از مدرک‌گرایی تا مدرک‌پرستی (یادداشتی انتقادی از کامیار عبدی در روزنامه شرق)

ارسال شده توسط احسان عسکریان | 26 Jan, 2013

ما ایرانیان به شکل حیرت‌آوری عاشق مدارک و القاب و عناوین هستیم. گروهبان راهنمایی و رانندگی را «جناب سروان» خطاب می‌کنیم تا شاید برایمان برگه جریمه صادر نکند؛ آمپول‌زن درمانگاه را «آقای دکتر» می‌خوانیم تا شاید با ملاطفت بیشتر آمپولمان را بزند؛ و سیم‌کش را «آقای مهندس» می‌نامیم تا شاید کارش را بهتر انجام دهد و پول کمتری بگیرد. مدرک‌گرایی متاسفانه به بخشی از فرهنگ ما بدل شده که تملق و چاپلوسی را در حرف تقبیح، اما در عمل تشویق می‌کند.

البته مدرک‌گرایی به ایران منحصر نیست و ظاهرا در بسیاری از کشورهای جهان سوم و در حال توسعه، چون ایران، رواج دارد، اما چنین به نظر می‌رسد هرچه در رتبه‌بندی کشورها پایین‌تر می‌رویم این گرایش شدیدتر می‌شود. نمونه بارز دیکتاتور سابق اوگاندا عیدی امین بود که در اواخر دوره حکومت سیاهش دستور داده بود تا او را با عنوان پرطمطراق «رییس‌جمهور مادام‌العمر، فیلد مارشال، الحاجی، دکتر عیدی امین، فاتح امپراطوری بریتانیا در آفریقا به طور اعم و در اوگاندا به طور اخص (و چند عنوان دیگر) » خطاب کنند، در صورتی که می‌دانیم عیدی امین تحصیلاتش در حد ابتدایی بود و حتی دیپلم دبیرستان نداشت چه رسد به مدرک دکترا. علاوه بر این، عیدی امین هرگز به حج نرفته بود بنابراین حاجی نبود. و در نهایت، سوای قتل‌عام صدها هزار نفر از مردم کشور خودش، تنها جنگ مهمی که در آن شرکت کرد با تانزانیا بود که در آن هم شکست خورد و حکومتش سرنگون شد، پس ظاهرا فیلد مارشال موفقی هم نبوده.

از آن سو، کشورهای توسعه یافته را شاهدیم که مدرک‌گرایی و القاب و عناوین را سال‌هاست کنار گذاشته و افراد را، در هر پست و مقامی که می‌خواهند باشند، صرفا به نامشان می‌خوانند. چند مثال بزنم: شاید اکثر آمریکایی‌ها هم ندانند که رییس‌جمهورشان باراک‌اوباما از هاروارد، یکی از برجسته‌ترین دانشگاه‌های جهان، در رشته حقوق (با تخصص در زمینه قانون اساسی آمریکا) دکترا دارد. همسرش میشل هم، که شاید بسیاری تصور کنند زنی خانه‌دار بیش نیست، از همان دانشگاه دکترای حقوق (با گرایش حقوق خانواده) دارد و چه بسا ثروت شخصی‌اش از همسرش بیشتر باشد، چون حقوق خانواده بیشتر و در سطح جامعه کاربرد دارد، در صورتی که حقوق با گرایش قانون اساسی تخصصی است که فقط افرادی با بلندپروازی‌های سیاسی به آن رغبت نشان می‌دهند. همین‌طور وزیر امورخارجه آمریکا، هیلاری کلینتون نیز از دانشگاه ییل، یکی دیگر از دانشگاه‌های مشهور جهان، در رشته حقوق (با تمرکز بر حقوق کودکان) دکترا دارد. آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان نیز پیش از اینکه به فعالیت‌های سیاسی روی بیاورد در رشته شیمی کوانتومی دکترا گرفته بود و سپس، وقتی که به فعالیت‌های سیاسی روی آورد دکترای دوم خود را در علوم سیاسی گرفت. اما هیچ‌گاه نمی‌شنوید که افرادی را که در بالا نامشان آمد با عنوان دکتر اوباما، دکتر کلینتون، یا دکتر مرکل خطاب کنند.

