فلسفه اسلامی ۱، جلسه ۰۳

| | ارسال نظر | بازتاب (0) | بعدي | قبلي

توجه: فقط تا پایان سال ۹۵ فرصت دارید موضوع تحقیق خود را از طریق ایمیل برای من ارسال کنید.

 

بخش اول: مباحث کلی وجود


فصل سوم: زیادت وجود بر ماهیت


متن عربی بدایه:

«الفصل الثالث في أن الوجود زائد على الماهية عارض لها، بمعنى أن المفهوم من أحدهما غير المفهوم من الآخر، فللعقل أن يجرد الماهية ( و هي ما يقال في جواب ما هو) عن الوجود، فيعتبرها وحدها فيعقلها، ثم‏ يصفها بالوجود (و هو معنى العروض) فليس الوجود عينا للماهية و لا جزءا لها»


ترجمه:

معنی زیادت وجود بر ماهیت آن است که مفهوم یکی غیر از مفهوم دیگری است. لذا عقل مجاز است که ماهیت را (ماهیت=آنچه که در جواب سوال از چیستی شیء گفته می شود) از وجود جدا کرده و آن را به تنهایی در نظر بگیرد، سپس آن را به وجود متصف کند (این اتصاف به معنی عروض وجود بر ماهیت است). از اینجا دانسته می شود که وجود نه عین ماهیت است و نه جزء ماهیت.


شرح:

ماهیت: امری که در پاسخ از چیستی شیء بیان می شود، مثلا انسان، چوب، سنگ، سیاهی، سفیدی و …

ماهیت: مفهومی است که منعکس کننده ذات مصادیق خود و حاکی از چیستی آنها است.


زیادت وجود بر ماهیت: یعنی وجود و ماهیت دو چیز هستند.

زیادت وجود بر ماهیت در دو ساحت ممکن است بررسی شود: ذهن و خارج.


زیادت وجود بر ماهیت در خارج: یعنی در خارج دو شیء داریم، یکی ماهیت و دیگری وجود، سپس وجود خارجی بر ماهیت خارجی عارض می شود. این حرف مورد قبول حکما نیست و کسی به آن معتقد نمی باشد.


زیادت وجود بر ماهیت در ذهن: منظور این است که مفهوم وجود در ذهن نه عین مفاهیم ماهوی (مانند سنگ و چوب و انسان و ...) است و نه جزء آنها. لذا عقل می تواند در تحلیل های مفهومی خود مفهوم ماهیت را جدا از مفهوم وجود درنظر بگیرد و بگوید «انسان موجود است». دقت شود که این قضیه با قضایای «انسان بشر است» یا «انسان حیوان است» یا «انسان مخلوق است» متفاوت است.


توضیح بیشتر: در قضیه «انسان بشر است» موضوع و محمول یکسان هستند و تنها در لفظ تفاوت دارند. در قضیه «انسان حیوان است» محمول جزء موضوع است (یعنی با تحلیل مفهوم انسان متوجه می شویم که مفهوم حیوان جزء آن است). در قضیه «انسان مخلوق است» محمول نه عین موضوع است و نه جزء آن بلکه عارض بر آن است. منظور از عروض وجود بر ماهیت در ذهن هم همین نوع عروض است.


نکته: در فصل قبل ثابت شد که وجود مشترک معنوی است، از اشتراک معنوی وجود نتیجه می گیریم که مفهوم وجود با مفهوم ماهیات عینیت ندارد چرا که اگر عینیت داشته باشد آن گاه اشتراک لفظی خواهد داشت.


