده على ما كان، فلو لم يكن للوجود معنى واحد، بل كان مشتركا لفظيا متعددا معناه بتعدد موضوعاته، لتغير معناه بتغير موضوعاته، بحسب الاعتقاد بالضرورة»


ترجمه:

دومین دلیل بر این امر: چه بسا اوقاتی که ما وجود چیزی را ثابت می کنیم ولی در خصوص مشخصات آن تردید می کنیم. مثلا وجود خالق را برای عالم اثبات می کنیم ولی در خصوص ماهیت داشتن یا ماهیت نداشتن آن خالق یا واجب یا ممکن بودنش تردید کنیم. یا برای انسان نفس (روح) را ثابت می کنیم ولی در مادی یا مجرد بودنش یا جوهر یا عرض بودنش شک داریم. ولی این شک و تردید ها باعث نمی شود که در اصل وجود خالق برای عالم یا نفس برای انسان شک کنیم. پس اگر وجود مشترک معنوی نباشد، بلکه مشترک لفظی باشد (یعنی معنی آن به تعدد موضوعات متعدد شود) آنگاه معنی آن به تغیر موضوعاتش تغییر می کرد.


شرح:

دلیل دوم به صورت یک قیاس استثنایی تنظیم شده است، که در آن نقیض تالی استثناء شده و نقیض مقدم نتیجه گرفته شده است. شکل منطقی استدلال این گونه است:


مقدمه اول: اگر وجود مشترک معنوی نباشد باید معنی آن با تغییر موضوع تغییر کند.

مقدمه دوم: اما اینگونه نیست


نتیجه: وجود مشترک معنوی است.


دلیل سوم:


متن عربی بدایه:

«و من الدليل عليه، أن العدم يناقض الوجود و له معنى واحد، إذ لا تمايز في العدم، فللوجود الذي هو نقيضه معنى واحد، و إلا ارتفع النقيضان و هو محال»


ترجمه:

دلیل سوم: عدم نقیض وجود است، همچنین عدم یک معنی بیشتر ندارد چرا که امتیازی در عدم نیست. بنابر این وجود نیز که نقیض عدم است یک معنی بیشتر ندارد. چرا که اگر اینگونه نباشد (وجود بیشتر از یک معنی داشته باشد) ارتفاع دو نقیض لازم می آید که امری محال است.


شرح:

این استدلال سه مقدمه دارد:


مقدمه اول: عدم نقیض وجود است. این مقدمه بدیهی است.

مقدمه دوم: عدم یک معنی بیشتر ندارد. اصل این مطلب و استدلال بر آن در فصل دهم می آید.

مقدمه سوم: نقیض امر واحد امر واحد است. به بیان دیگر یک چیز نمی تواند دو نقیض داشته باشد. وگرنه ارتفاع نقیضان لازم می آید.


شرح مقدمه سوم:

این امر که اجتماع و ارتفاع دو نقیض محال است از بدیهیات عقلی است و بر آن استدلالی نمی شود اقامه کرد. در واقع این مساله سنگ بنای همه علوم است و اگر کسی آن را منکر شود هیچ علمی نمی توان حاصل کرد چرا که هم زمان با اثبات گزاره مثلا الف نقیض آن هم ممکن است (محال نیست).


حال اگر فرض کنیم الف دو نقیض به نام های ب و ج دارد، چون فرض شده که ب و ج غیر همدیگر هستند می توانیم فرض کنیم ب تحقق دارد ولی ج تحقق ندارد، اگر الف تحقق داشته باشد اجتماع دو نقیض است (الف و ب) و اگر الف تحقق نداشته باشد، ارتفاع دو نقیض است (الف و ج). لذا نمی توان فرض کرد نقیض امر واحد، واحد نباشد.


بررسی قول کسانی که وجود را مشترک لفظی می دانند:


متن عربی بدایه:

«و القائلون باشتراكه اللفظي بين الأشياء، أو بين الواجب و الممكن، إنما ذهبوا إليه حذرا من لزوم السنخية، بين العلة و المعلول مطلقا، أو بين الواجب و الممكن، و رد بأنه يستلزم تعطيل العقول عن المعرفة، فإنا إذا قلنا الواجب موجود، فإن كان المفهوم منه المعنى، الذي يفهم من وجود الممكن، لزم الاشتراك المعنوي، و إن كان المفهوم منه ما يقابله و هو مصداق نقيضه، كان نفيا لوجوده تعالى عن ذلك، و إن لم يفهم منه شي‏ء كان تعطيلا للعقل عن المعرفة، و هو خلاف ما نجده من أنفسنا بالضرورة»


ترجمه:

کسانی که وجود را مشترک لفظی می دانند، خواه معتقد باشند که وجود بین همه اشیاء مشترک معنوی است و خواه فقط بین واجب و ممکن، به دلیل اجتناب از مشکل سنخیت بین علت و معلول یا بین واجب و ممکن به این امر معتقد شده اند. رد این نظریه به این صورت است که: این اعتقاد مستلزم تعطیل عقل از شناخت خداوند است، چرا که وقتی می گوییم واجب موجود است، یا از این سخن همان معنی فهمیده می شود که وقتی می گوییم انسان موجود است، فهمیده می شود که این امر همان اشتراک معنوی مفهوم وجود است. و اگر مفهوم مقابل (نقیض) وجود را بفهمیم معنی آن این است که واجب موجود نیست! و اگر هیچ مفهومی نفهمیم این امر تعطیل عقل است از شناخت خداوند که خلاف شناخت بدیهی ما است.


دلیل تمایل گروهی به قول به اشتراک لفظی وجود:

عمده دلیل این کار فرق نگذاشتن بین ویژگی های مفهوم و مصداق است، دو قول عمده در خصوص اشتراک لفظی وجود دارد که ریشه هر دو قول به همان فرق نگذاشتن بین مفهوم و مصداق بر می گردد، یک قول این که وجود در همه موارد اشتراک لفظی دارد، علت اعتقاد به این قول این بود که گمان کرده بودند اگر مفهوم وجود مشترک لفظی باشد لازم می آید مصادیق خارجی وجود یک چیز باشند. ولی معتقد بودند که وجود علت از وجود معلول قوی تر است. قول دوم این بود که وجود در ممکنات به یک معنی است ولی در خصوص واجب معنی دیگری دارد. ریشه این قول هم رفع سنخیت بین ممکن و واجب بود.


دلیل علامه در متن:

دلیلی که علامه در متن آورده اند فقط قول دوم را رد می کند. و رد قول اول به این است که اگر وجود مشترک لفظی باشد تمام قضایایی که محمول آنها وجود است بی معنی خواهد بود. مثلا قضیه انسان موجود است، به معنی انسان انسان است خواهد بود، و قضیه درخت موجود است به معنی درخت درخت است خواهد بود. و وجود در دو قضیه دو معنی مختلف خواهد داشت.

نظرات

ارسال نظر
Info

توجه: از ارسال پيام هاي خصوصي در حالت لاگين براي نويسنده وبلاگ اجتناب نماييد.
در صورتی که در فرم ارسال نظر، نام شما توسط سیستم شناسایی شده باشد(در حالت لاگین) نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد.


در غیر اینصورت نظر شما پس از تایید توسط مالک وبلاگ منتشر خواهد شد.

 authimage