بیماری مدرک پرستی مخصوصا در جامعه پزشکان کشورمان به شدت شیوع دارد. بسیاری از دانشجویان پزشکی انتظار دارند که همگان، حتی والدینشان، آنان را از همان روزی که نامشان در روزنامه درآمد آقا یا خانم دکتر خطاب کنند. حتی یکی از پزشکانی که به وی مراجعه می‌کنم، تو گویی عنوان بالای سربرگ و مهری که پای نسخه می‌زند کافی نیست، در امضایش هم خود را «دکتر... » می‌خواند و آدرس ای‌میلش هم با Dr..... آغاز می‌شود. بسیاری از دانشجویان دوره دکترا در رشته‌های دیگر نیز به همین سیاق از روز اول ترم اول انتظار دارند آقا یا خانم دکتر خطابشان کنی. برای برخی از فارغ‌التحصیلان رشته‌های فنی نیز ظاهرا فقط یک عنوان افاقه نمی‌کند و اصرار دارند که آنان را حتما «دکتر مهندس» خطاب کنی! اما مشکل اصلی در جایی است که این مدرک‌پرستی از حوزه فرهنگ عامه خارج شده و در حوزه‌های سیاسی و مدیریتی شیوع پیدا می‌کند. به خاطر دارم که در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ذیل شرایط نامزدی «داشتن سواد در حد خواندن و نوشتن» کفایت می‌کرد، اما امروز، از قرار معلوم نامزدان نمایندگی مجلس باید حداقل مدرک کارشناسی‌ارشد (فوق‌لیسانس) داشته باشد، حال این مدرک را از کدام دانشگاه و در چه رشته‌ای و به چه صورت و با چه نمراتی گرفته‌اند مهم نیست. از آن سو، توجه بفرمایید که اکثریت قریب به‌اتفاق وزرا، وکلا و مدیران ارشد دولتی عنوان «دکتر» یا «مهندس» را دارند. اولا شنونده نمی‌داند که این صاحب‌منصبان آیا واقعا دکتر یا مهندس‌اند یا این فقط لقبی است که اطرافیانش من‌باب چاپلوسی به او داده‌اند (مانند رییس سابق یکی از سازمان‌های دولتی که فوق‌دیپلمی، آن هم کاملا بی‌ربط با حوزه ریاستش، بیش نداشت، اما او را «آقای مهندس» و در اواخر دوران ریاستش «آقای دکتر» خطاب می‌کردند). ثانیا اینکه آیا برای پست و مقامی که او دارد آیا داشتن مدرک دکترا یا مهندسی واجب است یا مستحب و ثالثا آیا این مدرک مهندسی یا دکترا اساسا به مقامی که این دکتر یا مهندس اشغال کرده ربطی دارد یا خیر. گاهی نیز مدرک‌پرستی چنان شدت می‌گیرد که به وقایعی شگفت‌انگیز و شرم‌آور چون ماجرای دانشگاه مشهور «هاوایی» و ... منجر می‌شود. این مرا به یاد خاطره‌ای قدیمی می‌اندازد. کلاس پنجم ابتدایی بودم که انقلاب به پیروزی رسید؛ بنابراین اولین سال تحصیلی بعد از انقلاب برای من مصادف بود با کلاس اول راهنمایی. درسی داشتیم به نام «تعلیمات اجتماعی» که به لحاظ موضوعش پس از انقلاب سریعا سرفصل دروسش را تغییر داده و با حال‌و‌هوای انقلابی سال 1358 تطبیق داده بودند. خلاصه کنم: تمام این کتاب در مذمت و انتقاد از رژیم پهلوی بود که البته بسیاری بحق بود و بجا، اما عنوان یکی از فصول درسی «مدرک‌گرایی در زمان رژیم ستمشاهی» سال‌هاست که ذهن مرا به خود مشغول کرده. در این فصل نویسنده به تفصیل به رواج مدرک‌گرایی در دستگاه حکومتی پهلوی پرداخته و آن را به شدت به باد انتقاد گرفته بود. اگر اشتباه نکنم آنجا بود که من برای اولین بار با اصطلاح «دکتر قالیچه‌ای» آشنا شدم. برای کسانی که با این اصطلاح غریبه‌اند توضیح دهم که دکتر قالیچه‌ای کسی بود که در یکی از دانشگاه‌های کشورهای غربی، معمولا کشوری اروپایی، علی‌الخصوص فرانسه، ثبت‌نام می‌کرد و چند ماهی را در پاریس به هر کاری به‌جز تحصیل می‌پرداخت، سپس به ایران بازمی‌گشت و مدتی را بین دوست و فامیل و آشنا در باب سخت‌گیری دانشگاه‌های فرانسه و پیچیدگی دروس لاف می‌زد و در نهایت قالیچه‌ای ابریشمی می‌خرید، به فرانسه بازمی‌گشت، قالیچه را به استادش هدیه می‌داد تا مدرک دکترای او را امضا کند و آنگاه به ایران بازمی‌گشت تا با آن مدرک دکترا به پست وزارت یا وکالت مجلس منصوب شود. ظاهرا فرانسوی‌ها در این امر ید طولایی داشتند و دو نوع مدرک دکترا طراحی کرده بودند؛ یکی دکترای واقعی که لازمه‌اش دود چراغ خوردن و عرق جبین ریختن بود برای دانشجویان خودشان و یکی هم «دکترای قالیچه‌ای» برای افرادی از کشورهای جهان سوم، مانند ایران، که به مدرک دکترا نیاز داشتند تا به پست و مقامی برسند.