نکته دوم: ادله زیادت وجود بر ماهیت تنبیهی هستند (مغایرت وجود با ماهیت بدیهی است)


ادله زیادت وجود بر ماهیت:


متن عربی بدایه:

«و الدليل عليه أن الوجود يصح سلبه عن الماهية، و لو كان عينا أو جزءا لها لم يصح ذلك، لاستحالة سلب عين الشي‏ء و جزئه عنه. و أيضا حمل الوجود على الماهية يحتاج إلى دليل، فليس عينا و لا جزءا لها لأن ذات الشي‏ء، و ذاتياته بينة الثبوت له لا تحتاج فيه إلى دليل. و أيضا الماهية متساوية النسبة في نفسها إلى الوجود و العدم، و لو كان الوجود عينا أو جزءا لها استحالت نسبتها إلى العدم الذي هو نقيضه‏»


ترجمه:

دلیل اول: وجود را می توان از ماهیت سلب کرد، در حالی که اگر وجود عین یا جزء ماهیت بود سلبش از ماهیت محال بود. به دلیل استحاله سلب شیء از خودش و سلب جزء شی از خودش.


دلیل دوم: حمل وجود بر ماهیت نیازمند دلیل است، و این نشان می دهد که وجود نه عین ماهیت است و نه جزء آن.چرا که حمل شیء ذاتیات آن شیء (اجزاء ذاتی آن شی) بر خودش نیازمند دلیل نیست.


دلیل سوم: ماهیت ذاتا ممکن است و نسبتش با وجود و عدم یکسان می باشد. در حالی که اگر وجود جزء یا عین ماهیت بود نسبت دادن ماهیت به عدم (که نقیض وجود است) صحیح نبود.


صورت منطقی دلیل اول: یک قیاس استثنائی:

مقدمه اول: اگر وجود عین یا جزء ماهیت باشد، نفی وجود از ماهیت صحیح نخواهد بود.

مقدمه دوم: لکن نفی وجود از ماهیت صحیح است. (استثنای نقیض تالی).

نتیجه: نقیض مقدم: وجود عین یا جزء ماهیت نیست.


توضیح مقدمه اول: عین یا جزء چیزی ذاتی آن شیء است و ذاتی شیء قابل سلب کردن از شیء نیست. مثلا در خصوص ماهیت انسان نمی توان حیوانیت یا نطق را از آن سلب کرد.


توضیح مقدمه دوم: بالبداهه می یابیم که بعضی ماهیات هستند که وجود ندارند.


صورت منطقی دلیل دوم: قیاس استثنائی:

مقدمه اول: اگر وجود عین یا جزء ماهیت باشد حمل وجود بر ماهیت نیازمند دلیل نخواهد بود.

مقدمه دوم: حمل وجود بر ماهیت نیازمند دلیل است.

نتیجه: وجود عین یا جزء ماهیت نیست.


توضیح دلیل دوم: این دلیل خیلی شبیه دلیل قبلی است با این تفاوت که در دلیل قبلی از سلب ذات و ذاتیات شیء استفاده شد، در اینجا از اثبات ذات و ذاتیات شی. در دلیل قبلی گفتیم که سلب وجود از ماهیت صحیح است. اینجا می گوییم که اثبات وجود برای ماهیت نیازمند دلیل است.


توضیح دلیل سوم: قیاس استثنائی:

مقدمه اول: اگر وجود عین یا جزء ماهیت می بود، حمل نقیض وجود بر ماهیت ممتنع بود.

مقدمه دوم: اما حمل عدم (نقیض وجود) بر ماهیت ممتنع نیست.

نتیجه: وجود عین یا جزء ماهیت نیست.


این استدلال مبتنی است بر دو اصل:

۱. استحاله اجتماع نقیضین. (در مقدمه اول استفاده شده است)

۲. ممکن الوجود بودن ماهیت. (در مقدمه دوم استفاده شده است)


فصل چهارم: اصالت وجود و اعتباریت ماهیت

 

متن عربی بدایه:

