خلاصه‌ای از زندگینامه امام حسین علیه السلام

ارسال شده توسط احسان عسکریان | 23 Nov, 2012

زندگينامه امام حسين (ع)

      

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على (ع) و فاطمه (س) ، كه درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص) رسيد، به خانه حضرت على (ع) و فاطمه (س) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص) برد، آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحى الهى ، جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است ، جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار، براى دومين فرزند فاطمه (س) انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

      

حسين (ع) و پيامبر (ص)

از ولادت حسين بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص) درباره حسين (ع) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج) مي باشد. (8 )

انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)

ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص)خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم (12)

حسين (ع) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست. پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت. پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي  "جمل"، "صفين" و "نهروان" شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع) و دين خدا حمايت کرد (13). حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد. در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن مي گفت. بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي...."

 

 امام حسين (ع) با برادر

پس از شهادت حضرت علي (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع) امامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع)، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع) گوش فرادارند. امام حسين (ع) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع) و امام حسين (ع)، دهان آلوده‌اش را به بدگويي نسبت به امام حسن (ع) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع) گشود، امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع) پذيرا شد و به جايش بازگشت، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت.

 

 

امام حسين (ع) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و وصيت حسن بن علي (ع) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي  و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعي مشابه او داشت.

امام حسين (ع) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.

بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي  (16) سخناني تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت. معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع) همچنين بود و ماند تا معاويه مُرد...

 

قيام حسيني

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند، مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع)بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .

حاكم اين خبر را به امام حسين (ع)رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد، (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين ميبرند.)

امام حسين (ع) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع) مسلم بن عقيل ، پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند، و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع) نگاشت و حركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع) كوفيان را به خوبى مي شناخت ، و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد، و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه ، يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18 ) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند، آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود، از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ،بلكه عليه او قيام كرده است .

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت ، و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگى دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع) برانگيخت ، و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد، و در طول راه مكه به كربلا، تا هنگام شهادت ، گاهى به اشاره ، گاهى به صراحت ، اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت ، رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود، حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.

رسول گرامى (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع)،رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد).

خبر شهادت حسين (ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن على (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.

بارى امام حسين (ع) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و كشته شدند، و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .

راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد، طوفانى در جانها برانگيختند، چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما، هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار، گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.

ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم ، فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم ، امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع) مطالبى بيان فرمود. (21)

نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على ، كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم ، امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)

امام صادق (ع) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع)، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد، لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد، بلكه همه اين تظاهرات ، فلسفه ديندارى ، فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

 

-----------------------------------------------------------

 پي نوشتها:

 

 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع) اقوال ديگرى هم گفته شده است ، ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى ، ص 213.

(2) احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه ، جزء 11 ، ص 167.

(3) امالى شيخ طوسى ، ج 1، ص 377.

(4) شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس ، ج 3 ، ص 389، اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب ، ج 66، ص 60.

(5) معانى الاخبار، ص 57.

(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه ، ج 15، ص 143 به بعد.

(7) كافى ، ج 6، ص 33.

(8 ) مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 146 - كمال الدين صدوق ، ص 152.

(9) سنن ترمذى ، ج 5، ص 323.

(10) ذخائر العقبى ، ص 122.

(11) الاصابه ، ج 11، ص 30.

(12) سنن ترمذى ، ج 5، ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.

(13) الاصابه ، ج 1، ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى ، ص 34 - الاصابه ، ج 1، ص 333، آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع) اتفاق افتاده است .

(15) ارشاد مفيد، ص 173.

(16) رجال كشى ، ص 94 - كشف الغمة ، ج 2، ص 206.

(17) مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 184 - لهوف ، ص 20.

(18 ) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند، و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند، ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.

(19) كامل الزيارات ، ص 68 به بعد - مشير الاحزان ، ص 9.

(20) لهوف ، ص 53.

(21) كامل الزيارات ، ص 105.

(22) كامل الزيارات ، ص 101.

(23) كامل الزيارات ، ص 121.

(24) كامل الزيارات ، ص 147.

لینک منبع


2 نظرات , 0 بازتاب از "خلاصه‌ای از زندگینامه امام حسین علیه السلام"

  1. ارسال شده توسط سلام:
    السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین حسین یار و یاورت التماس دعا
  2. ارسال شده توسط سمانه:
    بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد خسته نباشید خوشحال شدم برای اولین بار وبلاگ شما رو در مورد حماسه عاشورا دیدم.با این همه مشغله واقعا خسته نباشید. شعری که در ادامه می بینید سروده ای بود که زمانی که در مرقد حضرت سکینه در سوریه بودم توسط ایرانیان در مرقد حضرت سکینه در چند سال قبل نصب شده بود خوشحال می شوم که با نزدیک شدن ایام سوگواری حضرت رقیه در وبلاگ تان استفاده نمایید، هرچند اززبان حضرت سکینه گفته شده .شاگرد چند سال قبل انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا صدق الله العلی العظیم آمده ام به قتلگه بابا عزابپاکنم هم سفرم شمر وسنان گریه کنم برتو چسان درد دل از برای تو زجور اشقیا کنم سیلی خورم زدشمنان چه نوحه و نواکنم بابا ببین حزینه ام من دخترت سکینه ام کنار نعشت ای پدر زنم به سینه و بهسر یکبار دیگر دیده ام خواهم برویت وا کنم ولی چه چاره سازم و چه بهر داغها کنم بابا به بین با عمه ام عازم به سوی کوفه ام بابا گلی گم کرده ام چون اصغر شیرین زبان اما چسان در این سفر بی تو دلم رضا کنم میگردم اندر کشتگان شاید گلم پیدا کنم
ارسال نظر
Info

توجه: از ارسال پيام هاي خصوصي در حالت لاگين براي نويسنده وبلاگ اجتناب نماييد.
در صورتی که در فرم ارسال نظر، نام شما توسط سیستم شناسایی شده باشد(در حالت لاگین) نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد.


در غیر اینصورت نظر شما پس از تایید توسط مالک وبلاگ منتشر خواهد شد.

 authimage