این افشاگری‌ها در سال‌های اول انقلاب برای بسیاری چون این حقیر بسیار روشنگر بود، مخصوصا زمانی که شعارهای انقلابی با مضامینی چون «ما تعهد می‌خواهیم، نه تخصص» در و دیوار مدارس و دانشگاه‌ها را آراسته بود. بنابراین، در آن سال‌ها عجیب نبود که مردم می‌پذیرفتند سال‌ها وزیر امور خارجه کشورمان یک پزشک اطفال باشد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی‌مان یک مهندس مکانیک، زیرا تعهد داشتند بنابراین تخصص در موضوع وزارتشان امری علی‌حده بود.

اما با گذشت سال‌ها، اوضاع عوض شد و باز سر و کله مدرک‌گرایی پیدا شد، آن هم با شدتی دو چندان، به‌حدی که امروزه نمی‌توان آن را مدرک‌گرایی خواند، بلکه باید «مدرک پرستی» نامید. البته در این دوره جدید جای فرانسه را کشورهای دیگر، به‌خصوص انگلستان، استرالیا و کانادا گرفته‌اند که نه‌تنها خود از کشورهای رده دو تا پنج علمی در سطح جهان به شمار می‌روند، بلکه در همان‌ها هم به جای دانشگاه‌های مهم و طراز اول به سراغ دانشگاه‌های رده سه تا پنج می‌روند. من‌باب مثال، آیا تابه‌حال شنیده‌اند که حتی یکی از افرادی که دکترای خود را در انگلستان گرفته، فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های درجه اول آن کشور چون «کمبریج» و «آکسفورد» باشند. من که نه دیده‌ام و نه شنیده‌ام؛ در عوض تا دلتان بخواهد دکتر از دانشگاه‌های بی‌نام و نشان و درجه چندم مانند بیرمنگام، یورک، کویینز کالج، شفیلد، برادفورد و امثالهم داریم.