«الفصل الرابع في أصالة الوجود و اعتبارية الماهية. إنا لا نرتاب في أن هناك أمورا واقعية، ذات آثار واقعية ليست بوهم الواهم، ثم ننتزع من كل من هذه الأمور المشهودة لنا، في عين أنه واحد في الخارج مفهومين اثنين، كل منهما غير الآخر مفهوما و إن اتحدا مصداقا، و هما الوجود و الماهية، كالإنسان الذي في الخارج، المنتزع عنه أنه إنسان و أنه موجود. و قد اختلف الحكماء في الأصيل منهما فذهب المشاءون إلى أصالة الوجود، و نسب إلى الإشراقيين القول بأصالة الماهية، و أما القول بأصالتهما معا فلم يذهب إليه أحد منهم، لاستلزام ذلك كون كل شي‏ء شيئين اثنين و هو خلاف الضرورة. و الحق ما ذهب إليه المشاءون من أصالة الوجود»


ترجمه:

قطعا جهان خارج از ما حاوی پدیده هایی واقعی است که آثاری واقعی هم دارند. ما در مواجهه با این پدیده های خارجی دو مفهوم مختلف را انتزاع می کنیم: وجود و ماهیت. با این که در خارج یک پدیده بیشتر نیست. مثلا از انسان واحد خارجی دو مفهوم انتزاع می کنیم: انسان و موجود. حکما در خصوص این که کدام یک از این دو مفهوم اصیل هستند اختلاف نظر دارند. حکمای مشاء معتقد به اصالت وجود هستند و آنچه که به حکمای اشراق نسبت داده شده این است که آنها معتقد به اصالت ماهیت هستند. البته هیچ حکیمی اعتقاد به اصالت هردو نداشته است. چرا که اصالت هردو به معنی این است که هر شیء دو شیء باشد. و اعتقاد صحیح همان اعتقاد مشایی است (اصالت وجود و اعتباریت ماهیت).


شرح:

بعد از اثبات جهان خارج و پدیده های خارجی و آثار آنها به ذکر این نکته می پردازیم که در مواجهه با جهان خارج و همچنین در مواجهه با هر شیء خارجی به دو پرسش اساسی در خوص آن شیء می پردازیم، پرسش از چیستی و پرسش از هستی. مثلا در مواجهه با شیر یک بار می پرسیم شیر چیست؟ بار دیگر می پرسیم آیا شیر وجود دارد؟ یا مصلا سیمرغ چیست؟ آیا سیمرغ وجود دارد؟ پاسخ از چیستی شیء ماهیت آن شیء را مشخصی می کند و پاسخ از هستی شیء وجود آن را.


معنی اصالت و اعتباریت:

۱. دانستیم در خارج یک امر واحد وجود دارد

۲. از این امر واحد در ذهن دو مفهوم انتزاع می شود: وجود و ماهیت

۳. سوال این است که کدام یک از این دو مفهوم ما به ازاء واقعی مصداق خارجی است؟ درست است که هم مفهوم وجود و هم مفهوم ماهیت بر امر خارجی صدق می کنند، ولی سوال این است که صدق کدام یکی حقیقی است.


توضیح بیشتر مطلب با یک مثال:

فرض کنید روی تخته سیاه یک لکه سفید به شکل مربع نقاشی شده است. آنچه در خارج است لکه سفید است و نه مربع، مربع در واقع محدودیت (محل تمام شدن) سفیدی است. در خصوص ماهیت و وجود هم ادعای اصالت وجود و اعتباریت ماهیت همین است که در خارج وجود است و نه چیز دیگری، ماهیت حد وجود است. به بیان دیگر از حد وجود ماهیت انتزاع می شود. البته اگر وجودی در خارج باشد که هیچ حدی نداشته باشد ماهیت هم نخواهد داشت.


چهار احتمال در خصوص مساله اصالت وجود یا ماهیت:

۱. هیچ کدام اصیل نباشد.

۲. هردو اصیل باشند.

۳. ماهیت اصیل باشد و وجود اعتباری.

۴. وجود اصیل باشد و ماهیت اعتباری.


رد فرض اول:

این فرض به معنی این است که در خارج هیچ واقعیتی تحقق ندارد، که در ابتدای بحث این مساله رد شد


رد فرض دوم:

لازم می آید هر شیء در خارج دو شیء باشد. که این امر محال است.


دلایل اصالت وجود:


دلیل اول:


متن عربی بدایه:

«و البرهان عليه أن الماهية من حيث هي ليست إلا هي، متساوية النسبة إلى الوجود و العدم، فلو لم يكن خروجها من حد الاستواء إلى مستوى الوجود، بحيث تترتب عليها الآثار بواسطة الوجود، كان ذلك منها انقلابا و هو محال بالضرورة، فالوجود هو المخرج لها عن حد الاستواء فهو الأصيل. و ما قيل إن الماهية بنسبة مكتسبة من الجاعل تخرج من حد الاستواء إلى مرحلة الأصالة فتترتب عليها الآثار، مندفع بأنها إن تفاوتت حالها بعد الانتساب، فما به التفاوت هو الوجود الأصيل، و إن سمي نسبة إلى الجاعل، و إن لم تتفاوت و مع ذلك حمل عليها أنها موجودة، و ترتبت عليها الآثار كان من الانقلاب كما تقدم»


ترجمه:

ماهیت با نظر به ذاتش جز خودش چیزی نیست، و نسبتش با وجود و عدم یکسان است، حال اگر خروج ماهیت از این مرحله (تساوی نسبت به وجود و عدم) و رسیدنش به مرحله وجود بواسطه وجود نباشد، انقلاب در ذات است و امتناع انقلاب بدیهی است. پس وجود است که ماهیت را از مرحله تسوای نسبت خارج کرده و بنابر این اصیل است. و این سخت که گفته اند «ماهیت به واسطه ارتباط و انتسابی با خالق اصیل از حد تساوی نسبت خارج می شود» سخنی غیر قابل قبول است. چرا که اگر ماهیت بعد از انتساب به خال تغییر کرده باشد، در این صورت مایه تفاوت همان وجود اصیل است، هرچند روی آن اسم انتساب به خالق را بگذاریم. و اگر هیچ تفاوتی نکرده باشد که انقلاب در ذات است و بیان شد که انقلاب در ذات محال است.


شرح:

این برهان تنها بر دو اصل استوار است: یکی اصل واقعیت در خارج و دومی زیادت وجود بر ماهیت


شکل منطقی برهان:

مقدمه اول: ماهیت بر حسب ذات نه مستحق وجود است و نه مستحق عدم.

مقدمه دوم: برخی از ماهیت در خارج وجود دارند (اصل واقعیت خارجی).

مقدمه سوم: اگر این ماهیات خود به خود در خارج موجود شده باشند انقلاب است.

مقدمه چهارم: انقلاب محال است.


نتیجه: ماهیت به واسطه ضمیمه شدن به وجود است که در خارج تحقق پیدا می کند.


دفع شبهه:

گروهی مدعی شده اند که ماهیت با انتساب به جاعل (خالق) در خارج تحقق پیدا می کند، قسمت دوم بیان علامه به دفع این شبهه می پردازد.


دلیل دوم:


متن عربی بدایه:

«برهان آخر، الماهيات مثار الكثرة و الاختلاف بالذات، فلو لم يكن الوجود أصيلا، لم تتحقق وحدة حقيقية و لا اتحاد بين ماهيتين، فلم يتحقق الحمل الذي هو الاتحاد في الوجود، و الضرورة تقضي بخلافه، فالوجود هو الأصيل الموجود بالذات، و الماهية موجودة به»


ترجمه:

ماهیات ذاتا خاستگاه کثرت و اختلاف هستند. پس اگر ماهیت اصیل و وجود اعتباری باشد، در خارج هرگز وحودتی تحقق نخواهد داشت. نتیجتا حمل که بیانگر اتحاد وجودی موضوع و محمول است منتفی می گردد. حال آن که صحت حمل امری بدیهی است. پس وجود اصیل است و ماهیت به واسطه آن موجود می شود.