آیا این عطش غریب نسبت به القاب و عناوین حاکی از احساس خودکم‌بینی ما ایرانیان است یا خودبزرگ‌بینی و غرور کاذبمان؟ نمی‌دانم؛ از دانش من باستان‌شناس خارج است که این امر را به طور علمی ارزیابی کنم؛ فردی با تخصص در روانشناسی اجتماعی را لازم است که این پدیده عجیب اجتماعی را بین ما ایرانیان تجزیه و تحلیل کند.

لینک خبر (مقاله)

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

12 نظرات , 0 بازتاب از "از مدرک‌گرایی تا مدرک‌پرستی (یادداشتی انتقادی از کامیار عبدی در روزنامه شرق)"

  1. ارسال شده توسط 2013:
    آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچی
  2. ارسال شده توسط مهربان:
    متشکرم- مطلب خوبی گذاشته اید. استفاده کردم.
  3. ارسال شده توسط هانی:
    باتشکر از اینکه به یکی از 100مشکلات جامعه کنونی پرداختید اما پرداختن به این مشکلات لازم است اما کافی نیست باید کوشید تا راه حل این مشکل را یافت ودر جامعه اشاعه دهیم
  4. ارسال شده توسط حميد:
    متن بسيارپرمحتواوقابل تاملي بود .متشكرم .دمتون گرم
  5. ارسال شده توسط سیما:
    خیلی زیبا بود. مطالبتون فوق العاده زیبا و مفید هستند.
  6. ارسال شده توسط حامد:
    جالب بود.برای درست کردن این موارد ابتدا باید از خودمون شروع کنیم. بیشتر جمیع افراد الان خود مدرک پرستی و رواج میدن مثل من نوعی و شمای نوعی. کاش فقط نگیم جالبه به فکر اصلاح خودمون باشیم
  7. ارسال شده توسط 9163857180:
    متن قابل تاملی بود. معتقدم که همین‌طوره.
  8. ارسال شده توسط 9063857057:
    اینکه ما به کسی عنوان بدهیم یا کسی دوست داشته باشد که عنوانش را قبل از نامش بیاوریم خیلی متفاوت است. اگر کسی عنوانی را دارد که گفتن آن ایرادی ندارد ولی وقتی ما کسی را با عنوانی که ندارد می ستاییم این بدعت بدی است.
  9. ارسال شده توسط 9163857180:
    من موافقم. در مورد اکثر مردم مدرک گرایی یه جور مد هست اما اگر دقت کنیم خیلی موارد دیگر هم هست که این موضوع مبتلا‌به آن ها هم هست. اما آیا این موضوع بیش‌تر صدمه می‌زند یا این که مفید است بحث متفاوت خواهد بود
  10. ارسال شده توسط 9163857180:
    واقعا درسته! اما درد یکی دو تا نیست!
  11. ارسال شده توسط ناهید:
    با تشکر از اینکه یکی از مشکلات اجتماع را با دقت مورد توجه و بررسی قرار داده اید. متأسفانه یکی از دلایلی که جامعه را به مدرک پرستی سوق می دهد، مسأله اشتغال می باشد که متأسفانه فارغ التحصیلان فراوانی با بار علمی پایین و با مدارکی از دانشگاه های ناکجاآباد داریم. متأسفانه مدرک پرستی اپیدمی شده و در شرایط کنونی جامعه راه حلی برای آن دیده نمی شود. در اصل جوانان خود را با دانشگاه مشغول کرده اند.
  12. ارسال شده توسط پريان:
    آقاي احسان عسكريان به نظر شما خود آقاي كاميار عبدي به اين حرف هايي كه در روزنامه شرق گفته چقدر معتقد است و چقدر برخي اظهارنظرهايي كه بعدها داشته منطبق با اين طرز فكر وي مي باشد.
ارسال نظر
Info

توجه: از ارسال پيام هاي خصوصي در حالت لاگين براي نويسنده وبلاگ اجتناب نماييد.
در صورتی که در فرم ارسال نظر، نام شما توسط سیستم شناسایی شده باشد(در حالت لاگین) نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد.


در غیر اینصورت نظر شما پس از تایید توسط مالک وبلاگ منتشر خواهد شد.

 authimage