صورت منطقی برهان دوم:

مقدمه اول: اگر وجود اصیل نباشد حمل شایع صناعی تحقق پیدا نخواهد کرد.

مقدمه دوم: می دانیم که حمل شایع صناعی تحقق دارد.


نتیجه: وجود اصیل است.


توضیح مقدمه اول:

حمل نشان دهنده اتحاد (این همانی) بین موضوع و محمول است. لذا قوام حمل به این است که اولا دو شیء داشته باشیم (موضوع و محمول)، دوما آن دو شیء به گونه این اتحاد و یگانگی داشته باشند.


حمل دو نوع است: حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی.


حمل شایع صناعی: موضوع و محمول تغایر مفهومی دارند، به بیان دیگر از جهت ماهیت با هم متفاوت هستند. مانند قضیه «یخ سرد است» که بین ماهیت یخ و ماهیت سردی تغایر هست. همچنین است قضیه «گچ سفید است».


حمل اولی ذاتی: موضوع و محمول ماهیت مشترکی دارند. مانند قضیه «انسان حیوان ناطق است» یا قضیه «خط، کمیت متصل یک بعدی است». در این نوع قضایا مغایرت بین موضوع و محمول تنها از باب اجمال و تفصیل است.


ماهیات خاستگاه کثرات هستند:

هر ماهیتی ذاتا با ماهیت دیگر متفاوت است، اصولا هر ماهیتی تعریفی دارد و نمی توان تعریف یک ماهیت را بر هیچ ماهیت دیگری تطبیق داد.


جمع بندی:

با توجه به این که ماهیات خاستگاه کثرت هستند، و این که در حمل شایع صناعی موضوع و محمول تفاوت ماهوی دارند، اگر وجود اصیل نباشد نمی توانیم در خارج حمل شایع صناعی داشته باشیم.


دلیل سوم:


متن عربی بدایه:

«برهان آخر، الماهية توجد بوجود خارجي، فتترتب عليها آثارها و توجد بعينها بوجود ذهني، كما سيأتي، فلا يترتب عليها شي‏ء من تلك الآثار، فلو لم يكن الوجود هو الأصيل، و كانت الأصالة للماهية و هي محفوظة في الوجودين، لم يكن فرق بينهما و التالي باطل فالمقدم مثله»


ترجمه:

گاهی ماهیت به وجود خارجی موجود می شود و آثار بر آن مترتب می شود، همان ماهیت گاهی در ذهن موجود می شود و هیچ یک از آثار وجود خارجی را ندارد. اگر وجود اصیل نبود و اصالت از آن ماهیت بود، باید آثار ماهیت در وجود ذهنی و خارجی یکسان می بود، در حالی که اینگونه نیست.


شرح:

این استدلال مبتنی است بر اثبات وجود ذهنی که در فصول آینده خواهد آمد. بیان خواهد شد که ماهیات علاوه بر وجود خارجی خود که مشاء آثار هست، وجودی در ذهن دارند که فاقد آن آثار خارجی است. مثلا آتش گاهی در خارج یافت می شود که سوزانندگی دارد، و گاهی در ذهن که اثر مذکور را ندارد. حال اگر اصالت با ماهیت بود، باید همه آثار موجود حقیقی و اصیل در هر دو ظرف ذهن و خارج حفظ می شد، حال آن که اینگونه نیست.


نظرات

ارسال نظر
Info

توجه: از ارسال پيام هاي خصوصي در حالت لاگين براي نويسنده وبلاگ اجتناب نماييد.
در صورتی که در فرم ارسال نظر، نام شما توسط سیستم شناسایی شده باشد(در حالت لاگین) نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد.


در غیر اینصورت نظر شما پس از تایید توسط مالک وبلاگ منتشر خواهد شد.

 authimage